
به گزارش خبرنگار ما، روز دوم شهريور ماه سال 1385 مأموران پليس از مرگ مشكوك مرد جواني در يكي از بيمارستانها با خبر شدند. نخستين تحقيقات نشان داد لحظاتي قبل يك نزاع دستهجمعي در حوالي خيابان دستواره رخ داده است كه در جريان آن مردي به نام رحمت با ضربه چاقو زخمي و بعد از انتقال به بيمارستان فوت شده است. بررسيها نشان داد درگيري به خاطر يك اختلاف قديمي بين اهالي محل اتفاق افتاده و متهم كه فرشاد نام دارد بعد از زخمي كردن رحمت گريخته است. يكي از شاهدان گفت: هنگام درگيري فرشاد با چاقويي كه داشت من و رحمت را زخمي و بعد فرار كرد.
كارآگاهان سرانجام متهم فراري را دستگير كردند. متهم وقتي از سوي بازپرس مورد بازجويي قرار گرفت با اظهار پشيماني گفت: اختلافات خانواده ما با خانواده مقتول به گذشتههاي دور برميگردد. ما از قديم با هم درگير بوديم اما مدتي قبل با ميانجيگري بزرگترها آشتي كرديم تا اينكه چند روز قبل براي كاري به شهرستان رفتم. شب حادثه وقتي به تهران آمدم متوجه شدم برادرم با خانواده مقتول درگير شده است. وقتي وارد خانه شدم ديدم سر برادرم شكسته و باندپيچ است. وقتي از او موضوع را پرسيدم گفت كه با خانواده مقتول درگير شده و آنها او را به شدت كتك زدهاند. به همين خاطر تصميم گرفتم به خانه آنها بروم و با بزرگترهاي آنها حرف بزنم. من، برادرم و پسر عمهام به طرف خانه مقتول رفتيم. وقتي به كوچه رسيديم ناگهان طرف مقابل كه حدود 25 نفر بودند به ما حمله كردند. ابتدا ما فرار كرديم اما آنها به ما رسيدند و درگيري شروع شد. من با چاقويي كه داشتم ضربهاي به رحمت زدم. وقتي او غرق در خون روي زمين افتاد، ما سه نفر فرار كرديم تا اينكه دستگير شدم. بعد از تحقيقات تكميلي متهم در شعبه 71دادگاه كيفري استان تهران محاكمه شد. اولياي دم براي متهم درخواست قصاص دادند. هيئت قضايي هم وي را مجرم شناخت و به قصاص محكوم كرد. حكم اعدام متهم بعد از تأييد در شعبه 31 ديوان عالي كشور براي سير مراحل قانوني به شعبه اجراي احكام دادسراي جنايي فرستاده شد. در حالي كه متهم بعد از گرفتن استيذان حكمش از سوي رئيس قوه قضائيه در يك قدمي چوبه دار قرار داشت، هيئت صلح و سازش شعبه اجراي احكام دادسراي جنايي به سرپرستي رئيس شعبه جلساتي را با دعوت از اولياي دم و خانواده متهم براي جلب رضايت در شعبه برگزار كردند. سرانجام تلاشهاي اين تيم نتيجه داد تا اينكه چند روز قبل پدر و مادر مقتول به شعبه اجراي احكام آمدند و رضايتنامه كتبي خود را به رئيس شعبه ارائه دادند. مادر مقتول گفت: به خاطر رضايت خداوند قاتل پسرم را ميبخشم تا بتواند اين بار در زندگياش راه درستي را انتخاب و گذشتهاش را جبران كند. بنابراين با اين اقدام خداپسندانه اولياي دم، قاتل از يك قدمي چوبه دار به زندگي دوباره برگشت. متهم نيز با گريه به اولياي دم گفت: سالهاست كه در زندان زندگي سختي دارم و توبه كردهام.