کد خبر: 690526
تاریخ انتشار: ۱۵ آذر ۱۳۹۳ - ۱۳:۴۴
روابط بين الملل در اسلام(7)
تنظيم كننده: محمد زند

در اين سلسله نوشتار، برآنيم تا با تكيه بر آيات و روايات ديني، به ابعاد مختلف مسئله روابط بين‌الملل در نگرش اسلامي پرداخته و نيز حدود و قصور اين ارتباطات را مشخص نماييم. تا كنون شش شماره از اين سلسله را از نظر گذرانده‌ايم و در اين شماره به عنوان هفتمين نوشتار از اين مجموعه، به شيوه رفتار كشور اسلامي با دول مستكبر مي‌پردازيم. مباحث اين سير برگزيده از كتاب «روابط بين‌الملل در اسلام» نوشته استاد جوادي آملي است.

نفي رابطه ستمگري و ستم‌پذيري

اسلام نه دين انزواست تا جدا از جهان زندگي كند، نه سلطه‏پذير است و نه سلطه‏گر. هم اصل انزوا را باطل مي‏داند، هم سلطه‏گري را امضا نمي‏كند و هم سلطه‏پذيري را ننگ مي‏داند، چون معيار اين روابط را قسط و عدل تنظيم مي‏كند. اگر بر اساس قسط و عدل رابطه تدوين و تنظيم شد، انسان نه از قدرت خود سوء استفاده مي‏كند و نه اجازه مي‏دهد مقتدري از قدرت او بد استفاده كند، از اين‏رو در عين حال كه در سوره مباركه «ممتحنه» رابطه با كافران را امضا كرده، در سوره «انفال» و «توبه» رابطه با مستكبران را امضا نكرده است، چون با كافر زندگي مسالمت‏آميز ممكن است، اما مستكبر نه اصول الهي را مي‏پذيرد و نه اصول انساني را.

علت عدم ارتباط با مستكبر

در بسياري از مسائل، آيات قرآني فقط اصل حكم را بيان مي‏دارد؛ ولي در بخش‏هاي حساس و مهم، دليل آن حكم را هم بازگو مي‏كند. خوي استكبار پيمان‏شكني است، از اين ‏رو قرآن خواسته است با مستكبران همواره در نبرد باشيد: «فَقتِلوا اَئِمَّةَ الكُفرِ اِنَّهُم لااَيمنَ لَهُم لَعَلَّهُم يَنتَهون». مضمون اين آيه از غرر مضامين آيات كريمه است كه فرمود با مستكبران بجنگيد؛ اما نه براي اينكه كافرند بلكه چون مستكبرند. مستكبر همواره خود را بر ديگري تحميل مي‏كند و به هيچ پيماني احترام نمي‏گذارد و بايد با او به نبرد برخاست تا خلع سلاح شود. اگر بخواهيم با ملتي زندگي كنيم ناچار از روابط تجاري هستيم؛ ولي مستكبران ميثاق اقتصادي را نقض مي‏كنند، چنان‏كه ناگزير از روابط فرهنگي و انتقال فكر هستيم؛ اما مستكبران مي‏كوشند فكرشان را بر ديگران تحميل كنند، همان‏گونه كه در رابطه سياسي مي‏خواهند سياست خود را تحميل كنند و آراي سياسي ديگران را نپذيرند و در رابطه صنعتي مي‏خواهند از صنايع ديگران استفاده كنند؛ ولي تكنولوژي صنايع خود را در اختيار آنها قرار ندهند و همچنين است در ساير روابط. با چنين گروهي نمي‏توان زندگي كرد كه يكطرفه طلبكارند، ازاين‏رو قرآن كريم فرمود با آنان بجنگيد.

بيزاري از مستكبران

اسلام با مستكبر به هيچ روي رابطه را امضا نمي‏كند و كنار هم نخواهند بود. ابراهيم خليل(ع) بعد از آنكه معناي خوي استكبار و خطر آن را به مشركان فهماند، فرمود من و پيروانم از شما بيزاريم: «واِن كَذَّبوكَ فَقُل لي عَمَلي ولَكُم عَمَلُكُم اَنتُم بَريءونَ مِمّا اَعمَلُ واَنا بَري‏ءٌ مِمّا تَعمَلون»؛ «قَد كانَت لَكُم اُسوَةٌ حَسَنَةٌ في اِبرهيمَ والَّذينَ مَعَهُ اِذ قالوا لِقَومِهِم اِنّا بُرَءآؤُا مِنكُم ومِمّا تَعبُدونَ مِن دونِ اللهِ كَفَرنا بِكُم وبَدا بَينَنا وبَينَكُمُ العَدوةُ والبَغضاءُ اَبَدًا حَتّي تُؤمِنوا بِاللهِ وحدَه». اين اعلان تبرّي از كافران مستكبر، هم موضع ابراهيم خليل است و هم پيروان او و خدا هم در قرآن چنين فرمود: اِنَّ اَولَي النّاسِ بِاِبرهيمَ لَلَّذينَ اتَّبَعوهُ وهذا النَّبِي والَّذينَ ءامَنوا واللهُ وَلِي المُؤمِنين؛ يعني شايسته‏ترين مردم كه به ابراهيم خليل(ع) تأسي كنند، اصحاب باايمان و شاگردان باوفاي حضرت ابراهيم هستند و خود پيامبر اسلام كه به مكتب وي اقتدا مي‏كند (نه به شخص ابراهيم) و مؤمنان به پيامبر اسلام.

جنگ ابتدايي

جنگ ابتدايي كه از طرف نظام اسلامي شروع مي‏شود، در حقيقت روح آن به جنگ‏هاي دفاعي برمي‏گردد، زيرا كفار مورد جنگ، كافراني نيستند كه بدون اتمام حجت و استدلال جنگ بر آنها تحميل شود: اولاً آيات الهي بر آنان عرضه مي‏شود و اگر برهان عقلي يا برهان آسماني (معجزه) خواستند به آنان ارائه مي‏شود تا مفاد تَبَيَّنَ الرُّشدُ مِنَ الغَي تحقق يابد؛ يعني حق كاملاً براي آنها آشكار شود. در اينگونه از موارد تنها مانع پذيرش دين الهي همانا خوي استكبار سران تعدي و طغيان است كه نه خود مي‏پذيرند و نه اجازه مي‏دهند كه محرومان جامعه كه تحت سلطه آنهايند دين خدا را بپذيرند و در حقيقت مي‏خواهند با فطرت انسان‏ها مخالفت نمايند.

چنين افرادي دو كار مي‏كنند: 1- با فطرت خداجوي خود در جنگند. 2- نمي‏گذارند ديگران اسلام و ايمان آورند. قرآن از اين گروه به عنوان «واِذَا قيلَ لَهُم تَعالَوا اِلي ما اَنزَلَ اللهُ واِلَي الرَّسولِ رَاَيتَ المُنفِقينَ يَصُدّونَ عَنكَ صُدودا» ياد مي‏كند، چنان‏كه منافقان هم مستكبرانه رفتار مي‏كنند. «صدّ» يعني منحرف كردن و فرمود كار مستكبران صدّ است؛ يعني هم خود را از پذيرش دين جديد منصرف مي‏كنند و هم جامعه را از پذيرش آن باز مي‏دارند، ازاين‏رو مستكبر دو كار مي‏كند: هم چراغ فطرت خود را خاموش مي‏كند و هم چراغ فطرت ديگران را، تا هم خود در تيرگي به سر ببرد و هم ديگران در تاريكي زندگي كنند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها