البته آسمان ريسمان بافي اين آقا به همين جا هم ختم نشد و بار ديگر يكي از فعالترين و كارآمدترين نيروهاي شركت را به خبرچيني محكوم كرد. سكوت كردن در برابر اين همه دروغهاي سنگين براي من كه شاهد عيني بودم، ساده نبود. احساس مسئوليت ميكردم. چند بار براي دفاع از آبروي همكاران سابقم به حرف آمدم. اما لب باز كردن همانا و گستاختر شدن او همان! يك بار كه از تهمت ناروايش به ستوه آمدم و به او اعتراض كردم، با لحن تند و پرخاشگرانهاي جواب داد: «خانم! شما چيزي نميداني. همه اسنادش موجود است!». سؤال اينجاست كه اگر مدرك قابل استنادي وجود داشت چرا اقدامي صورت نميگرفت؟! آنقدر با اطمينان حرف ميزد كه حتي مدير را هم تحت تأثير صحبتهاي خودش قرار ميداد. مدير واحد اداري و منابع انساني نيز كه درباره وضع پوشش و رفتار كارمندان شركت حساسيت نشان ميداد، با اين زمزمهها سعي داشت رفتار و عملكرد متهمان را زير ذرهبين قرار دهد. حالا تصور كنيد آن مرد جوان كه دچار نوعي بيماري شك شديد بود اگر نقشي كليدي در يك سازمان داشت ، ادعاهاي او زمينهساز چه عزلها و خروجهايي ميشد و چه افرادي را از نان خوردن ميانداخت!
ورود به دايره تكذيب و غيبت
اين دست اخبار، شايعات و حرف و حديثها در ارتباطات روزمرهمان كم نيستند، كه گاه بيهدف و صرفاً به عنوان سوژهاي براي صحبت در جمع به ميان ميآيد و گاه به قصد تخريب يك شخصيت و در هر صورت تبعاتي ناخوشايند و جبران ناپذير دارد.
در معرض منفي بافيهاي مكرر قرار گرفتن به خودي خود آزار دهنده است و البته دردآورتر آن خواهد بود كه بر اساس شنيدهها و گفتههاي بياساس اقدامي عجولانه صورت گيرد و عدهاي از حقوقشان محروم شوند و دست آخر، وقتي ماه از پشت ابرها بيرون بيايد نتيجهاي جز پشيماني و شرمندگي ندارد. جالب توجه است كه در آيه ششم سوره حجرات قرآن كريم چنين ميخوانيم: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَن تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَه فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ». هان اي كساني كه ايمان آورديد! اگر فاسقي برايتان خبري آورد، پس نيك وارسي و آشكارگري كنيد، مبادا به ناداني، گروهي را آسيب برسانيد؛ پس از آنچه كردهايد پشيمان شويد.
در آيه 12 سوره حجرات آمده است: « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا يَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضًا أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَن يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِيمٌ». هان اي كساني كه ايمان آورديد! از بسياري گمانها بپرهيزيد كه پارهاي از گمانها بدفرجام است و تجسس ميكنيد (و) بعضي از شما از بعضي ديگر غيبت نكند. آيا كسي از شما دوست دارد كه گوشت برادر (مؤمن) مردهاش را بخورد؟ پس از آن بسي بدتان ميآيد و خداي را پروا بداريد. خدا بيگمان بسي برگشتكننده رحمتگر بر ويژگان است.
اين آيه قرآن ما را از استناد به بسياري از گمانها و نيز از تجسس و البته غيبت باز ميدارد. غيبت مانند خوردن گوشت ِ برادر مردهمان است كه حتي تصورش هم منزجركننده است. اما چرا از غيبت چنين تعبيري شده است؟ تعبير خوردن ِ گوشت برادر ميتواند اين باشد كه با بدگويي، به شخصيت و حقوق ِ فرد ِ غايب كه از جنس ِ خود ماست و خوبيها و بديهايهايي دارد، آسيب ميزنيم و اين زخمهاي عميق شايد به سختي ترميم شوند و نيز تعبير برادر ِ مرده ميتواند اين باشد كه در جمعي كه سوژه شده است حضور ندارد تا از خود دفاع كند!
بنابراين در برابر شنيدهها و به طور كلي اخباري كه به سمع و نظرمان ميرسد، مسئوليم. مسئوليم به پردازش و محك زدن آنها با حقيقت. مطمئناً خداي متعال آنقدري ابزار در اختيار ما قرار داده است كه حجت بر ما تمام شده و بهانههاي ما بيرنگ شود. سستيهاي ما در بررسي دقيقتر سرانجام به زيان بدل شده و دود اين آتش در چشم ِخود ما خواهد رفت! يادمان باشد ضرورتي ندارد در دايره كذبي كه تشكيل شده حضور داشته باشيم، بسياري اوقات حضور ما ولو اينكه سكوت كرده باشيم، به منزله تأييد است!