رضا جاميون بانگيز فارغالتحصيل هنرستان هنرهاي زيباي پسران و داراي آخرين مدرك درجه يك هنرمندي معادل دكتراست. وي علاوه بر آنكه در تمامي بينالهاي تهران و آسيا شركت داشته برنده بينال دوم و سوم نيز شده است. بانگيز با آنكه بيش از 50 سال است كه مدرس هنرهاي تجسمي است نامي ماندگار در عرصه چاپهاي دستي هم ميباشد. آثار او علاوه بر آنكه الهام گرفته از موضوعات ايراني است از طراحي سادهاي برخوردارند و پيامشان را در قالب طنزي شيرين به بيننده منتقل ميكنند.با وي به بهانه حضور در وركشاپ چاپدستي در نمايشگاه «از امپرسيونيسم تا امروز- تاريخ معاصر چاپهاي دستي» موزه هنرهاي معاصر، به گفتوگو نشستيم.
استاد بانگيز! ابتدا بفرماييد در حال حاضر وضعیت هنري كشور را چطور ارزيابي ميكنيد؟
وضعيت هنر در كشور در حال پيشرفت است و آقاي جنتي هم در جلسه با هنرمندان اميدواريهاي خوبي را به هنرمندان دادند. در آن جلسه جناب وزير گفت كه ميخواهيم موتور هنر را راه بيندازيم، حال بايد ديد در آينده چقدر گفتههايشان محقق ميشود.
مسئله اين است كه از اينگونه وعدهها در همه دورهها داده ميشود. وظيفه و نقش هنرمندان در رابطه با خلق آثار ارزشمند چيست؟
مثالي برايتان مي زنم؛ در دوره حكومت استالين به هنرمندان روس گفته شد نبايد هيچ ايدهاي در مورد زندگي بهتر را در آثارتان نمايش دهيد. هنرمندان هم پذيرفتند اما مثلاً در آثارشان نگهباني از مرزهايي را نشان دادند كه مردم در شرايط بد در اطراف آن در حال حركت هستند.
حال اگر با وجود وعده هاي دولت بازهم بهبودي در وضعيت هنرمندان حاصل نشود ما هنرمندان بايد كار خودمان و وظيفهاي كه به عنوان يك هنرمند در قبال جامعه داريم را انجام دهيم و نبايد تنها در انتظار كمك دولت باشيم.
اشاره كرديد به وظيفه هنرمند در قبال جامعهاش، از نظر شما هنرمند چه وظيفهاي در قبال جامعه اش دارد؟
به عقيده من كار هنرمند اين است كه مصائب و ناهنجاري هاي روز جامعه را به تصوير بكشد تا مردم متوجه زشتي اين مسائل بشوند و درصدد رفع آن برآيند. مثلا موضوعاتي كه من براي آثارم انتخاب ميكنم برگرفته از آداب و رسوم و حكايات ايراني است چرا كه فكر ميكنم اگر فضايي كه به تصوير ميكشم موضوعي باشد كه خودم آن را تجربه كرده و با آن آشنايي دارم، بهتر به دل مخاطب هم مينشيند.
مثلاً زماني كه در تبريز تدريس هنر ميكردم، با مراسم عزاداري آنجا كه مفصل برپا ميشود آشنا شدم. روزي با مدير هنرستان براي تماشاي مراسم رفته بودم كه يك صف كفن پوش قمه به دست در حال حركت ديدم! در يك لحظه اين صف ايستاد و كفن پوشان با چوب بر سرهايشان زدند و با جاري شدن خون از سرشان به حركت درآمدند! (البته امروزه اجازه برپايي چنين مراسمهايي داده نميشود) من با ديدن اين مراسم تصميم گرفتم اثري را در نقد اين موضوع كار كنم.
البته آثار شما علاوه بر نگاه طنزي كه به مسائل دارد از سادگي كودكانه هم بهرهمند است و اين يكي از نكاتي است كه باعث شده مخاطب در هر سطحي پيام اثرتان را دريابد و به دلش بنشيند.
حتي براي عدهاي فراتر از طنز است و عدهاي هم معتقدند مطلب را ساده و با طنز بيان ميكنم كه هر دو نظر را دوست دارم. چون كاري كه انجام دادهام را مخاطب درك كرده و به زور شرح دادنش نبوده كه مثلاً منظورم در اثرم اينطور يا آنطور بوده است. اگر مخاطب مفهوم را در مييابد با توجه به سادگي اثرم به خاطر آنست كه از نوجواني اين كار را انجام دادهام.
البته در كشور ما همين كه مخاطب از اثري خوشش بيايد كافي است و آن را ميخرد، مثل اروپا مخاطب درگير نقد اثر نميشود.
به نظر شما نگاه هنرمند امروز ما چقدر وارداتي شده است؟
نگاه هنرمند امروز ما بسيار وارداتي شده است و علت اين است كه هنرمندان ما فكرشان را به كار نمياندازند و نميخواهند به دنبال ايده جديدي باشند بلكه متاسفانه از اثر خوبي كه متعلق به يك هنرمند خارجي است و تازه هم اسم و رسمي پيدا كرده، كپيبرداري كرده و آن ايده را به فرم ديگري اجرا ميكنند.
در صورتي كه بايد بدانند آن هنرمند خارجي 20 سال را به تمرين و طراحي پرداخته و زمان برده تا بتواند طرحي را ساده كند. در صورتي كه اين به اصطلاح هنرمندان ما از روي ناداني آن طرح را كپي ميكنند و اغلب به جاي دانش لازم و تمرين، ژست و اداي هنرمند بودن را دارند.
هنرمند اگر بخواهد ملي باشد بايد اثرش چه ويژگياي داشته باشد و چرا اثر هنرمند امروز ما فاقد چنين خصوصياتي است؟
سؤالتان جالب است. چه بگويم؛ نميشود گفت وجدان ندارند بلكه توانايي و سواد هنري ندارند و چون توانايي ندارند روي آوردهاند به آثار انتزاعي و آبستره و چيدمان و ويدئو آرت.
هر چه كه به ذهنشان ميرسد را مثل فروشگاهي در قفسه ميچينند و تصور ميكنند هنرمند هستند!
توقع هم دارند كه دولت به آنها رسيدگي كند. به اين افراد بايد گفت آخر شما برادريتان را ثابت كنيد و اثر خوبي از خود به جا بگذاريد بعد انتظار رسيدگي دولت را داشته باشيد. علاوه بر اين هنرمند نبايد از دولت توقع داشته باشد و به دنبال كمك گرفتن از دولت باشد بلكه دولت است كه بايد براي حمايت از هنرمند اقدام كند. كسي كه دائماً به دنبال دريافت كمك است هنرمند نيست، سائل است و نمونه اين افراد را حتماً ديدهايد. كسي كه در زمينه هنري فعاليت ميكند بايد به عشق خود هنر اثر خلق كند.
هنرمند بايد بدون چشمداشت كارش را انجام دهد، بدون آنكه به فكر فروش باشد بايد اثرش را خلق كند. علاوه بر اين ما زكات هنرمان را هم بايد پرداخت كنيم و آن هم با انتقال تجربياتمان به هنرجوهاست. مثلاً بارها اتفاق افتاده كه هنرجويي به كارگاهم آمده كه كار ياد بگيرد و در مورد شهريه آموزش سوال كرده كه گفتهام هيچ! چراكه من خوشحالم از اينكه به علاقهمندان به هنر خدمت ميكنم و هيچ توقعي هم ندارم.
اصولاً اثر هنري نيازي به تشريح توسط خالقش دارد و يا بايد بهگونهاي باشد كه همه اقشار جامعه بتوانند آن را درك كنند.
علاوه بر اينكه سواد هنري ميخواهد مخاطب بايد از طريق نگاه كردن به اثر آنچه را كه هنرمند قصد بيانش را داشته، درك كند و متأسفانه در كشور همه سواد هنري ندارند. امروزه تمام جامعه ايران آثار «باب راس» را دوست دارند و تا سوال ميشود چه كاره هستي و ميشنوند نقاش! ميگويند مثل باب راس بلدي نقاش بكشي؟! و ميماني چه جواب بدهي. علت اين است كه به خاطر پخش برنامه هاي آموزشي اين فرد در تلويزيون ملاكشان از يك اثر نقاشي آثار باب راس شده است.
مسئله ديگر اين است كه محصول اغلب هنرمندان نقاش ما امروزه به قدري پيچيده و انتزاعي شده كه مخاطب نميتواند چيزي از آن دريابد به همين خاطر از چنين آثار سخيفي استقبال مي كنند.
