همه نگاهها به وينگاداست، سرمربي تيم اميد؛ تيمي كه با نتايج دور از انتظار، در اينچئون فاجعهاي را رقم زد كه كمتر كسي تصورش را ميكرد. سرمربي تيم اميد اما بدون عذر و بهانه دست روي سينه گذاشت و به نشانه عذرخواهي از مردم، سرش را خم كرد. او تقصيرات را به گردن گرفت، اما آيا همه مشكلات تيم اميد به اين حذف ناباورانه و نتايج ضعيف در اينچئون باز ميگردد و مقصر اصلي آن وينگاداست؟
بسياري از پيشكسوتان و حتي مربيان داخلي كه هرگز دل خوشي از مربيان خارجي ندارند، وينگادا را مقصر اصلي اين نتايج ميدانند و معتقدند پولي كه خرج او شده اگر هر جاي ديگر هزينه ميشد بيشك نتيجهاي بهتر ميداد و تيم اميد بدون مربي هم نبايد اين نتايج را كسب ميكرد. اما امير حاج رضايي معتقد است مشكل از مديريت فوتبال است نه وينگادا: « اين بسيار تلخ است كه فوتبال ما منتظر پيروزي پرگل ويتنام نشسته بود تا تيم اميد ما حذف نشود. اما ثمره مديريت فدراسيون فوتبال همين شد كه امروز مشاهده ميكنيد. كارنامه وينگادا در حوزه كشورهاي جنوبي خليج فارس مشخص است و در اين مورد احتياج به واكاوي نيست اما بايد به اين مربي پرتغالي فرصت بيشتري داد تا زمان كافي براي پياده كردن افكارش داشته باشد. اما سؤال مهم اين است كه چرا ما هميشه مشكل داريم؟ ميخواهيم يك مربي جذب كنيم، مشخص نيست ملاكمان چيست، چه هدفي را دنبال ميكنيم و قرار است چه زماني به او مهلت بدهيم.
اما ايمان داشته باشيد مادامي كه اركان اصلي كه سه ركن مديريت، برنامهريزي و سرمايه گذاري است را رعايت نكنيم به پيروزيهاي پايدار نميرسيم. بيشتر پيروزيهاي ما مقطعي بوده و همين موجب شده تا يك خط در ميان با يك ناكامي مواجه شويم. اگر رويه همين باشد كه امروز ميبينيم، بعيد ميدانم طلسم 40 ساله عدم حضور ما براي حضور در المپيك بشكند. همانطور كه پيشتر گفتم، براي رسيدن به موفقيت بايد اركان اصلي مديريت را رعايت كرد كه اين روزها در فوتبال ما خبري از اين موضوع نيست. در فوتبال ما مدير لايق وجود ندارد تا سر و ساماني به اين فوتبال بدهد. »
عزيز محمدي، رئيس اتحاديه فوتبال باشگاههاي كشور هم با وجود آنكه معتقد است رسانهها با وينگادا مدارا كرده بودند و اگر اين نتايج را يك مربي داخلي كسب كرده بود حتماً با انتقادهايي بسيار شديد مواجه ميشد معتقد است كه در واقع اين فدراسيون است كه با تصميمات اشتباه هم به خودش خيانت كرد هم به وينگادا:« اينكه فقط وينگادا را مقصر بدانيم اشتباه است. فدراسيون فوتبال با اين برنامهريزي و براي اينكه مجبور نشود ليگ را تعطيل كند از هر باشگاه تنها دو بازيكن دعوت كرد. هفت بازيكن بين 21 تا 23 سال به تيم فراخواند و حالا استخوانبندي اصلي تيم را اين افراد تشكيل ميدهند در صورتي كه اين بازيكنان نميتوانند در راه صعود به المپيك تيم را همراهي كنند. فدراسيون هم دست خودش را بست هم دست وينگادا را و حالا ميبينيم كه تيم اميد بدون هيچ برنامهريزي و آيندهنگري راهي اين بازيها شده مگر غير از اين است كه همين تيم اميد آينده تيم ملي را تشكيل ميدهد؟ حالا با توجه به نتايج كسب شده نبايد در مورد آينده فوتبال نگران بود؟»
منصوريان، مربي سابق تيم ملي اميد اما معتقد است: نگاه كميته در نتيجه اميد دخيل بود:« قبل از هر چيز بايد تكليف اين تيم مشخص شود. اين تيم را گاهي اميد ميخوانيم و گاهي تيم المپيك. نزديك بازيهاي آسيايي و المپيك كه ميشود كميته ملي المپيك به اين بهانه كه بخش بزرگ هزينههاي اين تيم را ميپردازد ميخواهد مسئوليت را بر عهده داشته باشد و وقتي اين دو رقابت نيست عنوان اين تيم را «اميد» ذكر ميكنند. متأسفانه من شاهد بودم كه در برخي اوقات نه فدراسيون نه كميته هيچ كدام مسئوليت اين تيم را قبول نميكردند و اين تيم رها ميشد. اگر به جاي اين تيم، تيم زير 20 سالهها راهي اينچئون ميشد و اين تيم خود را براي المپيك آماده ميكرد حذف از گروه هم مورد انتقاد قرار نميگرفت. اما كميته ملي المپيك به دنبال مدال بود و به همين دليل تيمي را راهي كرد كه دست خالي بازگشت!»
كفاشيان در اعتراف به اشتباهاتش در قبال تيمي كه راهي اينچئون شد و با كسب نتايج ضعيف دست خالي بازگشت تنها به تعطيل نكردن ليگ اشاره ميكند:« تيم المپيك ما جوان بود، اما اگر ميخواستيم تيم را بيشتر تقويت كنيم و با قدرت بالاتري به اينچئون بفرستيم ميتوانستيم ليگ را براي مدتي تعطيل كنيم يا بازيهاي بعضي تيمها را به تعويق بيندازيم تا بازيكنان بزرگسالتر و توانمندتر ليگ برتري را از سه يا چهار باشگاه به تيم اميد تزريق كنيم اما اين كار را نكرديم و خواستيم بازيهاي ليگ بدون وقفه انجام شود. در نتيجه ما بازيهاي آسيايي را فدا كرديم تا به ليگ لطمهاي وارد نشود. اما اين تيم بايد با انگيزه بيشتري بازي ميكرد و تلاش مضاعفي به خرج ميداد اما متأسفانه ميان نفرات جديد و بازيكنان ثابت تيم هماهنگي لازم وجود نداشت. در هر صورت اين تصميم اشتباه بود و تجربهاي شد براي آينده كار ما. »
اما واقعيت اين است كه اگر قرار بود اشتباهات تجربه شود، اكنون با دست خالي از اينچئون باز نميگشتيم و با استفاده از تجربيات سالهاي قبل، نتايج بهتري كسب ميكرديم. تيم اميد يا المپيك هيچ فرقي نميكند. هر دو يك تيم هستند كه به گفته منصوريان گاهي اميد خوانده ميشود و گاهي المپيك، تيمي كه تنها چند هفته قبل از شروع هر مسابقهاي نفرات متغير آن دور هم جمع و بدون هيچ هماهنگي راهي مسابقات ميشوند. تيمي كه گاهي نفرات قابل اتكايي دارد كه با استفاده از تكنيكهاي فردي، تاكتيك تيمي را هم بالا ميبرند و نتيجه ميگيرند و گاه هم مثل بازيهاي اينچئون آنقدر دست خالي هست كه هيچ تاكتيك تيمي نميتواند تاثيري در آن داشته باشد! وينگادا يا هر مربي ديگري هم اگر روي نيمكت اين تيم بنشيند تا زماني كه روند كار به اين منوال باشد نميتوانيم اميدي روي تيم اميد يا المپيك داشته باشيم و حسرتهايمان همچنان به قوت خود باقي ميماند و موفقيتي هم اگر كسب شود مطمئنا مقطعي است نه دائمي، چراكه تيم اميد هرگز تيمي منسجم و بابرنامه نبوده كه بخواهد حتي از تجربيات براي آيندهاي بهتر استفاده كند! مسئلهاي كه باعث شده هر از چندگاهي ناكامي سنگيني در پرونده اين تيم ثبت شود!