کد خبر: 664811
تاریخ انتشار: ۲۵ مرداد ۱۳۹۳ - ۱۵:۴۵
فمنيسم؛ مكتبي بشرساز با تضادها و ابهامات بي‌شمار
«هر مكتب و جنبش كه ساخته دست بشر باشد داراي نقيصه است. ما باور داريم كه عقل و تفكر بشر حتي در ايده‌آل‌ترين نوعش مثل نخبه‌ها محدود به زمان است
زينب شكوهي طرقي
«هر مكتب و جنبش كه ساخته دست بشر باشد داراي نقيصه است. ما باور داريم كه عقل و تفكر بشر حتي در ايده‌آل‌ترين نوعش مثل نخبه‌ها محدود به زمان است پس چطور توقع داريم ذهني كه دامنه فكر و تصميم‌گيري‌اش محدود به مكان، زمان و برداشت نسبي از شرايط اطراف است بتواند در مورد يك جامعه بزرگ آن هم در مورد جنسيت زنان تصميم بگيرد؟ فمنيسم جنبشي بود كه بر اساس عقل محدود بشر آن هم در برهه زماني خاص و در رويارويي با شرايط رقت‌بار گروهي از زنان سياهپوست امريكا شكل گرفت چطور مي‌شود انتظار داشت جنبشي كه در شرايط به اين محدودي شكل گرفته موفق رشد كند؟!» اينها بخشي از گفته‌هاي فاطمه بهبهاني، كارشناس ارشد رشته فلسفه كلام، محقق، پژوهشگر و در زمينه فمنيسم است. فاطمه بهبهاني منتقدي است كه به گفته خودش سال‌هاست روي ضعف‌هاي اين جنبش به‌ويژه در كشورهاي غربي تحقيق و مطالعه كرده است. آنچه در ادامه مي‌خوانيد حاصل گفت‌وگوي ما با اين محقق حوزه فمنيسم است.
 

بعد از مدت‌ها مطرح شدن جنبش فمنيسم در بعضي از كشورها، ضعف‌هاي اين جنبش باعث ريزش طرفداران آن شده است؛ ضعف‌هاي اين جنبش چه بوده است؟

اگر بخواهيم فرد، مكتب يا انديشه‌اي را نقد كنيم بايد اين نقد را از مباني، آموزه‌ها و پيامدهاي آن شروع كنيم. مهم‌ترين و اصلي‌ترين نكته در مورد فمنيسم اين است كه اين جنبش در مباني رشد كرده كه كلاً پارادايمي است. مباني كلي تعاليم غرب و مهم‌ترين بحث حاكم در كشورهاي غربي اومانيسم يعني انسان‌گرايي و رد متون وحياني و حضور خداست؛ مسئله مهم و اساسي اين است كه فمنيسم‌ها معتقدند متون وحياني و دستورات الهي نمي‌تواند در مورد حوزه عمومي بشر تعيين تكليف كند. يادآوري مي‌كنم كه حوزه عمومي بشر شامل قانون تصميمات اجتماعي، فرهنگ و نظاير آن است كه پيروان اين جنبش معتقدند اين قوانين بايد توسط خود بشر اداره شود و درمورد آن تصميم‌گيري شود. جالب‌تر اينكه در بره‌اي از زمان غرب عقل بشر و روش‌هاي تجربي و اكتسابي را كلاً كنار گذاشت و در مقابل روش‌هاي ديگر مانند پوزيتيويستي را در بين جوامع رواج داد در حالي كه در جبهه مقابل پيروان اديان الهي بكر مانند اسلام معتقدند در مورد مسائل اجتماعي اين متون وحياني است كه حرف اصلي را مي‌زند. اما براي كسي كه اومانيسم را به عنوان مكتب فكري انتخاب كرده متون و‌حياني نمي‌تواند در حوزه اجتماعي تصميم‌گيرنده باشد. براي مثال در مسئله سقط جنين كه متون وحياني آن را ممنوع دانست و در برخي موارد حتي كليسا و پاپ هم در مقابل آن به شكل جدي موضع گرفته است طرفداران اين جنبش بر اساس تفكر اومانيستي كه دارند همچنان بر خواسته‌شان پافشاري مي‌كنند. فمنيست‌ها به دليل آنكه معتقدند سقط جنين عاملي براي رفع فرودستي زنان است، همچنان دنبال قانوني براي لغو مجازات‌هاي اين عمل هستند.

دومين مبناي تضاد فمنيسم با اصل انسانيت، مبناي فردگرايي افراطي رايج در بين پيروان اين جنبش است. فردگرايي يعني اينكه انسان خودش محور و اساس همه چيز است؛ اما در اسلام همانطور كه در آيه شريفه مي‌فرمايد «آسمان و زمين براي انسان آفريده شد» يعني همه چيز در جهان هستي حول محور انسان و جامعه مي‌گردد. بايد يادآوري كنم آموزه‌هاي الهي، متون و مفاهيم ديني ما هم در اسلام انسان‌محور است اما شرط عبد بودن انسان است.

بگذاريد افراطي بودن فردگرايي در اين جنبش را بيشتر توضيح دهم. ممكن است در جامعه، ما خيلي كارها را با علم اينكه سود حاصل از آن كار به ما بازنمي‌گردد اما صرفاً از روي تفكر نفع بردن خانواده و در نهايت ارتقاي جامعه انجام دهيم. درست در موضع روبه‌رو و در مبناي فردگرايي ملاك تمام تصميم‌گيري‌ها بررسي مصلحت‌ها و مضراتي است كه در وهله اول به خود شخص وارد مي‌شود.

فردگرايان مي‌گويند «اگر من مي‌بينم كه بايد كاري انجام دهم كه مصلحتي به من نمي‌رسد و مضراتي هم براي من دارد چرا بايد به انجام آن تن دهم؟پس اين كار را نمي‌كنم حتي اگر خانواده و جامعه از آن سود ببرد». اين مبنا با مبناي تفكري ما سازگار نيست در واقع با مبناي سازگاري هيچكدام از جوامع خواستار پيشرفت و الهي سازگار نيست؛ چون ما معتقديم كه جامعه در صورتي به صلاح مي‌رسد كه نقش‌هاي اجتماعي به خوبي انجام شود حتي اگر صلاح فردي در آن در نظر گرفته نشده باشد. مبناي ذهني ما مي‌گويد مهم اين است كه هر شخصي نقش خود را انجام دهد حتي اگر آن نقش منفعت شخصي براي فرد نداشته باشد اما در كل چون صلاح جامعه با تأمين اين نقش‌ها فراهم مي‌شود بايد انجام شود. مثلاً مادر در نگهداري بچه‌اش نفعي ندارد اما در نهايت يك بچه تربيت مي‌شود. روزي اين مادر هم بچه بوده و فردا اين بچه هم مادر مي‌شود و همين نقش را انجام مي‌دهد. درست برخلاف تصور فمنيست‌ها. همه جوامعي كه براساس دستورات الهي زندگي مي‌كنند ايمان دارند اگر يك مرد كه موظف به تأمين معاش خانواده است براي خودش فقط مي‌خواست هزينه‌آوري كند مجبور نبود اين قدر تلاش كند و سختي بكشد اما چون نقشي را انجام مي‌دهد كه به نفع جامعه است و اين نقش مهم است پس از انجامش خشنود است. در متون ديني اين نقش‌هاست كه برجسته شده است و تقديس مي‌شود. احترام به پدر و مادر تقديس مي‌شود و من به عنوان فرزند وقتي به آنها احترام مي‌گذارم، حتي زماني كه كاري را انجام مي‌دهم كه خودم نمي‌خواهم ولي مي‌بينم كه باعث شادي آنهاست پس حاضرم راهي سخت و طولاني بروم فقط براي آنكه آنها را شاد كنم. صله رحم مي‌كنم فقط براي اينكه در متون ديني ما عنوان شده است. همه اينها را در گوشه‌اي از ذهنتان جمع‌بندي كنيد و در مقابل همه اين خصلت‌هاي خانوادگي و اجتماعي تفكراتي با مبناي فردگرايي را قرار دهيد تازه متوجه اهداف و تفاوت‌ها مي‌شويد؛ وقتي هدف باطل است و تنها رسيدن به رضايت فردي است حالا فرقي نمي‌كند مبنا و مسير چيست چون در نهايت محكوم به شكست است.

سكولاريسم يا جدايي دين از سياست چه نقشي را در اين جنبش ايفا مي‌كند؟

بعد از فردگرايي بحث مهم حاكم بر فمنيسم سكولاريسم است. اشتباه برداشت نكنيد سكولاريسم جدايي دين از سياست نيست بلكه جدايي دين از حوزه عمومي است. حوزه عمومي شامل سياست، قوانين و هر مسئله‌اي در حوزه عمومي و اجتماعي است كه دين را خارج از آنان مي‌دانند. پيروان سكولاريسم حتي معتقدند دين حتي در مورد مسائل ورزشي هم نبايد اظهار‌نظر كند بلكه خود افراد بشر هستند كه مي‌توانند در اين زمينه نظر بدهند. سكولارها معتقدند دين و دايره تغييرات و قدرت‌نمايي‌اش بايد بر اساس انتخاب شخصي افراد باشد. آنها مي‌گويند شيعه مي‌خواهي باشي، باش؛ شيطان‌پرست هم مي‌خواهي باشي، باش ولي در حوزه عمومي قوانين را خود فرد بايد تعيين كند. اين نظر هم با مبناي فكري جوامع الهي چه مسلمان و چه مسيحيت كليسايي سازگار نيست. جوامع انساني و الهي معتقدند اگر از جامعه غافل شوند ممكن است ساختارهاي مشركانه جامعه‌ را تهديد كند و در نهايت اين خود مردم هستند كه در انتخاب درست دچار محدوديت مي‌شوند. حتي از نظر ما مسلمانان دين بيشتر از آنكه به حوزه فرد در امور فردي دخالت كند كه صدالبته مهم است در اجتماع حرف اول را مي‌زند. اينها تنها چند مورد از مباني مورد تأييد و الگوي فمنيست‌ها و جوامع مورد تأييد آنها بود كه به طور خلاصه مطرح شد و تأكيد مي‌كنم فضا براي نقد وسيع و جدي اين مبنا بسيار وجود دارد.

