کد خبر: 690477
تاریخ انتشار: ۱۵ آذر ۱۳۹۳ - ۱۱:۵۹
مشكلاتي كه بايد جدي گرفته شود
همين چند وقت پيش بود كه يكي از بستگان در مهماني قاطعانه اعلام كرد، به خاطر اينكه ديگر در اين سن و سال شرايط بچه‌دار شدن ندارد، قصد دارند يك فرزند دختر به سرپرستي قبول و بزرگش كنند.
‌ فرزانه فريدوني

شايد در برخورد اول همه واكنش نشان دادند و از اين كار منعش كردند اما كم‌كم با جدي شدن كارها و استدلال‌هايي كه براي خانواده خود و اطرافيان آوردند، آنها هم قانع شدند كه با اين شرايط كنار بيايند. براي من اين اتفاق زياد تعجب‌آور نبود چون در خانواده پدري، تجربه حضور دو فرزند‌خوانده را داشتم و اين همبازي‌هاي كودكي‌ام از همين طريق عضو فاميل ما شده بودند. هميشه پدر و مادرم به من توصيه مي‌كردند به خاطر روحيه حساس‌ اين فرزندخوانده‌ها هوايشان را داشته باشيم و حرفي نزنيم كه باعث ناراحتي‌شان شود. هر وقت در بازي‌ها مي‌باختند يا در درس‌ها نمره كمتري مي‌آوردند، خودشان را از بقيه قايم مي‌كردند يا از آمدن در جمع خجالت مي‌كشيدند. هرچه بزرگ‌تر شديم اين رابطه‌ها بيشتر و محكم‌تر شد و رفته‌رفته بزرگ‌ترها هم به اين باور رسيدند كه آنها با بقيه بچه‌ها فرقي ندارند.

 
خانواده با وجود فرزند است كه شكل و شمايل خاصي مي‌گيرد و به خاطر همين حال و هواي متفاوت زن و شوهر پس از گذشت چند سال از ازدواجشان تصميم مي‌گيرند كه به جمع دو نفره‌شان عضو جديدي اضافه كنند. در اين ميان برخي از زوج‌ها شرايط بچه‌دار شدن ندارند، براي تغيير در فضاي خانه و خودشان از راه‌هاي قانوني اقدام به فرزندآوري مي‌كنند.

تا چند سال قبل آوردن فرزند از بهزيستي عملي تقريباً غيرعادي بود و حتي زن و شوهرهايي كه به اين كار اقدام مي‌كردند تا مدت‌ها دور از چشم خانواده‌هايشان پيگير كارهايشان مي‌شدند. همه به آنها اين حرف را القا مي‌كردند كه بايد بچه خودتان را بزرگ كنيد و خون شما در رگ‌هايش باشد. شايد حرفشان را در لفافه مي‌زدند اما واقعيت اين بود كه به اين صحبت‌ها پايبند بودند و صريح مي‌گفتند: « بچه خودمان به ما وفا ندارد، بچه ديگران چطور مي‌خواهد به شما خير برساند؟» استدلالي كه رفته رفته رنگ باخت و در واقع با تشويق زوج‌ها به سرپرستي گرفتن اين كودكان، مسئله فرزندخواندگي كم‌كم براي همه جا افتاده است و اگر زوجي اعلام كنند كه ما قصد داريم از بهزيستي فرزند بياوريم مخالفت‌ها كمتر شده است. زن و مرد همان ابتداي راه بايد با خودشان سبك و سنگين كنند كه آيا دختر مي‌خواهند يا پسر؟ چه سني داشته باشد، كودك باشد يا نوجوان؟ بي‌سرپرست يا بد سرپرست بودن فرزند نيز بسيار مهم است كه درآخر با ترديد و دودلي مواجه نشوند. اگر فرزندشان دختر باشد مشكلات خودش را دارد و اگر پسر باشد وضعيت به همين شكل است. سن كودك نيز اهميت بسياري دارد چون درهر مرحله از زندگي و هنگام مواجه شدن با مشكلات كودك، والدين بايد آگاهي و اطلاع كافي داشته باشند.

‌ شرايط سخت فرزند آوري

براي آوردن فرزند از بهزيستي مشكلات بسياري بر سر راه خانواده‌هاي درخواست‌كننده قرار دارد و در راه رسيدن به خواسته و هدفي كه مدنظر دارند، بايد از موانعي سخت عبور كنند و در واقع بايد از هفت خوان رستم بگذري. شايد خيلي از خانواده‌ها وضع مالي‌شان آنقدر خوب نباشد كه اموالشان را به نام فرزندي كنند كه مي‌خواهند به سرپرستي بگيرند اما از لحاظ ديگر توانايي و شايستگي برعهده گرفتن تربيت و آموزش يك فرزند را داشته باشند. طاهره ملكي 53 ساله از تجربه تلخ خودش مي‌گويد: من و همسرم بعد از 15 سال درمان و نااميدي پزشكان، تصميم گرفتيم از بهزيستي سرپرستي فرزندي را برعهده بگيريم. بيشتر از همه من مشتاق بودم چون دارو و درمان‌هاي مختلف جواب نداده بود و دوست داشتم خانه‌مان با آمدن يك كودك رنگ و بوي ديگري بگيرد. براي اين كار به بهزيستي مراجعه كرديم و بعد از پشت سر گذاشتن مراحل بسيار متوجه شديم كه بايد از نظر مالي تا حدي باشيم كه بتوانيم بخشي از اموالمان را به نام او بزنيم. از اول ازدواج ما با خانواده همسرم زندگي مي‌كرديم و ملكي به نام ما نبود. پس از اينكه دنبال مراحل كار قانوني رفتيم متوجه شديم كه نمي‌توانيم فرزندي را به سرپرستي بگيريم.

وي در ادامه مي‌افزايد: وقتي خانواده‌هايمان از اين موضوع باخبر شدند، مخالفت كردند. در واقع آنها واهمه داشتند براي بچه‌اي كه هنوز مشخص نيست دختر است يا پسر يا در چه خانواده‌اي به دنيا آمده است، اموالي كه برايش زحمت كشيده بوديم، خرج كنيم. تا مدت‌ها براي منصرف كردن همسرم و خانواده‌هايمان تلاش كردم اما فايده‌اي نداشت و به خاطر اينكه از نظر مالي زير نظر خانواده همسرم بوديم، به خواسته‌ام نرسيدم. شايد اگر شرايط كمي آسان‌تر بود و اين شروط را در نظر نمي‌گرفتند ما مي‌توانستيم فرزندي داشته باشيم و الان دوران جواني‌اش را پشت سر مي‌گذاشت.

‌ خوب و بد قوانين

مطمئناً كساني كه براي فرزندخواندگي اقدام مي‌كنند همه‌ شرايط را فراهم كرده‌اند و نگراني‌شان از بابت شروط اوليه نيست، مهم‌ترين دغدغه آنها كنار آمدن و به وجود آوردن اوضاعي مناسب براي خود و كودك در خانه است.

مرجان. د 35 ساله حدود پنج سالي مي‌شود كه درخواست به سرپرستي گرفتن يك كودك دختر را به دادگاه ارائه داده است. وي آنقدر در راهروهاي ادارات و سازمان‌هاي مختلف بالا و پايين رفته است كه به برخي از خانواده‌هايي كه قصد دارند براي اين كار اقدام كنند مشاوره مي‌دهد. مرجان در مورد مراحل كلي كار مي‌گويد:شرايط به سرپرستي گرفتن فرزند از بهزيستي طبق قانون يكسان است و زن و شوهري كه پنج سال از تاريخ ازدواج آنها گذشته باشد، يكي از آنها هم بايد بالاي 30 سال باشد و تاكنون صاحب فرزند نشده باشند، مي‌توانند براي سرپرستي كودكان و نوجوانان بي‌سرپرست و بدسرپرست اقدام كنند. بايد زن و مرد همه شروط عدم‌محكوميت جزايي، تمكن مالي، عدم‌حجر، اعتقاد به يكي از اديان مورد تأييد در قانون اساسي، سلامت جسمي و رواني لازم، توانايي نگهداري و تربيت كودك، عدم اعتياد به مواد‌مخدر، روانگردان‌ها و الكل، صلاحيت اخلاقي، عدم‌ابتلا به بيماري‌هاي واگير و صعب‌العلاج را دارا باشند.

