اين تحليل بسته به اينكه كشور پذيرنده با كدام موج فمينيسم آشنا شده است، متفاوت خواهد بود. به طور معمول كشورهاي اروپايي در موج اول درگير فمينيسم بودند و ثمره اين آشنايي هم تلاش براي كسب حق رأي، حق مالكيت، كسب موقعيتهاي شغلي و تحصيلي بالاتر و ديگر موارد عنوان شده بود و به تبع كسب موارد فوق اوضاع زنان بهبود نسبي پيدا كرد. زنان به طور معمول در كشورهاي پذيرنده فمينيسم اين دغدغه را داشتند كه به تمام اين حقوق دست پيدا كنند اما زماني اين مسئله مشكلساز ميشود كه كشور پذيرنده از نظر پارادايم يا مباني فكري با مباني فكري كه فمينيسم براساس آن شكل گرفته در تضاد باشد يا حداقل همخواني نداشته باشد چون فمينيسم صرفاً جنبش دفاع از حقوق زنان نيست كه در هر پارادايمي سازگار باشد؛ نه، فمينيسم مباني فكري خاص خود را دارد. فمينيسم در غرب شكل گرفته و رشد كرده به همين دليل مباني كه در غرب وجود دارد بر شكلگيري فمينيسم تأثيرگذار بوده و نظريههاي فمينيسمي هم رنگ و لعاب همان مباني را به خود گرفته است. فردگرايي، سكولاريسم و آموزههاي مدرنيته مثل اصل آزادي و اصل برابري كه در كشورهاي غربي كمرنگ بود در رشد فمينيسم تأثيرگذار شد. زماني مشكل و تعارض ايجاد ميشود كه كشور پذيرنده مانند كشورهاي مسلمان اين مباني را قبول نداشته باشند و حقوق فرهنگ كشور خود را براساس متن، كتاب يا سنت تدوين كرده باشند. از اين رو در چنين كشورهايي بين فمينيسمها و گفتمان سنتي يا غالب درون اين كشورها تضادهاي بسياري ميبينيم.
هر مكتبي ممكن است در ابتداي كار موفق پيش رود اما در ادامه مسير مشكلاتش را بروز ميدهد. نقطه بروز مشكلات فمينيسم در اوايل بروز چه بود؟
اگرچه بعد از ظهور فمينيسم رشد چشمگير حضور زنان در زمينههاي تحصيلات درجه بالاي دانشگاهي اتفاق افتاد اما بايد بگويم كه پذيرش اين مكتب يك سري نكات منفي هم درپي داشت زيرا آموزههاي فمينيسمي صرفاً محدود به موارد گفته شده نميشود. مثلاً در موج دوم تحليلهايي در مورد مادري و خانواده ارائه شد. در موج دوم مسائل زنان صرفاً به حق رأي، حق مالكيت و حق طلاق محدود نبود و خواستهها گستردهتر شد. از مادري، توليد مثل و سقط جنين گرفته تا پورنوگرافي و كنترل زن بر بدن خويش همه از جمله موارد مكتب فمينيسمي شد. يا در مورد مسائل سياسي براي نمونه اينكه «چرا مسائل خصوصي خانواده مورد بحث قرار نميگيرد» نيز تغييراتي صورت گرفت. بحث اخلاق، چارچوبهاي كلي دولت از جمله سياستهاي رفاهي دولت، پدرسالاري، نقش و جايگاه مردان از جمله مسائل فمينيسمي شد كه اين مكتب در تمام اين حوزهها تحليلهاي مخصوص به آن حوزه را داشت.
هنوز هم بعضي از گرايشهاي فمينيسمي مانند ليبرال در مورد خانواده منتقد جدي هستند زيرا عقيده دارند نهادي كه اصليترين جايگاه مربوط به زن است نهاد خانواده است. آنها معتقد بودند چون زن در نهاد خانواده با كار خانگي و مادرشدن نميتواند در جامعه مانند مردان نقش خود را ايفا كند از اين رو از جايگاه اجتماعي مردان عقبتر ميماند.
در بعضي از گرايشها حتي شديدتر از اين هم به خانواده نگاه ميشود. گرايشهاي راديكال به طور كلي مخالف خانواده بوده و هستند. آنها معتقدند در خانواده نقش خانهداري زن بايد منسوخ شود.
حتي بعضي مانند «شولاميت فايرستون در كتاب ديالكتيك جنسيت» تا آنجا پيش ميرود كه حتي مادري را به دو دسته مادري طبيعي يا زيستي و مادري اجتماعي تقسيم ميكند و با اين دانسته كه مادري زيستي به آن معناست كه بعد از زايمان زن است كه ميتواند فرزند خود را براي زندگي اجتماعي تربيت كند، نويسنده به نمايندگي از گروه معتقد است كه مادري زيستي را كه نميتوان در آن تصرفي داشت اما در مورد مادري اجتماعي كه گفته ميشود مادر مسئول تربيت فرزند است برخاسته از تفكر اجتماع است و بايد فرهنگ اجتماع درست شود كه اين نقش مادري اجتماعي از دوش مادران برداشته شود و بر عهده مردان گذاشته شود.
حتي در مواردي بدتر اين نويسنده عنوان ميكند كه در مورد مادري زيستي هم با استفاده از تكنولوژيهاي جديد مانند بارداري خارج از رحم بايد بتوان حتي زحمت بارداري را نيز از عهده زنان خارج كرد كه اين ديدگاه بسيار تندي در حوزه خانواده و مادري است.
در مورد مسئله سقط جنين فمينيستها عمدتاً طرفدار جدي اين مسئله بودند چون معتقدند آزادي سقط جنين زنان را از ترس ايجاد رابطه جنسي آزاد رها ميكند. درباره موضوع پورنوگرافي تعداد زيادي از فمينيستها مخالف اين موضوع هستند و برخي نيز با اين استدلال كه ممنوع بودن پورنوگرافي در نوع خود تلاشي براي ايجاد تضاد و تأكيد بر تفاوت ميان زن و مرد است، موافق اين مسئله و به گفته خودشان خواستار مشابه شدن اين الگوها هستند.
اگر آموزههاي گفته شده فوق در مبحث فمينيسم به ويژه در مورد مسئله مادري، خانواده و جنين وارد كشوري شود تبعات اين پذيرش در كشور ميزبان موجب تضعيف جايگاه خانواده، بههم ريختن نقشها، افزايش طلاق، گسترش آزادي جنسي و افزايش بيبندوباري ميشود. در غرب هم آمار نشان ميدهد در سالهاي بعد از دهه 70 و در دهه 80 شاهد افزايش آمار طلاق، ارتباطهاي ميان زن و مرد به دور از نهاد خانواده و افزايش تعداد بچههاي نامشروع بودهاند.
البته عامل افزايش تمام اين نابهنجاريها به تنهايي فمينيسم نيست بلكه بسياري از همين مسائل از عوارض مدرنيته است اما چون فمينيسم هم از اين اصول حمايت ميكند ميتوانيم اين مكتب را در ترويج اين موارد شريك بدانيم.
تفكر فمينيسمي تا چه اندازه در كشورهاي مسلمان گسترش يافته است؟ چطور اسلام توانسته در كاهش اشاعه مكتبي كه به سرعت در ميان جوامع غربي گسترش پيدا كرد تا اين اندازه تأثيرگذار باشد؟
گسترش فمينيسم در كشورهاي اسلامي به يك اندازه نيست و در كشوري مانند تونس فمينيسم گسترش چشمگيري داشته است در حالي كه در كشور عربستان نتوانسته ظهور چنداني داشته باشد. بسته به اينكه در كشور ميزبان گفتمان دين و اسلام تا چه اندازه غالب و قدرتمند است ميزان تأثيرگذاري مكتب فمينيسم متفاوت است. باتوجه به اينكه علما و روحانيون تا چه اندازه در كشورهاي مسلمان حضور فعال و عالمانه داشته باشند و نيز حكومت تا چه ميزان اجازه اين اختيارات و اجراي دين را بدهد ميزان اين تأثير متفاوت است. به همين دليل در كشوري مانند تونس كه اين موارد در آن بسيار ضعيف است شاهد گسترش فراوان اين مكتب هستيم در حالي كه در كشور عربستان اين مكتب فرصت گسترش را نمييابد و در كشوري مانند مصر به شكل متعادلي فمينيسم در حال گسترش است.
هرچه فرهنگ مسلمان به اسلام نزديكتر باشد گرايش به فمينيسم در ميان مردم كمرنگتر خواهد بود.
همينطور در اسلام نهاد خانواده و مادري بسيار مقدس است. مادر از مادربودن لذت ميبرد و مادري نقشي است كه فرد با اجراي آن احساس ارزشمندي و تقدس پيدا ميكند. نگاه جامعه مسلمان به مادر نگاه بسيار والايي است و همه اين موارد باعث ميشود كه اگر هم رنج و سختي در مسير اجراي نقشه مادري وجود داشته باشد شخص از اجراي آن لذت ببرد زيرا ميداند كار ارزشمندي انجام ميدهد و اين احساس در او نهادينه ميشود.
اما اگر آموزههاي فمينيسمي يا فردگرايي وارد جامعهاي شود و اين نقشها را بههم ريزد ديگر يك زن نميداند در لحظه آيا بايد مادر موفقي در تربيت فرزندان خود باشد يا به اجراي نقش خود در جامعه، صنعت يا ادارات بپردازد. اينجاست كه زن نميتواند درك كند كه اگر فرزندان شايستهاي تربيت كند شخص ارزشمندي بوده است يا اينكه نقش مهمي در جامعه و مشاغل ايفا كند. در اسلام نانآوري شوهر هم ارزشمند است. ممكن است مرد ساعات زيادي را كاركند و مشقت بسياري را تحمل كند، رنج بكشد و بيخوابي بسياري داشته باشد اما وقتي فرهنگ اسلام نانآوري را مقدس و جهادگونه ميبيند. نانآوري نه تنها در نظر مرد كار بيارزشي نيست بلكه از اجراي اين نقش سخت احساس رضايت ميكند. در اسلام اين انجام نقشهاست كه جامعه را به صلاح ميرساند و مهم انجام دادن نقشهاست حتي اگر مجري يك نقش تا مدتها سودي از اين اجراي نقش نبرد در حالي كه در مدرنيته فردگرايي غالب است و اينكه چه كاري به ضرر يا منفعت فرد است مهم خواهد بود. بچه داري در فرهنگ اسلام تقديس و ترغيب شده در حالي كه ممكن است مادر در مسير بچهداري شخصاً هيچگاه سودي نبرد ولي اگر اين نقش را انجام دهد جامعه به صلاح دست مييابد.
نظريههاي افراتي فمينيسم در كشورهاي اروپايي تا چه اندازه پذيرفته شده است؟
در دورههاي مربوط به مطرح شدن هر نظريه مثلاً در دوره رواج نظريه راديكالي اين نظريهها مورد استقبال قرار گرفتند اما پس از گذشت مدتي تقريباً ديگر مورد استقبال قرار نگرفت و امروزه هم كه بعضي نظريات اصلاً پذيرفته نيست مثلاً نظريه راديكالي از دهه 80 و 90 به بعد ديگر جوابگو نبود.
در حال حاضر روند پذيرش تفكرات فمينيسمي در كشورهاي اروپايي در چه مرحله و در چه شرايطي است؟
در اين مورد 2 بحث مطرح ميشود كه مورد اول شامل تفكرات فمينيسمي و ديگري عنوان فمينيسم است. امروزه عنوان فمينيسم به تنهايي بار منفي پيدا كرده يعني دختران يا كساني كه فمينيست هستند نيز از به كار بردن اين لفظ دوري ميكنند اما تفكرات فمينيسمي در بعضي لايهها مانند فمينيسم ليبرال به ويژه برابري حقوق و نقش زنان كاملاً پذيرفته و در بعضي از لايهها با مخالفت روبهرو شد. در حال حاضر ديدگاههاي مخالف خانواده و مخالف بحث مادري در انزوا هستند و بيشتر گروههايي كه فعالند خانوادهگرا چه گروههاي فعال در فرهنگ عمومي و چه گروههاي فعال در مسائل زنان.
تفكرات فمينيسمي تا چه اندازه با قوانين اسلام تضاد يا هماهنگي دارد؟
در مسئله فرودستي زنان در فمينيسم تفكر و راهحل برگرفته از نظريه سكولاريسم عنوان ميشود يعني ايدهاي كه فمينيسم بر اساس آن عنوان ميشود اگر برگرفته از دين باشد مختص حوزه خصوصي است و نه حوزه عمومي. در حوزه عمومي تفكر اومانيسم حاكم است و معتقدند بايد ديد خود بشر در اين زمينه به نتيجه برسد. بنابراين اگر مسئلهاي مانند سقط جنين مسئله عرف جامعه شد و شخصي مانند پاپ به عنوان يك رهبر كليساي كاتوليك با آن مخالفت كند؛ جامعه نميآيد نظر پاپ را قانون كند بلكه آن چيزي كه بايد در حوزه عمومي قانون شود نظر خود مردم است و هرچه در اين مورد عنوان ميشود بايد به رأي مستقيم مردم گذاشته شود. در واقع معتقدند نظر پاپ در حوزه خصوصي مانند كاتوليكهاي متعصب كاربرد دارد و فقط آنها ميتوانند از دستور پاپ پيروي كنند.
همين مسئله در كشورهاي اسلامي هم وارد ميشود. فمينيستها چون عقيدهاي به دخالت متون وحياني و دين در حوزه عمومي ندارند مسائل زنانه را نيز با متون وحياني حل نميكنند و اين مسائل را به وسيله دين سكولار حل ميكنند اما در جامعه اسلامي اين افراد با يك گفتمان قدرتمند اسلامي و ديني مواجه ميشوند. در اين شرايط دو راهحل وجود دارد: 1- تعارض؛ مخالفت كه عملاً جواب نميدهد زيرا گفتمان ديني بسيار قدرتمندتر است. 2- اگر گفتمان كشور پذيرنده در زمينه حقوق نابرابر به ادلهاي استناد كند مانند حق طلاق، ارث يا ديه اين بهترين فرصت براي فمينيستها در راستاي به چالش كشيدن و بزرگنمايي اين موارد در گفتمان دين است. قويترين فمينيستهاي كشورهاي مسلمان با استفاده از دلايلي كه اين عقايد و حقوق نابرابر را تشريح ميكند گفتمان ديني را به چالش ميكشد.
البته اين رويكرد تفسير بهروز و روشنفكرانه از متون دين بيشتر در ميان فمينيستهاي كشورهاي عربي رواج دارد و در ميان فمينيستهاي داخل ايران به دليل كماطلاع بودنشان از دانشهاي حوزوي و زبان عربي كمتر به دنبال گفتمان ديني رفتهاند و فمينيستها در ايران بيشتر رويكرد تعارض و تقابل در پيش گرفتهاند.
ادامه اين گفتوگو را فردا در همين صفحه بخوانيد