يكي از سايتهاي خبري - تحليلي - سينمايي در گزارشي درباره اكران فيلم «چ »در ميادين تهران و شهرهايي كه سالن نمايش دارند اين تيتر را انتخاب كرده است: «تمامي ندارد: هنوز «چ» حاتميكيا را اكران ميكنند! در ميادين تهران و حتي در شهرهايي كه سالن نمايش ندارد!»
فيلم «چ» يكي از آثار قهرمانمحور و وطنپرستانه ايران است كه به ندرت شمار اين قبيل فيلمها در توليدات سالانه سينماي ايران به تعداد انگشتان دست ميرسد. فيلمهاي وطنپرستانه و قهرمانمحور نقش مهمي در افزايش حس وطندوستي و شجاعت در وجود تماشاگرانشان دارند و به همين خاطر اين قبيل فيلمها در حجمي گسترده هر ساله در سينماي استراتژيك و هدفمند كشورهايي چون امريكا توليد ميشوند. در امريكا و بسياري از كشورها استقبال گرمي از اين فيلمها صورت ميگيرد؛ چراكه مردم از جوشيدن عرق ملي در وجود خود لذت وصفناپذيري را تجربه ميكنند. دولتها نيز معمولاً نهايت حمايت را از اكران اين فيلمها به عمل ميآورند و از قرار دادن امكانات و تسهيلات مختلف در اختيار عوامل اين فيلمها دريغ نميكنند. در كنار اين جريان حمايتي، رسانههاي طيفهاي مختلف سياسي و اجتماعي نيز در حركتي هماهنگ و با هدفي مشترك از اين فيلمها حمايت كرده و در مانور تبليغاتي براي آنها كوتاهي نميكنند. در كشورمان معمولاً فيلم قهرمانمحور خيلي كم ساخته ميشود اما همان فيلمهايي هم كه ساخته ميشوند از اين قبيل حمايتهاي همهجانبه كمتر برخوردار ميشوند. فيلمي چون «چ» اثر ابراهيم حاتميكيا، يكي از نادر آثار سينمايي قهرمانمحوري است كه در سالهاي اخير ساخته شده است؛ فيلمي كه نمايي از تلاش و اتحاد مردمي شهر مرزي پاوه براي شكست دشمن و جدايي طلبان كرد را نشان ميدهد. «چ» طبيعتاً بايد در لحظات حساس گير افتادن پاسداران مرزهاي ايران، شهيد چمران، پرسنل بيمارستان پاوه و اهالي اين شهر در محاصره جداييطلبان، به دل تماشاگر وطن دوست ايراني دلهره و اضطراب بيندازد و در صحنه رسيدن نيروهاي كمكي ارتش و پيروزي شهر بر دشمن نيز عرق ملي او را دو چندان كند. در كنار احساسات خودجوش و برون آمده از علاقه تماشاگران به مفاهيم وطنپرستي اما رسانهها نيز در انداختن مهر يك فيلم وطنپرستانه در دل مردم نقش مهمي دارند. فيلمهايي چون «سقوط المپيوس» يا همان فيلم معروف «آرگو» كه نامش براي بسياري از ايرانيان آشنا است در جرگه فيلمهاي وطنپرستانه امريكايي قرار ميگيرند؛ آثاري كه شعار ميهنپرستي امريكايي در آنها بسيار گل درشت و نمايان است. اين فيلمها از بدو زمان ساخته شدن تا رسيدن به مرحله تدوين و اكران از حمايت بدنه اصلي و غيراصلي رسانهها در امريكا برخوردار ميشوند. درباره اين دو فيلم و آثار مشابه آن معمولاً رسانههاي امريكايي از هر طيف سياسي كه باشند، تبليغ براي استقبال مردمي از يك فيلم وطنپرستانه را وظيفه ملي خود قلمداد كرده و در اين راه چيزي كم نميگذارند.
جالب است فيلم «چ» كه يكي از همان آثار سينمايي وطنپرستانه ايران است، از اكران اوليه در جشنواره فيلم فجر تا اكران در سينماها و اختتاميه اكرانش، از آن حمايت همهجانبه و متحد و يك شكل رسانهاي كه انتظارش ميرود، برخوردار نبود. اين فيلم حالا به اكران خود در پايتخت پايان داده با اين حال برخي رسانهها گاه درباره امكانات قرار گرفته در اختيار اين فيلم و عواملش به شكلي صحبت ميكنند كه گويي از مليتي بيگانه هستند و در تب و تاب كوبيدن اثري افتادهاند كه ممكن است با برانگيختن احساسات مليگرايانه ايران، منافع استعمارگرايانهشان را به خطر بيندازد. در كشور ما در اغلب موارد واكنش برخي رسانهها به يك فيلم وطنپرستانه مشابه همان واكنشي است كه ممكن است به يك فيلم اجتماعيمحور سطح پايين يا رو به متوسط نشان داده شود. گاهي حتي اين قبيل فيلمهاي كمتعداد كه هر چند سال يك بار روي توليد و رفتن بر پرده سينما را به خود ميبينند با تبليغات منفي رسانههايي مواجه ميشوند كه فيلم و سينما و زبان هنر را با سياست و جناحبنديهاي سياسي گره ميزنند؛ اين اتفاق عجيبي است كه در كشورمان رخ ميدهد و به علاجي جدي نياز دارد.