وي ادامه مي‌دهد: يكي از مشكلات من اين است كه حكم فرزندخواندگي در شناسنامه وارد مي‌شود و همه از موضوع باخبر مي‌شوند. هرچند معتقدم فرزند‌خواندگي مشكلي نيست كه مانند راز بخواهي آن را پنهان كني. بهترين حسن قانون فرزندخواندگي اين است كه سازمان بهزيستي كشور موظف شده است براي راهنمايي و مشاوره خانواده‌هايي كه سرپرستي كودكان و نوجوانان را برعهده مي‌گيرند، دفتر مشاوره ديني مربوط به امور فرزندخواندگي با همكاري مركز مديريت حوزه علميه تأسيس كند. همه اين قوانين به كنار، قانون استفاده از مرخصي زايمان به طور قطعي براي مادر‌خوانده‌ها، يكي از بهترين كارها براي مادراني است كه بچه شيرخواره به فرزندي مي‌پذيرند.

‌ با شرايط موجود كنار آمديم

معمولاً زوج‌ها روز اولي كه فرزند‌خوانده وارد خانه‌شان مي‌شود استرس و دلهره خاصي دارند. از يكسو نمي‌دانند راهي كه در آن قدم گذاشته‌اند به كجا منتهي مي‌شود و ورود يك نفر ديگر به خانواده آنها چگونه شرايط را برايشان رقم مي‌زند. از سوي ديگر خانواده‌ها و فرزند فقط چند باري همديگر را ملاقات كرده و به صورت ظاهري با هم آشنا شده‌اند و شناخت نسبي از هم دارند. حالا اگر فرزند هم سن كمتري داشته باشد بايد تا مدت‌ها از نزديك يكديگر را ببينند تا به هم عادت كنند.

مونا اميري 35 ساله مادر سه فرزند است كه هشت سال پيش سرپرستي دو فرزند را عهده‌دار شده است. اميري در مورد فرزندانش بيان مي‌كند:زماني كه براي آوردن فرزند اقدام كرديم، وضعيت مالي‌مان خيلي خوب بود و قرار بود فقط يك فرزند داشته باشيم اما وقتي كارهاي قانوني‌مان سپري شد، مسئولان شيرخوارگاه به ما اطلاع دادند كه براي انتخاب فرزندمان به آنجا مراجعه كنيم. قبل از ديدن بچه‌ها پيشنهادي به ما دادند كه ما يك خواهر و برادر كوچك داريم و چون شما توانايي مالي داريد مي‌توانيد سرپرستي هر دو را بر عهده بگيريد. ابتدا من و همسرم از اين پيشنهاد جا خورديم اما با ديدن آنها تصميم گرفتيم كه هر دو را قبول كنيم. ورود اين بچه‌ها زندگي ما را تغيير داد. روزهاي اول باور نمي‌كرديم. ما براي داشتن يك كودك دوندگي ‌كرديم اما صاحب دو بچه شده بوديم. وي ادامه مي‌دهد: براي من و همسرم داشتن يك نوزاد شيرخوار و يك فرزند نوپا در ظاهر كمي سخت بود اما دردسرهايش نيز شيرين بود. همسرم به حضور بچه در خانه عادت نداشت اما كم‌كم با كمك خانواده و حرف‌هاي مشاور پذيرفت كه همه بچه‌ها چنين دوراني را پشت سر مي‌گذارند و بايد با اين شرايط كنار آمد. روزهاي اول به توجهي كه به آنها مي‌كردم حسودي مي‌كرد، براي من هم گويا اين بعد از شخصيت همسرم عجيب بود اما بعد از گذشت مدتي نصف كارهاي خانه و بچه‌ها را انجام مي‌داد و كمك‌رسان من بود. بعد از گذشت شش سال، در عين ناباوري پزشكان، ما صاحب يك فرزند ديگر شديم و جمع خانوادگي مان پنج نفره شد. با وجود اينكه فرزند سوم را خودم به دنيا آوردم اما همان حس قبل نسبت به دو كودك اولمان را دارم و برايم فرقي نمي‌كند كه آنها را به سرپرستي گرفته‌ايم. رفتار خانواده و همسرم هم تغيير نداشته است ولي سختگيري‌هاي همه پدر و مادرها در اين سنين را داريم و به هيچ وجه نمي‌خواهيم در حقشان كوتاهي كنيم.

‌ به تفاوت‌ها احترام گذاشتيم

در حالت عادي بين خانواده‌اي كه فرزند مي‌پذيرد و فرزند تفاوت‌هايي وجود دارد كه براي برطرف شدن آنها بايد دنبال راه‌حل بود. از لحاظ فكري، فرهنگي و اجتماعي گرفته تا اخلاقي هر دو از هم متمايز هستند و اختلاف بينشان بسيار است. وقتي پاي جنسيت به ميان مي‌آيد اين تفاوت‌ها بيشتر آشكار مي‌شود و اكثر درخواست‌كنندگان دنبال دختري كم سن و سال هستند .

رسول صمدي 55 ساله 11 سال پيش ‌ يكي از بچه‌هايي كه در زلزله بم خانواده‌اش را از دست داده بود، به فرزندي قبول كرد. وي در مورد شرايط فعلي‌شان مي‌گويد:دخترمان در خانواده‌اي متفاوت بزرگ شده بود و از نظر فرهنگي و اجتماعي با هم تفاوت داشتيم اما رفته رفته با فرهنگ و زبان ما آشنا شد و بدون مشكل در خانواده ما پذيرفته شده است. از همان روزهاي اول ما به اصالت خانوادگي و تفاوت‌هاي دخترمان احترام گذاشتيم، ضمن اينكه من و همسرم علاوه بر زبان فارسي، زبان آذري را نيز به او آموزش داديم، بعد از مدت كوتاهي مانند همه بچه‌هاي نزديكان و آشنايانمان تركي صحبت مي‌كرد و براي ارتباط برقرار كردن با ما و اطرافيانمان هيچ مشكلي ندارد.

وي اضافه مي‌كند: درحال حاضر دخترمان در مرحله حساس نوجواني است و ما براي اينكه دچار مشكل نشود مراقبت‌هاي لازم را تحت نظر مشاور انجام مي‌دهيم. البته مادرش حساسيت‌هاي خاص زنانه دارد و با من بيشتر از مادرش احساس نزديكي مي‌كند. تا زماني كه وارد مدرسه راهنمايي نشده بود با مادرش رابطه نزديكي داشت اما هرچه بزرگ‌تر شد و به سن نوجواني رسيد، بيشتر با من درد دل مي‌كند و به خاطر سختگيري‌هاي مادرش اين اتفاق افتاده است. البته رابطه مادر و دختري هميشه بر قوت خود باقي است اما وابستگي من به دخترم بيشتر از قبل شده است و نسبت به هر موضوعي كه به او ربط دارد، واكنش نشان مي‌دهم.

‌ پذيرش يك عضو جديد

وقتي فرزندي وارد يك خانواده مي‌شود بايد همه او را به عنوان عضو جديد بپذيرند و به رسميت بشناسند. اگر يكي از طرفين نسبت به حضور فرزند رضايت كامل نداشته باشد ادامه مسير زندگي براي طرفين مشكل ساز مي‌شود. هر بار كه مشكلي به وجود آيد، اين مسئله بيشتر نمايان مي‌شود و از احساس هم كاملاً باخبر مي‌شوند. وابستگي به يك طرف و جانبداري باعث مي‌شود كه بين زن و مرد هم اختلاف به وجود آيد و به همين دليل است كه توافق دو طرف براي به سرپرستي گرفتن فرزند اهميت بسياري دارد. علاوه بر اينكه خود والدين نقش بسزايي دارند، خانواده‌هايشان و اطرافيان هم تأثيرگذار هستند.

اكرم صادقي 40 ساله پنج سالي است كه يك فرزند پسر 9‌ساله را سرپرستي مي‌كند. بزرگ‌ترين مشكل او و همسرش بر سر موضوع نگهداري از كودك يك خانواده ديگر بوده است و در اين خصوص مي‌گويد: همه تلاشم اين بود كه با حضور يك بچه فضاي خانه‌مان را تغيير دهم اما از همان ابتداي كار همسرم مخالف بود اما به دليل اصرار من با اين قضيه كنار آمد. درحال حاضر هم فقط من هستم كه وجود بچه را به رسميت مي‌شناسم و خانواده همسرم هم به تبعيت از او با اين موضوع كنار نيامده‌اند. همسرم بعد از مدتي اعلام كرد كه بچه را به بهزيستي بازگردانيم اما من قبول نكردم. به هيچ وجه از اين وضعيت راضي نيستم، در واقع نمي‌خواهم فرزندم در اين شرايط بزرگ شود و همه تلاشم اين است كه با كمك مشاوران و خانواده‌ام او را براي نگهداري و پذيرش اين كودك متقاعد كنيم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها