
به گزارش خبرنگار ما، متهم پرونده پسر جواني است كه ارديبهشتماه سه سال قبل در جريان يك حادثه، دختر مورد علاقهاش را به قتل رساند.
اين پرونده همزمان با شكايت مادر مقتول در پليس تهران تشكيل شد. مادر پروانه گفت: دخترم براي ثبتنام در باشگاه بدنسازي از خانه خارج شد و ديگر به تماسهاي ما جواب نداد. به خانه دوستانش و بيمارستانها سر زديم ولي هيچ نشاني از او پيدا نكرديم. با طرح اين شكايت، تيمي از كارآگاهان مبارزه با آدمربايي براي پيدا كردن دختر جوان وارد عمل شدند. همزمان با تحقيقات ميداني، كارآگاهان از حادثه آتشسوزي در خانه يكي از همسايههاي شاكي با خبر شدند. مأموران بعد از حضور در محل، وسايل شخصي و لباسهاي پروانه را كشف كردند. مأموران در اولين بررسيها متوجه شدند پروانه با پسري كه در يكي از واحدهاي آن ساختمان زندگي ميكرد، رابطه دوستي داشت. مأموران با استناد به همين شواهد فرشيد را بازداشت و از او بازجويي كردند. وي گفت: قبول دارم كه با پروانه ارتباط داشتم اما از ماجراي ناپديد شدن او خبر ندارم. در حالي كه متهم همچنان اصرار بر بيگناهي ميكرد، كارآگاهان جسد دختر گمشده را اطراف حسنآباد قم كشف كردند. همزمان با كشف جسد، فرشيد به قتل اقرار كرد و گفت: دو ماه قبل با پروانه در خيابان آشنا شدم. ما با هم ارتباط تلفني داشتيم تا اينكه تصميم به ازدواج گرفتيم و موضوع را به خانوادههايمان خبر داديم. مدتي گذشت تا اينكه روز حادثه پروانه به من گفت قرار است به باشگاه برود. من با او قرار گذاشتم و بعد از برگشت از باشگاه خواستم به خانهمان بيايد تا مادرم را ملاقات كند. وقتي به خانهمان آمد با هم حرف زديم تا اينكه تلفن همراهش زنگ خورد و شروع به حرف زدن كرد. وقتي از پروانه سؤال كردم كه چه كسي زنگ زد با عصبانيت گفت به من مربوط نيست و تصميم گرفت از خانهمان برود. در حالي كه او آماده رفتن شد، من جلوي او را گرفتم و خواستم بماند، اما قبول نكرد. در راهپله ناگهان دستش را كشيدم كه مانع شوم اما تعادلش را از دست داد و سرش به سنگ يكي از پلهها برخورد كرد و از هوش رفت. هر چه صدايش زدم جواب نداد. ترسيدم و نميدانستم چه كنم. جسدش را به اتاقم بردم و ساعتي گريه كردم. نيمههاي شب جسد را داخل پتويي پيچاندم و به داخل ماشين پدرم منتقل كردم. بعد جسد را به بيابانهاي اطراف حسنآباد بردم و آنجا رها كردم. وقتي برگشتم، متوجه شدم وسايلش داخل خانه جا مانده است. وسايل را به پشتبام بردم و آتش زدم اما مأموران پليس و آتشنشانان لحظاتي بعد از راه رسيدند.
بعد از كامل شدن تحقيقات، پرونده متهم از سوي هيئت قضايي شعبه 113 دادگاه كيفري استان تهران بررسي و او به درخواست اوليايدم به قصاص محكوم شد. با اعتراض متهم به رأي دادگاه، پرونده در شعبه 15 ديوان عالي كشور از بررسي و رأي هيئت قضايي تأييد شد. پس از آن پرونده براي اجراي حكم قصاص به شعبه اجراي احكام دادسراي امور جنايي ارسال شد. در حالي كه تشريفات قانوني براي اجراي حكم در حال انجام بود، تيم صلح و سازش شعبه به سرپرستي قاضي فرخاكفر تلاش براي جلب رضايت از اولياي دم را در دستور كار خود قرار دادند. سرانجام اولياي دم چند روز قبل با حضور در شعبه، رضايتنامه كتبي خود را به رئيس شعبه ارائه دادند. مادر مقتول گفت: ابتدا قصد داشتم حكم اعدام متهم را اجرا كنم اما متوجه شدم او از كار خود پشيمان شده و توبه كرده است، بنابراين به احترام نيمه شعبان و ولادت حضرت مهدي (عج) او را ميبخشم تا در زندگي جديد خود گذشتهاش را جبران كند. بنابراين متهم كه در يك قدمي چوبه دار قرار داشت با اقدام خداپسندانه اين خانواده به زندگي دوباره بازگشت.