ماجراي حق پخش تلويزيوني فوتبال را حتماً خيلي اين روزها شنيدهايد؛ حقي كه اين روزها بر سرش بين صداوسيما و فدراسيون فوتبال دعواست و حتي كار به جاهاي باريك كشيده تا جايي كه دوربينها دو هفتهاي است ورودشان به استاديومها ممنوع شده و بازيهاي فوتبال از تلويزيون پخش نميشود. نه صداوسيما و نه فدراسيون فوتبال، كوتاه بيا نيستند و اين جنگ همچنان ادامه دارد. در اينكه حق پخش تلويزيوني يكي از فاكتورهاي مهم درآمدي باشگاههاي فوتبال در سطح جهان است و سهم زيادي از مخارج باشگاه در طول فصل را پوشش ميدهد شكي نيست و همه از آن به عنوان يكي از حقوقي كه تلويزيون بايد به باشگاهها در ازاي پخش بازيها پرداخت كند تأكيد دارند. ايستادگي فدراسيون فوتبال و علي كفاشيان و حمايت باشگاهها برابر صداوسيما براي گرفتن حق فوتبال هم امري قابل تقدير است و بايد مورد حمايت قرار بگيرد.
اما اين تنها يك روي سكه پخش نشدن فوتبالها از صداوسيما است. روي ديگر سكه كه جاي تامل دارد و به نظر ميرسد مسئولان فوتبال بايد آن را جدي بگيرند و فكري به حال آن بكنند، بيتفاوتي هواداران فوتبال برابر روي آنتن نرفتن بازيهاي ليگ برتر است. اين را به وضوح ميتوان در سطح جامعه ديد. كمتر كسي است كه از اينكه نتوانسته بازي تيم محبوبش را از تلويزيون ببيند، زانوي غم بغل بگيرد و به تلويزيون اعتراض كند كه چرا پول فوتبال را نميدهد تا بازيها پخش شود! نظرسنجي سايتها و خبرگزاريهاي مختلف هم نشان ميدهد كه درصد غالب مردم وقتي با اين سؤال روبهرو شدهاند كه آيا پخش بازيهاي ليگ برتر برايشان اهميتي دارد؟ پاسخ منفي دادهاند و نسبت به اين موضوع بيتفاوتند و برايشان مهم نيست كه فوتبالهاي داخلي را تماشا كنند يا نه.
خالي بودن ورزشگاهها و استقبال نكردن مردم از بازيهاي ليگ برتر، در حالي كه تصور ميشد با پخش نشدن بازيها، تماشاگران بيشتري به استاديومها بروند هم مزيد بر علت است كه ديگر تماشاي فوتبال از اولويت مردم خارج شده است. رسيدن به چرايي اين اتفاق هم خيلي ساده است. نگاهي به وضعيت اسفبار فوتبال ايران از ردههاي پايه گرفته تا تيمهاي باشگاهي به خوبي نشان ميدهد كه ديگر مردم كمتر رغبتي براي هزينه كردن براي فوتبال دارند. فوتبال بيكيفيتي كه تنها مزيتش خميازههاي كشدار هواداران روي سكوهاي سرد ورزشگاه است و ديگر مانند دهههاي گذشته كمتر شور و هيجان را به سطح مردم و جامعه ميآورد.
بايد از علي كفاشيان و مسئولان فدراسيون فوتبال گرفته تا مديران و مربيان تيمهاي باشگاهي خواست همان طور كه پشت ماجراي حق پخش تلويزيوني ايستادهاند روي ديگر سكه آن را كه دلزدگي مردم از فوتبال داخلي به خاطر كيفيت پايين آن است هم ببينند و آن را ناديده نگيرند. اگرچه گرفتن حق فوتبال از تلويزيون حتي مورد حمايت مردم هم هست اما بايد از مسئولان فدراسيون و باشگاهها هم پرسيد كه آيا همان طور كه براي احياي حق فوتبال تلاش ميكنند، براي بالا بردن كيفيت فوتبال هم چنين اراده محكمي دارند؟ ماجراي حق پخش تلويزيوني دير يا زود حل ميشود و همين هفتهها فوتبال روي آنتن تلويزيون ميرود. موضوعي كه بايد مورد اهميت بيشتر قرار بگيرد توجه به روي ديگر اين سكه و كشاندن دوباره مردم به استاديومها و بردن فوتبال به متن زندگي هواداران است تا علاوه بر بالا بردن شور اجتماعي ديگر مانند امروز نسبت به پخش نشدن بازيها بيتفاوت نباشند و فوتبال به عنوان ورزشي كه ميتواند خيلي از آسيبهاي اجتماعي را كمتر كند مطرح باشد.
به همين خاطر تلاش در جهت توسعه فوتبال و بالا بردن كيفيت آن بايد بيشتر از هميشه مورد توجه قرار گيرد؛ هدفي كه به نظر ميرسد امروز نه از سوي فدراسيون و نه از سوي تيمها جدي گرفته نميشود و همه چيز در فوتبال ايران در مسائل حاشيهاي و نتيجهگرايي صرف خلاصه شده است. عدم برنامهريزي بلندمدت و تعطيلي تيمهاي پايه و زوم كردن روي صفرهاي قرارداد بازيكنان و بالا بردن آن از دلايل مهمي است كه فوتبال ايران را به اين روز انداخته است. براي برونرفت از اين وضعيت بايد مسئولان فوتبال همان طور كه براي گرفتن حق پخش محكم ايستادهاند، براي بالا بردن كيفيت فني فوتبال هم همان طور مصمم باشند و براي پيشرفت فوتبال همه فاكتورها را در كنار هم ببينند، نه اينكه فقط به بخشي از آن مانند حق پخش تلويزيوني اهميت بدهند!