کد خبر: 683564
تاریخ انتشار: ۰۶ آبان ۱۳۹۳ - ۱۵:۲۲
كاركرد ساواك درآئينه داوري تحليلگران و رسانه‌هاي جهان غرب
36 سال پيش در چنين روزهايي، انحلال ساواك نه تنها از سوي مردم انقلابي، كه از سوي وابستگان به رژيم شاه نيز به مثابه يك خواسته اصلي و كليدي مطرح مي‌شد.
علي احمدي فراهاني

سؤال اينجاست كه ساواك به دليل كدامين رويكردهاي خويش، اينگونه منفور خاص و عام شده بود. مقالي كه پيش روي شماست، با مروري برداوري تحليلگران و رسانه‌هاي جهان غرب، در پي پاسخگويي بدين پرسش است. اميد آنكه مقبول افتد.

سازمان اطلاعات و امنيت رژيم شاه، چرا تشكيل شد؟ واقعيت و مدعاي اصلي اين مقال، آن است كه تشكيل اين سازمان، آغازي براي سلطه، سانسور و ايجاد رعب و وحشت در بين مردم بود. رئيس سازمان از نظر نمودار اداري و تشكيلاتي حكومت زير نظر نخست‌وزير بود، اما در واقع رسماً زير نظر شاه كار مي‌كرد. اين سازمان بايد همه مأموران دولت، نشريات، مطبوعات، جمعيت‌ها و هيئت‌هاي مذهبي و... را زير نظر مي‌داشت. هيچ‌يك از نمايندگان مجلس شوراي ملي بدون نظر اين سازمان نمي‌توانست وارد مجلس شود. در واقع ايران زنداني بزرگ شده بود كه ساواك در آن به بهانه امنيت كشور دست به هر كاري مي‌زد. در خارج از ايران نيز با ك.‌گ.‌ب، سيا و موساد همكاري داشت. با كشورهاي همجوار مبادله اطلاعات مي‌كرد و در منطقه خاورميانه پايگاه خود را لبنان قرار داده بود. محمدرضا با غرور به داشتن چنين سازماني افتخار مي‌كرد. اين در حالي بود كه در سال 1354 سيا بيش از 5 هزار جاسوس در ايران داشت و اين به آن جهت بود كه امريكا پس از 28 مرداد 1332 قدرت جايگزين انگليس در ايران شده بود و براي منافع خود با برنامه‌اي وسيع پا به ميدان گذاشته بود و ايران را به عنوان يك جزيره ثبات در منطقه مي‌خواست تا بتواند خواسته‌هايش را پيش ببرد. تشكيل ساواك نيز در اين راستا بود.

لايحه تشكيل ساواك، آغاز يك فرآيند

در سال 1335 لايحه تشكيل ساواك ـ سازمان اطلاعات و امنيت كشور ـ توسط مجلس شوراي ملي تصويب و اين سازمان در سال 1336 رسماً تأسيس شد. سازمان ساواك مأمور سركوب و مقابله با مخالفان رژيم و مبارزات اسلامي بود. ساواك با سيا ـ سازمان امنيت امريكا ـ و موساد ـ سازمان امنيت اسرائيل ـ ارتباط داشت و به‌تدريج به يك سازمان مخوف تبديل شد. اين سازمان كه در واقع اداره مركزي سيا در خاورميانه بود تيم‌هاي تعقيب و مراقبت متعددي داشت. نخست براي به دست آوردن اطلاعات دستگيرشدگان را به شكنجه‌‌گاه‌ها روانه مي‌كردند و سپس آنها را به دادگاه‌هاي فرمايشي مي‌سپردند و پس از حكم دادگاه كه از قبل مشخص و معلوم بود متهمان را به زندان‌هاي مخوف محكوم مي‌كردند. قساوت و بي‌رحمي ساواك بدان حد بود كه دبيركل سازمان عفو بين‌المللي در سال 1354 اعلام كرد:«كارنامه هيچ كشوري در جهان سياه‌تر از كارنامه ايران در زمينه حقوق بشر نيست... جلادان ساواك علاوه بر شوك الكتريكي و ضرب و شتم مخالفين، از انواع وحشي‌گري‌ها استفاده مي‌كردند.»

ساواك، فرمانبردار شاه

اعمال و رفتار ساواك از ديد شاه پنهان نبود. اين سازمان در سال 1357 به دست مردم مسلمان ايران از ميان رفت و شكنجه‌گران آن در دادگاه‌هاي انقلاب به كيفر رسيدند. حسين فردوست در خاطرات خود درباره ساواك و آموزش پرسنل آن براساس ديدگاه‌هاي شاه، اذعان مي‌كند:

«طبق دستور محمدرضا نظرم بر اين بود كه ساواك را به عالي‌ترين سطح ارتقا بدهم... طي پنج سال كه از تأسيس ساواك مي‌گذشت هيئت مستشاري امريكا آموزش‌هايي داده بود كه به هيچ‌وجه كفايت نمي‌كرد... اسرائيل يك سفارتخانه غيررسمي در تهران داشت و مسئول اطلاعات آن سرهنگ دوم يعقوب نيمرودي بود... به كمك نيمرودي آموزش ساواك را سازمان دادم... در آنجا دو يا سه تيم و هر تيم مركب از حدود 10 نفر از ادارات كل عملياتي (دوم، سوم و هشتم) براي آموزش به اسرائيل اعزام شدند. مدت آموزش هر تيم بين يك يا دو سال و نتيجه آموزش عالي بود. اين نشان مي‌داد اسرائيلي‌ها براي دوستي با محمدرضا بهاي زيادي قائلند و روي نقش ساواك در آينده منطقه حساب جدي باز كرده‌اند. سپس ترجيح دادم استادان اسرائيلي را به تهران بياورم. به‌تدريج مواد مورد نياز را از شخص نيمرودي مي‌خواستم و او نيز به‌سرعت استاد مربوطه را به تهران دعوت مي‌كرد و در هر كلاس 35 نفر انتخاب مي‌شدند و شركت مي‌كردند... اساتيدي كه از اسرائيل مي‌آمدند و به خاطرم مانده است، همگي اساتيد برجسته‌اي بودند. استاد اميني ورزيده‌ترين فردي بود كه تا آن زمان در رشته خود در اسرائيل ديده شده بود و بعدها از اداره كل هشتم شنيدم وي به قائم‌مقامي رياست سازمان امنيت اسرائيل رسيد... استاد بازجويي نيز در اسرائيل كم‌نظير بود... استاد اطلاعات خارجي ساواك نيز رئيس پايگاه برون مرزي اسرائيل در خوزستان بود.»

فعل و انفعالات داخلي وكاركرد ساواك درآئينه توصيف «حسنين هيكل»

محمدحسنين هيكل روزنامه‌نگار شهير مصري، از جمله چهره‌هايي است كه بررسي شرايط داخلي ساواك ونقش اين نهاد درتسريع سقوط شاه را سوژه تحقيق خود ساخته است. وي پيرامون عملكرد ساواك، سياست رژيم در اداره آن و موقعيت نعمت‌الله نصيري در اين تشكيلات مي‌نويسد:«ژنرال نعمت‌الله نصيري رئيس ساواك از 1965 تا ژوئن 1978 يك شخص فريبنده و مهره قابل اعتماد شاه بود. او به نشانه تسكين و آرامش اوضاع از كار بركنار و به عنوان سفير به پاكستان فرستاده شد. زندان‌هاي نصيري پر از زنداني بودند. عفو بين‌المللي در سال 1976 تعداد زندانيان سياسي در ايران را 7 هزار و 500 نفر ذكر كرد، اما حدسيات ديگر هم زده مي‌شد كه تعداد آنها را به 10 هزار نفر مي‌رساند. شاه خودش هرگز تعداد بيش از 300 نفر را نمي‌پذيرفت، اما در سال 1975 ارقام رسمي وزارت كشور تعداد چريك‌هاي جوان شهري چه دختر و چه پسر را كه توسط دادگاه‌هاي مخفي محاكمه شده بودند، 174 نفر ذكر كرد. نمي‌توان به روي اين حقيقت سرپوش گذاشت كه ساواك براي سودمندي كارش به نحو زيادي از قتل و شكنجه استفاده مي‌كرد. همچنين يك كمپاني انحصاري ساختن قفل و كليد را تحت كنترل خود داشت. هنگام اقامتم در تهران يكي از فيلم‌هاي ساخته شده ساواك را به من نشان دادند. بازجويي از يك زن جوان... با شكل فجيع... كه به آموزش ديگر مقامات ساواك كمك كند و اين فيلم به سيا داده شد و سيا نيز نسخه‌هايي از آن را در تايوان، فيليپين و اندونزي به عنوان بخشي از كمك تكنيكي به دوستان خود توزيع كرده بود. همكاري ميان ساواك و ديگر سرويس‌هاي اطلاعاتي از جمله سرويس‌هاي فرانسه، اسرائيل و نيز سيا براي شاه خرج زيادي برداشت، اما بهره‌هايي نيز به دست داد.»(2)

جرايد غربي وداوري درباره«ساواك»

راجع به ساواك نظريات و قضاوت‌هاي متعددي از سوي صاحبنظران داخلي و خارجي ابراز شده است. يكي از مهم‌ترين بخش‌هاي اين اظهارنظرها، نكاتي است كه مورد اشاره و اعتراف رسانه‌ها و مطبوعات غربي قرار گرفته وطي آن به پاره‌اي از حقايق در اين‌باره،اعتراف شده است. نشريه «كورير دِ پابليك» دراين باره مي‌نويسد:

«در سال 1976، 164 نفر از كارمندان ساواك در آموزشگاه‌هاي سازمان سيا واقع در ويرجينياي امريكا آموزش ديدند و در سال‌هاي قبل نيز هر سال تعدادي از آنها از اين آموزشگاه فارغ‌التحصيل شدند.»

روزنامه نيويورك‌ مورخ 18 سپتامبر 1978 چاپ امريكا درباره پليس مخفي شاه مقاله‌اي به قلم گريگوري رز چاپ كرد و در آن از شخصي به نام احمد كه در حقيقت مرتبط با منصور رفيع‌زاده(نماينده وقت ساواك درامريكا) بود نام برد. مقاله مزبور براي رفيع‌زاده عنوان «عضو هيئت نمايندگي ايران در سازمان ملل»! را به كار برده بود كه هدفش جاسوسي و شكار دانشجويان است! همچنين در اين مقاله، اسناد و مداركي از ارتباط منصور با ثابتي و ساواك ارائه شده بود. مقاله اشاره مي‌كرد شخصي به نام هوشنگ نامور تهراني كه شوهرخواهر رفيع‌زاده است در منطقه من‌ويل مزرعه‌اي خريداري كرده و به دامداري و توليد لبنيات مشغول است و گمان مي‌رود اين منطقه محلي براي كارهاي جاسوسي و... باشد. در مقاله مزبور، به پايگاه‌هاي ديگر ساواك در نيويورك، واشنگتن، شيكاگو، سانفرانسيسكو و... اشاره شده است. جالب اين است كه اين مقاله در نيمه دوم سال 1357 نگاشته شده است. گويي مطبوعات امريكا تا آن زمان از كارهاي ساواك بي‌اطلاع بوده‌اند!

روزنامه هرالد تريبيون نيز در 23 نوامبر 1977 در صفحه اول خود مطلبي تحت عنوان «چرا ايرانيان اقدام به ساخت اصطبل‌هاي بزرگ در نيويورك مي‌كنند؟!» درج و در آن به اين موضوع اشاره كرد كه صاحب زمين اين اصطبل‌ها، شوهر خواهرمنصوررفيع‌زاده است و يكي از سهامداران آن نيز خود اوست و هم او، همان شخصي است كه مراقب ايرانيان مقيم امريكاست! اين روزنامه شايعه مربوط به اين اصطبل را كه قرار بود به زندان تبديل شود تأييد مي‌كند، اما رفيع‌زاده در تماس با دفتر اين روزنامه، حتي ساواكي بودن خود را انكار كرده بود! به موازات انتشار اين خبر واشنگتن‌پست نيز در 7 آبان 1356 نوشت: «مأموران ساواك در امريكا به گوش كردن مكالمه تلفني و ورود غيرمجاز، جعل اوراق و اسناد متهم شده‌اند.»

وصف اتاق تمشيت

مقاله مفصلي درباره اتاق تمشيت به قلم (م. ج) در نامه انقلاب اسلامي(3) بهمن 1360 در باره جنايات ساواك و وضعيت سلول‌ها نگاشته شده است كه اين نمونه مي‌تواند نشانه‌اي از عملكرد اين تشكيلات جهنمي باشد. نويسنده ميان دو طيف مأموران قسي‌القلب و زندانيان و متهمان آرمانگرا مقايسه كرده است كه نشان مي‌دهد كارمندان، چگونه با رذالت و پستي با متهمان برخورد مي‌كردند و هر روز شاهد دستگيري، شكنجه، آزار و اذيت دستگيرشدگان، به‌خصوص جوانان برومند ايران بودند و از سوي مأموراني چون منوچهري، مصطفوي، حسيني، دكتر خراساني و... در حال مستي و پستي نسبت به دستگيرشدگان با مشت، لگد، كابل و... رفتار مي‌كردند، نه يك مورد كه موارد متعدد و نه فقط جوانان كه پيرمردان، دختران و زنان نيز از دست آن گرگ ‌صفتان در امنيت نبودند.

همكاري ساواك و موساد

حسنين هيكل پيرامون همكاري ساواك و موساد نيز سخناني دارد كه خواندني و محصول گفت‌وگوي شخصي وي با محمدرضا پهلوي است. او در اين باب مي‌نويسد: «شاه در اين موضوع نيز با من به صراحت سخن مي‌گفت و اگر در نظر بگيريم با يك روزنامه‌نگار عرب صحبت مي‌كند، بسيار غيرعادي است. او گفت: همكاري ما با اسرائيل تنها محدود به اطلاعات نيست، خيلي وسيع‌تر از آن است، من عناصري از تمام شاخه‌هاي ارتش و امور غيرنظامي براي آموزش به اسرائيل فرستاده‌ام! او كه احساس كرد اين موضوع احتياج به تأييد و توجيه دارد، ادامه داد: بگذار سؤالي از تو كنم: تو دوست جمال عبدالناصر بوده‌اي، مي‌تواني به من بگويي چرا رفتار او با تركيه با رفتارش با من متفاوت بود؟ از زمان تأسيس اسرائيل تركيه با آن، در سطح سفير ارتباط داشت، در ابتدا روابط ما با اسرائيل بسيار محدود بود، اما هنگامي كه روابط را افزايش داديم، ولي در سطح سفير، ناصر بسيار عصباني شد و روابط ديپلماتيكش را با ما قطع كرد! چرا او با تركيه اين كار را نكرد؟» شاه ضمن پرسش و پاسخ‌هاي ديگر از هيكل سعي مي‌كرد خود را مستقل نشان دهد! او از اينكه وي را عروسك دست‌نشانده امريكا معرفي كرده بودند، عصباني بود. آنچه در مصاحبه هيكل با شاه جلب توجه مي‌كند، داشتن روابط گسترده با اسرائيل و جلسات مخفي با رهبران آن در ايران بوده است.

همكاري ساواك و سيا

حسنين هيكل در كتاب «ايران: روايتي كه ناگفته ماند» درباره سلطه امريكا در ايران و اطاعت شاه از مأموران سيا نيز گفتني‌هايي دارد. او براين باور است كه هرچند رژيم درباره اين مقوله كمتر از ارتباط اطلاعاتي و امنيتي خود پنهانكاري مي‌كند، اما واقعيت بس فراتر از آن است كه در اذهان تحليلگران تصور مي‌شود. وي دراين باره مي‌نويسد:«در حال حاضر براي هيچ‌كس جاي سؤال نيست كه در سال 1953 در اثر مداخله سيا شاه به تخت سلطنت بازگشت. تمام سفراي امريكا كه بعد از آن به ايران آمدند ارتباطاتي با سيا داشتند. در 1973 اين استدلال به نتيجه رسيد و ريچارد هولمز رئيس وقت سازمان سيا به عنوان سفير امريكا در تهران منصوب شد. ابتدا شاه هر هفته يك بار با رئيس دفتر سازمان سيا در تهران ملاقات مي‌كرد و ساعت 9 صبح روز شنبه به عنوان وقت ملاقات دو ساعته آنها معين شده بود، اما به همان ترتيب كه شاه گستاخ‌تر مي‌شد، روابط بين او و سفارت دچار تحول مي‌شد. ژنرال نصيري رئيس ساواك ـ پليس مخفي شاه ـ بعد از انقلاب دستگير و تيرباران شد. او كوشيد با اعتراف كامل جانش را نجات بدهد، اما قضاوت‌هايش درست از كار در نيامدند. به هر حال يكي از اسراري كه او براي دستگيركنندگان خود فاش كرد نام عامل ساواك در سفارت امريكا بود.

سفارت امريكا در تهران تبديل به مركز كنترل تمامي منطقه خاورميانه شد. وقتي ايران آغاز به ايفاي نقش پليس در منطقه خليج‌فارس كرد، اين سفارت امريكا بود كه به ايستگاه پليس مبدل شد. وظيفه كاركنان سفارت تنها حفظ روابط ديپلماتيك با شاه نبود، بلكه آنها بيشتر به عنوان محافظان رژيم عمل مي‌كردند. مفهوم اين امر آن است كه گرچه قدرت بين شاه در كاخ نياوران و امريكايي‌ها تقسيم مي‌شد، اما اين سفارت بود كه در حقيقت مهم‌ترين نقطه واحد در كل ايران به شمار مي‌آمد، جاي تعجب نيست كه عامل سيا در ميان كاركنان سفارت بسيار مشخص بود.»(4)

سيا در تحكيم پايه‌هاي قدرت رژيم پهلوي نقش اساسي داشت. چنانكه در ماجراي كودتاي 28 مرداد، شاه را دو‌باره به سلطنت بازگرداند و اين از آشكارترين دخالت‌هاي سيا و امريكا در ايران به نفع رژيم پهلوي بود. در واقع مي‌توان چنين گفت كه فعاليت‌هاي سرويس اطلاعاتي امريكا از بدو پيدايش با تاريخ سرزمين ما گره خورده و ايران، يكي از عرصه‌هاي اصلي عمليات مداخله‌گرانه و جاسوسي آن بوده است.

3 چهره اصلي سيا در ايران

سه چهره اصلي سيا در تحكيم سلطنت پهلوي نقش تعيين‌كننده‌اي داشتند:

1ـ ريچارد هولمز، مقام عاليرتبه سيا كه مدت‌ها لقب سلطان جاسوسان امريكا را يدك مي‌كشيد و سال‌هاي طولاني نقش تعيين‌كننده‌اي در تحكيم رژيم پهلوي ايفا كرد.

2ـ كرميت روزولت كه رهبري كودتاي امريكايي 28 مرداد 1332 را به دست داشت و در مطبوعات غرب از او به عنوان آقاي ايران ياد مي‌كردند.

3ـ گراتيان ياتسويچ كه در سال‌هاي بحران امنيتي با جانبداري از محمدرضا پهلوي به او ياري كرد تا اين خطر را از سر بگذراند و با جلب حمايت مجدد امريكا رفرم انقلاب سفيد را در راستاي اهداف و منافع امريكا تحقق بخشد.

هولمز هفت سال، از 1345 تا 1351 فعاليت گسترده‌اي در ايران داشت كه اين دوره زمان صعود و به اصطلاح ثبات حكومت شاه است. فردوست در خاطراتش مي‌نويسد: ريچارد هولمز در سال‌هاي 1341 تا 1345 كه معاون سيا بود و هم در دوران رياست سيا يعني سال‌هاي 1345 تا 1351 مسافرت‌هايي به ايران مي‌كرد.

البته سفارت امريكا در تهران به عنوان مركزي براي جاسوسي و تماس گسترده با شخصيت‌هاي سياسي و به اصطلاح ملي فعاليت مي‌كرد. اصل چهار ترومن، گروه صلح، گروه تسليح اخلاقي، مؤسسه فرانكلين، انجمن ايران و امريكا، كنسولگري‌هاي تبريز، شيراز و... همه و همه كارشان جاسوسي و جمع‌آوري اطلاعات و جذب افراد مستعد و كارآمد براي منافع امريكا و نهايتاً سلطه امريكا در منطقه بود.

درباره جنايت‌ها و جاسوسي سيا در ايران طي 20 سال گذشته در داخل و خارج كتاب‌هاي مهمي منتشر شده است كه هر كدام به نحوي دخالت‌هاي سيا را در ايران نشان مي‌دهد. سيا به سرپرستي و آموزش ساواك و ارتش، مخصوصاً نيروهاي هوايي و اعزام مستشاران نظامي امريكايي و... و نيز ارسال سلاح‌هاي مختلف مبادرت مي‌ورزيد تا ايران را به عنوان جزيره ثبات منطقه در آورد و از آن در راستاي اهداف گوناگون امريكا بهره‌برداري كند، زيرا با در دست داشتن ايران مي‌توانست فعاليت وابسته‌هايش را در آسياي ميانه، خاورميانه و حتي آسياي دور نظارت و هدايت كند.

پي‌نوشت‌ها:

(1) مصاحبه با شاه، ترجمه اردشير روشنگر، تهران، البرز، 1371

(2) ايران: روايتي كه ناگفته ماند، تهران، 1362، صص 220-219

(3) نشريه فارسي براي ايرانيان خارج از كشور، انتشارات وزارت ارشاد اسلامي، ص 52

(4) ايران: روايتي كه ناگفته ماند، حسنين هيكل، ترجمه حميد احمدي، انتشارات الهام، 1362

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها