يك رويه ثابت در راهبردهاي سياست خارجي كشورها وجود دارد كه بسياري از روشها و رويكردهاي تأمين منافع ملي بر اساس متغيرهاي مربوط به تحولات در حوزههاي سياست خارجي، به روزرساني ميشود و مورد اصلاح قرار ميگيرد، حتي كشورهايي كه به دلايل غيرذاتي و به دليل مؤلفههاي مؤثر در سيستم تصميمسازي دچار اختلال در تعيين راهبرد هستند و به روزمرگي دچار شدهاند هم اعتقاد دارند كه سياستها و رويكردهاي شكستخورده را اصلاح كرده و بهينهسازي سياست و روش در دستور كار آنهاست.
بحران چهارساله سوريه و براندازي به روش و با ابزار تروريسم به يك سياست شكست خورده تبديل شده، به نحوي كه امروز امريكاييها، زمام امور را به دست گرفته و به دنبال پالايش عناصر و مجموعههاي عملياتي هستند. البته اصليترين ابزار امروز براي بازگشت به منطقه تكيه به داعش است تا وجاهت لازم براي امريكا و ائتلاف مداخلهگر را فراهم كند. در بين كشورهاي منطقه، تركيه با نوعي شتاب و ريسك در سياستهاي اعلامي و عملي، گوي سبقت را از بقيه ربوده است. پروژه اخواني كردن بحران در سوريه را سعوديها به افراطگرايي تكفيري و تروريسم داعش و النصره تبديل كردند و ارتش حر به پديدههاي القاعدهاي گره خورد و در صحنه عملي نيز در دو سال گذشته جز شكست در كارنامه تركيه و سعودي و مديريت امريكايي ثبت نشده است.
دعوا و رقابت قطر- تركيه با عربستان كه هزينههاي ميلياردي در بحران سوريه را نيز به دوش كشيدهاند، امريكاييها را خسته كرده تا جايي كه امروز با طناب داعش به تعريف يك پروژه جديد دست زدهاند و داعش را به ابزار حضور و بازگشت تبديل كردهاند.
تركها كه افسار داعش و خيلي از گروههاي ديگر را در دست داشتند، مسير ديگري در سوريه براي خود تعريف كردهاند و اشغال كوباني را بر گامهاي تعريف شده امريكايي ترجيح دادند، چرا كه منافع راهبردي ويژهاي در آن ثبت شده بود. در مقابل چشم همه جهان به كشتار مردم سوريه آنچنان عادت كردهاند كه به راحتي از فرار پناهجويان كوباني يا مجموعههاي امدادي از كردهاي تركيه كه براي نجات اهالي كوباني تلاش ميكنند، جلوگيري به عمل آورده و حتي معترضان در شهرهاي بزرگ تركيه را اوباش و تروريست ناميدند! اگر تا به حال با زبان ديپلماسي و خيرخواهي به تركها تذكر داده شده بود كه ادامه سياستهاي مداخلهگرانه و تروريستپرور به زيان همه كشورهاست و مفيد فايده نبوده، به شكست اميدهاي واهي در كوباني، كنترل عصبي مقامات ترك تبديل به بيادبي و پرخاش و گستاخي ديپلماتيك شده است. اردوغان ادعا كرده كه بشار اسد مسئول كشتار مردم در سوريه است، ولي به كشتارهاي همه روزه پليس و ارتش تركيه، چه در قبال شهروندان معترض كه آمار آنها به بيش از 40 نفر رسيده و چه در قبال كردها كه پس از سه سال نمايش دوستي، به بمباران مواضع پ.ك.ك منتهي شد. كشتار مردم در سوريه در واقع به عهده بشار اسد نيست كه ابزارهاي تروريستي تركها و سعوديها و آموزشدهندههاي اسرائيلي و غربي، مسئوليت اصلي را دارند، اما در كشتار مردم ترك و كرد، شريكي براي آقاي اردوغان وجود ندارد و او مسئول است. با اين حال، سياست خيرخواهانه ايران در قبال تركيه ادامه دارد تا دست از لجاجت كودكانه و شكستخورده برداشته و سياست منطقهاي ناكام را كنار گذاشته و آن را اصلاح كند.
اگر مقامات ايراني، خويشتنداري ميكنند و به گستاخيها پاسخ نميدهند، براي اين است كه مقامات ترك با سرعت پشيمان ميشوند ولي آنچه باقي ميماند، رفتار ناپخته تركها است كه با تشويقهاي هدفمند از سوي برخي بازيگران خارجي، به زيانهاي بيشتري منتهي ميشود. شكست داعش در مرزهاي لبنان و در كوباني و سپس در استان الانبار و نينوا، كه زمان زيادي را نخواهد گرفت، به معناي يكسره سازي در معادله منطقهاي است و تركيه با جدا شدن از تيم تكفيري منطقه ميتواند نجات يابد و خسارتهايش را جبران كند.