برخي اعتقاد دارند كه اين نشان دهنده هوش يا قدرت استدلالي خوب فرزندشان است. آنها از ارزش و شأني كه كودك براي خود قائل ميشود خوشحالند اما برخي ديگر معتقدند كه كودك مگر در موارد بسيار استثنايي نبايد در مورد تصميمات والدينش با آنها بگو مگو كرده و از ايشان دليل بخواهد. آيا هر بار كه به فرزند خود نه ميگوييد مصيبتي بر پا ميشود؟ اخيراً بيشتر افرادي كه به مراكز مشاوره ميروند اينگونه اظهار ميكنند: تقريبا در هر موردي مجبورم با فرزندم بگو مگو داشته باشم، حتي يك درخواست ساده را هم به راحتي انجام نميدهد. يك جواب ساده برايش كافي نيست و بايد كلي دليل برايش بياورم. خسته شدهام! در اين نوشتار بر آنيم به اين انتخاب، احترام به قدرت استدلال و شخصيت كودك از جنبهاي ديگر بنگريم.
مذاكره كردن مهارت مهمي در زندگي است. به معناي ديگر مذاكره كردن يعني رسيدن به توافق از طريق بحث و گفتوگو و يافتن زمينهاي مشترك. اما بگو مگو ميتواند يك بحث كلامي بيمفهوم حتي در مورد يك مبل باشد. كودكان با ما در مورد مسائل مختلف بگو مگو ميكنند تا به آنچه ميخواهند دست يابند.
گاهي اوقات حرف زدن با فرزندتان، به خصوص اگر كودكي نافرمان و پرخاشجو باشد، بيشتر شبيه دفاع كردن از خودتان در يك دادگاه و در حضور يك قاضي است. كافي است به فرزند نوجوانتان بگوييد نميتواند به خانه دوستانش برود تا او يك دادگاه كامل راه بيندازد و بگويد «مگه خودت نگفتي سعي كنم دوستان بيشتري پيدا كنم و فقط به جاي تلويزيون ديدن و درس خوندن دنبال يه سرگرمي باشم؟».
با اين اوضاع و احوال شما را به دفاع از تصميمتان وا ميدارد. «آره گفتم اما منظورم نبود بري خونه كسي كه نميشناسيم. بعدشم مگه تو درس نداري؟» و اين بحث بين والدين (متهم) و كودك (وكيل) ادامه مييابد تا آنجا كه براي خاموش كردن صداي فرزندتان مجبور ميشويد به او باج بدهيد يا تصميمتان را عوض كنيد (البته شايد فرزندتان پيشنهاد تميز كردن اتاق را هم براي تطميع شما بدهد!)
بگو مگو درباره چيزي... بگو مگو با كسي...موقعيت مذكور نمونهاي معمولي از كودكي است كه با والدين خود بگو مگو ميكند. فرزند شما به دنبال يافتن زمينهاي مشترك نيست، شما سر راه هدفش قرار گرفتهايد و او ميخواهد شما را از سر راه بردارد. او آنقدر با شما بحث ميكند تا بالاخره شما را راضي كند. پس آيا به نظر شما اين مذاكره كردن است؟ ممكن است به پسر خود بگوييد:«اگه اتاقت رو مرتب كني و اتاق نشيمن رو جارو بزني هر هفته به تو 3 هزار تومن ميدم» پسرتان در جواب ميگويد: «اگه آشغالها رو بيرون ببرم به من 5 هزار تومن ميدي؟» اين يك مذاكره است چون ميخواهد به سودي دو طرفه برسد.
چطور جلو بگو مگو را بگيريم؟اينكه جلو يك بگو مگو را بگيريد خيلي راحتتر از اين است كه موقعيت پيش آمده را پس از دادن جواب درست كنيد. بدين منظور چهار گام را معرفي ميكنيم: والدين هميشه سرشان شلوغ است و كودكان گاهي نزديك به 20 درخواست را در يك ساعت مطرح ميكنند. خيلي راحتتر است كه بدون توجه به نوع درخواستها به همگي جواب رد بدهيد اما احتمالاً در طولاني مدت چنين تاكتيكي جوابگو نخواهد بود و كودك را به لجبازي وا ميدارد.
اشكالي ندارد به كودك خود بگوييد:«بذار فكر كنم بعد جوابت رو ميدم». حتي اگر درخواست به نظر خيلي ساده ميآيد. اما توجه داشته باشيد كه يك ساعت طول نكشد چون او نااميد ميشود و احتمال لجبازي و پرخاشگرياش را بالا ميبرد؛ چراكه فكر ميكند جوابتان «نه» بوده و فقط او را سر دواندهايد. اگر نياز داريد زماني را صرف جمع آوري اطلاعات كنيد، مثلاً از مدرسهاش سؤال كنيد، با همسرتان هماهنگ كنيد، يا در اينترنت جستوجو كنيد، قبلش به او بگوييد؛ «ميدونم كه خيلي دلت ميخواد بري اردو، اما من بايد با پدرت هماهنگ كنم. به محض اينكه اومد باهاش حرف ميزنم و جوابش رو بهت ميگم.» اينگونه جوابها علاوه بر اينكه كودك تكليفش را ميداند، به او سبك صحيح زندگي را نيز ميآموزيد. هر روزه با بزرگسالاني مواجه ميشويم كه عجولانه تصميم ميگيرند و بعد پشيمان ميشوند.
قبل از اينكه جواب رد بدهيد كمي در مورد آن فكر كنيدمذاكره كردن عموماً زماني رخ ميدهد كه يك والد به چيزي كه كودك درخواست كرده «نه» ميگويد. بچهها درخواستهاي زيادي دارند، آنها ميخواهند جاهايي بروند، كارهايي كنند، چيزهايي بخرند... گاهي اين درخواستها حوصله آدم را سر ميبرد.
گاهي ما بدون اينكه در مورد يك درخواست فكر كنيم اتوماتيك وار ميگوييم «نه»، بدون اينكه كمي فكر كنيم كه شايد جواب مثبت بهتر باشد. براي مثال، كودك شش ساله شما ميگويد:«ميخواهد با رنگ انگشتي نقاشي كند.» شما اتوماتيكوار ميگوييد:«نه» چون همه جا را به هم خواهد ريخت و شما هم حوصله تميز كاري نداريد اما بعد از اينكه گفتيد نه، از تصميمتان پشيمان ميشويد. متوجه ميشويد موقعيتي را براي سرگرم كردنش و واداشتن او به انجام كاري خلاقيت برانگيز از دست دادهايد.
انتظاراتتان را به وضوح بيان كنيداطلاعاتي كه لازم داريد را قبل از اينكه جوابي بدهيد جمعآوري كنيد و بعد فقط انتظاراتتان را به وضوح بيان كنيد. اگر پسر 10 ساله شما بگويد: «ميتونم برم خونه همسايه؟» اول مطمئن شويد كه اين درخواست دقيقا به چه معناست و بايد منتظر چه چيزهايي باشيد. اينكه چه كسي خانه آنهاست؟ چه ميخواهند انجام دهند؟ چه وسايلي را با خودش خواهد برد؟ اين بچه همسايه دقيقاً چه كسي است؟
اول به تمامي اين سؤالات پاسخ دقيق داده و بعد بگوييد: بله. به كودكتان به وضوح بگوييد كه تحت چه شرايطي جوابتان مثبت است. مثلاً: «اگه مامانش خونه باشه ميتوني بري تو اتاقش بازي كني». در اين صورت ديگر بحثي پيش نميآيد كه برادرش خانه است يا بازي كردن تبديل شود به بيرون از خانه بازي كردن.
وقتي خيلي ساده بايد بگوييد: نه!در دو موقعيت خاص، هر چقدر هم كه سخت باشد، شما موظفيد سر موضع خود بمانيد. وقتي خوب به تصميمتان فكر كردهايد و جوابتان منفي است: فرزند 16 سالهتان ميخواهد همراه دوستانش به كافي شاپ برود، جايي كه ميدانيد خطرات زيادي ميتواند برايش وجود داشته باشد. او اصلاً تحمل شنيدن يك نه خشك و خالي را ندارد چون خيلي دلش ميخواهد برود. فرزند شما همه تلاش خود را ميكند تا با شما وارد مذاكره شود. در اين مورد به سادگي از دستورالعمل ما استفاده كنيد و فقط بگوييد:«در اين مورد تصميم گرفته شده و اصلاً نميخوام دربارهاش بحث كنم. جواب نه است.» وقتي به تصميمتان فكر نكرده جواب منفي دادهايد در حالي كه بايد ميگفتيد: «بله» حتي در چنين شرايطي هم بايد به جواب قبلي تان بچسبيد وگرنه به فرزندتان اين پيام را ميدهيد كه اگر به اندازه كافي اصرار كنم، گاهي نه تبديل به بله ميشود.
منبع: www. merck manuals. com