گاهي اوقات ما در زندگي فردي و اجتماعي خود با برخي مسائل و مشكلات مواجه ميشويم و براي حل و فصل آنها خودمان را به هر دري ميزنيم. بنابراين وجود مشكل در زندگي طبيعي است و هر كسي در زندگي خود با مشكلاتي روبهرو خواهد شد. مشكلاتي كه گاه كوچك و گاه بزرگ هستند و در زندگي عادي ما به وفور ديده ميشوند و ما به ناچار با انبوه زيادي از آنها در زندگي خود مواجه هستيم.
بنابراين به جاي اينكه مدام بنشينيم و آرزو كنيم كه كاش هيچ مشكلي در زندگيمان پيش نيايد بهتر است ياد بگيريم چطور مشكلات خود را حل و با آنها دست و پنجه نرم كنيم. به همين منظور و براي آشنايي هرچه بيشتر با مهارت و توانايي حل مسئله با دكترمريم رئوفي، مشاور و روانشناس به گفت و گو نشستيم و اطلاعات مربوط به اين مسئله را از وي جويا شديم.
تعريف حل مسئله
دكتر مريم رئوفي روانشناس و مشاور در تعريف توانايي حل مسئله از ديدگاه علمي ميگويد: حل مسئله ترفندي است كه مردم بايد با آن آشنا باشند. مسئله گشايي روشي است كه از آن به منظور غلبه بر مشكلاتي كه در زندگي به وجود ميآيد ميتوان بهره برد. اين توانايي اعتماد به نفس افراد را بالا برده و براي حل مشكلات ديگران نيز مؤثر است. مهارت حل مسئله در اصل يك فرآيند شناختي رفتاري است كه توسط خود شخص هدايت ميشود و فرد تمام تلاش خود را به كار ميبندد تا با كمك آن راهحلهاي تأثيرگذاري براي گرفتاريها و مشكلات رايج و متداول زندگي روزمره خويش پيدا كند. در نتيجه حل مسئله يك فرايند منطقي و آگاهانه است و روانشناسان و مشاوران از آن به عنوان يك مهارت و توانايي استثنايي و باارزش ياد ميكنند.
زندگي امروز ما از پيچيدگيهاي خاصي برخوردار است كه براي برخورد با اين چالشها لازم است به فراگيري مهارتهاي جديد و شيوه تفكر نويني روي آوريم. يكي از اين مهارتهاي لازم براي برخورد با شرايط سخت زندگي و توفيق در امور، فراگيري مهارت حل مشكل است. اين مهارت به افراد اين امكان را ميدهد تا به تواناييها و امكانات خود براي برخورد با مسائل و مشكلات پي برده و بتوانند حداكثر توان خود را براي غلبه بر مشكلات زندگي به كار گيرند و در صورت عدم موفقيت بتوانند خود را با شرايط جديد تطبيق داده يا با صبر و شكيبايي حل مشكل را به تعويق بيندازند و در شرايط آرامتري به حل و فصل آن اقدام كنند. اين روانشناس با تأكيد بر لزوم دانستن مفاهيم كليدي در اين مهارت اظهار ميدارد: در اين مهارت ميتوان به دو شيوه تفكر مثبت و تفكر واگرا اشاره كرد. مثبت انديشي به فرد كمك ميكند تا از حداكثر تواناييهاي خود استفاده كند و اميدوار باشد كه موفق ميشود. تفكر واگرا فرد را به اين انديشه هدايت ميكند كه براي حل يك مشكل تنها يك راهحل وجود ندارد بلكه راههاي متعددي است كه او هنوز به آنها پي نبرده و آنها را به كار نبرده است با اينكه دسترسي به اين راهها امكانپذير و ممكن است.
مهارتي كه آموختني است
مهارت حل مسئله به عنوان يك شيوه تفكر و سبك زندگي مطرح ميشود و كاملاً آموختني و اكتسابي است. هرچه فرد باهوشتر و آگاهتر باشد بهتر ميتواند از اين مهارت استفاده كند. پس لازمه به كارگيري بهينه و مؤثر اين مهارت، آگاهي و دانش است. اين مهارت رويكردي منظم و متوالي است كه به فرد كمك ميكند تا به طور مؤثر مسائل را حل كند، به طوري كه بتواند شيوه مقابله مؤثري در رويارويي با مسائل در پيش گيرد يا راهحلها را شناسايي و كشف كند.
