
به نظر ميسد برخي نادانسته يا دانسته در جهت تخريب سرمايه گفتماني نظام در سطح منطقه حركت ميكنند كه نمونه بارز و واضح اين مسئله شعار نه غزه و نه لبنان از سوي آشوبگران در جريان فتنه سال 88 بود.
تحولات پس از آغاز قرن بيست و يكم عملاً نظمهاي قبلي را در دنيا و به خصوص در خاورميانه به هم ريخت. به دنبال حادثه يازدهم سپتامبر زمينهاي را فراهم كرد كه با حمله امريكا توازن موجود در سطح منطقه بر هم خورده و آرايشي جديد در منطقه شكل بگيرد. برخي بازيگران منطقه در بازي داخلي حذف شدند و بازيگران جديدي پا به عرصه بازي نهادند كه امروز نظم تازهاي را در سطح منطقه پديد آوردهاند. از سوي ديگر با آغاز بيداري اسلامي موج ديگري از نابساماني خاورميانه را فراگرفت. اين تغييرات در حقيقت منشأ قيام مردم بود كه از نابسامانيهاي داخلي به تنگ آمدهاند.
موج سوم نابسامانيها با اوجگيري جريانهاي تكفيري از سال ۲۰۱۴ و شعلهور شدن جنگهاي طايفهاي و مذهبي در منطقه غربآسيا آغاز شد. تمايز اين موج با امواج قبلي نابسامانيهاي سياسي را در از بين رفتن مرزهاي بينالمللي و تغيير در مفهوم سنتي دولت- ملت ميتوان ديد. امواج نابسامانيهاي سياسي در طول 15 سال گذشته، باعث شده است برخي بازيگران قديمي كه هنوز حضور دارند، نقش خود را از دست بدهند و برخي بازيگران، نقش برجستهاي در بازي سياست در منطقه به دست آورند. نظم و توازن قوا در منطقه به هم خورده است و تلاشها براي زمينهسازي نظمي جايگزين، آغاز شده است. اما سؤال اينجاست كه در اين شرايط و با اتفاقاتي كه در عرصه خاورميانه روي داده است، چه كشوري در منطقه خاورميانه توانسته است ضريب نفوذ خود را در سطح منطقهاي گسترده كند. شايد از همين روست كه منطقه غربآسيا اين روزها شاهد رقابتي جدي براي گسترش شعاع نفوذ ميان قدرتهاي منطقهاي است.
دشمن به چه چيز اعتراف ميكندشايد در اين رابطه لازم باشد كه سري به جبهه دشمن بزنيم و ببينيم كه در اين رابطه صاحبنظران غربي چه نظري دارند. با گشتي كوتاه در رسانههاي غربي متوجه ميشويم كه اغلب رسانههاي غربي، ايران را اصليترين قدرت مطرح در عرصه كشورهاي جنوب شرقي آسيا ميدانند. شايد روشنترين مثال در اين زمينه مقالهاي است كه روزنامه واشنگتن پست در شماره چندي پيش خود منتشر كرده است. روزنامه «واشنگتنپست» در گزارشي به قلم «چالز كروتامر» كه به تيتر «امپراتوري در حال ظهور ايران» منتشر كرده، هرچند در راستاي ترويج ايرانهراسي است، اما اذعان كرده است كه توان ايران در منطقه روز به روز در حال گسترش يافتن است و امريكا اين واقعيت را ناديده گرفته است.
نويسنده اين روزنامه در گزارش خود ميافزايد: با اين حال، به نظر ميرسد دولت اوباما آماده كنار آمدن با واقعيت چيرگي ايران در سوريه است. دولت به نيويوركتايمز گفته است كه در حال عقبنشيني از شرط بركناري اسد است. اين براي سعوديها و ديگر اعراب خليج (فارس)، يك كابوس است. آنها درگير نبرد منطقهاي عظيم با ايران هستند و در اين نبرد در حال شكست خوردن هستند. آنها يمن را ميبازند، لبنان را ميبازند، سوريه را ميبازند و ميبينند كه عراق در دوران پس از خروج ايالات متحده، چطور به صورتي فزاينده تحت نفوذ ايران قرار ميگيرد. واقعيت اين است كه امروز كمتر كسي است كه نفوذ ايران در سطح منطقهاي را باور نداشته باشد.
تحليلگران اروپايي معتقدند كه بهزودي شاهد قدرتنمايي ايران در سراسر منطقه غربآسيا خواهيم بود. آنها بههيچوجه بعيد نميدانند كه در آيندهاي نزديك، ايدئولوژي ايراني به يكي از بارزترين ايدئولوژيهاي خريدار منطقهاي تبديل شود و ايران صاحب جايگاهي بالا و پُرنفوذ و تأثيرگذار در منطقه غربآسيا شود. براي همين، آنها توصيه ميكنند كه بايد خود را براي ايراني قدرتمند در منطقه غربآسيا، آماده كنيم.
كليد حل بحرانهاي منطقهاي در دستان ايران واقعيت اين است كه امروز كليد حل بسياري از مشكلات منطقه در دستان ايران است. بنبستهاي بينالمللي زيادي هماكنون در برابر امريكا و جهان غرب قرار دارند.