در مباحث اجرايي و انديشه‌هاي اصولي فمنيست‌ها چه ضعف‌هايي وجود دارد؟

در بحث نقد آموزه‌هاي فمنيسم چند نقد مهم مطرح مي‌شود كه يكي از آنها برابري و تفاوت است. همه ما انسان هستيم فارغ از جنسيت، نژاد و رنگ پوست حقوق برابر بايد داشته باشيم و هرگونه تبعيض در حقوق، رفتارها و برخوردها در تصميم‌گيري‌ها مطرود و منفي است. اين آموزه مهمي بود و تحليل‌هاي متفاوتي از طرف فمنيسم داشت. بررسي نابرابري موجود در حقوق و قوانين، بررسي نابرابري موجود در فرهنگ و متون درسي مدارس و رسانه‌ها كه زنان ‌فمنيسم انجام دادند بخشي از رفتارهايي بود كه براساس اين تفكر شكل گرفت. اما فمنيست‌ها كه از اول فراموش كردند پايه برابري را بايد بر اساس استعدادها و توانايي‌هاي فرد بگذارند در نيمه راه تازه متوجه مشكلاتي كه از اين تفكر و مبنا ايجاد شده بود. عقل سالم حكم مي‌كند كه اگر استعداد برابري در كار نباشد بي‌خود است كه بر برابري دو فرد با توانايي‌هاي متفاوت تأكيد كنيم چون نتيجه اين تأكيد تبعيض و عدم برابري مي‌شود. تصور كنيد اگر با دو انسان متفاوت و يك جنس روبه‌رو باشيم طبيعي است بايد به گونه‌اي با آنان برخورد كنيم كه آنكه استعداد بيشتري دارد در حالت فرادستي و آنكه استعداد كمتري دارد مورد حمايت قرار گيرد تا نتيجه برابر حاصل شود. برابري در فمنيسم‌ها تفاسير متعددي دارد. برابري در ارائه امكانات است يا برابري در فرصت‌ها آن هم براي اينكه فرصت‌هاي برابر ايجاد كنند نه برابري براي كسب نتايج يكسان. ممكن است فرصت‌ها فرق كند اما بايد اين تفاوت‌ها به سمتي برود كه نتايج برابر شود.

در برهه‌اي از تاريخ بعضي از گرايش‌هاي اين جنبش اعتراف كردند كه تفاوت‌هاي ميان زن و مرد را پذيرفته‌اند. اين تفاوت‌ها چه بود و اين اعترافات مهم چطور عنوان شد؟

نكته اصلي اينجا بود، يك دوره‌اي فمنيست‌ها چشم باز كردند و به خودشان گفتند: « اگر قبول داريم زن و مرد با هم از لحاظ فيزيولوژي جسمي و رواني تفاوت دارند چه اصراري وجود دارد كه با وجود پذيرفتن اين تفاوت‌ها گونه‌اي خاص با اين دو رفتار شود و قوانين با گونه‌اي خاص وضع شود؟». اين نكته را زنان فمنيست در دوره‌هاي بعدي اذعان كردند و اعتراف عيني كردند كه «چرا ما اصرار داريم مادران را از مادري محروم كنيم در صورتي كه خودمان مي‌دانيم كه مادران مي‌گويند ما از مادري لذت مي‌بريم؟ چرا اصرار داريم زنان را از همسر بودن محروم كنيم در صورتي كه خيلي از زنان از همسر بودن لذت مي‌برند؟ چرا اصرار داريم بر اينكه خانم‌هايي كه مي‌گويند ما متفاوت از مردان هستيم به آنها اصرار كنيم كه شما متفاوت نيستيد، احساسي نيستيد، سعي كنيد اين احساسات را از خود دور كنيد! در حالي كه از نظر علمي و تجربي همه اين تفاوت‌ها اثبات شده كه وجود زنان با احساسات آميخته شده است». فمنيست‌ها بعدها با حقيقت غيرقابل انكار روبه‌رو شدند و اعتراف كردند كه «چرا نبايد براي اين تفاوت‌هاي بنيادي و عيني ارزشي قائل باشيم؟» دقيقا به همين دليل شاخه‌اي شدن فمنيست‌‌ها شدت گرفت و فمنيست‌‌هاي ليبرال ادعا كردند كه مدافع خانواده هستند و احساسات را هم قبول دارند. ليبرال‌ها طرفدار اصلاح خانواده بودند چون اين تفاوت‌ها را قبول داشتند و علاوه بر اين فايده‌اي كه همسري و مادري براي زنان دارد را نيز قبول داشتند. اما كار به همين‌جا ختم نشد چون ما وقتي قبول مي‌كنيم تفاوت‌هايي بين زن و مرد مطرح است پس بايد بپذيريم كه نقش‌هاي زن و مرد در جامعه نيز بايد با روحيه آنان متناسب باشد در حالي كه فمنيست‌ها چنين چيزي را قبول نداشتند.

نقد بعدي كه از سوي محققان و انديشمندان بزرگ وارد شد، نقد به بحث و اصول جنس و جنسيت در اين جنبش بود. فمنيست‌‌هاي راديكال تحليل دارند كه معادل جنسي sexو جنسيت (Gender) است. اصل اين تفاوت كه به وضوح در آثار سيمون دوبوار (فمنيست ليبرال) هم موجود است بيان مي‌كند كه تمايز در حقيقت ناشي از تفاوت‌هاي زيستي زنان و مردان است كه حاصل تفاوت‌هاي تكويني و غرايزي در آنهاست. مثلاً آنها معتقدند زنان زايمان مي‌كنند و تفاوت‌هاي اندامي، بيولوژيكي دارند و اين پذيرفته شده است اما تفاوت غير اينها تفاوت‌هاي جنسيت (Gender) است كه طبيعت و آفرينش در مورد آنها تصميم‌گيري نكرده بلكه مردان جامعه بوده‌اند كه در اين زمينه تصميم گرفتند. براي نمونه فمنيست‌هاي ليبرال ‌معتقدند طبيعي است كه زن بر اساس ويژگي‌هاي جنسي‌اش باردار شود اما تكوين و طبيعت براي زن تصميم نگرفته كه مادر بعد از تولد آنان بايد بچه‌ها را تربيت كنند و مردان نان‌آور باشند بلكه اين فرهنگ و جامعه است كه اين نقش‌ها را ديكته كرده است و ما بايد با مقاومت، تغيير و كار فرهنگي تفاوت‌هاي جنسيتي را از بين ببريم. اين تحليل در اكثر متون فمنيسم پذيرفته شده است غافل از اينكه ما اگر تفاوت‌هاي زيستي بين اين دو جنس را پذيرفته‌ايم، بايد بدانيم كه اين تفاوت‌ها در فيزيولوژي زن و مرد و در نحوه تفكر، مهارت‌ها و روان زن و مرد نيز وجود دارد. محققان به اين نتيجه رسيدند كه فمنيست‌ها اگر همه اين تفاوت‌ها را باور دارند پس بايد بپذيرند كه تفاوت‌هاي جسمي و جنسي تفاو‌ت‌هاي نقش‌آفريني را به دنبال دارد و بهتر است به‌جاي اينكه صورت مسئله را پاك كنند به فكر تربيت نيروهايي متناسب با ويژگي‌هاي جسمي و نقش‌پذيري آينده باشند.

چرا نابودي به اصطلاح پدرسالاري تاريخي يكي از اهداف مهم اين جنبش است؟

نابودي پدرسالاري تاريخي در واقع آميزه اصلي فمنيسم راديكال بود آنها معتقد بودند كه نظامي وجود دارد گسترده و پنهان در جامعه و ادوار تاريخ كه مردها به دليل مرد بودن به زنان ظلم مي‌كردند. البته تحليل‌هاي ديگري هم در اين زمينه وجود دارد اما به طور كلي آنها مي‌گويند چون نظام پدرسالاري به وسعت تاريخ است اثبات چنين ظلمي مشكل است؛ در واقع آنها دليلي براي اثبات چنين نظامي ندارند. به طور كامل چنين تصوري غلط و كذب است وقتي تصور و ادعايي مي‌شود كه در بطن آن اعتراف مي‌شود به هر علتي هيچ سندي براي تأييد ادعا وجود ندارد پس در واقع از پايه مردود است. حتي ما مي‌توانيم بگوييم اگر در خانواده زنان تحت ستم هستند به دليل جهل مردان يا عدم درك متقابل آنان است؛ زيرا اگر به اين دو دليل بود با آموزش و افزايش آگاهي كه جهل تبديل به علم مي‌شد و جايي براي فرضيه پدر‌سالاري باقي نمي‌ماند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها