کد خبر: 692393
تاریخ انتشار: ۲۵ آذر ۱۳۹۳ - ۱۵:۴۷
بررسي تاريخي يك روايت غيرمستند درباره سيد‌جمال واعظ اصفهاني
حجت‌الاسلام سيدهادي خسروشاهي

 

درمورخه 8 آذرماه 1393درصفحه تاريخ روزنامه، گفت‌وشنودي از آيت‌الله حاج شيخ‌هادي نجفي اصفهاني نشر يافت كه طي آن، درباب زندگي و زمانه «سيد جمال واعظ اصفهاني» نكات و داوري‌هايي ذكر شده بود. آنچه در پيش داريد نقدي است كه توسط استاد ارجمند حجت‌الاسلام والمسلمين سيدهادي خسروشاهي بر گفت‌وگوي مذكور نگاشته شده و اينك تقديم شما خوانندگان ارجمند مي‌شود. «جوان» با سپاس از استاد خسروشاهي، باب نقد و نظر در اين باب را كماكان مفتوح نگه مي‌دارد و از عموم پژوهندگان تاريخ براي ورود به اين عرصه استقبال مي‌كند.

در جريده شريفه «جوان» منتشره در تاريخ 8 آذر ماه 93 به عنوان «واكاوي پيشينه اعتقادي سيد جمال واعظ اصفهاني» اتهاماتي به نقل از حضرت آقاي حاج شيخ‌هادي نجفي اصفهاني بيان شده بود كه با بسياري از موازين منطبق و سازگار نبود! در اين يادداشت، قبل از بررسي علمي و مستند اتهامات مطرح شده، بي‌مناسبت نيست اشاره شود در طول تاريخ بشري، همواره پديده «تهمت» و اتهام‌زني به ديگران، به‌ويژه بزرگان، جريان داشته است و حتي انبياء اولوالعزم(ع) هم از اين دايره مستثني نيستند و متهم به دروغگويي، ديوانگي، جادوگري و غيره شده‌اند. در تاريخ اسلام نيز علاوه بر شخص حضرت رسول اكرم(ص)، رهبران و ائمه اطهار(ع) نيز از اين آسيب‌ها در امان نمانده‌اند تا آنجا كه وقتي حضرت علي(ع) در محراب عبادت و ‌هنگام اقامه نماز به شهادت رسيد، «مدعيان» با تعجب پرسيدند:«مگر علي هم نماز مي‌خواند؟» و اين محصول تبليغات كذب و اتهامات بي‌اساس معاويه و باند تبهكار وابسته به وي بود.

در دو قرن اخير، اتهامات گوناگوني، بر ضد شخصيت‌هاي برجسته و تأثيرگذار جهان اسلام مطرح و شيوع يافته است كه بررسي هر يك از آنها نيازمند تأليف كتاب يا كتاب‌هايي است. در عصر ما، به‌ويژه در ايران، سيدجمال‌الدين حسيني اسدآبادي (معروف به افغاني) ـ با القابي چون بابي، ازلي، ملحد، غير مسلمان، زنديق، وهابي، فراماسون، جاه‌طلب و سرانجام «جاسوس انگليس» روبه‌رو شد. استاد سيدمحمد طباطبايي علامه تاريخ، در مقاله‌اي مي‌نويسد:«در دوره حيات سيد، هر جا كه تصور قبول و نفوذ كلمه‌اي براي او مي‌رفت با اعزام جواسيس و اعمال دسايس، ذهن مردم را نسبت به او مشوب مي‌ساختند. در عراق او را رند ساده‌پرست و باده‌نوش و پايكوب و دست افشان به مجتهدين شيعه معرفي مي‌كردند و مرحوم ميرزا حسن شيرازي را كه با نخستين ارتباط قلمي و فكري با سيد، حاضر شد فتواي حرمت تنباكو را بدهد، طوري از او بيمناك مي‌ساختند كه حاضر براي ملاقات با او بعداً نمي‌شد و در تهران شهرت دادند كه بر اندام نهفته او، هنگام بيرون كشيدن از بقعه حضرت عبدالعظيم، نشانه مسلماني نبود...»(1)

علاوه بر سيد جمال‌الدين، بعضي از شخصيت‌هاي برجسته معاصر با اتهامات مشابهي روبه‌رو شده‌اند كه همگي از چگونگي آن آگاهي دارند. در همين راستا علما، فقها و بزرگان، «حقوق بگيران انگليس» نام گرفتند تا آنجا كه «اسماعيل رائين» تاريخ‌نويس اجاره‌اي دوران پهلوي دوم، كتابي تحت همين عنوان و به دستور دربار در اين باره منتشر ساخت كه به‌طور آشكار، توسط ساواك مركز به همراه نامه‌اي به علماي بلاد و عناصر مبارز شهرها ارسال شد. البته پيش از آن هم عناصر برجسته‌اي چون آيت‌الله سيد ابوالقاسم كاشاني، نخست به اتهام «جاسوسي براي آلمان هيتلري»! دستگير و زنداني شد و سپس در دوره ملي‌گراها كه به كمك و ياري و فتواهاي او بر سر كار آمده بودند، «جاسوس انگليس» لقب گرفت و چيزي نگذشت كه باز تاريخ‌نويسان «ملي‌گرا» او را «عامل امريكا» نام دادند كه گويا براي شركت در كودتاي 28 مرداد، «10 هزار دلار» پول گرفته بوده است. (مثلاً چيزي حدود چند 10 هزار تومان)!

شهيد بزرگوار، سيد مجتبي نواب صفوي كه به گفته آيت‌الله طالقاني گامي ديگر برداشت و حكومت جبهه ملي به روي كار آمد، باز توسط همان ملي‌گراها! در روزنامه‌هاي جبهه ملي وابسته به دولت جناب دكتر مصدق «مزدور انگليس» ناميده شد و گويا! پولي هم از شاه گرفته بود كه ژنرال رزم‌آرا را ترور كند! البته در اينجا هدف نقل اباطيل و اكاذيب دشمنان ملت مسلمان ايران درباره رجال و شخصيت‌هاي برجسته معاصر نيست، بلكه هدف اشاره به اين نكته است كه جعل خبرونقل اتهامات و نشر اكاذيب بدون سند و مدرك و براي ترور شخصيتي افراد، همچنان رواج داشته است و دارد و در اين باره حتي حضرت امام خميني(قدس الله نفسه الزكيه) نخست از طرف شخص شاه ـ و سپس ايادي وابسته به او ـ متهم به دريافت كمك! از «عبدالناصر» و «سرهنگ قذافي» شد و در اين راستا افسانه‌هايي هم بافتند و نشر دادند كه باز همگي‌ شاهد و ناظر چگونگي و كذب مطلق بودن آن بوده‌ايم و اينجانب اسناد كذب بودن اين اتهامات را در «امام خميني و عبدالناصر» چاپ قاهره و تهران به تفصيل آورده‌ام.

در غوغاي نشر تاريخ و خاطرات و منقولات از اين و آن، بي‌ترديد انتظار از عناصر ضد انقلاب و چپ و راست وابسته و مقيم خارج آن نيست كه عادلانه حقايق را بنويسند و منتشر سازند، ولي توقع از دوستان و همسنگران و مدافعان حق و عدل آن است كه حتي از نقل روايت‌هايي كه شنيده‌اند، بدون «تبيين» و «تحقيق» خودداري ورزند و به بازگويي و نشر مطالبي كه از لحاظ تاريخي كذب آن روشن است اقدام نكنند. البته نقل روايت صحيح و كامل بسيار ارزشمند و تحسين‌برانگيز است و گوشه‌هاي تاريك تاريخ را روشن مي‌سازد و به همين دليل انتظار از يك نشريه ارزشي آن است كه در نقل حوادث تاريخي، به‌ويژه اگر با حيثيت و آبروي كسي ارتباط داشته باشد، دقت بيشتري به عمل آورد و صرفاً به بهانه «واكاوي تاريخ» به تكرار و نقل اتهاماتي در باره يك شخصيت معروف نپردازد.

مطالب منتشر شده در صفحه تاريخِ شماره 4403 «جوان» مورخ 8 آذر، درباره «سيد جمال‌الدين واعظ اصفهاني» كه گويا او يك فرد «منحرف» و حتي «غير مسلمان» بوده است، موجب تعجب و تأسف شد. دراين گفت وشنود «ناقل» محترم به‌‌رغم نظريه «راوي» محترم در مورد كتاب مجهول‌المؤلف «رؤياي صادقه»، به نحوي اصرار دارد اين كتاب را به «سيد جمال واعظ» منسوب كند تا براي اثبات «بي‌ديني» سيد مدركي وجود داشته باشد. البته راوي محترم، خود سيدجمال واعظ را «جزء لاينفك مشروطه» و حتي «شهيد مشروطه» مي‌نامد و كتاب «رؤياي صادقه» را به نقل از فرزند ملك‌المتكلمين، آن هم نه به صورت قاطع، منسوب به او يا «شخص سومي» مي‌داند، ولي با اين حال سرانجام گويا «راوي و ناقل» به اين نتيجه مي‌رسند كه «سيد جمال اصفهاني» «بي‌دين» بوده است و او را مسلمان نمي‌دانند! در حالي كه مقالات روزنامه «الجمال» كه شامل سخنراني‌ها و مطالب سيد جمال واعظ در مساجد تهران، اصفهان و شيراز است، عكس اين ادعاها را ثابت مي‌كند. سيد جمال واعظ رسمي و «راتب» مسجد آيت‌الله سيدمحمد طباطبايي بود و همزمان يكي از اركان اصلي «مجلس شوراي مليون» در دوران تحصن علما در حرم حضرت عبدالعظيم الحسني(ع) بود و پس از پايان آن هم همچنان در كنار بزرگاني چون آيت‌الله بهبهاني، آيت‌الله طباطبايي و شهيد شيخ فضل‌الله نوري قرار داشت و اگر فردي در آن زمان بابي يا ازلي بود، بي‌ترديد نمي‌توانست اين موقعيت و مقام را در محافل علما داشته باشد. «راوي» محترم نقل مي‌كند بزرگان مورخان ما، سيد جمال واعظ را جزو «شهدا» نام نبرده‌اند، در حالي كه اگر دقت لازم به عمل مي‌آمد و سخن به‌طور «مستند» مطرح مي‌شد، چنين ادعايي به ميان نمي‌آمد. اگرچه مرحوم شيخ آغا بزرگ تهراني در كتاب «نقباءالبشر» ذكري از شهادت وي نمي‌كند، ولي در كتاب معروف «الذريعه» ج 18 صفحه 292 او را «مجاهد و شهيد» مي‌خواند و آيت‌الله سيدحسن صدر در كتاب معروف «تكمله امل الامل» صفحه 317 در ضمن شرح حال پدر وي (سيد عيسي صدر) سيد جمال را «شهيد» مي‌نامد.

در مورد اينكه آيت‌الله سيد اسماعيل هنگام سفر سيد جمال واعظ به نجف اشرف پس از آنكه در منزل وي چاي خورد، دستور داد استكانش را آب بكشند! بايد گفت: اگر اين فرد چنين بود چرا او را به منزل خود راه داد؟ و چرا او بركتاب «لباس التقوي» تقريظ نوشت؟ يا مرحوم محدث نوري در همان سال به او اجازه نقل حديث مي‌دهد؟

مطلب ديگري كه در پايان اين روايت منقول است، راجع به فرزند سيدجمال واعظ است. راوي محترم به نقل ناقل محترم مي‌گويد:«اگر مي‌خواهيد سيد جمال واعظ را بشناسيد بنا به مصداق «الولد سرّ ابيه» از افكار و نوشته‌هاي سيد محمدعلي جمال‌زاده بشناسيد. جمال‌زاده پسر همان پدر است»! اين نوع استدلال، ظاهراً نيازي به توضيح و پاسخ ندارد، بااين همه فقط به اين نكته اشاره مي‌كنم:

اولاً: اگر قرار باشد گناه فرزند را از پدر بدانيم، در مورد انبيا، ائمه و بزرگان تاريخ اسلام چه مي‌گوييم كه راه انحراف در پيش گرفتند؟ البته خداوند در قرآن آنها را «عمل غير صالح» ناميده و محصول پدران خود ندانسته است.

ثانياً: خود جمال‌زاده نيز پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، بازگشت خاصي به خويشتن خويش داشت و گرايشي آشكار به مباني اسلامي پيدا كرده بود كه گوشه‌هايي از آن را كه در نامه‌هاي نامبرده به اينجانب آمده است، در ضمن خاطرات «مستند» آورده‌ام.

و اصولاً بسيار عجيب است كه بعضي از دوستان اصرار مي‌كنند كه افراد را نامسلمان، بي‌دين، غير معتقد و منحرف بنامند و آنها را از جرگه اسلام و مسلماني خارج نمايند!

اگر «ملاك حال فعلي افراد» نباشد، نمي‌توان بازگشت «احسان طبري»ها و «جلال آل‌احمد» و ده‌ها نفر مانند آنها را از ماركسيسم به سوي اسلام پذيرفت.

انتظار آن است كه دوستان ما حكم كفر و دين صادر نكنند و خود قاضي محكمه باشند، بلكه اجازه دهند كه خداوند خود در‌باره بندگان خود، اعم از صالح و ناصالح، مؤمن و غير مؤمن و در محكمه عدل خود داوري كند و قضاوت نمايد...

... گفت‌وگوي كوتاهي نيز چندي پيش در اين زمينه داشتم كه به پيوست ارسال مي‌دارم و به نظرم براي روشن‌تر شدن ماجرا، نشر آن بي‌فايده نباشد.

تهران: 20/9/93(جمعه)

سيد‌هادي خسروشاهي

ظل‌‌السلطان، عين‌‌الدوله، دربار محمدعلي شاه و برخي علماي سنتي، آقا‌سيد‌جمال‌‌الدين را متهم كرده بودند كه بابي مسلك يا ازلي مسلك است. آيا اين نوع اتهامات پشتوانه ‌اعتقادي و نظري داشت و حقيقتاً آقا سيد جمال‌الدين را بابي و ازلي مي‌دانستند؟ يا اينكه بنا بر عرف آن زمان بار سياسي داشت و از جنس اتهامات مشابهي بود كه به مرحوم سيد جمال‌الدين اسدآبادي يا مرحوم شيخ‌هادي نجم‌آبادي نيز وارد شد؟ اساساً چرا امثال آقا سيد جمال‌الدين واعظ در آن زمان به بابي‌گري، ازلي‌گري و فساد عقيده متهم شدند؟

اتهاماتي كه توسط افراد و عناصر وابسته به حاكميت استبدادي سلطنتي مانند عين‌الدوله و ظل‌السلطان و ديگران به مرحوم سيد جمال‌الدين واعظ اصفهاني نسبت داده مي‌شد، بي‌‌ترديد جنبه واقعي با پشتوانه ديني و عقيدتي نداشت بلكه در آن دوران با توجه به ملكوك و منفور بودن فرقه «بابي‌گري» بين علما و عموم مردم مسلمان، سياست ‌پيشگان دستگاه استبدادي سلطنتي، شخصيت‌ها و عناصر مخالف خود را به صورت مستقيم يا توسط ايادي و مزدوران خود به «بابي‌گري»، «ازلي‌گري» و بعدها «بهايي‌گري» متهم مي‌ساختند تا بتوانند از نفوذ معنوي سخنوري و تأثير كلام آنان بكاهند يا زمينه را براي حذف فيزيكي‌‌شان آماده سازند. همان‌طور كه اشاره كرده‌ايد، تنها سيد جمال واعظ در آن دوران با اين اتهام روبه‌رو نبود، در حالي كه شخصيت‌هاي برجسته ديگري مانند سيد جمال‌الدين حسيني اسدآبادي‌، آقا شيخ‌هادي نجم‌آبادي و شيخ رضا كرماني و ديگران نيز متهم به «بابي‌گري» شدند تا صداي مخالفي از كسي شنيده نشود.

ولي در مقابل، دفاع عملي علماي بزرگ از اين بزرگواران تأثير اين توطئه را خنثي مي‌كرد. يعني پشتيباني معنوي آنان در خنثي‌سازي آثار منفي اين نوع اتهامات نقش اساسي داشت و شركت و حضور اينچنين افراد متهم در محافل علمايي و مذهبي و حتي سخنراني بعضي از آنان در مجالس و مساجد بزرگان بلاد، به‌طور شفاف پاسخگوي اتهامات و اباطيل رژيم بود. حضور سيد جمال در دستگاه آقا نجفي و سخنراني وي در مسجد حاج‌‌آقا نورالله در اصفهان نمونه‌اي است از اين روش.

براي اينكه از نوع اتهامات دشمنان بر ضد آزاديخواهان و رجال روحاني آگاه شويم، بي‌مناسبت نيست مطالب يك سند از سيد جمال‌الدين حسيني اسدآبادي را نقل كنيم تا به خوبي روشن شود اين قبيل شخصيت‌ها با چه نوع سخنان و اتهامات آزار‌دهنده‌اي مواجه بوده‌اند. البته در «مجموعه نامه‌ها و اسناد سيد‌جمال‌الدين حسيني» در ضمن بعضي از نامه‌ها خطاب به بزرگان علما و مراجع اشارت‌هايي هست، ولي آنچه را كه سيد خود در يك دستخط جمع‌‌بندي كرده، جالب و شامل انواع اتهامات است. سيد مي‌‌نويسد:

«هو العالم بالسرائر

معلوم خُلّان بهتر از جان بوده باشد كه طائفه‌‌ انگريزيه‌ اروسم‌ مي‌خوانند و فرقه‌ اسلاميه‌ مجوسم‌ مي‌دانند، سني، رافضي‌ و شيعه، ناصبي، بعضي‌ از اخيار چهار ياريه، وهابيم‌ گمان‌ كرده‌اند و برخي‌ از ابرار اماميه، بابيم‌ پنداشته‌اند. الهيان، دهري‌ و متقيان، فاسقِ‌ از تقوي‌ بري، عالمان، جاهل‌ نادان‌ و مؤمنان، فاجر بي‌ايمان‌ انگاشته‌‌اند. نه‌ كافرم‌ به‌ خود مي‌خواند و نه‌ مسلم‌ از خود مي‌داند. از مسجد مطرود و از دير مردود. حيران‌ شده‌ام‌ كه‌ به‌ كدام‌ در آويزم‌ و با كدام‌ به‌ مجادله‌ برخيزم؟...

الغريب في البلدان و الطريد عن الاوطان

جمال‌الدين الحسيني.»

سيد پس از اين شرح مظلومانه از اتهاماتي كه هر كسي طبق ديدگاه خود سيد را با آنها متصف كرده است در پايان دستخط خود اين شعر را نقل مي‌كند:

«زاهد ظاهر‌پرست از حال ما آگاه نيست

هر چه گويد در حق ما، جاي هيچ اكراه نيست»

نكته‌ جالبي كه در اين دستخط دلالت ويژه‌‌اي دارد، كلمه «اُروس» است كه نشان مي‌دهد سيد‌جمال‌الدين از تركان همداني است. چون ترك‌ها كلمه‌ «روس» را با اضافه كردن «الف» به اول آن، «اروس» تلفظ مي‌كنند...

به هر حال، اين نوع اتهامات در آن زمان شايع بوده و در مراحل پايين‌تر، علما و افراد تأثيرگذار را با حربه‌هاي ديگري مانند «اخباري‌گري» و «شيخي‌گري» مي‌‌راندند. البته بحث، تحليل و آسيب‌‌شناسي جدي در مسائل مربوط به محافل مذهبي يا نظام‌‌هاي استبدادي به فرصت خاصي نياز دارد.

صرف ‌نظر از اتهام بابي‌گري و ازلي‌گري كه برخي مخالفان آقا سيد جمال‌الدين واعظ به نامبرده نسبت دادند، حضرتعالي خودتان چه ديدگاهي در مورد وي داريد؟ آيا به جهت اعتقادي و معرفتي وي را بابي، ازلي يا داراي فساد عقيده مي‌دانيد و اين اتهامات را امضا مي‌فرماييد؟

با توجه به مقالات و آثار مكتوب و متن سخنراني‌هاي به جا مانده از سيد‌جمال‌الدين واعظ كه در مجموعه‌ «الجمال» ـ به تعداد 36 شماره ـ نقل شده يا كتاب معروف وي به نام «لباس التقوي» كه در شيراز آن را تأليف كرده و با خط نستعليق و چاپ سنگي منتشر شده است، بايد پذيرفت سيد جمال‌‌الدين واعظ يكي از فرهيختگان آگاهي بود كه با استناد به آيات و روايات به بيدارسازي توده‌هاي مردم در مساجد، محافل مذهبي و حسينيه‌ها مي‌پرداخت و همين امر موجب خشم مستبداني چون عين‌الدوله مي‌شد و به همين دليل دستور مي‌داد سيد در ايام محرم به «قم» يا «مشهد» تبعيد شود تا در ايام عزاداري نتواند به وظيفه شرعي بيدارگري خود بپردازد.

حضرتعالي به‌طور خلاصه نقش مرحوم آقا سيدجمال‌الدين اصفهاني را در نهضت مشروطيت و به صحنه كشاندن مردم چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

نقش و تأثير سيد جمال‌الدين واعظ در نهضت مشروطيت را مي‌توان از واكنش رژيم استبداد و مزدوران آن به وضوح دريافت. اگر سيد نقش سازنده‌‌اي نداشت، هميشه در حال تبعيد، زنداني و آوارگي نبود و مي‌‌توانست در گوشه‌اي و مسجدي به مسئله‌گويي بپردازد و زندگي به ظاهر آرامي داشته باشد. نه آنكه سرانجام پس از فرار از زندان و آوارگي، در همدان دستگير و به دستور امير افخم و توسط يكي از نوكران او در 47 سالگي با عمامه خود، مانند شهيد سيد حسن مدرس «خفه» شود و به شهادت برسد.

چرا برخي علماي طرفدار مشروطه‌ مشروعه، بعضي مخالفان خود مثل آقا سيد جمال‌الدين واعظ را «زنديق» و «جهنمي» خواندند؟ آيا نمي‌شد اختلافات سياسي و فكري را با حسن ‌ظن و گفت‌وگو حل كرد؟ مگر تمام مدت زمان اختلاف ميان مشروطه‌‌خواهان و طرفداران مشروطه‌ مشروعه، از ابتداي سال 1325ق. تا كودتاي محمدعلي شاه عليه مجلس اول در جمادي‌الاول سال 1326ق. بيش از يك سال و نيم طول كشيد؟! آيا اين مدت زمان انصافاً بيش از حد كوتاه نبود براي اينكه كار علما به چنين نزاع و بازار داغ تكفير كشيده شود؟

با توجه به حوادث عصر ما و بعضي از اقداماتي كه عليه بعضي از بزرگان علم و دين به عمل آمد، مي‌توان دريافت كه چرا در آن دوران بعضي از مشروطه‌خواهان مشروعه‌اي با سيد‌جمال‌الدين واعظ به عنوان يك «زنديق» و «منحرف»(!) برخورد كردند. در منطق اين قبيل عناصر و فرصت‌طلبان، هر كسي كه مانند آنان «فكر» نكند، بالاخره يا زنديق است و ملحد، يا بابي و بي‌دين، ولي در واقع در اين قبيل نزاع‌ها، مسئله «دين و شرع» مطرح نيست، بلكه تضاد منافع است كه در زمان ما هم به‌طور وضوح، گسترده و غير قابل قبولي مطرح شد و همه‌ مدعيان(!) به عنوان مدافع «اسلام» مخالفان خود را طرد و سركوب كردند تا آنجا كه امام خميني مجبور شد در يك سخنراني به طرز كاملاً شفاف و روشن اين جريان را افشا كند و به وضوح در اين باره بگويد:«دعواهاي ما دعوايي نيست كه براي خدا باشد... همه از گوشمان بيرون كنيم كه دعواي ما براي خداست و ما براي مصالح اسلامي دعوا مي‌كنيم... دعواي من و شما و همه‌ كساني كه دعوا مي‌كنند، همه براي خودشان است.»(2) وقتي دعوا براي خدا و مصالح اسلام نباشد و فقط منافع شخصي مطرح شود، نزاع از مرحله تفسيق و تكفير عبور مي‌كند و به قتل و حذف فيزيكي هم مي‌رسد كه در اين مرحله بايد از «شرّب نفس امّاره» به خداوند پناه برد!

چرا در زمان حاضر برخي تاريخ‌نگاران، قصه‌ بابي بودن يا ازلي بودن آقا سيد جمال‌الدين واعظ را مجدداً در بوق و كرنا مي‌كنند و بر آن اصرار مي‌ورزند؟

برخي از مدعيان تاريخ ‌نگاري وقتي تاريخ معاصر ما را تحريف مي‌كنند و در حالي‌ كه افراد هنوز زنده‌اند از قول آنان اكاذيبي را به عنوان «حقايق» نقل و منتشر مي‌سازند و هرگز حاضر هم نيستند به يك تحقيق علمي در زمينه‌هاي مختلف مسائل تاريخي دست بزنند، نتيجه همان خواهد بود كه شما اشاره كرده‌ايد. رويه‌ «جعل تاريخ» در هر عصري و به قلم هر كسي كه باشد، خلاف و محكوم است و با روشن شدن حقايق و نشر اسناد كذب تاريخ‌نويسان دروغين برملا مي‌شود، گرچه ممكن است اين امر به سال‌ها زمان نياز داشته باشد.

برخي نويسندگان حتي مرحوم سيد محمدعلي جمال‌زاده را نيز بابي يا ازلي يا داراي فساد عقيده معرفي كرده‌اند. حضرتعالي كه از نزديك با نامبرده نشست و برخاست داشته‌ايد، آيا اين مطلب را امضا مي‌فرماييد؟

مرحوم سيد محمدعلي جمال‌زاده، فرزند سيدجمال‌الدين واعظ، نه بابي بود و نه ازلي، نه كافر بود و نه ملحد. يك مسلمان معمولي در عقايد مذهبي و مخالف جدي با خرافات منسوب به «دين» بود. بخشي از خاطرات و مذاكرات خود را درباره‌ او نوشته‌‌ام كه اخيراً چاپ شده است. نمونه نامه‌هايي كه از ميان ده‌ها نامه‌ وي به اينجانب انتخاب و در آن نقل كرده‌ام، عقايد مذهبي و باورهاي ديني او را كاملاً روشن مي‌كند. اصولاً ايشان در اواخر عمر گرايش مذهبي خاصي پيدا كرده بود. البته مرحوم جمال‌زاده مي‌گفت به علت مطالعه‌ پاره‌اي از كتاب‌هاي مشتمل بر اوهام و خرافات، مقالات و مطالبي نوشته كه منشأ آنها همان خزعبلاتي است كه به عنوان دين در اختيار عموم قرار گرفته است و جوانان را به‌طور كلي از دين دور مي‌سازد. جمال‌‌زاده، حتي در نامه‌هاي خود اصرار داشت كه كلمه‌ «سيد» ذكر شود و به «سيد» بودن خود افتخار مي‌كرد و سادات جبل‌ عاملي از جمله خاندان صدر را «پسر عمو»ي خود مي‌ناميد.

در يك نگاه كلي، آيا مي‌‌توان بين افكار جريان اصلاحگرا در زمان حاضر و افكار امثال آقا سيد جمال‌الدين واعظ در زمان مشروطيت قرابتي مشاهده كرد؟

نيازها و شرايط زمان و مكان بي‌ترديد همواره در حال تغيير و تكامل است و نمي‌توان به‌طور قاطع بين انديشه‌هاي سيد جمال و جريان اصلاح‌طلبي، تجددخواهي و احياگري ديني، قرابت نزديكي از لحاظ شكل و محتوا تصور كرد. البته مي‌توان گفت در كليات و اهداف، تقارني بين احياگران و تجددگرايان آن زمان و اين زمان وجود دارد، ولي با توجه به مرور يك قرن از نهضت مشروطيت و تغيير شرايط، نيازها و خواست‌‌ها، انديشه‌هاي اصلاح‌‌طلبانه و احياگرانه عصر ما كامل‌تر و پرمحتواتر از آن چيزهايي است كه در آن دوران مطرح بوده است.

اگر خاطره‌اي درباره‌ آقا سيد جمال‌الدين واعظ يا نقطه ‌نظر ديگر بزرگان راجع به ايشان داريد، ممنون مي‌‌شوم بيان بفرماييد.

بنده خاطره‌ خاصي در اين زمينه ندارم، ولي بخشي از حقايق را در باره‌ سيد جمال‌‌الدين واعظ و فرزندش سيد محمدعلي جمال‌زاده كه چندين بار او را در ژنو ملاقات كردم و ده‌ها نامه به من نوشت، در رساله‌ پانزدهم از مجموعه‌ خاطرات مستند خود نقل كرده‌ام كه منتشر شده است و اميدوارم بقيه نامه‌ها و اسناد جمال‌زاده را در كتاب ديگري بياورم و در اختيار عموم قرار دهم، ان‌‌شاءالله. بمنّه و توفيقه.

پي‌نوشت‌ها:

(1) مراجعه شود به كتاب: نقش سيدجمال‌الدين حسيني در بيداري مشرق زمين

(2) متن كامل اين بيانات، در جلد 14 از مجموعه‌ «صحيفه امام» در صفحه‌ 479 به بعد چاپ شده است. علاقه‌مندان مي‌‌توانند به آن مراجعه كنند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها