ريشهيابي حوادث و انقلابها، روشنگر حيات سياسي و اجتماعي يك كشور است و اگر به صورتي دقيق و صحيح و به دور از حب و بغض انجام شود، خدمتي شايسته انجام خواهد گرفت. ثبت وقايع و نقل آن توسط دستاندركاران و به وجودآورندگان آن، به غناي تاريخ يك كشور كمك ميكند و مستندترين آثار را براي تنظيم و تدوين تاريخ جامع يك قوم و ملت فراهم ميآورد.
در كشور ما ثبت و نقل وقايع چندان مرسوم نبوده و به همين علت، مواد اوليه براي مورخان و محققان در دسترس نهاده نشده است. از گذشته دور جز تعدادي سنگنبشته، مهر و مهره و زينتآلات و ابزار مختلف زندگي و ستيز چيز ديگري بر جاي نمانده و بهناچار از نوشتهها و آثار خارجيان كه غالباً نيز خالي از حب و بغض نبوده، استفاده شده است. طبيعي است تاريخي كه مباني و پايههاي آن بر چنين نوشتهها و تصوراتي استوار باشد، نميتواند جامع و كامل تلقي گردد.
در قرون اخير و در دوران سلاطين صفوي، وقايعنويسي به صورتي ابتدايي متداول شده و بعضي از شعرا و نويسندگان و رجال درباري به نقل حوادث پرداخته و آثاري را از خود به يادگار نهادهاند كه از آن جمله ميتوان از ملا جلال منجم، نويسنده كتاب تاريخ عباسي يا روزنامه ملا جلال نام برد. وي وقايع دربارشاه عباس صفوي را با دقت ثبت نموده و اولاد و نوادگان او نيز كار وي را دنبال كرده و يادداشتهايي محتوي وقايع و رويدادهاي زمان خود بر جاي نهادهاند. اين روش پسنديده كم و بيش در دورههاي افشاريه و زنديه نيز دنبال شده و به دوران سلطنت قاجاريه تكامل يافته و رونق گرفته است.
در اين دوران سلاطين زمان، از جمله ناصرالدينشاه و مظفرالدينشاه، روزنامه سفر نوشتهاند و شرح مسافرتهاي خود را در داخل و خارج كشور بهطور روزانه يادداشت و تدوين كرده و به چاپ رسانيدهاند و به تبع آن، درباريان نيز آشكار و نهان، دفتر و ديوان پرداخته و كتابها آماده ساختهاند كه به عنوان نمونه ميتوان از اعتمادالسلطنه و يادداشتهايش نام برد.
در دو قرن اخير با گسترش و تكميل صنعت چاپ و به وجود آمدن روزنامه و مجله، بسياري از حوادث زمان به صفحات جرايد منتقل شده و در دفتر روزنامه به يادگار مانده است، ليكن به اين دليل كه بخشي از حوادث و وقايع را به دلايل عديده نميتوان در زمان وقوع آن ثبت و ضبط نمود، كار ديگري لازم بوده كه آن هم در سالهاي اخير بيش و كم در كشور ما رواج يافته است و آن عبارت است از تحقيق درباره حوادث و وقايع و پيجويي و مصاحبه با دست اندركاران و آفرينندگان آن و تهيه عكسها و اسناد مختلف كه همه اينها در مجموع، خميرمايه اصلي حوادث و وقايع توانند بود. در حال حاضر خاطرهنويسي و ثبت و ضبط حوادث و نقل آن مورد قبول همگان قرار گرفته و همهگير شده است.
بايد اذعان كرد كه انقلاب مشروطيت و حوادث قبل و بعد از آن، بهطور درخور و شايسته تدوين نگرديده است و با آنكه كتابهاي مختلفي در اين زمينه نوشته شدهاند، هنوز هم بسياري از زواياي آن در پرده ابهام و تاريكي باقي ماندهاند و با از بين رفتن عاملان وقايع، بخش عمدهاي از آنها در دل خاك مدفون گرديده است و بسيار بجا خواهد بود كه اسناد و مدارك موجود در اينباره كه در كتابخانههاي عمومي و شخصي داخل و خارج هستند، بدون تفسير و توضيح چاپ شوند و در دسترس پژوهندگان قرار گيرند تا از دستبرد حوادث، مصون و محفوظ بمانند و مواد اصلي تاريخ جامع مشروطيت نيز فراهم آيد. مسلما كميته مجازات و اسرار آن نيز يكي از گوشههاي كوچك و جالب و خواندني حوادث بعد از مشروطيت است كه با آنكه جسته و گريخته در باره آن يادداشتهايي نوشته شدهاند، ليكن تا چند سال پيش اثر مستندي در دسترس علاقهمندان اينگونه حوادث نبود تا اينكه آقاي مهندس جواد تبريزي كه علاوه بر انتساب به مرحوم ارداقي و خانواده او، خود از محققان و پژوهندگان اينگونه وقايع است، يادداشتهاي مستند و نخبهاي را كه طي سالهاي متمادي گردآوري كرده بود، براي نشر به مجله «خاطرات وحيد» سپرد و اين خاطرات تا آنجا كه زمينه نشر داشت درنشريه «وحيد» انتشار يافت و اكنون نيز به صورت كتاب حاضر در دسترس علاقهمندان گذاشته ميشود و اميد است بقيه تحقيقات ايشان در اين باب نيز آماده انتشار گردد.
گلزار آدميت، پژمرده از منيت
اين گونه كبر و نيت، آن زيب و فر ندارد
هان اي گل بهشتي، از غنچه رخ برآور
كاين گلبن فسرده، تاب تبر ندارد
شكوي و بيقراري، افغان و آه و زاري
در راه جان نثاري، جانا اثر ندارد
در اين سراي فاني و آن دار جاوداني
جز درگهت، دواني، جايي نظر ندارد
پينوشت در سرويس تاريخ محفوظ است.