به منظور حل مسئله به صورت ماهرانه و صد البته توانمندانه، فرد بايد به مسئلهاي كه اخيراً براي او به وجود آمده توجه كند و هرگز وجود آن را انكار نكرده و هرآنچه اتفاق افتاده را تمام و كمال همانند يك مسئله ببيند و به آن به عنوان يك مشكل حل نشدني نگاه نكند. فرد بايد به اين مسئله توجه كرده و به اين باور و ايمان قلبي رسيده باشد كه حل مسئله براي رفاه و سلامت رواني وي داراي اهميت است. بايد به اين باور رسيده باشد كه خودش قادر به حل مسئله و مسئله نيز قابل حل شدن است. دستيابي به مهارت حل مسئله نيازمند علاقه، تلاش و صرف زمان زيادي است. ما نبايد با مشكلات متعددي كه در زندگيمان وجود دارد و به وضوح ديده هم ميشود كلنجار رفته و با آنها زندگي كنيم بلكه بايد اين را يادگرفته باشيم كه براي حل مسئله يك بازه زماني ويژهاي اختصاص بدهيم.
دكتر رئوفي مفهوم ديگر اين مهارت را «احساس توانايي در مقابله با مسائل و مشكلات زندگي» ميداند و ميگويد: افراد در يادگيري اين مهارت به اين باور ميرسند كه در شرايط سخت و بحرانهاي زندگي ميتوانند از تواناييها و استعدادهاي خود استفاده كنند تا فشار رواني و استرس را به حداقل برسانند و با تلاش و برنامهريزي منظم به مقابله با مشكل اقدام كنند. مفهوم ديگر اين مهارت فرد را به سمت تاب آوري، خويشتن داري، صبر و شكيبايي در مقابله با مشكلات هدايت ميكند.
درك اين موضوع كه براي حل بسياري از مشكلات زندگي صبوري و تحمل ميتواند كارساز باشد به افراد كمك ميكند تا عجله و شتاب را از رفتارهاي خود حذف كنند و اين خود موجب پيشگيري از تصميمهاي غلط در زندگي ميشود. افرادي كه فاقد مهارت حل مسئله و تصميمگيري هستند دليل به وجود آمدن مشكل را تنها بيلياقتي خود ميدانند. چنين افرادي در مواجهه با مشكلات و موقعيتهايي كه نيازمند تأمل بيشتر و تصميمگيري بهتر است ضعيف عمل كرده و مدام احساس نااميدي، شكست، نابودي و نيستي ميكنند.
كاركرد ديگري كه اين مهارت ميتواند داشته باشد خلاصي از احساس عجز و درماندگي است كه در هنگام روبهرو شدن با مسائل و مشكلات گريبانگير افراد ميشود. نگرش افراد درمانده به مسائل اين است كه به نقطه پايان رسيدهاند و هيچ راه ديگري براي آنها وجود ندارد. اين افراد اميد به حل مشكل را از دست ميدهند و پذيراي ناتواني و درماندگي ميشوند.
نگرش خود را تغيير دهيد
اين روانشناس و استاد دانشگاه با اشاره به اين مطلب كه به كارگيري اين مهارت مستلزم ارزيابي اوليه فرد از تواناييها و امكانات خود و مشكل به وجود آمده است، تصريح كرد: نگرش فرد ميتواند توان او را در رويارويي با مشكل مشخص كند. اگر ارزيابي اوليه فرد بر توان، فائق آمدن بر قضيه باشد او ميتواند بر تفكرات منفي خود غلبه كند و احساس عجز و ناتواني را از ذهن خود دور كرده و از پتانسيلهاي خود به نحو بهتري استفاده كند اما اگر ارزيابي اوليه فرد بر حل مشكل ناشي از ناتواني و شكست باشد تواناييهايش به حداقل كاهش مييابد. دراين شرايط فرد بايد به اصلاح نگرش و باور خود مبني بر توانايي بر حل مشكل نايل شود و اين مهم مستلزم شناخت او نسبت به نقاط ضعف و قدرتش است.
هنگامي كه شخص فكر و زمان خود را صرف حل مسئلهاي ميكند، در اصل در حال انجام دادن نوعي مقابله است. اين مقابله ميتواند مفيد و مؤثر يا اصلاً هيچ تأثيري نداشته باشد. وقتي اينگونه مقابله مؤثر است كه مسئله به گونهاي كه تنها نتايج به دست آمده مثبت است حل شود و حداقل عواقب منفي در آن به بار آيد.
در مرحله بعد فرد بايد ارزيابي ثانويه نسبت به مشكل پيش آمده، امكانات موجود، بررسي
تواناييها و كارآمدي امكانات در مقابله با مشكل انجام دهد. در اين مرحله فرد ميتواند واقع بينانه نقاط قوت و ضعف خود را تشخيص دهد و پاسخهاي لازم را ارزيابي كند. حال خود اين مسئله ممكن است از يك مشكل بيروني يا از درون خود فرد نشئت گرفته باشد.
