ايشان در كلام خود از سيره پيامبر اكرم(ص) در خصوص اداره شهر مدينه با قرارداد سخن راندند و از پيمان صلح حديبيه ياد كردند در حالي كه اين مهم بدون توجه به مقدمات و نتايج و قطع نظر از دوره زماني و شرايط آن زمان، سخن حقي نخواهد بود. لذا در سطور پيش رو، كلام رئيسجمهورمان را تكميل خواهيم كرد.
1 ـ نتايج صلح حديبيه و قراردادهاي مدينه به كجا ختم گرديد؟
در خصوص پيمان صلح حديبيه در تاريخ اسلام مباحث عميقي وجود دارد كه به تفصيل در كتب تاريخي و تفسيري بيان شده است. مهمترين نتيجه صلح حديبيه را فتح مكه دانستهاند. يعني اين صلح باعث شد تا چهره خبيث كفار مكه بيش از پيش نمايان شود و پيروان كفار از احوالات سركردگان خود بيش از گذشته آگاهي يابند. مدت زمان پيمان صلح 10 سال بود اما پس از گذشت دو سال، از طرف كفار بندهايي از آن نقض گرديد. پس از نقض پيمان، پيامبر اكرم(ص) در مقابله با كفار مكه و فتح اين شهر درنگ ننمودند و با اينكه پس از اولين نقض از سوي كفار، شخص ابوسفيان به مدينه جهت عذرخواهي آمد، اما حضرت رسول اعظم(ص) عذر او را نپذيرفته و فرمان جنگ با كفار مكه را صادر كردند. حال سؤال اين است كه آيا در زمينه اداره كشور جمهوري اسلامي ايران و به خصوص در مسائل مذاكرات مهم هستهاي، طرف مقابل كاملاً به تعهدات خود عمل نموده و دقيقا آنها را در موعد خود انجام داده است؟ آيا در طول شش ماه توافق اوليه هستهاي، طرف مقابل، حسن نيت خود را به اثبات رسانيده يا بالعكس، حركات او و تصميمها و سخنان سياستمدارانش بارها از سوء نيت آنها حكايت دارد؟ آيا تصويب تحريمهاي جديد يا تأييد تحريمهاي قبلي يا توقيف اموال ايرانيان در خارج از كشور كه تمامي اين اقدامات پس از پيمان نامه شش ماهه صورت پذيرفته دليلي بر سوء نيت يا نقض توافق نيست؟ و اگر اين اقدامات نشان دهنده نقض يا سوءنيت است، نرمش پس از آن چه معنايي ميتواند داشته باشد؟ در حالي كه پيامبر گرامي اسلام(ص) پس از اولين نقض و حتي پس از عذرخواهي شخص ابوسفيان، تصميم به فتح مكه ميگيرند. جالب است كه حتي كوچكترين عذرخواهي از سوي هيچ يك از طرفهاي مقابل در مذاكرات هستهاي بابت اقدامات انجام شده نيز صورت نپذيرفته است.
در خصوص قراردادهاي منعقده در شهر مدينه نيز بايد به برخي از نتايج آن و حواشي محيط به آن توجه نماييم. شكي در آن نيست كه انعقاد چنين قراردادهايي موجب نظم بهتر و بيشتر جامعه آن روز مدينه گرديد. اما سوء استفاده از اين قراردادها نيز گاهي باعث صدور احكام شديدي در اسلام شد. به طور مثال ارتداد برخي از يهوديان يا حتي سركردگان قبايل يهودي كه اسلام با ايشان پيمان برادري ديني برقرار كرده بود باعث صدور احكام ارتداد در اسلام گرديد كه البته بحث ارتداد خود مجالي جدا ميطلبد. اما سوء استفاده از قرارداد صلح هميشه بايد مدنظر بوده و در صورت وقوع انحراف، عكس العمل محكمي را در آن مورد پيشبيني نمود. آيا در مورد قراردادهاي انعقاد صلح در دولت جمهوري اسلامي ايران به اين مهم توجهي است؟ آيا به واقع در دولت جديد كه اختيار مذاكرات را به دست دارد چنين موضوعاتي پيشبيني گرديده است؟ و بالاخره آيا هيچ موردي جهت اتخاذ اقدامات محكم در مقابل زيادهخواهيهاي مستكبران صورت پذيرفته يا هميشه لبخندزنان از كنار انحرافات و تخلفات طرفهاي مقابل عبور نمودهايم؟
2 ـ توجه به زمان و شرايط
توجه به ازمنه و امكنه و شرايط در فقه شيعه هميشه باعث پويندگي و بالندگي آن شده است. در فقه شيعه، اصول مسلم و خطوط قرمزي وجود دارد كه مورد احترام است و البته راهنماي فروع و حوزههاي ديگر است. عبور از اين خطوط قرمز يا امتناع از اصول مسلم، ممنوع است اما در موضوعاتي كه خطوط قرمز يا اصول مسلم را نقض ننمايند باب اجتهاد بر مبناي همان اصول و خطوط و با توجه به شرايط و ازمنه و امكنه زمان معصوم(ع) و زمان حاضر، مفتوح است.
