كنكوري ديگر به پايان رسيد، اما فراموش نكنيم دانشگاه تنها مسير براي زندگي موفق نيست.
تبي به نام كنكور، نسلي به نام دهه 60
سالهاي پاياني دهه 70 و سالهاي اوليه دهه 60 را همه كساني كه در اين بازه زماني گذرشان به دفاتر پست و خريد دفترچههاي كنكور كارشناسي افتاده است، به خوبي به ياد ميآورند، سالهايي كه متقاضيان 2 ميليوني كنكور و ظرفيت پايين دانشگاهها باعث شده بود، كنكور لقب سدي را بگيرد كه گذر از آن كار هر كسي نبود. به همين دليل متولدين سالهاي پاياني دهه 50 و سالهاي دهه 60 براي اينكه بتوانند از اين مرحله دشوار زندگي عبور كنند، دست به دامان كلاسهاي تست و كنكور ميشدند تا در نهايت پس از صرف هزينه و زماني كه گاه به سالهاي متمادي پشت كنكور ماندن ميانجاميد، بتوانند سد كنكور را پشت سر بگذارند و قدم در راهروهايي بگذارند كه سالها آرزوي رسيدن به آن را داشتند، غافل از اينكه اين پايان ماجرا نيست. گپ و گفتي كوتاه و خودماني با برخي جوانان دانشگاه رفته، حكايت از آن دارد كه انتظارات اوليه آنان از دانشگاه رفتن، با آنچه پس از فارغالتحصيلي ديدهاند تفاوتهايي آشكار دارد.
با كارشناسي ارشد دانشگاه تهران بيكارم
فاطمه 29 سال دارد و يكي از رتبههاي بالاي گروه علوم انساني بود كه توانست مدرك كارشناسي ارشدش را در رشته علوم سياسي دانشگاه تهران اخذ كند. او اما پس از پايان تحصيل، سالهاست به دنبال شغلي مناسب آگهيهاي روزنامه را جستوجو ميكند اما در نهايت پس از گذشت اين مدت، نتوانسته شغلي مرتبط با رشته تحصيلياش پيدا كند. فاطمه در خصوص سالهاي تحصيلش در دانشگاه ميگويد: روزي كه نتيجه كنكور كارشناسي به دستم رسيد و متوجه شدم در دانشگاه تهران كه بهترين دانشگاه ايران است قبول شدهام، خيلي خوشحال بودم. اين شادي در سالهاي تحصيلم در دانشگاه هم ادامه پيدا كرد تا اينكه با مدرك كارشناسي از دانشگاه خارج شدم و براي يافتن كار به هر دري زدم. وي ادامه ميدهد: اما انگار هر چه بيشتر دنبال كار ميگشتم، كمتر پيدا ميكردم. با خودم گفتم شايد بايد درسم را در مقطع كارشناسي ارشد ادامه بدهم و پس از آن حتماً شغل مناسبي پيدا خواهم كرد و به همين دليل با تلاش فراوان و درس خواندنهاي پياپي توانستم در مقطع كارشناسي ارشد دانشگاه تهران رشتهام را ادامه بدهم اما در نهايت پس از دريافت مدرك كارشناسي ارشد باز هم همانقدر بيكار ماندم كه پس از كارشناسي بودم. وي ادامه ميدهد: با اين همه درسي كه خواندم اما تنها كاري كه اين روزها برايم پيدا ميشود، كارمند ساده يا منشي است، كاري كه با مدرك ديپلم هم از پسش بر ميآمدم، البته از دانشگاه رفتنم ناراضي نيستم ولي متوجه شدم فقط دانشگاه رفتن راه موفقيت نيست.
يك ميليون تومان حقوق با كارشناسي
ارشد برق
علي 30 سالش است، مدرك كارشناسي ارشد برقش را از دانشگاه خواجهنصير گرفته و اين روزها با اين همه صرف انرژي و زمان براي دريافت مدركش، در شركتي مشغول به كار است كه پايه حقوقش به يك ميليون تومان هم نميرسد. علي در اين خصوص ميگويد: وقتي من دانشآموز مدرسه بودم، همه هم و غم خانوادهام اين بود كه بتوانم در يكي از رشتههاي مهندسي دانشگاه سراسري قبول شوم و به قولي سري توي سرها در بياورم و به همين دليل من تمام تلاشم را به كار گرفتم تا سرانجام در كنكورهاي وحشتناك سالهاي ابتدايي دهه هشتاد، رتبه مناسبي بياورم و بتوانم در رشته مهندسي دانشگاه خواجهنصير قبول شوم اما پس از دريافت مدرك كارشناسي ديدم كه بازار شغلي چنگي به دل نميزند و به همين دليل بار ديگر به دانشگاه بازگشتم و سعي كردم اين بار شانسم را در مقطع تحصيلات تكميلي امتحان كنم و سرانجام پس از سالها تحصيل در دانشگاه اين روزها با مدرك كارشناسي ارشد مهندسي برق، به هزار بدبختي توانستهام در يك شركت خصوصي، شغلي پيدا كنم كه حقوق پايهام به يك ميليون تومان هم نميرسد. علي با اشاره به يكي از دوستانش كه تحصيل را در همان مقطع دبيرستان ترك كرد و راه بازار كار را در پيش گرفت، ميافزايد: در دوران دبيرستان، دوستي داشتم كه به قول معروف شاگرد تنبل كلاس بود و نميتوانست از پس پاس كردن درسهاي دبيرستان بر بيابد و به همين دليل ترك تحصيل كرد و در تراشكاري پدرش مشغول به كار شد و من و بقيه بچهها او را براي اين تصميمش كلي مواخذه كرديم، اما اين روزها همان دوستم دو دهنه مغازه و يك آپارتمان 200 متري و درآمد ماهانه چند ميليوني دارد، در حالي كه حقوق من در طول ماه به يك ميليون تومان هم نميرسد.اي كاش من هم مثل او در كنار تحصيل و دانشگاه وقتي را براي يادگيري يك حرفه كاربردي ميكردم.
كارم هيچ ربطي به رشته تحصيليام ندارد
نازنين 28 سالش است و فارغالتحصيل رشته مهندسي دانشگاه اميركبير. او اين روزها در يكي از شركتهاي خصوصي بازرگاني مدير فروش شده است، شغلي كه هيچ ارتباطي با رشته تحصيلي و مدركي كه از دانشگاه معتبرش گرفته ندارد. وي در اين خصوص ميگويد: سالها پيش با رؤياي كسب جايگاه اجتماعي و شغلي معتبر، تمام تلاشم را صرف تستزدن و كلاس كنكور كردم و در نهايت توانستم با رتبهاي خوب وارد يكي از معتبرترين دانشگاههاي تهران شوم و چهار سال بعد از آن هم با هدف افزايش رتبه شغلي در كنكور ارشد شركت كردم، در نهايت اما پس از خواندن آن همه كتاب حجيم، هر چقدر تلاش كردم نتوانستم كاري مرتبط با رشتهام پيدا كنم. وي ادامه ميدهد: به هر دري ميزدم موفق نميشدم اگر دوست پدرم مرا براي اين شغل معرفي نميكرد، همين كار غيرمرتبط را هم نميتوانستم پيدا كنم، شغلي كه بدون دانشگاه رفتن هم از پسش بر ميآمدم. نازنين تأكيد ميكند: فكر ميكنم اگر اين همه سال تلاش و كوشش كه در مسير تحصيل و دريافت مدرك صرف كردم، در هر كار ديگري به كار بسته بودم، الان هم درآمد خوبي داشتم و هم در آن فن و حرفه مورد نظر به جايگاهي رسيده بودم.
دانشگاه تنها مسير موفقيت نيست
سميه متولد 72 است و برعكس خواهرهاي دهه شصتياش كه سالهاي بسياري را پشت كنكور و پس از آن در دانشگاهها صرف كردند، از همان اول گفته بود نميخواهد دانشگاه برود و دوست دارد خياط شود. در روزهاي اولي كه سميه خواستهاش را مطرح ميكرد، از سوي خواهرها و والدينش مواخذه ميشد كه چرا از خواهرهاي بزرگترش ياد نميگيرد و درس نميخواند اما الان اوضاع خيلي فرق كرده است، سميه در اين باره ميگويد: خواهرهاي من علاقه زيادي به تحصيل در دانشگاه داشتند، اما من در همان سال پاياني تحصيل در دبيرستان، در كلاس خياطي ثبت نام كردم و پس از اخذ مدرك ديپلم، ساير دورههاي تكميلي را هم گذراندم و مشغول به كار شدم. وي ادامه ميدهد: آن دوره خيليها در برابر كارهاي من موضع ميگرفتند اما الان پس از گذشت چند سال من توانستهام يك كارگاه براي خودم تأسيس كنم و درآمدم هم چند برابر خواهرهايم است كه فوق ليسانس دارند. وي تأكيد ميكند: راستش من از عاقبت دهه شصتيهايي كه پس از اين همه درس خواندن، شغلي پيدا نكردند يا در كاري غيرمرتبط مشغول به كار شدند، درس گرفتم كه دانشگاه رفتن، تنها مسير موفقيت نيست به همين دليل بود كه سعي كردم روي پاي خودم بايستم و تلاشم را به جاي درس و دانشگاه در حرفه ديگري به كار ببرم كه نتيجه بهتر و سريع تري دارد و اين روزها از تصميمي كه گرفتم راضي هستم. البته معتقدم هيچ وقت براي درس خواندن دير نيست و تصميم دارم ادامه تحصيل بدهم.
يك مكانيك موفق
محمدرضا 25 سال دارد و پس از ناتمام گذاشتن دبيرستان و انجام خدمت سربازي، حرفه تعمير خودرو را در پيش گرفته و اين روزها هم خودش استاد كار شده است، هم مغازه و خانه دارد و هم سرمايهاي كه قرار است كار ديگري را با آن به راه بيندازد. وي در خصوص شغل اين روزهايش ميگويد: زماني كه در سن 17سالگي دبيرستان را رها كردم و بيخيال گرفتن مدرك ديپلم شدم، همه به اين كار من ايراد ميگرفتند، اما گوش من بدهكار حرفهاي آنها نبود و چون از ابتدا به مكانيكي علاقه داشتم در يك جايي شاگردي كردم و مدت زيادي نگذشت كه خودم استاد كار شدم و الان هم مغازه و هم در آمد خوبي دارم و ميبينم همان همكلاسيهايم كه آن روزها مرا براي ناتمام گذاشتن مدرسه مؤاخذه ميكردند، اين روزها با مدرك ليسانس و فوقليسانس بيكار هستند يا درآمد بسيار پاييني دارند. البته نبايد آنها را سرزنش كرد چراكه براي خود هدفي با ارزش داشتند اما متأسفانه شرايط جامعه طوري است كه انبوه فارغالتحصيلان دانشگاه بيكار هستند.
دانشگاه رفتن يا نرفتن؛ مسئله اين است!
مهدي سال پاياني رشته رياضي فيزيك را در دبيرستان ميگذراند و اين روزها بر سر دانشگاه رفتن با نرفتن مردد است. مهدي در اين خصوص ميگويد: وقتي به آخر و عاقبت درس و دانشگاه رفتن دهه شصتيهاي فاميل نگاه ميكنم از ادامه تحصيل منصرف ميشوم اما از طرف ديگر من مثل ساير پسرهايي كه به دنبال شغل آزاد ميروند، سرمايهاي ندارم و پدرم هم توان مالي تأمين سرمايه شغل آزاد را ندارد و در اين ميان بر سر دوراهي ادامه زندگيام ماندهام و نميدانم چه بايد بكنم. به هر حال معتقدم آدم بايد هم درس بخواند هم كار ياد بگيرد.
حناي رنگپريده دانشگاه
اين روزها زماني كه به آخر و عاقبت تحصيلكردههاي دانشگاهي كه پس از سالها اتلاف عمر در دالانهاي دانشگاه نتوانستهاند شغلي مرتبط با رشتهشان پيدا كنند و به جايگاهي در خورشان در جامعه دست نيافتند، نگاه ميكنيم، تازه متوجه ميشويم كه گرايش افراطي به دانشگاه رفتن در سالهاي پاياني دهه 70 و سالهاي دهه 80 چگونه سالهاي عمر و جواني يك نسل را فقط مصروف دانشگاه كرد و در نهايت ما تنها با حجم بيكاراني روبهرو شديم كه با داشتن مدارك دانشگاهي، راضي به انجام هر كاري نبودند. اما انگار بيكاري مفرط فارغالتحصيلان دانشگاهها در سالهاي اخير باعث شده است كه بسياري از دانشآموزان از تكرار خاطره ناموفق همسالان يك دهه پيششان، دوري كنند و موفقيت و خوشبختي شان را فقط و فقط در دانشگاه رفتن نبينند، اتفاقي كه باعث شده، تعداد ثبتنامكنندگان در آزمون سراسري سال 93 نسبت به سال 92 تعداد 52 هزار و 249 نفر كمتر شود. اين در حالي است كه با توجه با افزايش تعداد مراكز آموزش عالي در قالب دانشگاههاي علمي كاربردي، غيرانتفاعي، آزاد و پيام نور در سالهاي اخير از يكسو و كاهش حجم متقاضيان كنكور از سوي ديگر، ما با حجم بالايي از صندليهاي خالي در دانشگاهها روبهرو هستيم، صندليهايي كه هيچكس حاضر نيست حتي بدون كنكور بر آنها جاي بگيرد چراكه براي هيچكدام از آنها زمينه اشتغال وجود ندارد.
همه چيز دانشگاه نيست
در اين ميان و با در نظر گرفتن بيكاري مضاعف فارغالتحصيلان دانشگاهي و تأثير مخرب روحي كه بيكاري بر اين افراد و خانوادههايشان وارد ميسازد، نهادهاي سياستگذار بايد با تغيير اين باور كه خوشبختي و موفقيت فقط در دانشگاه رفتن است، بقاياي اين تصور را در ميان مردم از ميان ببرند تا نوجوانان و جوانان به فن و حرفه و كارآفريني، گرايش پيدا كنند. رسانهها به خصوص رسانه ملي هم با پرداختن به اين موضوع كه صرفاً دانشگاه رفتن به معناي زندگي موفق نيست و با ترويج آموزشهاي فني و حرفهاي و كارآفريني، ميتوانند عرصه را بر گرايش افراطي به مدركگرايي مسدود كنند.
البته تمام آنچه گفته شد به معناي نفي علمآموزي نيست، بلكه بايد شرايط را به گونهاي فراهم ساخت كه دانشگاه رفتن هم هدفمند شود و در مسير كار، توليد و بازده اجتماعي قرار بگيرد.
سلام شغل آزاد با مدرک دیپلم ادبیات و علوم انسانی چه هستند؟