در اين سلسله نوشتار، برآنيم تا با تكيه بر آيات و روايات ديني، به ابعاد مختلف مسئله روابط بينالملل در نگرش اسلامي پرداخته و نيز حدود و قصور اين ارتباطات را مشخص نماييم. تا كنون شش شماره از اين سلسله را از نظر گذراندهايم و در اين شماره به عنوان هفتمين نوشتار از اين مجموعه، به شيوه رفتار كشور اسلامي با دول مستكبر ميپردازيم. مباحث اين سير برگزيده از كتاب «روابط بينالملل در اسلام» نوشته استاد جوادي آملي است.
نفي رابطه ستمگري و ستمپذيري
اسلام نه دين انزواست تا جدا از جهان زندگي كند، نه سلطهپذير است و نه سلطهگر. هم اصل انزوا را باطل ميداند، هم سلطهگري را امضا نميكند و هم سلطهپذيري را ننگ ميداند، چون معيار اين روابط را قسط و عدل تنظيم ميكند. اگر بر اساس قسط و عدل رابطه تدوين و تنظيم شد، انسان نه از قدرت خود سوء استفاده ميكند و نه اجازه ميدهد مقتدري از قدرت او بد استفاده كند، از اينرو در عين حال كه در سوره مباركه «ممتحنه» رابطه با كافران را امضا كرده، در سوره «انفال» و «توبه» رابطه با مستكبران را امضا نكرده است، چون با كافر زندگي مسالمتآميز ممكن است، اما مستكبر نه اصول الهي را ميپذيرد و نه اصول انساني را.
علت عدم ارتباط با مستكبر
در بسياري از مسائل، آيات قرآني فقط اصل حكم را بيان ميدارد؛ ولي در بخشهاي حساس و مهم، دليل آن حكم را هم بازگو ميكند. خوي استكبار پيمانشكني است، از اين رو قرآن خواسته است با مستكبران همواره در نبرد باشيد: «فَقتِلوا اَئِمَّةَ الكُفرِ اِنَّهُم لااَيمنَ لَهُم لَعَلَّهُم يَنتَهون». مضمون اين آيه از غرر مضامين آيات كريمه است كه فرمود با مستكبران بجنگيد؛ اما نه براي اينكه كافرند بلكه چون مستكبرند. مستكبر همواره خود را بر ديگري تحميل ميكند و به هيچ پيماني احترام نميگذارد و بايد با او به نبرد برخاست تا خلع سلاح شود. اگر بخواهيم با ملتي زندگي كنيم ناچار از روابط تجاري هستيم؛ ولي مستكبران ميثاق اقتصادي را نقض ميكنند، چنانكه ناگزير از روابط فرهنگي و انتقال فكر هستيم؛ اما مستكبران ميكوشند فكرشان را بر ديگران تحميل كنند، همانگونه كه در رابطه سياسي ميخواهند سياست خود را تحميل كنند و آراي سياسي ديگران را نپذيرند و در رابطه صنعتي ميخواهند از صنايع ديگران استفاده كنند؛ ولي تكنولوژي صنايع خود را در اختيار آنها قرار ندهند و همچنين است در ساير روابط. با چنين گروهي نميتوان زندگي كرد كه يكطرفه طلبكارند، ازاينرو قرآن كريم فرمود با آنان بجنگيد.
بيزاري از مستكبران
اسلام با مستكبر به هيچ روي رابطه را امضا نميكند و كنار هم نخواهند بود. ابراهيم خليل(ع) بعد از آنكه معناي خوي استكبار و خطر آن را به مشركان فهماند، فرمود من و پيروانم از شما بيزاريم: «واِن كَذَّبوكَ فَقُل لي عَمَلي ولَكُم عَمَلُكُم اَنتُم بَريءونَ مِمّا اَعمَلُ واَنا بَريءٌ مِمّا تَعمَلون»؛ «قَد كانَت لَكُم اُسوَةٌ حَسَنَةٌ في اِبرهيمَ والَّذينَ مَعَهُ اِذ قالوا لِقَومِهِم اِنّا بُرَءآؤُا مِنكُم ومِمّا تَعبُدونَ مِن دونِ اللهِ كَفَرنا بِكُم وبَدا بَينَنا وبَينَكُمُ العَدوةُ والبَغضاءُ اَبَدًا حَتّي تُؤمِنوا بِاللهِ وحدَه». اين اعلان تبرّي از كافران مستكبر، هم موضع ابراهيم خليل است و هم پيروان او و خدا هم در قرآن چنين فرمود: اِنَّ اَولَي النّاسِ بِاِبرهيمَ لَلَّذينَ اتَّبَعوهُ وهذا النَّبِي والَّذينَ ءامَنوا واللهُ وَلِي المُؤمِنين؛ يعني شايستهترين مردم كه به ابراهيم خليل(ع) تأسي كنند، اصحاب باايمان و شاگردان باوفاي حضرت ابراهيم هستند و خود پيامبر اسلام كه به مكتب وي اقتدا ميكند (نه به شخص ابراهيم) و مؤمنان به پيامبر اسلام.
جنگ ابتدايي
جنگ ابتدايي كه از طرف نظام اسلامي شروع ميشود، در حقيقت روح آن به جنگهاي دفاعي برميگردد، زيرا كفار مورد جنگ، كافراني نيستند كه بدون اتمام حجت و استدلال جنگ بر آنها تحميل شود: اولاً آيات الهي بر آنان عرضه ميشود و اگر برهان عقلي يا برهان آسماني (معجزه) خواستند به آنان ارائه ميشود تا مفاد تَبَيَّنَ الرُّشدُ مِنَ الغَي تحقق يابد؛ يعني حق كاملاً براي آنها آشكار شود. در اينگونه از موارد تنها مانع پذيرش دين الهي همانا خوي استكبار سران تعدي و طغيان است كه نه خود ميپذيرند و نه اجازه ميدهند كه محرومان جامعه كه تحت سلطه آنهايند دين خدا را بپذيرند و در حقيقت ميخواهند با فطرت انسانها مخالفت نمايند.
چنين افرادي دو كار ميكنند: 1- با فطرت خداجوي خود در جنگند. 2- نميگذارند ديگران اسلام و ايمان آورند. قرآن از اين گروه به عنوان «واِذَا قيلَ لَهُم تَعالَوا اِلي ما اَنزَلَ اللهُ واِلَي الرَّسولِ رَاَيتَ المُنفِقينَ يَصُدّونَ عَنكَ صُدودا» ياد ميكند، چنانكه منافقان هم مستكبرانه رفتار ميكنند. «صدّ» يعني منحرف كردن و فرمود كار مستكبران صدّ است؛ يعني هم خود را از پذيرش دين جديد منصرف ميكنند و هم جامعه را از پذيرش آن باز ميدارند، ازاينرو مستكبر دو كار ميكند: هم چراغ فطرت خود را خاموش ميكند و هم چراغ فطرت ديگران را، تا هم خود در تيرگي به سر ببرد و هم ديگران در تاريكي زندگي كنند.