وقتي كودك بوديم در برابر هر حرف و تشر كوچكي كه خانواده، دوستان و معلمان حتي به حق به ما ميزدند بدون اينكه ثانيهاي فكر كرده باشيم بغض گلويمان را ميگرفت و تا مدتها از آنان ناراحت و دلخور ميشديم و خيلي وقتها هم ميشد كه حالت عصباني و پرخاشگر به خود ميگرفتيم و در برابر حرفها و نصايح بزرگترها از كوره درميرفتيم. برداشتمان در آن زمان نسبت به انتقاد والدين و ديگران اين بود كه با ما كينه و دشمني دارند و فقط ميخواهند ما را در برابر ديگران و دوستان تحقير كنند و تمامي حرفهاي آنان را به لجبازي و اذيت كردن خودمان تفسير ميكرديم و با اين وضع تا مدتها و به راحتي حرف خودمان را پس نميگرفتيم. با گذشت زمان و با بالا رفتن سن هر چند اوضاع كمي بهتر شد ولي انگار نتيجه آن را در رفتار تمامي افراد جامعه در طول زندگي روزمره و به وفور مشاهده ميكنيم.
جايگاه انتقاد در زندگي روز مرهخيلي از رفتارها توسط افراد در طول زندگي روزمره نسبت به موضوعات مختلف اتفاق ميافتد كه افراد برداشت متفاوتي از آن دارند. نوع گفتماني كه انسانها در مباحث اجتماعي، اقتصادي و سياسي دارند در ديد عامه مردم ممكن است از دو حالت انتقاد و نقد سرچشمه گرفته باشد. اشتباه گرفتن و ديدي معكوسانه در مناظرات افراد، كاركردي متضاد و منفي را در پي خواهد داشت. انتقاد و نقد كردن هر كدام نقش جداگانهاي در تعاملات و مراودات اجتماعي دارند. با اين وجود تمامي رفتارها و عملكردهاي اجتماعي افراد قابل نقد و بررسي است. سؤالي كه مطرح ميشود اين است كه چرا قريب به اتفاق افراد جامعه نسبت به رفتارهاي خود انتقادپذير نيستند و در مواقعي كه در موقعيت انتقاد قرار ميگيرند موضع و حالت تدافعي از خود نشان ميدهند.
زماني راندمان اعمال افراد در جامعه مثبت و نتيجه بخش خواهد بود كه افراد در تمام مراحل زندگي خود نسبت به روشني و وضوح رفتار خود انعطافپذير و انتقادپذير باشند. بالا رفتن سن و به دنبال آن حس استقلال داشتن افراد و خودمحوري ميتواند زمينهساز دگرگوني در رفتارهاي شخصيتي باشد افرادي كه خودمحوري بودن اعمال را بر ناديده گرفتن حقايق ترجيح ميدهند به تدريج در زندگي روزمره خود در نوع رفتارها و تعاملات اجتماعي انتقادپذير نبودن را نهادينه ميكنند و اين طرز فكر را به پيكره خانواده و نسل آينده انتقال ميدهند.
انتقادپذير نبودن بلاي جان زندگي زوجهاي جوانزماني انتقادپذير نبودن افراد در جامعه به شكل حادتري بروز ميكند كه زوج جوان در اوايل زندگي خود نسبت به مسائل و تفاهمات روزمره به نقطه مشتركي نرسند و هركدام نسبت به اظهار نظر و انتقادات ديگري حالت تدافعي به خود بگيرند. با اين وجود نپذيرفتن هرگونه نقدي حتي سازنده سرانجام از طرف زوجين ميتواند به مانند آتش زير خاكستري باشد كه كينه و نفاق و جدايي را موجب شود. از آن منظر كه زن و شوهر در زمان قبل از ازدواج شخصيت انتقادپذير نبودن را در زندگي خود تجربه كردهاند لذا بر اساس همان ديدگاه در تمام مراحل زندگي مجردي به اهداف و نيات خود جامه عمل پوشاندهاند.
عجولانه تصميم گرفتن در ايدهها و نظرات پيامد منفي در بروز رفتارها را موجب ميشود. در حالي كه داشتن صبر در دوران سالهاي اوليه زندگي مشترك، نقطه عطفي براي بقا و تداوم حيات زوجين به شمار ميرود.
عدم تعادل در اعتماد به نفس مانعي بر انتقادپذير بودنعامل ديگري كه به نوبه خود باعث ميشود افراد نسبت به رفتارهاي همديگر انتقادناپذير باشند به مقوله اعتماد به نفس بالا و كاذب برميگردد. پذيرفتن حقايق و قبول كردن واقعيتهاي رفتاري در زندگي توسط افراد ميتواند به تدريج نقطه نظرات مشترك در رسيدن به اهداف آرماني را منجر شود و در راستاي آن افراد به دليل خودباوري و داشتن اعتماد به نفس بالا راحتتر ميتوانند در برابر ايدهها و پيشنهادات ديگران انتقادپذير و منطقي باشند.
از سويي ترس از شكست، ترس از طرد شدن، ترس از نااميد شدن و... ميتواند احساسات و افكار افراد را در زندگي به سوي اعتماد به نفس پايين سوق دهد. نزول پيدا كردن رفتار انسانها به سمت ناخود باوري به مرور زمان عدم بروز تواناييها را در كانون خانواده و در شخصيت منجر ميشود. طيفي از افراد به دليل نداشتن اعتباري كه از طريق آن بتوانند به اهداف و افكار خود دلگرم باشند همه چيز را از دست رفته و پوچ ميبينند و در نهايت امر در برابر ايده و نظر ديگران عكسالعمل متفاوتي را به نمايش ميگذارند و واقعيتهاي زندگي را معكوس جلوه ميدهند. افراد در جامعه با كمي انعطاف در طرز رفتارهاي خود ميتوانند احساسات و افكارشان را به راحتي آشكار سازند و براي موفقيت در اعمال خود سازوكارهاي رفتاري كه موجب تعادل در اعتماد به نفس ميشود را پيشه كنند.
نداشتن تعمق در گفتمان، انتقادها را به باد ميدهدسطحينگري در بروز افكار و رفتار باعث ناديده گرفتن حقايق و واقعيتهاي زندگي روزمره تكتك انسانها ميشود. عواملي چون مهمنبودن ايده و نظرات ديگران، كينه شخصي داشتن، نداشتن اعتماد به پيشنهادات و راهكارهاي ديگران باعث ميشود كه افراد چشم بر انتقادات سازنده ديگران بپوشند و از واقعيتهاي زندگي طفره بروند. برداشت و نوع طرز فكري كه آدمها از گفتمان ديگران در مقوله نقد و انتقاد دارند منجر به اصلاح يا عيبپوشي از رفتار و افكار آنان ميشود پس حالت گذري و نداشتن تعمق در ايدهها و انتقادات ديگران پيامدهاي منفي خواهد داشت. هر چند پيامهاي انتقادگونه و اظهارآميز كه از طرف ديگران به افراد منتقل ميشود در ظاهر و در حالت ابتدايي ممكن است به نفع ما نباشد ولي همين پيام امكان دارد در آينده به اصلاح روند رو به رشد شخصيت دروني ما منجر گردد. به هر حال نبود منطق و درك عميق از رفتار ديگران نتيجهاي جز فاصله گرفتن افراد از واقعيتها و انتقادات سازنده ندارد. حرف آخر اينكه در فرهنگ ديني ما تأكيد بسيار بر گفتن حرف حق و پذيرش آن است، پس بايد بياموزيم كه حرف حق را با دل بگيريم، به دل نگيريم.