حرف شما درست است. حتي بارها اتفاق افتاده در جلساتي كه براي سنجش آثار علاقهمندان به عضويت در انجمن هنرمندان دعوت ميشويم با آثاري روبهرو هستيم كه به قولي سر و ته ندارند اما صاحب اثر شرح ميدهد كه آنچه در تابلو ميبينيد ليلي و مجنون است و ما هرچه نگاه ميكنيم چنين چيزي را در تابلو نميبينيم. حال به اين فرد چه بايد بگوييم. مسئله اين است كه هنرمند شدن نوعي پز شده و تصور ميشود هرقدر مخاطب متوجه منظور اثر نشود خالق اثر هنرمندتر است. همه به دنبال تيپ هنري ساختن هستند اما حاصل كار هنريشان صفر است!
بخشي از اين معضل به نحوه تدريس اساتيد برميگردد...
بله. من هميشه اول سال در دانشگاه از گروه ميخواهم كه كلاس وروديها را به من براي تدريس بدهند در صورتي كه اكثر اساتيد باتجربه ميخواهند با ترمهاي بالاتر كلاس داشته باشند. چون معتقدم دانشجوي سال اول بكر است و حرف استاد را ميپذيرد. مثلاً ترم سوم از دانشجوهايم ميخواهم كه بوم و رنگ و قلم بياورند تا كار با قلم را به آنها آموزش دهم كه ترم بالاتر بدانند قلم را چطور در دستشان بگيرند و متوجه باشند كه قلمشان را بايد مرتب بشورند يا از قلم ديگري براي ادامه كار استفاده كنند. حتماً ديدهايد كه اغلب از يك قلم تا آخر كار استفاده ميكنند و رنگها همه چرك ميشوند. رعايت نكردن اينگونه مسائل ابتدايي در ميان دانشجويان ترم هاي بالا بسيار به چشم ميخورد و علت آن است كه استاد وقت براي آموزش صحيح دانشجو نگذاشته است. به خاطر دارم روزي در كلاس درس با قلم و رنگ در حال آموزش به يكي از دانشجوهايم بودم و يكي از اساتيد درحال عبور اين صحنه را ديد بعد از كلاس گفت:«جناب بانگيز _سزان_ هم كه ميخواست آموزش هنر بدهد فقط راهنمايي ميكرد و نميرفت پاي سه پايه هنرجو بنشيند و كار كند!»
حال اين استاد در كلاس درس خود به جاي آموزش صحيح به دانشجويان پاياننامه ميخواند و زمانش را اينگونه مي گذراند چرا كه درآمد پذيرفتن پاياننامه بيشتر از سر و كله زدن با دانشجوي ترم اول است. حال در ميانه كلاس هم اگر فرصت داشت به دانشجوها ميگويد كه مثلاً رنگ آبي را آن طرف و قرمز را اين طرف اثرتان بگذاريد بهتر است.
از اين قبيل اساتيد بايد پرسيد: هدفتان از تدريس چيست؟ نتيجه اين مي شود كه هنرجوها بعد از پايان دانشكده متوجه ميشوند كه هيچ ياد نگرفتهاند. چرا كه برخي از اساتيد چون خودشان آموزش درستي نداشتهاند نميتوانند به دانشجو هم مطلب درستي را آموزش بدهند.
براي بهبود اين وضعيت چه بايد كرد؟
كاري نميتوان انجام داد چرا كه اين درخت از ابتدا كج بار آمده است و اين خود هنرجوست كه بايد به دنبال آموزش اصولي برود و در پي عشقش به هنر باشد. بايد بگردد و ببيند تا ياد بگيرد. حتي اگر پول كافي براي تحصيل هنر نداشته باشد، مهم اين است كه به تمرينش ادامه دهد. هر چند از مسئله تدريس اساتيد هم نميتوان گذشت.
در گذشته همه كاركنان بيمارستانها از دكتر تا پرستار و خدمه روپوشهاي سفيد داشتند و مراجعين ناآگاه هم در برخورد با آنها همگي را دكتر خطاب ميكردند چرا كه تفاوتي ميانشان مشاهده نميكردند. حال همين مسئله اين روزهاي ماست و هنرجوها همه را استاد خطاب ميكنند.
به استاد منوچهر معتبر هم استاد ميگويند به كسي كه تازه درسش تمام شده و براي تدريس وارد دانشكده شده هم استاد ميگويند. علاوه بر اين خصلت بدي كه امروزه در دانشكدههاي هنري ديده ميشود اين است كه اغلب به يكديگر حسادت ميكنند و چشم ديدن همديگر را ندارند.
در اين ميان نقش مسئولان هنري براي بهبود وضعيت چه ميتواند باشد؟
زماني كه در پاريس تحصيل ميكردم دوستي مرا با كلاسهاي نقاشي كه شهرداري در هر محله برپا كرده بود آشنا كرد كه بهترين اساتيد در اين كلاسها تدريس ميكردند حتي در نوبت شبانهاش. به نظرم دولت ما هم اگر ميخواهد كاري در زمينه هنر انجام دهد ميتواند چنين كلاسهايي را در محلهها براي كساني كه درآمد كمتري دارند، برپا و از اساتيد برجسته براي تدريس دعوت كند.
آيا تصور ميكنيد اساتيد ما ميپذيرند كه دراينگونه كلاسها به تدريس بپردازند؟
چرا نپذيرند؛ اولين نفر خود من. منتها درشأن يك استاد با او رفتار شود. از او نخواهند براي تدريس با مترو يا اتوبوس رفت و آمد داشته باشد. بالاخره سني از ما گذشته اگر چنين شرايطي نباشد در كارگاه بنشينيم و كار خودمان را انجام دهيم آرامش بيشتري خواهيم داشت.
يكي ديگر از مسائلي كه به هنرمان لطمه وارد كرده رشد روزافزون كلاسها و آموزشگاههاي نقاشي است كه اغلب از سطح كيفي پايين آموزشي برخوردارند.
بله امروزه كميت زياد و كيفيت وجود ندارد. كلاسهاي آموزش هنر بازدهيشان خيلي كم است و خروجيهاي موفقي اغلب ندارند چون اساتيد برجسته كه اصولي تدريس كنند در اين آموزشگاهها انگشتشمارند و هنرجوها هم هدفشان اين است در اين آموزشگاهها آموزش ببينند و در دانشگاه آزاد پذيرفته شوند و بعد از چهار سال مدركي بگيرند و شغلي پيدا كنند. ديگر كسي براي خود هنر به دنبال هنرمند شدن نيست.
ديگر مثل زمان گذشته نيست كه امثال آقايان شيخ و حيدريان و صنعتي براي آموزش هنر نزد كمالالملك ميرفتند كه هنر آموزش ببينند و همان افراد هم نسل اول هنرمندان معاصرمان را شكل دادند. ولي آنچه از نسل سوم شكل گرفت هنر انتزاعي بود كه تا به امروز ادامه دارد و شرايط به گونهاي شده كه اگر اثر انتزاعي نداشته باشي گالريدارها اغلب كارهايتان را براي نمايشگاه نميپذيرند.
به عقيده شما انگيزه نسل گذشته براي آموختن هنر چه بوده و چه مسئلهاي باعث پيشرفتشان شده است؟
امروزه همانطور كه اشاره كردم عشق و علاقهاي به هنر نيست. البته در دنياي هنر كساني كه به دنبال هنر ميروند به تعداد انگشتان يك دست هستند و به قولي يكي بلبل ميشود و بقيه سرچه! به نظرمن كسي كه وارد دنياي هنر ميشود فقط بايد هدفش هنر باشد و بقيه مسائل اعم از مادي و شهرت را بايد فراموش كند. امروزه جوانهاي مستعدي كه هدفشان خود هنر باشد كم هستند و با وجود حجم بالاي وروديهاي دانشگاههاي هنر فارغالتحصيلاني كه در زمينه هنر مطرح باشند بسيار اندك هستند.
حمل بر خودستايي نباشد من هم كه اكنون در اين سطح هستم همانطور كه گفتم هميشه با عشق كار كردهام و پشتيبانم هميشه خدا بوده و هر زمان به كمك احتياج داشتهام به نوعي مرا ياري كرده است. من از بچگي كار كردهام و در كنارش هنرم را هم ادامه دادهام ازكفاشي بگيريد تا كار در ميدان. چون معتقدم انگيزه براي كار كردن مهم است و من انگيزهام تأمين مخارج براي ادامه هنرم بود اما جوان امروز اهل كار كردن نيست و براي رسيدن به هنرش كمتر به خود زحمت ميدهد.
شرايط به گونهاي شده كه اغلب از روي دست يكديگر كپي ميكنند. اگر تعريف و تحسيني از كار فرد ديگري ببينند براي آنكه زودتر به نتيجه برسند و كار آنها هم مورد توجه قرار گيرد درپي تقليد از آن فرد برميآيند.
البته برخي اساتيد هم با تعريفشان در گمراهي هنرجوها نقش دارند...
بله. مثلاً روزي يكي از دوستان اساتيدم از كار يكي از هنرجوها تعريف كرد و من به ايشان گفتم چرا با تعريفت اين فرد را گمراه ميكني؟ چون اين بنده خدا ازحالا به بعد نميداند بايد چه كند و از اين شاخه به آن شاخه ميپرد. چرا كه تو يك اثرش را پسنديدهاي و او نميداند كه هنر فقط خلق همان يك اثر نيست. به قولي در تاريكي تيري شليك كرده و به هدف خورده و تو هم از آن شليك استقبال كردهاي!
در هفتههاي گذشته وركشاپ چاپدستي در موزه هنرهاي معاصر برپا شد كه شما هم در آن شركت داشتيد.
بله، نمايشگاهي با عنوان « از امپرسيونيسم تا امروز- تاريخ معاصر چاپهاي دستي» از 250 اثر چاپهاي دستي 74 هنرمند خارجي در موزه هنرهاي معاصر برپا شده بود كه 30 مرداد ماه پايان مييابد. در ارتباط با اين نمايشگاه شش برنامه وركشاپ هم در موزه هر چهارشنبه توسط هنرمندان برگزار ميشد كه آخرين وركشاپ چاپدستي را بر عهده من گذاشته بودند. از ديگر اساتيدي كه در اين وركشاپها حضور داشتند ميتوانم به احمد وكيلي كه دبير نمايشگاه هم بودند، مهرداد خطايي، مهدي درويشي و پروين هانيطباني و مسعود غفاري اشاره كنم.
هدف از برپايي اين وركشاپها با حضور علاقهمندان در موزه چه بود؟
برگزاري اين نمايشگاه كه يكي از مهمترين نمايشگاههاي موزه با موضوع چاپ بود، با هدف آشنايي مردم و هنرجويان با مراحل مختلف چاپدستي توسط هنرمندان بود. چراكه اغلب مردم به علت عدم آگاهي از تفاوت ميان چاپهاي دستي و چاپهاي صنعتي بياطلاع هستند. علاوه بر اين در روز شانزدهم مرداد ماه نخستين جلسه كانوني به نام «كانون هنرمندان حكاك و چاپگر» نيز در موزه برگزار شد.
نكته جالبي كه در وركشاپ چاپدستي شما وجود داشت شركت همه بازديدكنندگان اين وركشاپ در اثر چاپيتان بود.
بله با خود گفتم من كه كار چاپ را بلد هستم، لذتي ندارد كه در ميان علاقهمندان به چاپ به تنهايي آن را انجام دهم. به همين خاطر تصميم گرفتم از شركتكنندگان در اين وركشاپ بخواهم اسم خودشان را در كنار تصويري كه براي چاپ كنده بودم حك كنند تا به يادگار بماند.
استاد بانگيز در پايان چگونگي مراحل چاپدستي را براي علاقهمندان توضيح ميدهيد؟
افرادي كه تازهكار هستند در زمينه چاپ بايد ابتدا ورقهايي به نام «لينو» و قلم حكاكي تهيه كنند، سپس طرح مورد نظرشان را به صورت برعكس روي ورق «لينو» با قلم حكاكي كه «مغار» نام دارد نقش كنند كه طرح به صورت مثبت و منفي درآيد، بخش كنده شده سفيد و بخش ديگر سياه چاپ خواهد شد.
اما كساني كه به صورت حرفهاي كار چاپدستي انجام ميدهند از ورقهاي لاستيكي درجه 3 استفاده ميكنند. در پايان هم بخشهايي كه به علت پستي و بلندي ورق رنگ نگرفته با قلم رنگ لكهگيري ميشود.