94 سال قبل در چنين روزهايي، در پي كودتاي سوم اسفند 1299، سيدضياءالدين طباطبايي در فضايي پر از ارعاب، از احمد شاه قاجار حكم صدارت گرفت. وي در دوران سه ماهه نخست وزيري خويش، هماره در تنور اختناق و زندان و تبعيد نخبگان سياسي دميد و سياست «نصر بالرعب» را درپيش گرفت. اين روال چنان عرصه را بر سياسيون و مردم تنگ كرد كه شاه و حتي رضاخان، ادامه حكومت او را به صلاح ندانستند و معزول و از كشور اخراجش كردند.
گزارشي كه پيش روي شماست، توسط «اميل لوسئور» وابسته فرهنگي دولت فرانسه در ايران به نگارش در آمده و كاركرد طباطبايي را در دوران صدارت، به نيكي در آن منعكس ساخته است. لوسئور در ايران ادبيات تدريس ميكرد اما در كنار آن با رصد كاركرد كشور رقيب يعني انگلستان، حساسيت خويش را با نوشتن گزارشاتي نمايانگر ميساخت.
گزارش پيش روي، بخشي از نگاشتههاي او درباره كودتاي 1299و پيامدهاي آن است.
دولت جديد تشكيل شده است و ضياءالدين طباطبايي هوادار ممتاز سياست انگليس در ايران در رأس آن قرار دارد. ديكتاتور ـ راستي او را به چه صفت ديگري بناميم در حالي كه همه همكاران او در حال حاضر به عروسك خيمه شببازي شباهت دارند؟ ـ كه سنش به زحمت به 40 سال ميرسد، چهرهاي زاهدانه، لاغر و پوشيده از يك قبضه ريش دارد. او عنوان سيد را از جانب پدرش كه در سال ۱۹۰۷ (۱۳۲۵ق. ) در راه انقلاب مشروطه فعاليت ميكرد، يدك ميكشد. پس از پيروزي مشروطهطلبان سيد ضياء براي اتمام تحصيل به پاريس رفت. در آن هنگام در اتاق كوچكي در خيابان دزهكول (des Ecoles) زندگي ميكرد و هيچ نفوذي در ميان محافل دانشجويان ايراني نداشت و هيچ چيز نشان نميداد كه او يك روز نقش سياسي مهمي در كشورش ايفا خواهد كرد.
انگليس، سودبرنده واقعي كودتا
اكنون اوضاع و احوالي كه كودتا در ضمن آنها تحقق يافته است، اندك اندك روشن ميشود و ما را از ماهيت كساني كه سود برندگان واقعي اين قضايا بودهاند، آگاه ميكند. قزاقها از قزوين كه مهمترين پايگاه نيروهاي نظامي انگليس در شمال ايران است، به راه افتادند. در اين شهر كه همه چيز حتي نام خيابانها انگليسي است، به چه كسي ميخواهند بقبولانند كه مقامات ايراني و صاحبان قدرت از حركت بيش از ۲۵۰۰ نفر نظامي مسلح و مكمل بيخبر بودهاند؟ يا از نيات واقعي ايشان اطلاع نداشتهاند؟ يا اينكه نتوانستهاند جلوي اجراي نقشههاي آنان را بگيرند؟ از اين مهمتر و جالبتر اينكه چند روز پيش از حركت شورشيان به سمت تهران سه هزار سرباز انگليسي به قزوين فراخوانده شده بودند تا خلأ ايجاد شده از حركت قزاقها را پر كنند.
سيدضياء و دستورالعملهاي سفارت انگليس
ديكتاتور به گرفتن دستورالعمل از سفارت انگليس ادامه ميدهد. او هيچ چيز را پنهان نميكند. اتومبيلش در حالي كه در حفاظت افراد سواره نظام قرار دارد، هر روز وارد باغ سفارت ميشود كه 15 سال پيش از آن مليون در زير چنارهاي چند صد سالهاش براي انقلاب مشروطه اجتماع ميكردند، ولي امروز تبديل به شكار ايادي سفارت شدهاند. انگليس در حال حاضر دوستان قديم خود را انكار كرده و از ياد برده است: شاهزاده فرمانفرما كه آن همه سند سرسپردگي به انگليس داد و يكي از ستونهاي سياست انگليس در جنوب ايران بود، اكنون با فرزندانش بازداشت شده و به زندان قصر قجر انتقال يافته است. حتي شايع شده است كه اگر فديه كلاني ندهد جانش در خطر خواهد بود. در نتيجه همسرش به سفارت انگليس رفت تا خواستار حمايت سفارت از شوهرش شود. اين بانوي كهنسال ايراني كه دختر مظفرالدين شاه است تا آن زمان هرگز اندرون خود را ترك نكرده بود. او با يك درشكه كرايهاي به سفارت رفت اسباب و آلات خود او را مصادره كردهاند و وقتي كه به سفارت ميرفت تنها يك كلفت به همراه داشت. او ميخواست به پاي وزير مختار انگليس بيفتد و از او كمك بخواهد، اما زحمت بيهودهاي كشيده بود، زيرا وزير مختار او را نپذيرفت و وابسته نظامي، محترمانه او را از سفارت بيرون راند.
اعلاميه تهديدآميز و آمرانه سيدضياء
نخستين اقدام ضياءالدين انتشار اعلاميهاي خطاب به ملت ايران بود كه به تاريخ ۸ حوت ۱۲۹۹ (۲۶ فوريه ۱۹۲۱) صادر شد و در آن چنين آمده است:
پس از 15 سال حكومت مشروطه، چنانكه معلوم است، اوضاع مملكت هرگز به اين اندازه شوم و مصيبتبار نبوده است، اما اين وضع تقصير كيست؟ و خود او پاسخ ميداد: «تقصير كساني است كه در همه جا هرج و مرج برقرار كردند تا به منافع خاص خود برسند و اصول ملوكالطوايفي قرون وسطي را با جنايات و بيرحميهاي خاص آن استوار كردند. چند صد نفر از مالكان بزرگ از طريق وراثت اداره امور عامه مردم را در دست گرفتند و از اين وضع براي مكيدن خون ملت، همچون زالو سوءاستفاده كردند. «ما به حساب آنان رسيدگي خواهيم كرد»... «بايد خانه لرزاني كه انگلها در آن لانه كردهاند ويران شود»... به همين دليل و براي رسيدن به اين هدف ضياءالدين كه پول ماليات تلف نشود، بلكه در راه خير و مصلحت مردم و خدمات عمومي مصرف شود، قول ميداد كه سازمان ماليه كشور را دگرگون كند. بعد از آن لازم بود كه تشكيلات اداري درست و صالحي وجود داشته باشد و براي اين كار مقتضي بود كه تشكيلات و نهادهاي قضايي كشور دگرگون و بازسازي شوند؛ بايد اراضي متعلق به دولت ميان كشاورزان تقسيم ميشدند؛ بايد كشور داراي مدارسي ميشد كه قادر ميبودند فرزندان «توانا، لايق و ميهنپرست» تربيت كنند؛ بايد صنعت و بازرگاني توسعه مييافتند؛ چارهاي براي گراني انديشيده ميشد؛ راه و جاده ساخته و وسايل حمل و نقل تهيه ميشد، در تهران و شهرهاي بزرگ شهرداري ايجاد ميشد و مخصوصاً يك قشون نيرومند و مورد احترام پديد ميآمد. ديكتاتور پس از آن مسئله سياست خارجي را مطرح و اعلام كرده بود كه ايران بايد با قدرتهاي ديگر در تفاهم كامل باشد «اما دوستي ما نبايد وسيله استفادههاي نامشروع اجانب شود. به همين دليل اجازه ادامه كاپيتولاسيون كه مغاير با استقلال ملت ماست، غيرممكن است. لذا كاپيتولاسيون و همچنين قرارداد ۱۹۱۹ انگليس و ايران را كه به تفاهم ميان دو ملت آسيب ميرساند، ملغي اعلام ميكنم.»
ضياءالدين در پايان اعلاميه خود بر نتايج بسيار خوبي كه از اجراي عهدنامه ايران با روسيه انتظار ميرود، تأكيد و ابراز اميدواري كرده بود كه به زودي شاهد خروج نيروهاي بيگانهاي باشد كه هنوز خاك ايران را در اشغال دارند.
الغاي قرارداد ۱۹۱۹ اقدامي براي تغيير افكار عمومي
نمايندگان سياسي اروپا در تهران بيدرنگ به لغو ناگهاني و يكجانبه مقررات كاپيتولاسيون اعتراض كردند. در پاسخ به آنان گفته شد به زودي دادگاههاي مختلط براي بررسي اختلافاتي كه ممكن است ميان اتباع خارجي و اهالي ايران بروز كند، تشكيل خواهد شد، اما اين وعده مبهم ايشان را قانع نكرد. وانگهي كمي بعد اقدامات غيردوستانه دولت جديد ايران نسبت به اروپاييان به استثناي انگليسيها از سرگرفته شد و افزايش يافت.
ديري نپاييد كه همگان دريافتند كه الغاي قرارداد ۱۹۱۹ اقدامي كمابيش سادهلوحانه براي تغيير افكار عمومي بوده است، اما هيچ يك از افراد ملت ديگر فريب اين امر را نميخورد، زيرا انگليسيها عملاً قدرت را در دست داشتند و به زودي از آن براي استقرار دامنه سلطه خود بر سراسر كشور و دور كردن رقيبانشان بهره گرفتند. قشون كه در تحقق كودتا نقشي عمده ايفا كرده بود، به گونهاي متفقالرأي به اربابان تازه پيوست و لذا از تمامي الطاف آنان برخوردار و زماني هم كه موضوع تجديد سازمان آن مطرح شد، همان طرحي كه وابسته انگليس از قبل تهيه كرده بود، به اجرا درآمد. تشكيلات ماليه هم بايد تجديد سازمان مييافت، لذا كاركنان آن را اخراج كردند و عيسيخان، وزير جديد كه مورد اعتماد وزارت امور خارجه انگليس بود، فقط آن دسته از كارمندان را نگه داشت كه مورد اطمينانش بودند و براي اداره امور به مستشاران انگليسي متوسل شد كه البته هيچ كدامشان راهي مملكت خود نشده بودند. بدينسان دو امتياز عمدهاي كه به موجب قرارداد ۱۹۱۹ به انگليس واگذار شده بود، عملاً به اجرا درآمد.
كينهجويي ديكتاتور عليه فرانسويان
اما برعكس آنچه در مورد انگليس عمل شد، ديكتاتور بر كينهجويي عليه فرانسويان و فعاليتشان افزود. او يك مترجم سابق سفارت را به عنوان مجري كينهتوزيهايش انتخاب كرد. اين شخص مديرالملك نام داشت كه در دولت قبلي مديركل ماليه شده بود و پس از آنكه چند ساعتي به دنبال كودتا در بازداشت به سر برد، منصب وزارت امور خارجه به عهدهاش گذاشته شد. ضياءالدين در حالي كه ملتمسانه خواستار كمك فوري رايزنان انگليسي و امريكايي بود، اعلام ميكرد كه ممكن است قضات و استادان فرانسوي را هم به خدمت و كمك دعوت كند. حتي به مسخرگي ادعا كرد كه مستشاران ديوان كشور فرانسه را به استخدام درخواهد آورد و حقوق مختصري به آنان خواهد پرداخت. آيا او از اين بهتر ميتوانست اراده خود را براي جلوگيري از افزايش تعداد همميهنان ما در خدمت دولت ايران بيان كند؟
سيد ضياء كه يك آدم كينهجوست، در كينهجويي سماجت را از حد گذراند. او كه عمداً با فعاليتهاي فرانسويان مخالف بود از دعوت همميهنان ما به جلسات دولت عمداً تغافل كرد و دست به يك رشته كارهاي آزاردهنده و اشكالتراشيهاي لجوجانه زد. او دستور داد تابلوهاي دو زبانه (فارسي و فرانسوي) را جمع كنند و در نتيجه هزاران تابلو كه به زبان فرانسوي نوشته شده بودند از خيابانهاي تهران و شهرهاي بزرگ محو شدند، استعمال انحصاري زبان فارسي در تمامي ادارات اجباري شد. بالاخره همه مطالبات و دعاوي مربوط به همميهنان ما، حتي موجهترينشان، بدون وارسي مردود دانسته شدند.
