کد خبر: 690988
تاریخ انتشار: ۱۷ آذر ۱۳۹۳ - ۱۷:۱۷
6 نكته درباره جنبش دانشجويي
آسيب شناسي واژه خوبي نيست و نشان از نسبتي سوبژكتيويسم با يك پديده دارد...
عطاءالله بيگدلي، مسئول اسبق بسيج دانشجويي دانشگاه امام صادق(ع)
1- آسيب شناسي واژه خوبي نيست و نشان از نسبتي سوبژكتيويسم با يك پديده دارد، گويي جنبش دانشجويي و فعاليت‌هاي آن را موضوع و خودمان را ابژه نموده‌ايم و از دور به آن نگاه مي‌كنيم، اما همه ما كه سالياني از بهترين دوران عمر خود را در بسيج دانشجويي گذرانده‌ايم و مهم‌ترين تجربيات خود را از آن زمانه‌ها اندوخته‌ايم دلبسته‌تر به بسيج و به صورت كلي جنبش دانشجويي هستيم كه بتوانيم آن را آسيب شناسي كنيم. ما شايد فقط بتوانيم كمي از «خودمان» سخن بگوييم و با خودمان گفت‌وگو كنيم.
 
2-  در نقد جنبش‌هاي دانشجويي معمولاً فهرستي از اقتضائات و عملكرد جنبش را فهرست مي‌كنند، مثلاً مي‌گويند سيال و ناپايدار است، نيروهايش جوان و كم تجربه هستند، تشكل‌گريز و آنارشيست هستند، احساسي كار مي‌كنند، كار عميق و علمي نمي‌كنند، كارها را به اتمام نمي‌رسانند و به قول معروف كارها زياد شل و سفت مي‌شود، بازيچه احزاب و گروه‌هاي بيرون دانشگاهي هستند، ايدئولوژيك برخورد مي‌كنند، افراطي هستند و از اين دست اشكالات. در فهمي كه من از جنبش دانشجويي و به خصوص بسيج دانشجويي كه آن را فرد اجلاي جنبش دانشجويي در ايران مي‌دانم دارم، تمام اين اشكالات اقتضائات طبيعي و در واقع از نقاط قوت جنبش هستند و نبايد با آن‌ها مبارزه كرد بلكه بايد فهمشان نمود و با آن همدلي كرد. آيا اين به معناي آن است كه ما به خصوص در جنبش‌هاي مذهبي دانشجويي بي‌عيب هستيم؟
 
 
3- مشكلات جنبش دانشجويي سكولار در ايران بنيادين است، اصولاً ورود دانشگاه به ايران امري دولتي بود و با بدنه اجتماعي ايران همخوان نبود. هرچند جامعه ايراني اين پديده مدرن را به صورت شبه مدرن پذيرفت و اين خود نشان از آن دارد كه جامعه ايراني قابليت اخذ ولو اجباري اين نهاد را داشته است، اما به هر حال دانشگاه از سر دوستي و برآمده از واقعيت جامعه ايراني در ايران رخ ننمود.
 
اين بلا دامنگير جنبش‌هاي دانشجويي به خصوص در وضعيت سكولار آن نيز بود و هست. جنبش‌ها درخت‌هايي بيگانه هستند كه در زميني نامناسب و بيگانه كاشته شده‌اند و البته اين بيگانگي و عدم تناسب تاريخي با وضعيت اجتماعي ايران براي جنبش مضاعف است زيرا اين جنبش‌ها مي‌خواستند در دانشگاهي فعاليت كنند كه رضاشاه با مقاصد تكنوكراتيك راه انداخته بود و ميلي براي وارد كردن اين قسمت دانشگاه به ايران نداشت. جنبش‌ها با كاركرد دانشگاه هم همخواني نداشتند. خلاصه اينكه دانشگاه نسبت به جامعه ايران غريبه و غير خودي بود و جنبش دانشجويي براي جامعه ايران و دانشگاه مزاحم و غير خودي تلقي مي‌شد. اين وضعيت به خصوص در مورد جنبش چپ و ماركسيسم در ايران حادتر بود و عملاً به آن وجوه مضحك مي‌داد، طرفه آنكه غالب ماركسيست‌هاي ايران خود فئودال يا از طبقات مرفه شبه بورژوا بودند و نسبتي با پرولتاريا و طبقه كارگر نداشتند، طبقه‌اي كه عقايد خود را بيشتر از محافل مذهبي اخذ مي‌كرد تا شبه جنبش دانشجويي چپ.
 
4- با انقلاب اسلامي البته اين وضع با تشكيل جنبش‌هاي اسلامي وضعي ديگرگون پيدا كرد. زيرا براي اولين بار توده‌هاي مسلمان مردم در دانشگاه نمايندگاني واقعي يافتند و با تشكيل انجمن‌هاي اسلامي، جامعه اسلامي و بسيج دانشجويي، جنبش رنگ و رويي جدي‌تر و واقعي‌تر يافت. اما مشكل آن بود كه با بازتوليد گرايش‌هاي ليبراليستي در جامعه، تشكل‌هاي ديني نيز واقع‌نما نبودند و تشكل‌هاي ليبرالي نيز چه به صورت واقعي و چه به صورت دولت ساخته در دانشگاه‌ها ايجاد شدند و اين بود كه تقابل ميان تشكل‌هاي دانشجويي در دل يك جنبش فراگير قرار نگرفت و يك مبنا و سخن از جنبش شنيده نشد و به خصوص نكته مهم آن‌كه هر دو سوي اين جنبش حالا واقعي و داراي بدنه اجتماعي و مخاطب بودند و هر دو از بيرون از دانشگاه حمايت مادي و معنوي مي‌شدند. اين دوگانه با كم و زيادش اكنون در دانشگاه‌هاي ما جاري است.
 

5- اما مشكل بنيادين كجاست؟ به نظر مي‌رسد اين هر دو گروه امكان گفت‌وگو و ديالوگ را در جامعه ايراني (در دانشگاه ايراني) ممتنع يافته‌اند. نظام سياسي نيز از اين «آرامش» استقبال مي‌كند و اين شده است كه در دانشگاه ديگر كسي به كار كسي كاري ندارد، بسيج اگر حالي داشته باشد دوره‌هاي عقيدتي و معرفتي برگزار مي‌كند و نزديك انتخابات چند مناظره ساده راه مي‌اندازد و به همين منوال جنبش سكولار و حتي جنبش چپ، يعني شكاف و چند پارگي جنبش حالا به امتناع گفت‌وگو رسيده است و گويا دانشگاه به هدف اصلي خود يعني تربيت بروكرات و تكنوكرات براي نظام اداري و صنعتي ايران نزديك مي‌شود و مدام غير سياسي‌تر، درسخوان‌تر، بي‌سر و صداتر و آرام‌تر مي‌شود و بيشتر شلوغي‌ها ديگر نه براي آرمان بلكه براي مقاصد كوتاه مدت سياسي و بلكه براي داشتن رفاه و امكانات و غذاي دانشگاه است. اين است كه عملا ًجنبش دانشجويي در ايران فعلاً بي‌وجه شده و معناي خود را كه در واقع از خلال گفت‌وگو با رقيب مي‌دانست از دست داده است و به موجودي مزاحم و بي‌فايده تبديل شده و حتي ديگر از بدنه واقعي اجتماعي خويش نيز نمايندگي نمي‌كند و بي‌هويت و ريشه نيز شده است.
 
 
6- آيا اين وضعيت يك وضعيت با ثبات و سرنوشت اين جنبش است؟ تاريخ ايران نشان داده است هر دو گرايش داراي تحركاتي زيرپوستي و با ثبات هستند و در وقت مقتضي خود را نشان مي‌دهند. برهه‌هاي انتخابات گاهي اميد يك آغاز را زنده مي‌كند، آغاز دوباره گفت‌وگو و رسيدن به يك وفاق اجتماعي. براي اين منظور ابتدا بايد قدرت سياسي فهم كند كه گفت‌وگو اقتضائاتي دارد و اين در مجموع به نفع ثبات و تداوم وضعيت جمهوري اسلامي است، به خصوص دولت‌هاي تكنوكرات كه همواره به دنبال آرامش‌هاي صوري هستند بايد دريابند كه اين آرامش‌ها موقت و شكننده هستند و فضاي دانشگاه را نبايد غير سياسي و خموده خواست و با انبوهي از واحدهاي درسي و سختگيري‌هاي به ظاهر علمي فضاي آن ار مسدود كرد. (نمونه عالي آن را در دانشگاه آزاد و اخيراً در غالب دانشگاه‌هاي صنعتي ملاحظه مي‌فرماييد) و البته نقش اصلي با خود جنبش است، ما نبايد قاعده بازي گفت‌وگو و سياست‌ورزي را به هم بزنيم (سال 88 اين قاعده از سوي جريان سكولار به سختي ضربه خورد و فضا را تا سال‌ها راديكال و غير‌تعاملي كرد) ما حداقل بايد در دانشگاه به گفت‌وگوهايي آرام بنشينيم و به زودي درخواهيم يافت كه در حداقلي از تعامل مي‌توانيم هر دو آرمانگراترين‌ها باشيم و در عين حال با هم باشيم، وفاقي كه نه ذيل قدرت، بلكه ذيل حداقلي از محتواي ديني و انقلابي ما را جمع كرده است.
 
 
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار