کد خبر: 698071
تاریخ انتشار: ۲۶ دی ۱۳۹۳ - ۱۶:۲۶
چپ و راست براي مهاجران فرقي ندارد
جام جهاني 1998 تنها دوره از مســـابقات جام‌جهاني بود كه فرانسه توانست در آن پيروز نهايي باشد و براي اولين بار اسم خود را در تاريخ مهم‌ترين رقابت فوتبال ثبت كند آن هم به مدد كاپيتان خود زين‌الدين زيدان
رحمان نعيمي
جام جهاني 1998 تنها دوره از مســـابقات جام‌جهاني بود كه فرانسه توانست در آن پيروز نهايي باشد و براي اولين بار اسم خود را در تاريخ مهم‌ترين رقابت فوتبال ثبت كند آن هم به مدد كاپيتان خود زين‌الدين زيدان.  زيدان فرانسوي الاجزايري‌الاصلي است كه در آن دوره  از بازي‌ها خوش درخشيد تا نه تنها فرانسه جام را فتح كند بلكه او هم به اوج شهرت و محبوبيت در فرانسه برسد. شايد اين نخستين باري بود كه فردي با تبار غيرفرانسوي در اين كشور به چنين ميزان از شهرت و محبوبيتي مي‌رسيد چراكه او افتخاري را براي فرانسه به ارمغان آورده بود. بيش از يك ميليون نفر فرانسوي‌هاي مهاجر و غيرمهاجر در شانزه‌ليزه جمع شده بودند تا پيروزي تاريخي فرانسه را جشن بگيرند. كسي در آن موقع عليه مهاجران نمي‌توانست چيزي بگويد چون شكي در نقش يك مهاجرتبار براي رسيدن اين افتخار به فرانسه وجود نداشت و علاوه بر اين، چنان وحدت ملي و اتحادي بين فرانسوي‌ها ايجاد شده بود كه امكان اعتراض به مهاجران وجود نداشت.
حالا حدود 15سال از آن موقع مي‌گذرد و پاريس بار ديگر شاهد تظاهرات ميليوني بود اما با رنگ و بويي به طور كامل متفاوت. نه از آن شادي و جشن خبري بود و نه از آن افتخار و همه چيز با آن موقع پاريس فرق داشت جز شعار وحدت ملي و اتحادي كه دولت سوسياليست فرانسه به بهانه اين شعار تظاهرات را راه انداخت. روشن است كه شارلي ابدو و حمله تروريستي به آن اصل موضوع را به چالش كشيده و فرصت به ملي‌گرايان دست راستي داده تا بر طبل مخالفت بر مهاجران بكوبند. بنابر اين از اين شعار جز يك لفظ چيزي نمانده اما چرا فرانسه در زمان بسيار كم يك دهه و نيم به اين سرنوشت دچار شده است؟
 
 مهاجران در حومه‌ها
اولين پاسخ تعيين‌كننده در نوع نگرش فرانسوي‌ها نسبت به مهاجران است كه هيچ‌گاه حاضر نشدند از تكبر فرانسوي خود كوتاه بيايند تا آنكه شهروندان مهاجر را به عنوان هموطنان خود و با حقوق مساوي بپذيرند. اين تلقي به خصوص در پاريس وجه عيني دارد كه در حلقه مهاجرنشين در حومه فرانسه است. تلقي متكبرانه فرانسوي و عدم پذيرش و جذب مهاجران در جامعه باعث شد تا آنها به حومه شهر رانده شوند و حلقه‌اي را به دور پاريس ايجاد كنند. شايد فيلم بلوك 13،(District13)، يكي از گوياترين تصاوير را از اين حلقه مهاجران در حومه پاريس به نمايش گذاشته باشد كه سال 2004 و در همين كشور فرانسه توليد شد. در اين فيلم، مهاجران در حومه شهر زندگي مي‌كنند با محيطي كثيف و آلوده كه غرق در مواد مخدر و باندهاي تبهكاري است. در اين ميان، دولت فرانسه وجود اين محيط را نمي‌تواند تحمل كند و توطئه‌اي به راه مي‌اندازد تا باندهاي تبهكاري را فريب داده و به دست خود منطقه مسكوني‌شان را نابود كنند. امروز همه از شارلي ابدو و حملات تروريستي به آن حرف مي‌زنند كه به دست سه نفر از تبار مهاجران انجام شد اما كسي حاضر نيست در اين تصوير نگاهي كوتاه بيندازد تا از خود بپرسد اگر اين سه نفر در دفتر مجله كشتار به راه انداختند، خود آنها و به طور كلي جامعه فرانسوي با مهاجران در طول ده‌ها سال چه كرده است؟ روشن است كه جو احساساتي و رسانه‌اي مجالي به اين پرسش نمي‌دهد اما اين جو نمي‌تواند واقعيت جامعه فرانسوي را نفي كند كه طي سال‌ها، نوعي آپارتايد نژادي- فرهنگي به صورت اعلام نشده عليه مهاجران اعمال شده است. همين مهاجران با وجود اين گذشته و شرايط حاصل از آن باز اميد به ساز و كار سياسي داشتند كه در انتخابات رياست جمهوري گذشته يكپارچه از فرانسوا اولاند سوسياليست در برابر نيكلا ساركوزي دست راستي حمايت كردند اما زود به اشتباه خود پي‌بردند و دريافتند كه تكبر فرانسوي در سوسياليست و دست راستي تفاوت چنداني ندارد. مهاجران دريافتند كه اولاند هم به مطالبات سياسي- اقتصادي آنها توجه چنداني ندارد و همان سياست و نگاه جناح راستگرايان را ادامه مي‌دهد و همين امر نيز باعث شد تا مهاجران به نوعي انتخابات اخير شهرداري‌ها را بايكوت كنند كه باعث شكست سوسياليست‌ها هم شد.

  از چپ به راست
نكته جالب توجه در مورد حومه پاريس و شهرهاي بزرگ فرانسه اين است كه وضعيت هميشه به اين صورت نبود و اصل ماجرا به صورت ديگري بوده است. بايد به سال‌ها قبل بازگشت، به دوره بعد از جنگ جهاني دوم كه احزاب چپ و سوسياليست در اين مناطق دست بالا داشتند و سعي مي‌كردند از طريق شهرداري‌ها محيطي متفاوت با بطن شهرها ايجاد كنند. اين احزاب با ساز‌و‌كارهايي مثل انجمن‌هاي مددكاري، ساخت درمانگاه‌ها، برگزاري كلاس‌هاي سوادآموزي و ديگر امكانات اجتماعي در اين مناطق دوره‌اي به نام دوران 30 ساله باشكوه را ايجاد كردند اما همه چيز با كاهش بودجه و ناكامي اين احزاب در عمل به وعده‌هايشان تمام شد و رشته كار به دست احزاب دست‌ راستي و حتي راستگراي افراطي افتاد كه بعد از دوره ميتران و روي كار آمدن ژاك شيراك در 1955 مجال تازه‌اي پيدا كردند و با نيكلا ساركوزي فضاي عمل آنها گسترده‌تر هم شد. اين حركتي از چپ به راست در مناطق حومه‌اي بود كه با سياست‌هاي راستگرا، ضد مهاجرتي و تلقي سرمايه‌داري ديگر توجهي به اين مناطق نداشت و بدتر از اين، دولت سوسياليست اولاند هم اين جريان را ادامه داد چراكه اولاند و سوسياليست‌هايي مثل او تفاوت اساسي با سوسياليست‌هايي مثل ميتران دارند. اولاند با شعارهاي معمول چپگرا به رياست جمهوري رسيد اما كارنامه او از زمان ورود به اليزه در ماه مي‌2012 تاكنون بيشتر به سابقه ساركوزي شباهت دارد تا ميتران. مي‌توان فيلم بلوك 13 را انعكاسي از وضعيت مناطق حومه‌اي دوران ساركوزي دانست كه همين تصوير بعد از او و با آمدن اولاند سوسياليست بهتر كه نشد هيچ، بدتر شد. بي‌توجهي به مناطق حومه، فشارهاي اقتصادي به همراه نوع تلقي آپارتايد فرانسوي همگي زمينه را براي رفتار راديكال فراهم كرد و اين زمينه‌ خود به خود به خشن‌ترين رفتار ختم مي‌شود.

 چرا شارلي ابدو؟
حالا و با توجه به اين پس‌زمينه اجتماعي- سياسي، مي‌توان نگاهي دوباره به حملات شارلي ابدو انداخت و پرسيد چرا اين حملات اتفاق افتاد؟ پاسخ نمادين دو روز بعد و در جايي ديگر داده شد. امدي كوليباي دو روز بعد به سوپرماركتي در پاريس حمله كرد و ادعا شده او با سعيد و شريف كواشي در ارتباط بوده، برادراني كه حمله به شارلي ابدو را انجام داده بودند. جالب اينجاست كه كوليبالي در ژوئيه 2009 به همراه 9 جوان ديگر با نيكلا ساركوزي ديدار داشته و عكسي از اين دو در حال دست دادن هم منتشر شده بود. آن ديدار به بهانه سياست كارآفريني ساركوزي ترتيب داده شده بود تا پاسخي باشد به انتقادها نسبت به وضعيت مناطق حومه اما مشاركت كوليبالي در حملات تروريستي در حدود پنج سال نشان مي‌دهد كه آن ديدار و جلسه و نمايش آن در رسانه‌ها تا چه حد عوامفريبانه بوده است. ساركوزي آن ديدار را ترتيب داد تا به روش عوامفريبانه خود پاسخ انتقادها در بي‌توجهي به مناطق حومه‌اي را داده باشد اما شورش‌هاي هر از چند گاه اين مناطق دليل محكم بر اين واقعيت بود كه تصوير بلوك 13 در اين مناطق بدتر از گذشته شده است. شورش‌ها از 2005 شروع شده بود و حكومت‌هاي ملي‌گرا و راستگرا از ژاك شيراك تا ساركوزي و اولاند سوسياليست به صورت ريشه‌اي به فكر حل اين شورش‌ها نبودند بلكه آنها مثل همان دولتمردان بلوك 13 بودند كه تنها تمايل به حذف اين معضل از برنامه كاري خود داشتند.
وضعيت وقتي شكل وخيم‌تر پيدا كرد كه دولت فرانسه وارد بحران‌هاي جهان عرب شد و از گروه‌هاي تروريستي اين منطقه حمايت و از سكنه مناطق حومه‌اي در رشد اين گروه‌ها استفاده كرد تا حكومت‌ سوريه را سرنگون كنند اما پس‌زمينه اجتماعي- سياسي اين مناطق مسير ديگري را نشان مي‌داد. اين مسير به حملات اخير پاريس ختم شد. هم برادران كواشي و هم كوليباي با همين گروه‌هاي تروريستي ارتباط داشتند كه بستر اين ارتباط را دولت فرانسه فراهم كرده بود. حالا اين افراد زبان خشونت را ياد گرفته بودند تا پاسخ سال‌ها رفتار تبعيض‌آميز و آپارتايد فرانسوي به مناطق حومه‌اي را بدهند. اين پاسخ در حملات اخير پاريس و كشتار در شارلي ابدو داده شد و از اين رو، شارلي ابدو و كشتارها را بايد در ريشه‌هاي چند دهه گذشته جست‌وجو كرد كه دولتمردان فرانسوي از هر طيف سياسي بيشتر از هر كسي مسئول آن هستند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار