نماينده فوتبال ايران در ليگ قهرمانان آسيا حال و روز خوبي ندارد. اين تنها جمله و اظهارنظري است كه ميتوان امروز در خصوص پرسپوليس به زبان آورد.
پرهوادارترين تيم آسيا اين روزها كوچكترين نشاني از بزرگي و صلابت ندارد. در داخل زمين بازيكناني پيراهن سرخ را بر تن دارند كه حتي در خواب هم نميديدند روزي در تركيب ثابت پرسپوليس روي چمن ورزشگاه آزادي قدم بگذارند از دروازهبان گرفته تا نوك حمله هيچ كدام از بازيكنان در حد و اندازه پرسپوليس نيستند، آنها يا اينقدر حاشيه دارند كه نميتوان جمع و جورشان كرد مثل پيام صادقيان، يا اينقدر بيرمق و پراشتباه هستند كه اصلاً ديده نميشوند درست مثل هادي نوروزي و سوشا مكاني و يا اينقدر گمنام هستند كه خيليها مثل علي پروين به ستوه ميآيند كه «اينها چه كساني هستند در پرسپوليس بازي ميكنند.» بازيكناني مثل عبدالله زاده و ...
پرسپوليس كلكسيوني از معضلات و حاشيههاست اما تمام آنچه را كه در چند خط بالا گفتيم كنار بگذاريد حتي بگذريد از اينكه حميد درخشان در كنترل و دست گرفتن تيم ناموفق بود. قصدمان از اين يادداشت انتقاد از مرداني است كه تا وقتي بيرون گود هستند خود را پيشكسوت و بزرگ پرسپوليس معرفي ميكنند اما وقتي كه از آنها عمل خواسته ميشود جا ميزنند و فرار ميكنند.
روي صحبتمان با امثال حسين كلاني است، هم او كه چند روز پيش خبر استعفايش از جمع هيئت مديره پرسپوليس رسانهاي شد. درست يا غلط اصل اينكه كلاني در اين شرايط حساس و پرحاشيه پرسپوليس حرف از رفتن بزند اشتباهي است كه از او بعيد به نظر ميرسد، هر چند او و برخي ديگر از ريش سفيدهاي پرسپوليس قبلاً هم اين حركت را انجام دادند وقتي كه اول فصل و در مخالفت با دايي قيد حضور در پرسپوليس را زدند و به اردوي رقيب پيوستند و شدند بزرگان راهآهن استيلي و سياسي!
دايي رفت و سياسي شد همه كاره پرسپوليس و اين آقايان دوباره شدند سرخپوشان پرافتخار قديمي و خاكخوردههاي پرسپوليس، برگشتند چون سياسي همه كاره شده بود آنها ميتاختند ولي امروز نه سياسي هست، نه پولش پس بايد رفت و كلاني حالا ديگر نه پرسپوليس را ميشناسد و نه ميخواهد كه پيشكسوت سرخها باشد، ديگر خبري در پرسپوليس نيست همه چيز حاشيه است و شكست پس بايد رفت.
سؤال اينجاست پس اين ريش سفيدها و به قول خودشان صاحبان اصلي پرسپوليس چه زماني قرار است به كار اين تيم بيايند، آنها كه تا همين چند وقت قبل گله از عدم توجه و عدم نظر خواهي از آنها در خصوص پرسپوليس ميكردند حالا با كوچكترين بحراني عطاي پرسپوليس را به لقايش ميبخشند.
امروز روشن است كه پيشكسوت پرسپوليس فقط تيمي آرام، كوبنده، پرتماشاگر، پيروز و موفق را تيم خود ميداند، آن هم تيمي كه يكي آن را بسازد و بعد با دعوت از آنها روي مبل و صندلي بگويد شما پيشكسوت اين تيم هستيد و الا اگر قرار بر كار و اعمال نظر و نظارت بر عملكرد تيم باشد، پيشكسوت پرسپوليس جايي را ميپسندد كه پول بيشتري داشته باشد، حتي جايي به جز پرسپوليس!
پرسپوليس حال و روز خوشي ندارد، اين پرسپوليس با اين اوضاع مقابل تيمهاي تا دندان مسلح عربستاني و قطري نه تنها بازي كه حيثيت فتبال را نيز ميبازد و اين نيست مگر اينكه پرسپوليسيها كوچكترين حركتي براي نجات تيمشان نميكنند.