آرامش خود را حفظ كنيد
به گفته اين دكتراي مشاوره و روانشناسي، نكته مهم در به كارگيري اين شيوه، حفظ آرامش، تعادل و كنترل بر خود است و اين نكته موجب تمركز بر موضوع و رسيدن به راهحلهاي ممكن ميشود. اضطراب و تنش كه در اثر وارد آمدن استرسهاي ناشي از يك بحران به فرد وارد ميشود قدرت تمركز و آرامش او را مختل ميكند. در اين مواقع افراد دچار تنشهاي عصبي و رفتارهاي زودهنگام ميشوند و تصميمهاي آني ميگيرند كه باعث به وجود آمدن مشكلات بيشتري ميشود. لذا آرامسازي، توكل، دلداري خود، گفت و گوهاي دروني مثبت، دعا كردن، نيايش، صبر كردن، مشورت با افراد صاحب نظر، درد دل كردن، نوشتن و استفاده از راهبردهاي مراقبه و آرامسازي ميتواند تا حد زيادي تنشهاي فرد را كنترل و به او براي تسلط بر رفتارش كمك كند.
وي همچنين به مسائل مشكلساز در موقعيتهاي بحراني زندگي افراد اشاره ميكند و ميگويد: در اكثر مواقع ممكن است فرد به سرزنش كردن خود بپردازد يا ديگران را مقصر قلمداد كند يا مشكل را ناشي از بخت و اقبال بد خود بداند. به دنبال مقصر گشتن در آن شرايط هيچ كمكي به حل مشكل نميكند بلكه موجب از دست رفتن تمركز، كنترل و احاطه فرد بر مشكل ميشود. در اين صورت انرژي و توان فرد به جاي اينكه بر مقابله با مشكل صرف شود درگير مسائل حاشيهاي ميشود. نكته مهم اين است كه در بحران پيش آمده فرد يك ارزيابي دقيق و حساب شده از مشكل و توان خود و امكانات موجود انجام دهد و راههاي احتمالي را بسنجد و علاوه بر تسلط بر خود، ديگران را نيز به آرامش دعوت كند. پرخاشگري و عصبانيت خود را كه ناشي از مشكل به وجود آمده است كنترل كند. به حل مشكل اميدوار بوده، از تسلط خود براي تحت اختيار گرفتن تواناييهايش استفاده كند و نهايتاً اگر مشكل را نتوانست در آن زمان و شرايط حل كند صبر و شكيبايي پيش بگيرد تا با تمركز و دقت نظر بيشتر بر مشكل نايل آيد.
وي ميافزايد: اين مهارت كاملاً آموختني و اكتسابي است و افراد ميتوانند با تمرين بر مشكلات و مسائل كوچك و بزرگ فائق شوند. باور به اين موضوع ميتواند بسيار مؤثر باشد كه زندگي بدون مشكل امكان ندارد و ما هر روز با مسائل و مشكلات جديدي روبهرو ميشويم. نكته مهم در حل مسائل زندگي اين است كه خود را براي رويارويي با مشكلات آماده كنيم.
بسياري از مشكلات زندگي قابل پيشبيني است. هرچه اطلاعات و آگاهي ما نسبت به مسائل زندگي از قبيل حوزه سلامت جسم و روان، تغذيه مناسب، رفتارهاي مناسب، شيوههاي ارتباطي با ديگران، مهارتهاي شغلي و حرفهاي، سبك زندگي سالم، مسائل اقتصادي، اجتماعي و. . . بيشتر باشد توان ما در پيشبيني و پيشگيري از معضلات زندگي مؤثرتر خواهد بود. نكته مهمتر اينكه ما به راهكارهاي احتمالي در برخورد با مشكلات فكر كنيم. در نهايت جداي از اين موارد ميتوان به تصويرسازي يك مشكل از قبل پرداخت و تمامي مراحل حل مشكل را تصور كرده و نحوه برخورد و كنارآمدن با مشكل را برنامهريزي كرد. اين پيشفرضها به ما امكان ميدهد در هنگام روبهرو شدن با مشكل احتمالي توان خود را ارزيابي كرده و راههاي احتمالي حل مشكل را در نظر داشته باشيم.
شش گام براي حل مسئله
اين روانشناس اجتماعي معتقد است اولين مرحله حل مشكل خوديابي و خودآگاهي است كه شامل ارزيابي اوليه از توان و امكانات خود، كنترل استرس و اضطراب، غلبه بر احساس عجز و ناتواني، از بين بردن نگرشهاي منفي به مسئله و باور مثبت نسبت به توانايي در حل مشكل است.
مرحله دوم ارزيابي دقيق مشكل است. فرد بايد بتواند تعريف دقيق و مشخصي از مشكل را ارائه كند. مرحله بعد آزاد كردن ذهن براي بارش فكري و دستيابي به راهحلهاي احتمالي است. مرحله چهارم تحليل و بررسي همه راهها حتي راههاي منفي و غير قابل انجام است. مرحله پنجم نيز انتخاب بهترين راهحلها و مرحله آخر تصميمگيري و اقدام براي عمل است.
بسياري از افراد تا مرحله پنجم پيش ميآيند اما از اقدام كردن ميترسند يا از انجام آن اجتناب ميكنند لذا غلبه بر ترسهاي ناشي از موقعيت جديد يا ترس از تغيير، نكته مهم ديگري است كه در انتهاي مسير بايد در نظر گرفت.