بورسيه، امتياز تحصيل در دانشگاهها و مؤسسات خارجي است كه سازمانها و وزارتخانهها به منظور تربيت كارشناسان و متخصصان زبده به نيروهاي مستعد خود ميدهند. بر اساس آئيننامه اعطاي بورس تحصيلي و اعزام دانشجويان به خارج كشور نيز، وزارت آموزش عالي كشور همهساله در جهت نيل به «اهداف والاي انقلاب فرهنگي» و به منظور كمك به تأمين اعضاي هيئت علمي دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي و پژوهشي و متخصصان مورد نياز كشور، تعدادي از فارغالتحصيلان مقطع كارشناسي و بالاتر را براي ادامه تحصيل و فراگيري نوآوريهاي علمي (به خصوص دكتري) بنا به شرايط علمي، تحقيقي و عقيدتي به دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي خارج از كشور با «اعطاي بورس تحصيلي» اعزام ميكند.
بديهي است كه بورسيه وزارت علوم براي نيل به اهداف خويش بايد: ۱) به تخصصهاي مورد نياز تعلق گيرد، ۲) بورسيهشدگان اهداف وزارت علوم را تأمين كنند ۳) اهداف دانشگاه، صنعت و پژوهشگاه با هم تناسب داشته باشند و دانشگاه در جهت اهداف انقلاب فرهنگي گام بردارد. و در پايان اين كه، اولويت بورسيه با دانشجوياني است كه داراي شايستگيهاي علمي و تحقيقي، دغدغه و شناخت لازم براي اجراي اهداف مذكور بوده باشند.
حال بايد بپرسيم كه آيا به راستي بورسيه آموزش عالي كشور و شرايط مأخوذ در آن قادر به اجراي «اهداف والاي انقلاب فرهنگي» هست و شرايط دانشگاه براي چنين هدفي مهياست يا خير؟ پيش از پرداختن به اين پرسش بايد بدانيم كه مراد از انقلاب فرهنگي چيست و آيا به تمامي اجرا شده است؟ انقلاب فرهنگي دانشگاهها با اين پيام امام خميني (ره) آغاز شد:«بايد انقلاب اسلامي در تمام دانشگاههاي سراسر ايران به وجود آيد، تا اساتيدي كه در ارتباط با شرق يا غرباند تصفيه گردند و دانشگاه محيط سالمي شود براي تدريس علوم عالي اسلامي.» در اين صورت سيستم آموزش عالي بايد مبتني بر تعليم و تربيت اسلامي گردد، دانشگاه محلي براي تربيت نيروهاي متخصص و مبتكر با رويكرد تكامل انساني و تخلق به اخلاق الهي شده و اساتيد و علوم دانشگاه به سمت توليد علم بومي و پرهيز از تقليد صرف حركت كنند. بر خلاف نظام آموزشي غربي كه دانشگاه را مكاني براي تربيت نيروهاي متخصص در خدمت جامعه صنعتي و توسعه اقتصادي ميداند.
اگر اين چنين است، به صراحت بايد گفت كه تنها بخش بسيار كوچكي از اهداف انقلاب فرهنگي اجرا شده است. محتواي دروس، غربزدگي حاكم بر اكثر دانشگاهيان و سبك و عملكرد نظام آموزش عالي كه به مثابه غرب عمل ميكند، شاهدي عيني بر اين مدعاست. به جز رشتههاي مبتني بر علوم بومي، ساير رشتههاي دانشگاهي كاملاً غربي است. البته مقصود، حذف علوم غربي از دانشگاه نيست، بلكه مذمت تقليد صرف، عدم نقد آثار غربي و عدم قدم نهادن در جهت توليد علم بومي مراد است.
زماني كه قالب و محتواي نظام آموزشي همسو با اهداف انقلاب فرهنگي نيست، بورسيه كردن نيز عملي بيهوده به نظر ميرسد. طبق مفاد قانون، بورسيهشدگان وزارت علوم بايد در مراكز صنعتي و پژوهشگاههاي داخلي مشغول شوند يا در كسوت هيئت علمي، به تربيت متخصص پرداخته، به خلاقيتها و تدابير همسو با توليد علم و صنعت توجه كنند. آنها متخصصاني براي ورود به صنعت كشور، پژوهشگاه يا هيئت علمي دانشگاه در جهت اهداف مذكور تربيت ميكنند؛ اما در عمل، شرايط مهياي چنين رويهاي نيست.
دانشگاههاي داخلي ارتباطي با صنعت ندارند و خيلي به ندرت پيش ميآيد كه مراكز صنعتي داخلي نيروهاي مورد نياز خود را به طور مستقيم از دانشجويان (بورسيه يا غير بورسيه) جذب كنند. در صورت جذب نيز اولاً تعداد بسيار اندكي از دانشجويان را بنا به شرايطي استخدام ميكنند و در ثاني لازم است دانشجويان جذب شده دورههايي را براي آشنايي با اصول كاري آنها بگذرانند يا از طرف مركز مربوطه در مؤسسات و دانشگاههاي خارجي، بورسيه شوند. لذا جامعه با خيل عظيمي از فارغالتحصيلان و متخصصان (زبده و غير زبده) بيكاري كه سرمايه كافي براي توليد ندارند، مواجه ميشود كه بسياري از آنها در ساير كشورها پذيرش ميشوند. يعني ناخواسته، دانشجو را براي پذيرش و خدمت در دانشگاههاي خارجي تربيت ميكنند و اين چرخه همواره ادامه مييابد!
مسئله ديگر معيار تعيين نخبگي است. ساختار آموزش عالي كشور مبتني بر درس خواندن، نمره گرفتن و پاس كردن دروسي است كه شايد دانشجو فهم كامل و كاربردي در خصوص همه آنها نداشته باشد. دروسي كه محتواي آنها نيز نميتواند معيار سنجش علمي افراد باشد. از اين رو معدل بالا يا رتبه اولي، به خصوص در دوره كارشناسي، نميتواند معيار مناسبي براي تشخيص نخبگي افراد باشد. بلكه روحيه علمي و تحقيقي و ميزان انگيزه، علاقه، دغدغه و استعداد افراد در جهت توليد علم بايد به عنوان مبنا قرار گيرد.
از سوي ديگر برخي از رشتههاي داراي ظرفيت بورسيه، متعلق به فرهنگ خاصي است و با رويكردهاي فرهنگي جامعه سازگاري ندارد. رشتههايي چون حقوق، اقتصاد، مديريت، جامعهشناسي، روانشناسي، هنر، گرايشهاي معماري، معماري اسلامي. البته تحصيل به منظور شناخت تفكر و روش، ايرادي ندارد. مشكل آنجاست كه بخواهيم ايدهها و تفكرات مغاير را بدون هيچ نقدي ترويج داده و به كار گيريم. اگر قرار است اهداف والاي انقلاب فرهنگي احيا گردد، گام برداشتن به سمت اسلامي ـ ايراني كردن علوم اجتنابناپذير خواهد بود. نه سرمايهگذاري بر رشتههايي كه با تفكر بومي ما قرابتي ندارد! جالبتر اينجاست كه در آن سوي مرزهاي اسلامي در جستوجوي علوم اسلامي ميگرديم!
نكته ديگر قانون تبديل بورس خارج به داخل است. طبق اين قانون، بورسيهشدگان خارج ميتوانند بورس خود را تبديل به داخل كرده و در دانشگاههاي داخلي تحصيل كنند. اين نكته علاوه بر اينكه منافي با مفهوم بورسيه است، نوعي بيعدالتي و دور زدن قانون به شمار ميرود. در جامعهاي كه كنكور، شرط ورود به دانشگاه است، چرا بايد افرادي كه در دانشگاههاي خارجي بورسيه شدهاند، بتوانند به راحتي به دانشگاههاي داخلي منتقل شوند؟ حال اگر شايستگي علمي نداشته باشند كه بسي تأسف!
به نظر ميرسد آموزش عالي در خصوص بورسيه و پذيرش دانشجو گرفتار حلقهاي بيپايان شده و دور خود ميچرخد. بايد تدابيري انديشيده شود كه اين حلقه به Error منجر نشود.