احتمالاً اگر با اين پرسشها درگير شده باشيم به پاسخهايي هم دست پيدا كردهايم.
بگذريم از اينكه خيلي از آدمها به جز جوابهاي سطحي چندان انگيزهاي براي به دست آوردن جوابهاي عميقتر و مهمتر ندارند، ولي بعضي از مردم به دنبال جوابهاي مهمتري هستند.
بدون شك شما آدمهاي زيادي را ميشناسيد كه زندگي به ظاهر مطلوبي دارند يا خيلي خوب به وظايفشان رسيدگي ميكنند، اما تا به حال پاي حرف واقعي دلشان هم نشستهايد؟ خيليها از شرايطي كه دارند راضي نيستند. اين به خاطر كاستيها و ناملايمات مختلف زندگي كه ممكن است براي هر شخصي پيش بيايد نيست. اين برميگردد به روح آن فرد كه آرام است يا نه؟ روح، تظاهر و سبكهاي ظاهرانه و سطحي سرش نميشود. روح دلش ميخواهد در جايي باشد كه براي آن به هستي پا گذاشته است.
حتما شما هم آدمهاي زيادي را ديدهايد كه با وجود تمام شرايط خوب و مطلوب زندگي، از زندگي خود راضي نيستند. اگر اين افراد با شما روراست باشند، معمولاً به يك چيز اعتراف ميكنند، اينكه به فلان دليل نميتوانم شرايط را تغيير بدهم.
معمولاً مقاومت شديدي در اينباره دارند و بيشتر دليلهايي كه ميآورند، درواقع توجيهات ذهني است.
اگر خود شما از شرايطي كه در حال حاضر داريد راضي نيستيد، حتماً دليلي براي آن وجود دارد. معمولا افراد در سكوت و خلوت تمركز بيشتري دارند و دلايل واقعي را در اين شرايط بهتر ميتوانند پيدا كنند.
در بين عرفا اعتقادي هست كه ميگويند: آگاهي نخستين گام در خودشناسي است.
كسي كه از خودش و دلايل نارضايتياش آگاه ميشود بزرگترين لطف را در حق خودش كرده است. چون هميشه مشكلترين و مهمترين كار تشخيص مسئله است. وقتي درد را بشناسيم درمان خيلي ساده است.
شخصاً زنان و مردان زيادي را ديدهام كه وقتي به اين مرحله ميرسند آرامش زيادي را تجربه ميكنند. شايد خيليها در اين مرحله دچار يأس و نااميدي شوند و از اينكه عمرشان را تا آن لحظه به خاطر دلايل ذهني و غيرواقعي بدون رضايت ظاهري، هدر دادهاند دچار سرخوردگي شوند و از اين بابت احساس حسرت كنند. اما معمولاً آدمها بعد از اين مرحله به درك عميقتري ميرسند و آن اين است كه: از حالا به بعد به سبك خودم زندگي ميكنم.
اين جمله و باور عميق آن در فرد چنان نيروي عظيم و آرامشبخشي به وجود ميآورد كه وصفنشدني است. كساني كه اين احساس را تجربه كردهاند اين احساس را بينظير ميدانند. اگر دلتان ميخواهد اين احساس را تجربه كنيد فقط به يك خلوت و تنهايي و مقدار بسيار زيادي صداقت نياز داريد. بنابراين خيلي ارزان است، فقط كمي همت ميخواهد و شجاعت.
بله شجاعت. از اين كلمه تعجب نكنيد. چون معمولاً خيلي از آدمها شجاعت لازم براي روبهرو شدن با خودشان را ندارند. اين مورد زن و مرد هم ندارد. فقط برميگردد به نيروهاي حياتي افراد. اينكه چه كسي نيروي قويتري در رويارويي با ناخالصيهاي روحي و دروني خودش دارد.
خلوت صادقانهدر خلوتي كه فقط براي پيدا كردن سبك زندگي شما تشكيل ميشود، خودتان باشيد و صداقت. بدون هيچ فكر مزاحم ديگري. نه تنها گوشي تلفن خاموش باشد و در اتاق بسته، كه خودتان هم تنهاي تنها باشيد بدون هيچ رودربايستي. در اين لحظه قرار است كشف شويد. در واقع به خود فرصت دادهايد تا كشف شويد. پيشنهاد من اين است كه براي پيدا كردن خودتان لحظهاي درنگ نكنيد. يادمان باشد كه اينجور وقتها وسوسههاي شيطاني مثل اينكه اين حرفها مزخرف است، طرف نفسش از جاي گرم بلند ميشود، اين كار به چه دردي ميخورد يا اينكه ايبابا 40 سال از عمرم كه رفت، بگذار بقيهاش هم همينطور بگذرد، هميشه بيخ گوش ماست. اما اين يادمان نرود كه وقتي ميشود خود را پيدا كرد و در آرامش بيشتر زندگي كرد چرا آن را از خودمان دريغ كنيم؟
شايد در خلوت صادقانه خود ببينيم كه از شغلمان راضي نيستيم يا از برخورد ديگران با خودمان رضايت نداريم. يا مشكلات عديدهاي را در رابطه با همسر يا دوستان خود ببينيم. خدا براي تمام آنها راهي را در نظر گرفته است. يك راه براي برطرف شدن همه مشكلات و رضايتمندي از شرايط هست. مثلاً اگر در روابط زناشويي مشكلاتي را مييابيد، بايد نخست به اين فكر كنيد كه همسري كه الان با او دچار مشكل شدهايد همان شخصي است كه يك روز عاشقش بوديد. يا مثلاً اينكه ممكن است خيليها از كافي نبودن درآمد خود عذاب بكشند. مسلما درآمدي كه امروز رضايتبخش نيست ميتواند با كمك گرفتن از استعدادها و راههاي مناسبتر به شرايط مطلوبتري برسد. شايد هم پيامي باشد براي تغيير شغل و...
