از فضاي انتخابات رياست جمهوري هم كاملاً احساس ميشد كه موزائيك شكننده طيف غربگرا، فتنهگر و... از روي مصلحت در كنار روحاني قرار گرفتهاند تا از وي همانند يك پل و ابزار مرحلهاي استفاده كنند. در آن مقطع با شيخ حسن روحاني اين طور حرف نميزدند كه او اصلاً پايگاه اجتماعي نداشته و «فقط روي موج آراي اجتماعي هاشمي و خاتمي سوار شده است.»
داستان اين است كه انتظارات مجموعههاي افراطي و انتقامجو از روحاني محقق نشده است. آنها هم براي خود در ساختارهاي رسمي حكومتي و هم در اجراي كامل و سريع شعارهاي انتخاباتي پيشبينيهايي داشتند تا با تكيه بر آنها، زمان عبور از روحاني را كليد بزنند و مسير خود را جدا كنند. به همين دليل جريانهاي افراطي و فتنهگر، براي جلوگيري از هزينههاي حمايت از روحاني، با سرعت خود را در مسير جديد تعريف ميكنند و شاخصهاي تمايزبخش بين خودشان با روحاني را با ادبيات گوناگون و از زبان چهرههاي متفاوت بيان ميكنند. اين جريانهاي افراطي و فتنهگر، هيچ نسبتي بين خود و جريان ليبرال حكومتي نميبينند و فكر ميكنند كه مزيتي هم از سوي روحاني به آنها تعلق نگيرد، لذا براي اينكه زمان را از دست ندهند، ناچارند برنامههاي انتخاباتي خود را با شتاب عجولانه به اجرا بگذارند.
اشكالي ندارد كه يك جريان سياسي رقيب، برنامههاي انتخاباتي خود را در چارچوبهاي منطقي و قانوني دنبال كند ولي هنگامي كه اين ادبيات همانند آنچه توسط حسين مرعشي بيان ميشود با عقدهگشايي اتهامزني و انتقام گرفتن همراه ميشود، از هماكنون نشان ميدهد كه مأموريت «چند ساله در بازداشت» بر كينهتوزي او افزوده است و براي توجيه ناكامي و فقدان پايگاه اجتماعي از هماكنون به يك سوژه نخنما چنگ ميزنند تا رياست شوراي نگهبان و ضوابط شوراي نگهبان براي احراز صلاحيت را زير سؤال ببرند.
اگر اين رفتار مرعشي ناشي از شتاب عجولانه باشد، قابل جريان است ولي اگر اين ادبيات براي تكرار منطق ساختارشكني باشد كه در گذشته هم بينتيجه بوده ولي براي نظام توليد هزينه كرده است، بايد به اين احتمال فكر كرد كه آيا مرعشي و دوستان افراطي وي به دنبال اجراي سطح جديدي از كودتاي رنگي با آخرين تجارب جهاني و از نوع القاعده ميباشند؟