حال بايد پذيرفت كه در زماني صلح حديبيه و قراردادهاي مدينه منعقد شد كه حكومت اسلامي هنوز به استحكام لازم نرسيده و تهديدهاي زيادي آن را نشانه رفته بودند. بسيار عقلايي مينمايد كه در چنين شرايطي انعقاد صلح ميتواند تا حدودي از مشكلات داخلي و خارجي بكاهد. اما فراموش نكنيم كه به گواهي مسلم تاريخ هم انعقاد صلح حديبيه و هم قراردادهاي ديگر در كمال عزت و حكمت صورت پذيرفت. نگاه كوتاهي به ماجراي قرارداد صلح حديبيه به روشني ادعاي فوق را به اثبات ميرساند. به طور مثال زماني كه شايعه شهادت فرستاده پيامبر اكرم(ص) به ايشان رسيد، پيامبر اكرم(ص) بيدرنگ اصحاب را در زير درختي جمع نموده و از ايشان براي آمادگي جهت رويارويي با دشمن تا آخرين قطره خون بيعت گرفتند كه به بيعت رضوان مشهور گرديد. پس از اينكه كفار مكه ديدند پيامبر اكرم(ص) و يارانش در مقابله با ايشان جدي هستند و قصد ندارند كه كوتاه بيايند به انعقاد قرارداد صلح رضايت دادند. روحيه شهادت طلبي و پيروي از ولي در بين ياران پيامبر اكرم(ص) در تاريخ به وضوح قابل مشاهده است و همين روحيه بود كه كفار را بارها به عقب راند. حال سؤال آن است كه آيا زمان كنوني در جمهوري اسلامي ايران با عصر حكومت نوپاي اسلامي در مدينه برابري دارد؟ آيا قدرتي كه امروز جمهوري اسلامي ايران به دست آورده و پيشرفتهاي علمي و فناوري كنوني از مذاكره و انعقاد قرارداد ذليلانه منع نمينمايد؟
آيا عزت ملت ايران در اين مذاكرات حفظ ميشود و به طور مثال حقوق حقه ايشان كه كشورهاي قدرتمند به راحتي از آن برخوردارند به ملت بازگردانده ميشود يا نه تنها اين حقوق مسترد نميشود بلكه ذليلانه دستاوردهاي بومي كشور كه با زحمت دانشمندان متعهد و احياناً ريختن خون شهيدان به دست آمده، نابود ميگردد؟ آيا دولت جمهوري اسلامي ايران عزت و حكمت را سرلوحه كار خويش قرار داده است؟ آيا در مذاكرات با اغيار از خود شدت و استحكام نشان ميدهد يا به عبارت بهتر آيا از موضع قدرت وارد ميشود؟ و اگر اينچنين ورود مينمايد چرا نتايج آن بر مردم روشن نشده است؟
در پايان بايد متذكر شد در اينكه اسلام دين صلح و دوستي و برادري است هيچ شك و شبههاي نيست. اما فراموش نكنيم كه اولا: طرف مقابل هيچگاه مورد اعتماد نبوده و نيست و اگر صلح و مذاكرهاي در اين باره صورت ميپذيرد نبايد از نتايج آن مبني بر عهدشكني طرفهاي مقابل همانگونه كه در صلح حديبيه اتفاق افتاد غافل شويم و ثانياً اينكه مذاكرهاي كه در آن عزت نباشد در واقع تن دادن به خواستهاي تمام نشدني دشمنان است و نه مذاكره. فراموش نكنيم آيه شريفهاي را كه ميفرمايد:«و لن يجعل الله للكافرين علي المومنين سبيلا.»
*
دكتراي حقوق بينالملل
منبع: پارس نيوز