خيليها ممكن است از اين خلوت بترسند، چون از روبهرو شدن با خود و در واقع حقيقت ميترسند. اگر در خلوت صادقانه به اين باور رسيديم كه براي ادامه راهي كه از آن راضي نيستيم، دلايلي ذهني داريم، آنوقت با خودمان صادق بودهايم. مثلاً زني از اينكه جز خانهداري نميتواند كار ديگري انجام بدهد يا به آموزشگاهي رفته و چيز تازهاي ياد بگيرد، يا روزي چند خط مجله يا كتاب هم نميخواند ممكن است در خلوت خود به اين دليل برسد كه اگر براي رشد شخصيتي خود كاري كند، حتماً وقت كم ميآورد و نميتواند به همسر و بچههايش رسيدگي كند. اين دلايل اگر واقعبين باشيم توجيهي براي رفتار كنوني ماست. پس براي پيدا كردن سبك زندگي خود روراست باشيم. به نظر من كه يك لحظه را هم نبايد از دست داد.
همه ما با اينجور توجيهات بزرگ شدهايم. از همان كودكي آموختهايم كه توجيه كرده و خودمان را از زير بار ملامت رها كنيم. همين روش باعث شده تا به پنهان كردن خودمان در پس يك ماسك زيبا و جذاب عادت كنيم. مثلاً اگر دلمان نميخواست براي بيحالي به مدرسه برويم و دوست داشتيم در آن وقت در خانه بمانيم و استراحت كنيم، فقط يك چيز توجيهكننده بود، آن هم مراجعه به پزشك و دريافت گواهي استراحت از او و ارائه آن به مدرسه. اگر ميخواستيم پاي يك سريال تلويزيوني بنشينيم و در كنار بزرگترها تلويزيون تماشا كنيم، بايد دليلي ميآورديم، مثلاً اينكه من امشب خوابم نميآيد هر چند كه خواب از چشمهايمان پيدا بود. در واقع ما آدمها از كودكي ياد گرفتيم كه دليل بياوريم و توجيه كنيم تا سختي نكشيم. همين توجيه كردنها كمكم براي ما دلخوشي هم ميآورد: چه خوب... با يك گواهي پزشك توانستم در خانه استراحت كنم يا چه عالي، با يك دروغ توانستم دير بخوابم و سريال ببينم.
به جز اينها خيلي دليلهاي ديگر هم هست كه به ما ياد داده كاري كنيم كه خلاف اعتقاد ماست.
ماهي زندگيمان را بگيريماما از قديم گفتهاند ماهي را هر وقت از آب بگيري تازه است. بايد برويم سراغ ماهيگيري. هر كس هم صياد ماهي خودش است. خلوت صادقانه در واقع دريايي آرام است كه در آن ميتوانيم ماهي زندگي خود را بگيريم. نبايد وقت را از دست داد. بايد حركت كرد. ماهي وقتي روي آب ميآيد و خودش را نشان ميدهد كه كنار ساحل منتظر آمدنش باشيم. تا كنار ساحل نرويم، ماهي را نميبينيم. هرچند كه ماهي خودش بارها كنار ساحل بيايد و برود.
به نظر من بهترين مثال در اينباره وقتي است كه دلمان ميگيرد و از كاري كه انجام ميدهيم دست ميكشيم. اينجور وقتهاست كه دوست داريم از همه چيز فاصله بگيريم و در واقع فقط براي خودمان باشيم. اينجور وقتها حوصله انجام كاري را نداريم و انگار شارژمان خالي شده است.
معمولاً اينجور وقتها ياد چيزهايي ميافتيم كه دلمان ميخواست ميتوانستيم انجامشان بدهيم يا ياد چيزهايي ميافتيم كه هميشه حسرتشان را داشتهايم. شايد خيليها در اين وقتها دلشان بخواهد به سفر بروند يا به پاركي بروند يا حتي هيچ كار خاصي نكنند، فقط بنشينند و كاري انجام ندهند يا در حالي كه به چيزهاي مورد علاقهشان فكر ميكنند بنشينند و به ظاهر تلويزيون تماشا كنند يا بروند بيرون از خانه يا محل كار براي پيادهروي يا اينكه دوش بگيرند و...
به نظر من اينجور وقتها ماهي كنار ساحل آمده و با زبان بيزباني ما را صدا ميزند. بايد حواسمان جمع باشد. وقتي ماهي خودش، با آن بالههاي شفاف به استقبال ما آمده چرا نگاهش نكنيم؟ يك خلوت صادقانه براي اينكه سبك خودمان را بشناسيم در همين ديدار با ماهي رخ ميدهد. زودتر برويم كنار ساحل و در يك خلوت صادقانه سبك زندگي خود را پيدا كنيم. ماهي خيلي زود سُر ميخورد و راهش را ميگيرد و ميرود. زمان را از دست ندهيم...