کد خبر: 690474
تاریخ انتشار: ۱۵ آذر ۱۳۹۳ - ۱۱:۵۶
معمولاً در جامعه ما زوج‌هايي كه نمي‌توانند به دليل اختلالات ژنتيكي و بيماري بچه‌دار شوند به دنبال مسئله فرزندخواندگي هستند.
دكتر اسدالله افشار*
البته در كشورهاي غربي مجردها هم اجازه دارند سرپرستي فرزندي را برعهده بگيرند و دركل مي‌توان گفت اين كار در ايران و در دنيا سابقه زيادي دارد. البته رواج فرزندخواندگي در جوامع غربي از جنگ جهاني اول باب شد و به دليل جنگ و كشته شدن پدر و مادر‌هاي بسياري در سراسر جهان و وجود كودكاني بي‌سرپرست كه نياز به خانواده داشتند، اين پديده به وجود آمد. تنها راهي كه اين بچه‌ها مي‌توانستند صاحب خانواده شوند، به سرپرستي گرفتن آنها توسط خانواده‌هايي بود كه شرايط اجتماعي و مالي لازم را دارا بودند. در واقع اين خانواده‌ها مي‌توانستند آنها را بزرگ كنند، تحويل اجتماع دهند و زندگي اين بچه‌ها را بدون هيچ دغدغه‌اي تأمين كنند. دغدغه اصلي سر و سامان گرفتن اين بچه‌ها بود و اينكه در خانواده‌اي پرورش پيدا كنند كه زندگي سالم و درستي داشته باشند.
 
 آمار دقيق موجود نيست

تا كنون در ايران پژوهشي مدون و به طور جدي در اين زمينه انجام نشده است و مشخص نيست چند درصد از خانواده‌هاي ايراني فرزندخوانده دارند و چه تعداد كودك تحت پوشش اين خانواده‌ها قرار گرفتند. در واقع فرزندخواندگي در ايران موضوعي پنهاني است كه در مورد آن، نه روانشناسان و نه كارشناسان نپرداخته‌اند و تحقيقي انجام نشده است. با گذشت سال‌ها هنوز نمي‌دانيم خانواده‌هاي ايراني كه كودكي به سرپرستي گرفته‌اند رفتارشان با يكديگر تا چه اندازه مشابه يا متفاوت است، با هم چه ارتباطي دارند و اين مسائل همين طور پنهان باقي مانده است.

معمولاً خانواده‌ها سعي مي‌كنند فرزنداني را به سرپرستي بگيرند كه از نظر قومي و مذهبي به يكديگر شبيه باشند و كمتر پيش مي‌آيد كه خانواده‌اي در حدود سني 60 سال فرزندي شش ماهه به فرزندخواندگي قبول كنند. آنها بيشتر به دنبال همخواني هستند تا معضلاتشان كمتر باشد و بچه‌ها نيز دچار مشكل نشوند. از هر نظر هم منطقي نيست كه بچه با شرايط خانوادگي و محيطي خانواده جديدش شباهتي نداشته باشد چون در آينده هر دو طرف را به سختي مي‌اندازد.

‌ بحران هويت

يكي از بزرگ‌ترين مشكلات اجتماعي اين كودكان مشكل هويت است. فرزند در خانواده‌اي كه بزرگ مي‌شود بايد بداند وابسته به چه كسي بوده و متعلق به كدام خانواده بوده است. پنهانكاري و در ميان نگذاشتن اين مسئله از اين كودكان، چه با آگاهي و عدم آگاهي باعث مي‌شود كه پايه و اساس ارتباط ميان اين فرزندان و خانواده‌هايشان سست شود. در واقع تجربه نشان داده است كه گوشه‌گيري، افسردگي و خجالت‌هاي اين افراد در همان كودكي و سپس بزرگسالي ريشه در مشكل هويتشان دارد و حتي تا آخر عمر همراهشان است.

خانواده‌ها بايد بدانند كه نبايد هويت بچه‌ها را پنهان نگه دارند و دقيقاً همين فيلم‌هايي كه نشان داده مي‌شود، شبيه واقعيتي است كه در دور و برمان اتفاق مي‌افتد و هويت اصلي كودك را پنهان مي‌كنند. اسم فرد را مي‌گيريم كه مهم‌ترين بخش شخصيتي هر كودك است، فاميلي كودك را تغيير مي‌دهيم و تقريباً همان كسي مي‌شود كه ما مي‌خواهيم و اين مسئله مشكل‌ساز مي‌شود.

وقتي فرزند در بزرگسالي متوجه مي‌شود كه متعلق به اين خانواده نبوده است، در اين شرايط ضربه شديد روحي و رواني مي‌خورد. در واقع خانواده‌ها بايد حقيقت را به فرزندشان بگويند و اين آگاهي دادن بايد در سني باشد كه بچه‌ها شرايط را كاملاً درك كنند و بتوانند خوب را از بد تشخيص بدهند. با اين كار ما امنيت و آرامش روحي را به آنها هديه مي‌دهيم و خيالشان را بابت اصل و هويتشان آسوده مي‌كنيم. شايد همين پنهانكاري‌ها باعث شود كه فرزند به خاطر اين اتفاق شرمسار باشد، امنيت نداشته باشد، در اجتماع نيز سرخورده شود و خودش را پيدا نكند. هويت موضوعي بسيار مهم است و پدر و مادرها بايد توجه داشته باشند كه نبايد هويت اصلي را از اين كودكان پنهان كنند چون خواه ناخواه اين مسئله براي فرزند در طول زندگي‌اش عيان مي‌شود.

‌ اهميت خانواده

اينكه خانوده‌ها قبول كنند يا نكنند بستگي به فرهنگ آنها دارد و خودشان اولين كساني هستند كه بايد اين آمادگي را داشته باشند. در واقع آنها بايد بدانند كه خودشان تا چه ميزان اين مسئله را پذيرفته‌اند و نسبت به اين موضوع آشنايي دارند. ميزان علم و آگاهي آنها در مورد قضيه فرزندخواندگي چقدر است و مطمئناً به اين باور رسيده‌اند كه نبايد فقط به بزرگ شدن كودك فكر كنند. همانطور كه رشد كودك اهميت دارد، وضعيت گذشته و آينده او نيز مهم است.

كودكي كه به سرپرستي گرفته مي‌شود اينكه در چه شرايط روحي و رواني بزرگ مي‌شود، اهميت فراواني دارد و چه مرد و چه زن به عنوان والدين او را تربيت مي‌كنند. مسلماً اين كودك با سيستم و اكولوژي خانواده جديد بزرگ مي‌شود اگر به اين مسئله دقت نشود شرايط كودك بدتر از قبل خواهد شد، با ناهنجاري‌هايي روبه‌رو مي‌شود و در آينده در جامعه با مشكلات عديده دست و پنجه نرم خواهد كرد.

‌ دوره‌هاي آزمايشي

سازمان‌ها و نهادهايي كه مسئوليت حمايت از اين كودكان را دارند بايد نسبت به مسئله سرپرستي حساسيت داشته باشند و با آگاهي تصميم بگيرند كه سرپرستي بچه را به چه كسي واگذار كنند. بررسي شرايط خانواده‌ها و اينكه كودك مي‌تواند در محيطي سالم و با فرهنگي متعالي پرورش يابد از وظايف آنهاست و تا زماني كه از سلامتي و دارا بودن شرايط اخلاقي خانواده‌ها مطمئن نشدند نبايد سرپرستي بچه را به آنها بسپارند. در واقع مسائل فرهنگي و اخلاقي از مهم‌ترين مباحث مربوط به فرزندخواندگي است.

در كشورهاي غربي براي اينكه يك زوج فرزندي را به سرپرستي بگيرند بايد مراحل مختلف را طي كنند و بچه مستقيم وارد زندگي آنها نمي‌شود. فرزندخوانده ابتدا به طور آزمايشي با خانواده موردنظر زندگي مي‌كند و مددكار اجتماعي هر چند وقت يكبار به آنها سر مي‌زند و جوياي حالش است. اين دوره براي هر دو طرف خوب است چون مسائل هر دوي آنها بررسي مي‌شود و از نظر مادي و معنوي تحت كنترل هستند.

در كشور ما سازمان بهزيستي و نهادهاي مربوط به اين مسئله بايد در اين زمينه فعال باشند و با گزينش درست، والدين و بچه‌هاي مناسب هم را انتخاب كنند تا مشكلات كمتري داشته باشند. نبايد اين كودكان به حال خود رها شوند و به خاطر تفاوت‌ها و نوع نگاهي كه ديگران نسبت به آنها دارند، بايد بيشتر مراقبشان باشيم. در واقع كساني كه اين كودكان را به سرپرستي مي‌پذيرند بايد مانند بچه خودشان با آنها رفتار كنند و با اين افراد صادق باشند. كمتر پيش آمده خانواده‌اي به خاطر سوء‌استفاده و رفتار ناشايست با كودكشان در اين زمينه مشكل داشته باشد.

* كارشناس و پژوهشگر

مسائل تربيتي و خانواده

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها