اثرتاريخي پژوهشي «زندگي و خاطرات امير عباس هويدا» از جمله آثاري است كه به قلم اسكندر دلدم روزنامهنگار پرسابقه و معاصر ايراني به نگارش درآمده است. اين اثر ساختاري تحليلي دارد و تنها به ارائه روزشمار درباره زمانه و كارنامه هويدا اكتفا نكرده است. از سوي ديگر مؤلف تنها به مرور مطبوعات و مشهورات اكتفا نكرده و از خاطرات و اطلاعات خود در دوره روزنامهنگاري نيز بهره جسته است. اسكندر دلدم درمقدمه اين اثر و در معرفي آن ميگويد: «هويدا پس از مدتي كه بر مسند صدارت تكيه زد متوجه شد وزرا و دولتمردان بايستي فقط از او حرفشنوي داشته باشند و از تماس شخصي با شاه بپرهيزند. به همين دليل شروع به گردآوري افراد مؤمن به خود كرد و يك يك كساني را كه با شاه ارتباط داشتند از مشاغل حساس بركنار كرد تا فقط خود در تماس مستقيم با شاه باقي بماند. در دوران حكومت هويدا درآمد ايران از محل صدور نفت خام به ارقام نجومي رسيد كه اگر دولتي دلسوز بر سر كار ميبود و اين درآمد عظيم را صرف سرمايهگذاريهاي بنيادين ميكرد، سودي غيرقابل تخمين عايد مردم و نسلهاي آينده اين كشور ميشد، اما هويدا كه با سيل عايدات ناشي از صدور نفت مواجه شده بود، ميگفت: «ما آن قدر پول داريم كه نميدانيم با آنها چه كنيم!» سيزده سال نخستوزيري اميرعباس هويدا مقارن با ادوار 21، 22، 23 و 24 مجلس شوراي ملي بود و او كه تنها اوايل مجلس دوره بيست و يكم و اواخر مجلس دوره بيست و چهارم را در پست نخستوزيري نبود، در مدت زمامدارياش مجموعاً 24 بار كابينه خود را ترميم و وزرايش را جابهجا كرد. دوران زمامداري هويدا تقريباً آرام و در سكون گذشت. هويدا در سالهايي نخستوزير ايران بود كه با وجود شاه هيچيك از قدرتهاي خارجي اصولاً خود را محتاج داشتن ارتباط خصوصي با نخستوزير نميديدند. در ايام صدارت هويدا بهجز تيراندازي به شاه ـ حادثه كاخ مرمر ـ رويداد فوقالعاده ديگري به وقوع نپيوست و با گسترش دايره كنترل ساواك و مراقبتهاي شبانهروزي آن هويدا به آسودهترين نخستوزير ايران در طول تاريخ مبدل شد. مردي كه از محل بودجه نخستوزيري با هواپيماي اختصاصي گلهاي گرانقيمت اركيده را براي استفاده روي پيراهن و كتش از هلند وارد ميكرد و گرانترين عصاهاي مرصع جهان را براي غني كردن كلكسيونش خريداري ميكرد! در دوران نخستوزيري هويدا انتساب وي به بهائيت شهرت زيادي پيدا كرد و ابقاي اين نخستوزير سبب رشد نفوذ بهائيان در شئون سياسي، اقتصادي و اداري كشور شد. هويدا يك فراماسون بود و در دوره نخستوزيري او ايران به محل تاخت و تاز لژهاي مختلف ماسوني تبديل شد. به وي همچنين اتهاماتي درباره فساد اخلاقي و انحرافات جنسي وارد ميشود. در دوران حكومت چنين فردي توطئه شوم جدايي بحرين از ايران شكل گرفت و قوه مقننه دستنشانده قوه مجريه در يك قيام و قعود فرمايشي رأي به تجزيه بحرين از مام ميهن داد. اميرعباس علاقه داشت كارهاي عجيب و غريب انجام دهد. مانند چرچيل كلاههاي عجيب به سر ميگذاشت و لباسهاي مضحك ميپوشيد. مانند چمبرلن كه هميشه چتر در دست داشت، بدون نياز به عصا همواره عصا به دست ميگرفت و چون مادام كامليا كه به گل علاقه داشت هميشه و دائماً گل به سينه ميزد. در لابهلاي پرفراز و نشيب تاريخ ايران شايد بتوان او را با ميرزا آقاخان نوري يا حاجي ميرزا آغاسي دو صدراعظم ديگر ايران مقايسه كرد. در تابستان سال 1357 با رشد اعتراضات مردمي، همان شاهي كه هويدا او را پدر تاجدار و فرمانده انقلاب و شخص اول مملكت ميناميد، اميرعباس را سپر بلا قرار داد و به زندان انداخت. بازداشت هويدا موجي از شگفتي در داخل و خارج مملكت به وجود آورد. هويدا نه يك نخستوزير، بلكه يك نوكر حلقه به گوش شاه محسوب ميشد. شاه بارها به اطرافيانش گفته بود:«هويدا قادر است افكارم را بخواند!» اما ظاهراً هويدا در لحظات آخر نتوانسته بود پي به نقشه شوم شاه براي سنگر قرار دادن خود ببرد و بر اثر همين اشتباه اسير بازداشتگاه ساواك شد و پس از عزيمت محمدرضا از ايران توسط دادگاه انقلاب اسلامي محاكمه و به جوخه اعدام سپرده شد. به هر روي آنچه دلدم در اين اثر به نگارش درآورده است، ازجمله منابع شاخص در شناخت كاركرد امير عباس هويدا به شمار ميرود و در اينباره اثري قابل اعتنا و مطالعه است.