به گزارش خبرنگار ما، اين پرونده 11 فروردينماه سال 87 به جريان افتاد. بررسيها نشان داد كه زني به نام پريسا از سوي نامزدش هدف قرار گرفته و كشته است. بررسيها همچنين نشان داد كه مرد ديگري به نام صالح در جريان حادثه مجروح و به بيمارستان منتقل شده است. تحقيق از صالح نشان داد كه حادثه در يك قرار گلدكوئستي رقم خورده است. مقتول وقتي متوجه شده بود كه نامزدش همراه صالح در اين قرار حاضر شده هر دو را با ضربه چاقو هدف قرار داده بود كه حادثه باعث مرگ پريسا و نابينا شدن صالح شد.
همزمان با بازداشت سهراب، تحقيقات شروع شد. او اتهام خودش را پذيرفت و گفت پريسا در جلسههاي شركتهاي هرمي حاضر ميشد و سرشاخه يكي از گروهها شده و مقداري پول هم به دست آورده بود. زير شاخههاي او مرد هاي غريبه بودند. متوجه شدم كه روز حادثه با صالح قرار دارد. پريسا گفت كه صالح به او پول داده تا او را زير شاخه خودش كند اما بعد با هم اختلاف پيدا كردهاند. چند بار با صالح تماس گرفتم و خواستم مزاحم نشود اما بعد فهميدم كه بدون اطلاع من هم را ملاقات ميكنند. پس از تحقيق بيشتر فهميدم كه مساله سر شركت هرمي نيست. روز حادثه وقتي از قرار آنها با خبر شدم، چاقويي در جيب گذاشتم و به محلي كه قرار داشتند رفتم. اول يك ضربه به پريسا زدم و بعد هم ضربهاي به صالح و گريختم.
با كامل شدن بررسيها پرونده در شعبه 71 دادگاه كيفري استان تهران بررسي شد و متهم اظهارات اوليهاش را تكرار كرد. او از سوي هيات قضايي به قصاص نفس و كوري چشم محكوم شد. بعد از تاييد شدن حكم در ديوان عالي كشور سهراب رضايت خانواده پريسا را جلب و از مجازات مرگ نجات پيدا كرد. بعد از آن پرونده از جنبه عمومي جرم رسيدگي و متهم به 8 سال حبس محكوم شد. چند ماه قبل بود كه سهراب رضايت صالح را هم جلب كرد و به 5 سال حبس محكوم شد. هيات قضايي بعد از بررسي ارواق پرونده با احتساب ايام بازداشت راي به رهايي متهم از حبس دادند.