اين رويكرد از آغاز محكوم به شكست بود، چراكه با چند ترور كور در ميان مردم عادي، يك نظام از پشتوانه خويش تهي نميشود. در نوشتار پيشرو ابعاد اين رويكرد بيفرجام مورد بازخواني قرار گرفته است.
عمليات ترور سازمان موسوم به مجاهدين خلق به تصريح مسعود رجوي، پس از ترور سران كشور در مرحله جديد كه از تابستان 1361 بايد آغاز ميشد، متمركز بر پاسداران و افراد عادي طرفدار نظام ميشد، اما اين مرحله از اواسط پاييز سال 1360 آغاز شده بود. مردم بايد به دليل عدمحمايت از شورشهاي سازمان مجازات ميشدند، زيرا آنان دست و پاي نظام و جزئي از تنها سركوبگرند. انجام ترورهاي كور از سوي واحدهاي ترور سازمان با هدف زنده نگه داشتن نام سازمان، بزرگنمايي آن، ايجاد رعب و وحشت در ميان مردم و علاقهمندان به نظام جمهوري اسلامي صورت ميگرفت. در اينگونه عملياتها هدف صرفاً انجام ترور بود و اينكه قرباني چه شخصي باشد، اهميت نداشت، از اينرو عمده قربانيان اين ترورهاي كور مردم عادي، شهروندان بيدفاع، رهگذران يا صاحبان كسب و پيشهاي بودند كه صرفاً به دلايلي مانند نصب تصاوير حضرت امام يا ساير مسئولان نظام در مغازه يا محل كسب خويش يا حضور در اماكني مانند روبهروي مسجد يا پايگاههاي بسيج، سپاه و كميتههاي انقلاب، دادستاني و. . . يا به علت داشتن قيافه و ظاهر حزباللهي هدف قرار ميگرفتند. هر چند در ميان قربانيان موج ترورهاي كور منافقين مواردي وجود دارند كه حتي فاقد يكي از اين خصوصيات هستند و تنها به دليل افزايش آمار «سوختگان به خشم مجاهدين خلق» قرباني خشونت آنها شدهاند.
اعترافات سازمان در هدف قرار دادن مردم عادي!
سازمان در گزارشهاي خود از عملياتهاي تروريستي نيروهايش در داخل ايران از زبان علي زركش كه در آن مقطع فرماندهي سياسي ـ نظامي سازمان در ايران را به عهده داشت، به ترور بيش از هزار نفر از شهروندان ايراني اعتراف ميكند:«از آغاز مرحله دوم مقاومت تاكنون (16/10/1361) بيش از هزار تن از ايادي رژيم به دست واحدهاي عملياتي سازمان در استانهاي تهران، گيلان، مازندران، فارس، همدان، اراك، خراسان، اصفهان، كردستان و... نابود شدهاند كه 28 نفر از آنان از نيروهاي سپاه پاسداران بودهاند.» زركش در گزارش ديگري كه در 20/4/1362 منتشر شد، اعلام كرد:«از 30 خرداد 1361 تا 30 خرداد 1362، 2800 تن از مزدوران رژيم بر اثر آتش رزمندگان مجاهد سازمان به هلاكت رسيدند كه 40 تن از آنان از نيروهاي پاسدار بودهاند.» آنچه در اين گزارشها بيش از هر نكته ديگري به چشم ميآيد، اعترافات سازمان به كشتار مردم عادي و غيرنظامي است، زيرا بنا به تصريح سازمان از ميان 2800 نفر تنها 40 تن عضو سپاه پاسداران بودند و نيروي نظامي محسوب ميشدند و مابقي را شهروندان غيرنظامي تشكيل ميدادند، زيرا با توجه به علني بودن هويت قربانيان ترورهاي سازمان امكان انتساب شهروندان عادي به عضويت در نيروهاي نظامي يا سمتهاي مهم قضايي- امنيتي فراهم نبود و از همينرو از ميان 2800 تن تنها 40 نفر از اعضاي سپاه را معرفي و درباره هويت ساير قربانيان سكوت ميكند.
كنترل فتنه
سرانجام در اواخر نيمه دوم سال 1360، بر اساس طرح هماهنگ اطلاعات سپاه پاسداران و دادستاني انقلاب اسلامي مركز با شناسايي ردههاي اطلاعاتي و عمليات منظم تعقيب و مراقبت، پايگاه مركزيت سازمان در شمال تهران ضربه خورد. در روز 19 بهمن 1360، موسي خياباني و اشرف ربيعي (همسر اول رجوي) به همراه تعدادي از اعضاي كادر و محافظان خود در درگيري و تيراندازي متقابل كشته شدند. ستاد فرماندهي و هدايت عمليات تروريستي سازمان در داخل كشور توسط موسي خياباني اداره ميشد. برخي از اعضاي سابق سازمان مجاهدين معتقد بودند خشونت و بيرحمي شخصي وي عامل مضاعف تداوم ترورهاي كور و خونين و تضمين كارايي ماشين جنايت و آدمكشي سازمان محسوب ميشد. خانه تيمي موسي خياباني در منطقه زعفرانيه قرار داشت. اسامي كشتهشدگان خانه مركز زعفرانيه به شرح زير است:
1ـ موسي خياباني 2ـ اشرف ربيعي 3ـ آذر رضايي (خياباني) 4ـ محمد مقدم 5ـ مهشيد فرزانهسا (مقدم) 6ـ ميرطه صادقي 7ـ تهمينه رحيمينژاد (صادقي) 8ـ محمد معيني 9ـ شاهرخ شميم10ـ فاطمه نجاري (شميم) 11ـ خسرو رحيمي 12ـ سعيد سعيدپور 13ـ محمدحسن پورقاضيان 14ـ حسين بخشافر 15ـ كاظم مرتضوي 16ـ حسن مهدوي 17ـ ناهيد رأفتي (مهدوي)، 18ـ مهناز كلانتري (تشيد)، 19ـ عباسعلي جابرزادهانصاري و 20ـ ثريا سنماري (جابرزاده انصاري). ضربه استراتژيك و مهم 19 بهمنماه كه طي آن مسئول داخل كشور و نفر دوم سازمان كشته شد، سقوط تدريجي تشكيلات داخل را در پي داشت.
انفعال اعضا در پي تصرف خانه زعفرانيه!
اين ضربه در سطح تشكيلات موجب قطع ارتباط بخشها با فرماندهي و داخل كشور شد، در سطح سياسي قدرتمندي تشكيلات سازمان را براي قدرتهاي حامي آن زير سؤال برد، هواداران را به انفعال واداشت و در سطح رواني هم مركزيت و هم اعضا را در حالت تواضع محض و ترس از سرايت ضربه به بخشهاي ديگر قرار داد. در سطح عمل نظامي مجموعه عمليات تروريستي سازمان با بحران مواجه شد و حفاظت كامل و اولويت برنامههاي تأميني و حفاظتي در دستور كار قرار گرفت. اين ضربه راهگشاي ضربات بعدي به ماشين ترور سازمان، بهويژه در ارديبهشت و خردادماه 1361 شد.
اين عمليات موفقيتآميز نيروهاي اطلاعات سپاه پاسداران، كميته انقلاب و گروه متدين دادستاني كه انقلابيون فداكار و برخاسته از متن مردم بودند و صيانت از امنيت جامعه و مقابله با تروريسم را بر اساس انگيزهها و اعتقادات متعالي و عميق انساني وظيفه ديني خود قلمداد ميكردند از آغاز سال 1361 در وضعيتي كاملاً هماهنگ همه معادلات و محاسبات سازمان مجاهدين خلق و حاميان خارجي آن را به هم زد. از يك سو اطلاعات سپاه با گستردگي در تمامي شهرستانهاي كشور در قالب واحدهاي رزمي متمركز اين امكان را يافته بود كه با آگاهي و اشراف بر حوادث، رويدادها و اخبار دروني گروهها تحليل جامعي از تحرك گروهها را به دست بدهد و با بهرهگيري از سرعت عمل و انعطاف كافي با همكاري ساير نهادها، بهخصوص كميته انقلاب و دادستاني انقلاب نقش ويژهاي در كنترل فتنه منافقين احراز كند. از سوي ديگر كميته انقلاب اسلامي هم در واحد اطلاعات و هم در واحد عمليات بيشترين فعاليت خود را براي راه انداختن گشتهاي مخفي و ضربه به بدنه عملياتي سازمان متمركز كرد. اين نيروها با هماهنگي قضايي دادستاني انقلاب مركز (تهران) و با هدايت كارشناسان دو شعبه ويژه اين دادستاني توانستند ضربات سنگيني را ابتدا بر بخش نظامي در تهران و سپس بر نهادهاي كارمندي و كارگري بخش اجتماعي در جنوب كشور وارد كنند.
حمله به پايگاههاي بخش اجتماعي سازمان
در 12 ارديبهشت 1361، حمله نيروهاي هماهنگ نهادهاي انقلابي به پايگاههاي بخش اجتماعي سازمان آغاز شد. در اثر اين ضربه بخش اجتماعي كه به فرماندهي و مسئوليت محمد ضابطي ـ هدايتكننده تظاهرات 30 خرداد و پنجم مهر 1360ـ مجموعه عمليات متعدد ترور و تخريب اداره و ستون فقرات سازمان ترور محسوب ميشد، كاملاً از بين رفت.
فرماندهان اين بخش از مركزيت تا رده سرشاخه ضربه خوردند. نهاد دانشآموزي، نهاد دانشجويي، جعل، تداركات، قسمتهاي شهرستانهاي شمال و شهرستانهاي جنوب، مسئولان نهادهاي كارمندان، مسئولان حفظ مركز و بخش اجتماعي همه در اين حمله ضربه خوردند. در اين عمليات و تداوم آن علاوه بر تلفات مهمي كه به جاي گذاشت و ذيلاً خواهد آمد، نزديك به 60 نفر نيز دستگير شدند. با ضربه مزبور تلفات سازمان به لحاظ كيفي خيلي زياد شد، بهطوري كه بيشتر كادرها و اعضاي مؤثر خود را از دست داد، همچنين نحوه و مجهول ماندن علت آن، سازمان را به سراشيبي هولناك تاكتيكي انداخت كه عمليات مهندسي نام گرفت. مهمترين تلفات سازمان نتيجه حمله به پنج پايگاه (خانه تيمي) مهم مركزي در تهران بود: خانه تيمي كامرانيه، خانه تيمي ستارخان، خانه تيمي نارمك، خانه تيمي جلال آلاحمد و خانه تيمي 21 متري جي.
ضربه 19 ارديبهشت 1361 به دنبال عمليات موفق اطلاعاتي كه منجر به ضربه 12 ارديبهشت شد، وارد آمد و مهمترين كادرهاي باقيمانده تروريست متشكل در بخش اجتماعي از بين رفتند كه عناصر اصليشان با سابقه مشاركت و نقش مؤثر در چندين عمليات تروريستي و به قتل رساندن تعداد زيادي از مردم عبارت بودند از: فاضل مصلحتي، مهري خانباني (مصلحتي)، حميد لولاچيان، حسن كلكتهچي، زهرا طباطبايي، بهرام قاسمي، زهرا شيخالاسلام، وجيهه عبادي، فاطمه ابوالحسني، فائزه بهاريجوان و زهرا عمرانيان.
به دنبال ضرباتي كه طي بهار سال 1361 به مركزيت هدايتكننده تروريسم تشكيلاتي و بدنه نظامي سازمان منافقين وارد شد، با تلاش هماهنگ نيروهاي اطلاعاتي ـ امنيتي جمهوري اسلامي در تاريخ دهم مردادماه 61 بخش روابط سازمان زير ضربه رفت و جمعي از كادرها و اعضاي تروريست كشته و زخمي و تعداد كثيري نيز دستگير شدند. طي عمليات ضربتي دهم مرداد سازمان منافقين تلفات سنگيني را متحمل شد. از شهريورماه 1361 با توجه به اطلاعات دقيقي كه سپاه، دادستاني انقلاب و بخش اطلاعات ـ عمليات كميته مركزي انقلاب اسلامي در تهران از نحوه سكونت و استقرار نيروهاي تشكيلاتي سازمان به دست آوردند، از سوي دادستاني انقلاب اسلامي مركز برنامهاي موسوم به طرح مالك و مستأجر به اجرا درآمد. اين برنامه نهتنها استقرار نيمبند تشكيلات سازمان را به هم زد، بلكه عناصر ساير گروهها را نيز ضربهپذير كرد. ترسيم وضعيت عمومي تهران در مقطع طرح مالك و مستأجر ميتواند تأثيرگذاري اين برنامه را نشان بدهد: در شش ماهه اول سال 1361، قريب 50 درصد ترورهاي سازمان به كشته شدن افراد منتهي شده بود. اغلب اين ترورها را تيمهاي عملياتي موتورسوار انجام ميدادند و بيشتر سوژههاي مورد حمله افراد غيرنظامي بودند. در چنين شرايطي دادستاني انقلاب اسلامي مركز با همكاري وسيع كميته و برخي نيروهاي سپاه و نيز كمك و همياري مردم كوچه و بازار و بنگاههاي معاملات ملكي شروع به شناسايي وسيع مستأجران و مالكان و افراد مشكوك را احضار و بازرسي ميكردند. به دنبال اين حركت دو خط خروج عناصر و هواداران سازمان به اجرا گذاشته شد، لذا در تكميل اين طرح گلوگاههاي خروجي تهران و استانهاي كردستان و سيستان و بلوچستان توسط نيروهاي امنيتي و اعضاي سابق و نادم گروهها تحت كنترل قرار گرفت. طرح مالك و مستأجر كه اجراي آن حدود سه ماه (تا نيمه آذرماه 1361) به طول انجاميد، انزواي بيشتر سازمان را در پي داشت. هواداران و سمپاتهاي فعالي كه به سهولت امكان خروج از كشور برايشان وجود نداشت بهناچار از منازل بستگان و آشنايان استفاده ميكردند كه آنها را بهشدت محدود ميكرد. بدين صورت كه يا بستگان و افراد فاميل با ايجاد محدوديت تقريباً فرد را زنداني ميكردند يا خود افراد در موضعي قرار ميگرفتند كه امكان تحرك و رفت و آمدهاي مكرر و دلبخواه را نداشتند.
و سرانجام خط خروج از كشور
در اين شرايط كه حتي كمترين تحرك نيز براي نيروهاي سازمان طاقتفرسا و خطرآفرين شده بود، خط خروج از كشور رسيد و دستور عقبنشيني كادرها و واحدهاي عملياتي و سمپاتها صادر شد. سيستم خروج با هماهنگي بخش روابط سازمان منافقين و عناصر فعال بخش شهرستانها تعبيه و دو مسير خروج مشخص و اعلام شد.
الف) مسير تهران ـ كردستان ـ تركيه و عراق
ب) مسير تهران ـ اقليد ـ بافق ـ كرمان ـ زاهدان ـ پاكستان
در شهرستانهاي مختلف واقع در مسير خانههاي تيمي موسوم به پاركينگ براي سكونت موقت نيروها تهيه شد، ولي در آذرماه 1361 بر اساس رد فني ـ اطلاعاتي يك تشكيلات متحرك در منطقه فارس و اصفهان شناسايي شد. با استفاده از يك عامل سازمان تيمهاي مورد نظر (تيمهاي هماهنگي دادستاني و سپاه) به دليل شناسايي و دستگيري يكي از عناصر سازمان، عازم اقليد ـ بافق ـ شهرضا شدند. با دستگيري يكي ديگر از اعضاي شبكه، خط خروج سازمان نيز فاش شد و اقدامات گستردهاي در جهت خنثي كردن و برچيدن سيستم خروج منطقه مزبور صورت گرفت. سازمان پس از اين ضربه نزديك به يك سال خط خروج خود را فقط در مسير تهران ـ كردستان و عراق فعال كرد و نهايتاً فعاليتهاي تروريستي خويش را به خارج از كشور و عمدتاً به عراق برد كه در پناه صدام خونآشام، به انجام عمليات عليه هموطنان خود بپردازد.