تشديد تنشهاي بين اسرائيل و فلسطينيان با نتايج غيرقابل پيشبيني، بحران نظامي بين روسيه و اوكراين كه غرب از حلوفصل آن عاجز است، همچنين پديده داعش در عراق و سوريه كه مقابله با آن براي غرب، بسيار مشكل و پيچيده جلوه ميكند، در فهرست اين مشكلات و معضلات قرار ميگيرند. اين در حالي است كه ايران در مركز شناخت تمامي مشكلات كنوني منطقه غربآسيا قرار دارد. اين موقعيت مركزي و فوقالعاده ايران در منطقه غرب آسيا، نه تنها بهلحاظ وزن غيرقابل انكار ايران در منطقه، نه فقط بهخاطر نقش و نفوذ اين كشور بزرگ منطقه غربآسيا در چندين درگيري مهم منطقهاي، بلكه بهلحاظ موقعيت ژئوپلتيك خاص و بسيار نادر سرزمين ايران است. در واقع، ايران يكي از معدود كشورهايي است در جهان كه در آن، غرب و روسيه ميتوانند تلاشهاي خود را هماهنگ كنند، با يكديگر جمع كنند و پيوند بزنند.
چنين نفوذي در سطح منطقه است كه سبب ميشود گزارشگر روزنامه واشنگتن پست به صراحت از شكلگيري يك امپراتوري جديد در منطقه خبر دهد.
نفوذ ايران از چه جنسي استبا اين حال، بايستي تأكيد كرد كه نفوذ جمهوري اسلامي در منطقه، نفوذي گفتماني و از جنسي متفاوت با سلطهطلبي غربي است. حضور و نفوذ جمهوري اسلامي در كشورهاي منطقه غربآسيا، داراي سه وجه مكمل است. وجه اول، فرهنگ ديني با تأكيد بر وحدت شيعه و سني و پرهيز از طايفهگرايي است كه ميان ايران و مردم منطقه، نوعي همبستگي را به وجود ميآورد. وجه دوم، فرهنگ سياسي و الگوي مردمسالاري ديني است كه بهعنوان الگويي بومي، براي تلفيق دين و دموكراسي و در مقابل الگوي ليبرال دموكراسي غربي مطرح شده است. انقلاب اسلامي ايران در سال ۱۳۵۷ توانست براي اولين بار حكومتي بر مبناي اصول اسلامي بهوجود بياورد و اين يعني تولد يك پيشاهنگ براي جنبشهاي اسلامي كه سالها بود دچار ركود و درجازدگي شده بودند. اين انقلاب اسلامي ايران بود كه به حركتها و نهضتهاي جهان اسلام اميد و انسجام و به باورهاي فكري و نظري اين جنبشها عينيت بخشيد.
وجه سوم، استكبارستيزي جمهوري اسلامي ايران در كنار به رسميت نشناختن رژيمصهيونيستي است. گفتماني كه بيشترين طرفدار را در ميان تودههاي محروم منطقه غربآسيا دارد. استكبار از ديدگاه فرهنگ سياسي اسلام، وجود نوعي سلطهگري و سلطهجويي و بهرهكشي فرهنگي، سياسي و اقتصادي توسط اقليت محدودي زورگو و نفعطلب بر خيل عظيم تودههاي محروم است. استكبار ميتواند داخلي باشد به همان طريق كه يك عده ديكتاتور و زورگو بر ملتهاي محروم تحت سلطه خود حاكميت داشته و آنها را تحت فشار و ظلم قرار دهند. همچنين ميتواند بينالمللي باشد، بدين معنا كه دولت يا كشوري، ساير جوامع و ملتها را استثمار كنند و به استضعاف بكشاند. انقلاب كرامت و موج جديد بيداري اسلامي در منطقه گواهي بر نفوذ گفتمان استكبارستيزي در ميان ملتهاي منطقه است.
اين ويژگيهاي سهگانه باعث تقويت نفوذ جمهوري اسلامي در كشورهاي منطقه است. مثلثي كه ستونهاي اصلي قدرت نرم ايران در منطقه غرب آسيا را شكل ميدهند. از همين روست كه ميتوان مدعي شد نفوذ ايران با نفوذ غرب در منطقه متفاوت است. اصولاً غرب بهواسطه حضور نظامي در منطقه، داراي نفوذ است.
تخريب سرمايه گفتماني نظام در منطقه حالا سؤال اينجاست كه آيا تمام تلاش اركان نظام نبايد حفظ اين سرمايه ارزشمند گفتماني در عرصه خارجي باشد. واقعيت آن است كه بدون ترديد چشم بسياري از مردم منطقه به رفتار و منش ايران با مستكبرين است و هرگونه حركت در خلاف اين مسير را دوري ايران از آرمانهايي ميدانند كه سالها و در طول گذشت 35 سال از انقلاب اسلامي بر آن تأكيد ميكرد. در اين ميان به نظر ميرسد برخي نادانسته يا دانسته در جهت تخريب اين سرمايه ارزشمند حركت ميكنند. شايد نمونه بارز و واضح اين مسئله شعار نه غزه و نه لبنان از سوي آشوبگران در جريان فتنه سال 88 بود كه البته با واكنش محكم ملت ايران در 9 دي ماه روبه رو شد. در طول مذاكرات اخير 5+1 با ايران نيز حركاتي به وقوع پيوست كه بر خلاف آرمان و اراده ملت ايران در مبارزه با استكبار بود. پيادهروي ظريف با جان كري ميتواند پيام روشني باشد از آنچه عدول از مواضع انقلابي تعبير شود.
دولت يازدهم بايد بداند كه سرمايه مبارزه با استكبار و نفوذ در سطح منطقه است كه غربيها را پاي ميز مذاكره با ايران ميآورد.