عالم مجاهد، فقيد سعيد مرحوم آيتالله العظمي حاج سيدمحمدتقي خوانساري (اعليالله مقامه الشريف) از مبارزان شاخص و پرسابقه دوران حاضر با استعمار انگليس به شمار ميرود. آن بزرگ با شركت فعال در جهاد تاريخي سال 1920عراق، سالها در اسارت و تبعيد دولت انگليس در كشور هندوستان به سر برد. نوشتاري كه پيش رو داريد، به مناسبت سالروز ارتحال آن بزرگ، اين بخش از تاريخ حيات او را باز كاويده است. اميد آنكه مقبول افتد.
هنگامي كه در سال 1920 ميلادي، زمزمه صفآرايي در برابر حمله دولت استعمارگر انگلستان در حوزه نجف پيچيد، عالمان و طلاب فراواني براي شركت در اين فريضه عظيم داوطلب گشتند. آقا سيدمحمدتقي خوانساري، سيدابوالقاسم كاشاني و سيدمحمدرضا بختياري سه يار حوزوي بودند كه سه يار جهادي نيز شدند. جنگ جلوههاي ويژهاي از صفات انساني را بروز ميدهد كه اين ويژگيهاي شخصيتي در شرايط ديگر امكان بروز ندارد. اين سه همرزم در سنگرهاي چنارقلعه به دفاع از مرزهاي اسلامي مشغول بودند. سپاه انگليس با توپ چنارقلعه را هدف ميگيرد. رگبار گلولهها پي در پي فرود ميآيد و انفجارهاي پياپي صداهاي مهيبي را ايجاد ميكند. آيتالله خوانساري با خندههاي بلند جو ناآرامي را كه دشمن فراهم آورده بود به سرزمين امن خدا بدل ميكند. (1)
جنگ با دشمن در نزديكترين سنگرها
آيتالله سيدمحمدتقي خوانساري در اين جنگ با توجه به مهارتي كه در امر تيراندازي به دست آورده بود، همچون رزمندهاي كارآزموده و شجاع با دشمن ميجنگيد. يكي از بستگان نزديك آيتالله ابوالقاسم كاشاني از قول آن مرحوم نقل كرده است: «در سنگر عراق (اراضي بين فرات و دجله) با مرحوم خوانساري در يك جبهه بوديم و مرحوم خوانساري در نزديكترين سنگرها با دشمن ميجنگيد. زماني فرارسيد كه ما بعد از مبارزه بسيار محاصره شديم و عدهاي از همرزمان قصد فرار داشتند، ولي مرحوم خوانساري از فرار آنها جلوگيري ميكرد و فرياد ميكشيد كه فرار از زحف جنگ گناه كبيره است. آرام آرام حلقه محاصره تنگتر و رفته رفته اميد زنده ماندن در دل همرزمان به يأس مبدل ميشد كه حضرت آيتالله پيشنهادي دادند. پيشنهاد ايشان در اين لحظه حساس اين بود كه اكنون كه خطر مرگ متوجه تك تك ماست، خوب است وضو را تجديد كنيم و به نماز بايستيم كه در حال نماز خدا را ملاقات كنيم». (2)
در چنان اوضاع حساسي كه قاصد مرگ در پيش رو و رگبار گلولهها در اطراف مجاهدان سرگردان بود، توجه به خدا و انجام فريضه نماز تنها مسئله و مشغله ذهني اين سيد جوان بود. اين بزرگمرد دانشمند تمام جزئيات زندگي را از سرچشمه فضايل علوي سرمشق ميگرفت و در كليه شئون زندگي از جدش حسين بن علي(ع) پيروي ميكرد. تاريخ زندگي علي بن ابيطالب و حسين بن علي(ع) ميدان بروز اين جلوه خداپرستي است، بهطوري كه در بحبوحه جنگ صفين و طف حضرت علي(ع) اقامه نماز كرد و حسين بن علي(ع) نيز نماز مثال زدني ظهر عاشورا را به پا داشت.
حيلهگري دشمن و اسارت
نيروهاي انگلستان پس از تسلط بر عراق با حيله و نيرنگ، مجاهدين و خصوصاً سيدمحمدتقي جوان را كه به علت كشتار نيروهاي استعمارگر سرشناس شده بود، شناسايي كردند. نيروهاي مقاومت، مجاهدان و علما بعد از اشغال بغداد توسط نيروهاي اشغالگر سنگرها را رها كردند و پراكنده شدند. نيروهاي انگليس با بهكارگيري جاسوسهاي محلي و سر و سامان بخشيدن به امور كشور تحت اشغال در پي تعقيب نيروهاي مقاومت برآمدند و اقدام به دستگيري وسيعي كردند. جاسوسان با شناسايي مجاهدان و لو دادن محل استقرار آنها كمكهاي فراواني به اشغالگران كردند. در همين زمان آيتالله خوانساري نيز كه در نبرد از قسمت پا مجروح شده بود، دستگير شد. (3)
مرحوم آيتالله شيخ محمد علي اراكي درباره آيتالله خوانساري و جنگ اول جهاني گفته است: «ايشان [آيتالله خوانساري] بوّاب قلب بود. از كجا ميگويم؟ از اينجا كه خودش گفت بعد از آن كه به جبهه رفت و لباس سربازي پوشيد و لباس آخوندي را كند و عمامه را كنار گذاشت و تفنگ را برداشت و مسلح شد، مثل سرباز به جبهه رفت، ميگفت: گلوله توپ ميآمد و نزديك من ميافتاد و چيزي نميماند كه به من بخورد، ولي خدا نخواست. خيلي در جبهه جنگ بود تا اينكه اسير شد. چهار سال اسير انگليس بود. از امام سجاد است كه چه حال دارد كسي كه اسير يزيد باشد. چه حال خواهد داشت كسي كه اسير انگليس ميشود، ولي اين مرد را به زندان ِ دريا و صحرا بردند! در زندان صحرايي بود و مدتها در آنجا حضور داشت. بين اسرا عدهاي آدمخوار بودند. آدم را زنده زنده ميخوردند. صبح كه ميشد ميآمدند سرشماري ميكردند كه ببينند كسي را خورده يا نخوردهاند. مدتي در چنين جايي بهسر ميبرد، ولي قلبش آرام بود». (4)
انگليسيها نسبت به اسراي غيرعرب سختگيري بيشتري ميكردند. آنها بيشتر مجاهدان دستگيرشده عرب و عراقي را با سپردن تعهد آزاد كردند، اما در مورد اسراي غيرعرب با سختگيري و خشونت برخورد ميكردند.
در زندان سنگاپور!
آيتالله خوانساري در جمع اسراي اكثراً غيرعرب از بندر بصره با كشتي روانه اسارتگاهي در شرق آسيا شد. (5) آنها از راه دريا به يكي از جزاير مستعمراتي هندوچين (سنگاپور) منتقل شدند. نگهبانان هندي كشتي لوكا با خشونت تمام اسرا را شكنجه و آزار ميدادند. آيتالله خوانساري مدتي در زندان سنگاپور با غل و زنجير انواع شكنجههاي جسمي و روحي را تحمل كرد. او در مدت چهار سال اسارت قواي جسمانياش را از دست داد و با بدني ضعيف و عليل به مرگ نزديك ميشد. (6) در اين بخش از مقال، متن نامه آيتالله شيخالشريعه اصفهاني كه درباره اسراي انگليسي توصيه كردهاند، براي مقابله و تنبيه بيان ميشود:
«بسماللهالرحمنالرحيم
سلام بر تو و ثنا بر اخلاص تو و بعد بر هوشياري تو. پوشيده نيست كه در شريعت اسلام براي اسيران منزلتي عالي وجود دارد. عنايت به حال آنها واجب است و توجه به اكرام آنها حتمي و الزامي است. به شما كه خداوند عمرتان را طولاني كند، توصيه ميكنم دائماً از آنها مراقبت كنيد و سلامت احوال و معيشت آنان را تا هنگامي كه وديعه مقدس و امانت محترم نزد ما هستند، تفقد و دلسوزي كنيد. پس لازم است مايحتاج آنان را به وفور و فراواني فراهم كنيد و بيش از گذشته نسبت به آسايش آنان اقدام كنيد و من قوياً اميدوارم كه شما بر اين عمل همت ميگماريد، زيرا اين امر تكليف شرعي و انساني است. بنابراين مراقب نفقات و مخارج آنان باشيد و درآمد مخصوصي را اختصاص به مخارج اين اسيران بدهيد و من به تو اعتماد و اين تكليف را به تو واگذار كردم و تو را بر انجام آن ملزم ميكنم و بر تو عذر ديگري نيست و مؤيد باشيد.
شيخالشريعه اصفهاني»(7)
روايتي از امام خميني
حضرت امام خميني درباره رفتار نيروهاي انگليسي با آيتالله خوانساري فرموده است: «مرحوم آقاي خوانساري، آقا سيدمحمدتقي خوانساري رضواناللهعليه به حبس رفت، يعني او را گرفتند و اسيرش كردند. يعني با يك عده ديگر اسير كردند و به خارج بردند و ايشان ميفرمودند انگليسيها ما را ميشمردند: يك، دو، سه، چهار، تحويل كسي ميدادند. آن وقت ميگفتند آنها آدمخوارند... ما مأمورين انگليسي ميشمريم كه مبادا شما را بخورند». (8)
آيتالله اراكي نيز به نقل از حاج حسين ـ معتمد آيتالله خوانساري ـ در ضمن خاطرهاي آورده است :«حاج حسين از ايشان [آيتالله خوانساري] نقل كرد و گفت: روزي هم در آن محل تنها بودم. همه بيرون رفته بودند. حيوان درندهخويي از آن دم ول كردند، كورس بست و به سرعت به طرف من آمد. نزديكم آمد. به من كاري نداشت و برگشت. دم در كه رسيد دو باره آمد و برگشت. چندين بار اتفاق افتاد، ولي كاري به من نداشت». (9)
آيتالله اراكي از آيتالله خوانساري نيز خاطرهاي را بيان ميكند: «خودش براي من گفت كه: در كشتي نشسته بودم، روي سكويي اثاثيهام بود. سكوي مقابل اثاثيه هندياي بود كه آن هم جزو اسرا بود. بهطور اتفاقي چشمم به صورتش افتاد. ديدم دارد رنگ به رنگ و گاهي سفيد ميشود. فهميدم در فكر است و قلبش قلب و انقلابي پيدا كرده است. آمدم راست شوم به او بگويم اي برادر! چرا و به چه فكر ميكني؟ چرا خودت را اذيت ميكني؟ اين چه فكري است كه تو را قلب و منقلب كرده است؟ ديدم زبانم فارسي يا عربي است و زبان او هندي، نه من زبان او را ميفهمم و نه او زبان مرا ميفهمد. چه كار كنم؟ با خودم گفتم بروم به هر زبان و اشارهاي به چيزي تسكينش بدهم تا خواستم بروم، خودش را به دريا انداخت! رفت كه رفت...
]آقاي خوانساري] بوّاب و دربان قلب بود. هر كه به هر جايي رسيد، از درباني قلب بود: خانه دل نيست جاي صحبت اغيار/ ديو چو بيرون رود فرشته در آيد»
مقاوم در دوران چهار ساله اسارت
چهار سال دوران اسارت، درد، رنج و شكنجه در اراده آيتالله خوانساري خللي وارد نياورد. ايشان بنا بر گفته آيتالله اراكي بوّاب قلب بودند، يعني دلش خالي از اغيار بود. حاج شيخ مجتبي عراقي نيز در خاطرهاي درباره دوران اسارت آيتالله خوانساري ميگويد: «آيتالله خوانساري ميفرمودند: مدت چهار سال متوالي درون كشتي در دريا زنداني بوديم. به نحوي كه نميدانستيم كجاي دنيا واقع شدهايم. تمام اطراف كشتي را آب فرا گرفته بود. عدهاي مزدور هندي را براي حفاظت از ما گمارده بودند. بهطوري كه نقل ميكردند و معروف بود، مأمورين هندي آدمخوار بودند و از كساني بودند كه لذيذترين گوشتها را گوشت انسان ميدانستند، به همين دليل مأموران هنگام تحويل گرفتن ما از شيفت قبل دقت زيادي ميكردند و با دقت ما را ميشمردند كه مبادا فردي از ما را مأموران قبلي خورده باشد.
ايشان ميفرمودند: بعد ما را به زنداني كه وسط بياباني قرار داشت و اطراف آن فقط سيم خاردار بود، منتقل كردند. ظاهراً آنجا 400 نفر بودند. نقل ميكردند جوان سياهپوستي از اهالي آنجا متوجه شد اهل علم هستم، لذا روزها كنار سيمهاي خاردار ميآمد و من برايش منطق ميخواندم. نهايتاً آن جوان وسيله نجات و فرار مرا از آن زندان فراهم كرد». (10)
آزادي پسِ از صبر بسيار
درباره نحوه آزادي آيتالله خوانساري روايت بسيار است، اما همه آنها در مواردي مشتركند، اول تقوا و سلوك با ديگران، دوم مقام علمي و سوم صبر و بردباري. در اين بخش تعدادي از خاطرههاي چگونگي آزادي و استخلاص ايشان بيان ميشود. آيتالله شيخ مجتبي عراقي در اين باره فرموده است: «عاقبتالامر بهواسطه بعضي از راجهزادههاي هند از مقام فضل و فلسفه تلمذ ميكند، وسيله استخلاص ايشان را فراهم و موجب نجاتشان را آماده ميسازد. چيزي كه كثرت علاقه و شدت احتياط و مراعات ديني ايشان را ميرساند و از بعضي بزرگان حوزه علميه قم شنيده شده، آن است كه در مدت حبس و از بعضي بزرگان حوزه علميه قم شنيده شده است كه در مدت حبس كتابي را به ايشان ارائه و از حضرتش تقاضاي ترجمه ميكنند، البته اين تقاضا صددرصد باعث آزادي از حبس، شكنجه و به اضافه استفادههاي فراوان مادي ميشد. حضرت آيتالله پس از اطلاع از كتاب و ترجمهاش ممكن است موجب گمراهي و ضلالت جمعي از جوانان بياطلاع و نابخردان شود، از آن خودداري فرمود و بدان اقدام نكرد. هنگامي كه خودداري ايشان را مشاهده ميكنند، غلظت خشونت و شكنجه را به اعلاي درجه ميرسانند و از انواع اذيت و آزار پرهيز نميكنند». (11)
در مقالهاي از قول يكي از نزديكان آيتالله خوانساري نحوه آزادي اينگونه يادآوري شده است:«يكي از اقرباي نزديك به ايشان نقل كرد كه يكي از بزرگان عرب كه جزو اسرا بود و در آنجا مدتي از محضر مرحوم خوانساري حكمت و فلسفه فرا گرفته بود و متقابلاً ايشان از آن مرد زبان انگليسي آموخت و چون آن شخص قبل از مرحوم خوانساري آزاد ميشود، براي استخلاص مرحوم خوانساري تلاش ميكند و در نتيجه آيتالله فقيد آزاد ميشود و به وطن مألوف خود بازميگردد و به زادگاهش مراجعت ميكند». (12)
امام خميني(ره) در بياناتشان درباره آيتالله خوانساري فرمودهاند: «مرحوم خوانساري، آقا سيدمحمدتقي خوانساري (رضواناللهعليه) به حبس رفت، يعني او را گرفتند و اسير كردند و به خارج بردند. . . اين آخوند بود كه در عراق به جبهه و جنگ رفت و اسير شد. همين مرحوم آقاي خوانساري يكي از اشخاصي است كه به جبهه رفت و جنگيد و اسير شد. مدتها هم اسير بود...». (13)
آزادي در آينه روايتي متفاوت
در يكي از جرايد نحوه آزادي آيتالله خوانساري بهگونه ديگري روايت شده است. نويسنده كه سند قولش را ذكر نكرده است نفوذ يكي از افسران انگليسي را كه مدتها در سرزمينهاي اسلامي فعاليت داشت در آزادي ايشان بيتأثير نميداند: «در هند آخرين زندانبان او [آيتالله خوانساري] يك افسر ارشد انگليسي بود كه به عنوان جاسوس در حوزه هزار ساله شيعه فعاليت ميكرد و... زير عنوان طلبه حوزه درس مرحوم خوانساري شركت ميكرد. آقا را شناخت و پس از چهار سال آزار و اذيت به اصطلاح اسباب آزادي ايشان را فراهم كرد.» (14)
در روزنامه نبرد ملت درباره اسارت و چگونگي آزادي آيتالله خوانساري آمده است: «در اين جنگ [جنگ بينالملل اول] به پاي او تير اصابت كرد و مجروح و سپس دستگير و مدت چهار سال به ديار هند تبعيد شد. وي بر اثر آزار و شكنجه در تبعيد به بيماري قلبي دچار شد كه تا آخر عمر از آن رنج ميكشيد. در هند آخرين زندانبان او يك افسر ارشد انگليسي بود كه به عنوان جاسوس در حوزه هزار ساله شيعه فعاليت ميكرد و چون منافقين امروز زير عنوان طلبه حوزه در درس مرحوم آيتالله خوانساري شركت ميكرد، آقا را شناخت و پس از چهار سال آزار و اذيت به اصطلاح اسباب آزادي ايشان را فراهم كرد...» (15)
آنچه بدان اشارت رفت، تنها دربردارنده فصلي از مبارزات آيتاللهالعظمي خوانساري با دولت استعماري انگلستان است. نوشتن از فرازهاي بعدي اين مبارزات، از جمله حضور نمايان آن مرجع بزرگ در نهضت ملي ايران، مجالي ديگر ميطلبد كه آن را به فرصتي ديگر وامينهيم.
پينوشتها:
(1) نشريه حوزه، ش 36، اسفند 1368، صص 36-35
(2) نشريه نور علم، ش 6، مهرماه 1363، صص 100-99، روزنامه جمهوري، ش 4604، 11/2/74، ص 11
(3) نور علم، ش 6، مهر 1363، ص 100، آثارالحجه،
ج 1، ص 146
(4) حوزه، ش 12، 1364، ص 29
(5) آيتالله خوانساري در سال 1333ق. به هندوستان تبعيد شد و بعد از چهار سال به كشور برگشت. (ر. ك: عبدالعلي باقي، مدرس مجاهدي شكستناپذير، قم، انتشارات گواه و نشر تفكر، 1370)
(6) مجموعه حكمت، س 1، ش 12، ص 19
(7) الحقائق الناصعه، ص 368، نگاهي به تاريخ انقلاب اسلامي، 1920 عراق، صص 80-79
(8) امام و روحانيت، ص 187
(9) حوزه، ش 12، دي 1364، ص 29
(10) حوزه، س 6، ش 36، بهمن و اسفند 1368، صص 36-35
(11) مجموعه حكمت، سال اول، ش 12، صص 20-19
(12) نور علم، ش 6، مهر 1363، صص 101-100
(13) رضا استادي، «مشايخ امام خميني»، كيهان فرهنگي، ش 3، خرداد 1368، ص 9
(14) يحيي سعيديپور، «پاسداران تشيع»، شاطر الشعرا، ش 127، 1360
(15) جواد صيرفيان، «پاسداران تشيع با مبارزان ضداستعمار و غربزدگي»، نبرد ملت، دوره جديد، ش 104، 21 شهريور، 1360، ص 3.