هميشه اينگونه بوده كه بسياري از حقايق در شرايط سخت و دشوار خود را نشان ميدهند. بسياري از مخفيكاريها و بسياري از چهرههاي وارونه، دشمنهاي دوستنما و ضعفهاي قدرتمندنما و ستون پنجمهاي خطرناك و نهايتاً دوستيهاي واقعي كه بايد ارزش خود را در اوضاع ناگوار و سخت به نمايش بگذارند.
يك جنگ نابرابر، غيرانساني، نسلكشي در يك جنگ كثيف و غيراخلاقي توسط ارتش صهيونيستي در غزه و عليه مظلومترين انسانهاي اين منطقه كه حتي از دوستنماهاي خود خنجر خوردهاند... اگر امريكاييها با وقاحت از اقدامات وحشياند ارتش صهيونيستي دفاع ميكنند و انبارهاي تسليحاتي سري خود را روي صهيونيستها باز ميكنند تا از سلاحهاي ممنوعه مانند بمبهاي اورانيومي هستهاي ضعيف شده يا ناپالم يا فسفري و... استفاده كنند، به اين دليل است كه اساساً امريكا با كشتار يك ملت و يك تمدن از بوميان قاره امريكا شكل گرفته و به قتل و غارت ديگران عادت كرده است.
شرايط سخت و زمان آزمون است تا چهرههاي واقعي نمايان شوند و مدعيان حقوق بشر، آزادي بيان و دموكراسي، اخلاق و تمدن و پيشرفت بشري خود را به صحنه واقعي وارد كنند و ماهيت اصليشان را نشان دهند.
اساساً اينكه ما به اين رويداد كاري داشته باشم يا خير، براي ما هم آموزنده است و بيدارگر؛ چرا كه اگر فريب ژستها و ادبيات فاخر و شعارهاي آنها را خوردهايم، يك شوك بازگشت به خويش نصيبمان شود.
بگذريم... ديروز يك منبع نزديك به حماس به روزنامه السفير لبنان گفته بود كه از حرفهاي فلان و بهمان متشكريم ولي نياز به اقدام عملي داريم تا از فاجعه بزرگتر يعني نابودي مردم غزه جلوگيري كنيم. البته موسي ابومرزوق هم از حزبالله خواسته بود كه از مرزهاي شمالي فلسطين اشغالي به فلسطينيهاي مظلوم كمك كند. البته ناگفته روشن است و فرياد صهيونيستها براي همين بلند است و امريكاييها هم از شدت ناراحتي دست به موج سازي جديد عليه ايران ميزنند كه ميدانند، اساساً توانمنديهاي مقاومت فلسطيني از كجاست؟ و اگر در 25 روز گذشته ارتش صهيونيستي را كلافه كردهاند و جانشان به لب رسيده، با كدام ابزار و تدبير و برنامه نظامي و تسليحاتي و از كجا به دست آوردهاند؟
جنگ غزه و نتايج آن فقط به رسوايي و شكست صهيونيستها منتهي نميشود، بلكه بقيه كساني كه شيمون پرز اعلام كرد مجموعه كشورهاي عربي كه در كنار اين رژيم هستند نيز با رسوايي و تنگناهاي نابودي و آبروريزي مواجه هستند. به همين دليل است كه ادبيات اخوانيهاي سوريه با وهابيهاي عربستان از قاهره شنيده ميشود همانگونه كه اخوانيهاي سوريه اعلام كردند، آنها اولويت ديگري در پيش دارند كه جنگ با صهيونيستها و حمايت از مردم غزه و آرمان فلسطين، در اولويت آنها نيست. اتفاقاً وهابيهاي سعودي و كودتاگران مصري هم كه با الطاف سعودي و صهيونيستي به قدرت رسيدهاند، اولويت ديگري دارند كه فلسطين در اولويتهاي آنها نيست و حتي انتقام گرفتن و همراهي كردن در كشتار و نابودي موضوع فلسطيني، جانشان را آرام ميكند.
براي شفافسازي بيشتر، يك پيشنهاد عملياتي در لبنان و سوريه ميتواند به چهره نمايي هرچه بيشتر از بازيگران كمك كند؛ بشار اسد در سوريه جنگ را متوقف كند و اجازه دهد تا جنگجويان اجارهاي داعش و النصره و ارتش حر و دهها تابلوي جهادي در سوريه، با صهيونيستها در جولان درگير شوند و موشكهاي آن را هم ارتش سوريه بدهد. به ازاي شليك هر هزار موشك، يك وزارتخانه به گروهي داده شود كه واقعاً با صهيونيستها نبرد و از مردم غزه حمايت كند. در لبنان هم جريانهاي نوظهور در دفاع از اهل سنت يا القاعده و داعش و 14 مارس و رفيق حريري و جديدالاسلام و اخواني اجازه يابند در دفاع از مردم غزه وارد كارزار شوند و اگر سفير سعودي در لندن راست ميگويد و هميشه در كنار مردم غزه و فلسطين است، موشكهاي لازم را به اين گروهها بدهد تا با صهيونيستها درگير شوند. اينجا هم شليك هر هزار موشك، يك وزارتخانه بيشتر را نصيب 14 مارس و يك وزارتخانه را به گروههايي بدهد كه حاضر باشند واقعاً با صهيونيسم وارد جنگ شوند و از مردم غزه و فلسطين دفاع كنند.
اگرچه حاصل اين پيشنهاد از ابتدا روشن است و از سوي اين گروهها حتي يك گروه اعلام آمادگي نميكند ولي نتيجهاش اين است كه دوست و دشمن و منافق و ستون پنجم را بهتر بشناسيم و آنها كه هزينه نابودي آرمان فلسطين و مقاومت و حتي مردم غزه و كودكان غزاوي را به صهيونيستها دادهاند تا با آرامش خاطر در كنار صهيونيستها و در مقابل مقاومت منطقهاي انجام وظيفه كنند و نيازي به نقش بازي كردن بيشتر و پس از دهها سال و با نام عرب و اتحاديه عرب و امثال آن نداشته باشند.