وزير مختار بلشويكها يعني رودشتاين از طريق تركستان راهي مشهد شده بود و به فاصله چند روز از تهران قرار داشت، چون خبر ورود قريبالوقوع او انتشار يافت اقدام به اخراج بسياري از اتباع روسيه كردند تا او را در مقابل عمل انجام شده قرار دهند. چنين به نظر ميرسيد كه سلطه انگليس براي هميشه در ايران استقرار يافته است، اما اصلاً چنين نبود.
پيشبيني سقوط ديكتاتور
در فرداي حوادثي كه در اواخر بهمن و اوايل اسفند روي داد، يكي از وزيران پيشين كه از مليون بود، به من گفت: «اين كودتا نشان انگليسي دارد، ما واكنش نشان خواهيم داد.» و چون ترديد و دودلي نشان دادم، افزود: «به خاطر داريد كه پس از سالها آشفتگي بود كه ما توانستيم يك حكومت مشروطه در كشور برقرار كنيم؛ ايرانيان هرگز عجله به خرج نميدهند؛ در عين حال گاهي هدفهاي خود را تحقق ميبخشند، سه ماه به ما مهلت دهيد تا شاهد سقوط رهبران فاسد باشيد» و فيالواقع اين پيشگويي به حقيقت پيوست. اهالي تهران از فرستاده بلشويكها به گرمي استقبال كردند. آيا اين به خاطر علاقه به مكتب كمونيسم و آموزشهاي كمونيستها بود؟ البته كه نه. هيچكس در خيال هم نميگذراند كه راه مدينه فاضله فرسوده مزدك را در پيش گيرد، اما نفرت از انگليسيها موجب ابراز علاقه و توجه به روسها ميشد. نمايندگان كشور شوراها براي آنكه نشان دهند كه شايستگي پذيرايي صميمانه شهروندان پايتخت قجرها را دارند، تصميم گرفتند كه در اين شهر عين بورژواها زندگي كنند و لذا به خرج پولهايي پرداختند كه به فراواني در اختيار داشتند و هيچ اقدامي هم براي انجام تبليغات سوسياليستي يا چوب گذاشتن لاي چرخ دولت نكردند. پس از آنكه در اقامتگاه موقتي آنان آتشسوزي روي داد، در كاخ هيئت نمايندگي سابق روسيه اقامت گزيدند و به فكر افتادند تا شكوه گذشتهاش را به آن بازگردانند. در اينجا حوادث نشان دادند كه تشويشهاي انگليسها موجه نبوده است.
رضاخان عليه سيدضياء!
ملاها در مساجد، عناصر ملي در بازار، بازارچه، كوچه و خيابان و حتي در اجتماعات خصوصي مردم را نسبت به «خيانت بزرگ سيد كه خود را به انگليسيها فروخته بود» آگاه ميكردند. ديري نپاييد كه ضياءالدين ديگر جز از طريق سوءاستفاده از قدرت نتوانست بر سر كار بماند. اندكاندك او همدستان روزهاي اول خود را كه به صورت همكارانش در آمده بودند، ناراضي كرد. مخصوصاً سرتيپ رضاخان كه بازوي اجرايي توطئهاي بود كه سيد خود را مغز متفكر آن ميناميد، عليه استبداد مفرط سيد شوريد. محو همه آزاديهاي عمومي، بازداشت مخالفان دولت و توسل مدام به زور روشهايي هستند كه عمر كوتاه دارند و زود زمانشان به سر ميآيد. حركت نيروهاي نظامي انگليس كه بر طبق قرارداد ايران و انگليس خاك ايران را ترك كردند، ديكتاتور را از آخرين پشتيباني كه داشت محروم كرد. او كه دوستان قديم رهايش كرده بودند و مورد نفرت افكار عمومي قرار داشت و نمايندگان قدرتهاي خارجي به بازياش نميگرفتند، فقط ميتوانست روي احمدشاه حساب كند.
يادداشت قوام به شاه و فرار ديكتاتور!
ميگويند كه قوامالسلطنه، يعني يكي از دولتمرداني كه ضياءالدين به زندان انداخته بود، موفق شد يادداشتي براي احمدشاه بفرستد و او را در جريان اوضاع واقعي كشور قرار دهد و پادشاه جوان به حقيقت اوضاع پي برد و روز 24 مي 1921 (3 خرداد 1300) به ديكتاتور اعلام كرد كه بايد از مسند قدرت كنارهگيري كند و او نيز بيدرنگ استعفا كرد. فرداي آن روز سيد فرار كرد و نفرت مردم از او چندان بود كه ناگزير شدند يك دسته قزاق براي محافظتش تا مرز بينالنهرين همراهش كنند. او در آنجا دوستاني را مييافت كه به بهترين وجه به آنان خدمت كرده بود و بايد به هنگام بدبختي به كمكش ميشتافتند. نورمان، وزير مختار انگيس هم به دنبال او رهسپار بينالنهرين شد و مقام خود را به سبب عدم موفقيت در انجام وظايف از دست داد.
شاه درپي نخست وزير جديد
از آنجا كه مشيرالدوله و مصدقالسلطنه كه در آن شرايط يكي از ديگري براي نخستوزيري بهتر بود، پيشنهاد احمدشاه را براي تشكيل دولت رد كردند، احمدشاه به دولتمردان ديگر متوسل شد كه كوشيدند تا اشتباهات گذشته را جبران كنند، خرابيهايي را كه طي چند ماه روي هم انباشته شده بودند رفع كنند و عصر آرامش داخلي و تحركي را كه كشور از مدتها پيش بدان نيازمند بود، به كشور بازگردانند. در ميان وزيران تازه كساني يافت ميشدند كه سه ماه پيش از سفارت فرانسه درخواست حمايت كرده بودند: ممتازالدوله، برادر نماينده ايران در پاريس عهدهدار وزارت آموزش و پرورش شد و وزارت امور خارجه به محتشمالسلطنه سپرده و حكيمالدوله، پزشك احمدشاه و رئيس بيمارستان سلطنتي به وزارت بهداشت و بهداري منصوب شد و همه ايشان فعالانه و با شجاعت براي تحقق اصلاحات سودمند به كوشش پرداختند. اما كار دولت تازه چندان آسان نبود. به تحريك انگليسيها كه از شكست خود (كذا!) راضي نبودند شورشهايي در چند ايالت در گرفت. در خراسان، يكي از دوستانشان به نام محمدتقي خان، نخستوزير كنوني ژاندارمري ـ كه سابق بر آن مأمور دستگيري قوامالسلطنه بود ـ استقلال ايالت خراسان را اعلام كرد، اما صمصامالسلطنه و بختياريهاي وفادار به دولت خيلي زود او را مطيع كردند. باري انگليسيها در اواسط اكتبر 1921 (اواخر مهر 1300) مانوري را كه هشت ماه پيش انجام داده بودند و نتيجه نداده بود، اتباعشان در شيراز ديگر امنيت ندارند و لذا كنسول انگليس دستور داد تا تمامي خانوادههاي انگليسي ايران را ترك كنند و اگر دولت ايران تحت تأثير اين تصميم قرار نگيرد محتمل است كه انگليسيها اين بار هم در فرصت مساعد، بهانه مناسبي براي ماندن در كشوري كه اين همه منافع عمده آنان را به آن پيوند ميدهد، پيدا كنند. اوضاع سياسي كشور كمكم روشن و مجلس سرانجام تشكيل شد و يكي از اولين كارهايي كه انجام داد رد قرارداد انگليس و ايران و تصويب عهدنامههاي ايران با روسيه و افعانستان بود. پس از آن به دولت جديد كه روز بيستم مهر به مجلس معرفي شد و برنامهاي براي اصلاحات اقتصادي و سياسي ارائه كرد، رأي اعتماد داد. به نظر ميرسد كه با رفتن سيدضياءالدين رؤياي چيرگي انگليس بر سرزمين شير و خورشيد هم براي هميشه بر باد رفته است...!