ماشين را دوبله پارك ميكنم و وارد سوپرماركت ميشوم، اينجا سوپرماركت موردعلاقه من در محلهمان است. از آن سوپرماركتهايي كه ميتواني دقايقي داخلش چرخ بزني و كسي هم مزاحمت نشود. اشتباه نكنيد از آن هايپرماركتهايي نيست كه سر و ته ندارند. كسي حال و حوصله ندارد كه هر روز پا شود اين طرف و آن طرف هايپرماركت پيدا كند. اينجا يك سوپرماركت جمع و جور است اما خوبياش اين است كه هنوز پايت را نگذاشته به سوپرماركت گزيده نميشوي كه بله، يعني سريع بگويي چه ميخواهي و بيرون بروي.
اينجا كسي كاري به كار آدم ندارد. امروز هم يادم رفته دقيقاً سفارش همسرم چه بوده، هر چقدر در ذهنم ميگردم كه همسرم چه ميخواسته يادم نميآيد. نميخواهم تماس بگيرم و گزك دست همسرم بدهم. دنج بودن اينجا و از ياد رفتن سفارش مرا وا ميدارد به يك بازي تن بدهم. آنقدر در قفسهها چشم ميچرخانم كه يادم بيايد. آنقدر با چشم قفسهها را دنبال ميكنم تا بالاخره بين چشمها و سفارش همسرم ارتباطي برقرار شود و حافظهام سفارش را شناسايي كند.
از قفسه ترشيها شروع ميكنم. انواع ترشيها از ليته تا بندري از مخلوط تا ترشي سير و باميه و فلفل روي قفسهها خودنمايي ميكنند. ترشي چه ارزش غذايي دارد؟ اين علامت سؤال را مثل يك اتيكت به شيشههاي ترشي و شيشههاي كناريشان يعني خيارشورها ميچسبانم.
بالاتر از شيشههاي ترشي و خيارشور رديف بزرگي از كمپوتها قرار دارد. برندهاي مختلفي از كمپوت آناناس كه خارجي هستند و انواع كمپوت ميوهها از گيلاس و گلابي و انجير تا سيب و زردآلو، كمپوت ملغمهاي از شكر و ميوههاي جوشانده است كه در اصل خاصيت خودشان را از دست دادهاند. باز همان اتيكت را به كمپوتها هم ميزنم.
كنار رديف كمپوتها شيشه مرباها و عسلها قرار دارد. مرباها معمولاً همان ميوههايي هستند كه كمپوتها با آنها درست شدهاند. در واقع مربا همان كمپوت است با اين تفاوت كه شيرهاش تغليظ شده و ميوه هم به تكههاي كوچكتر تبديل شده يا در شيره مخلوط شده است. باز هم اگر كسي سلامتياش را دوست داشته باشد نميتواند خودش را متقاعد كند به سمت اين مرباها برود، مرباها در اصل ارزش غذايي ندارند، تازه باز اگر مرباي خانگي باشد كه بداني دقيقاً با چه درست شدهاند يك چيزي اما معلوم نيست لابهلاي اين مرباها چقدر نگهدارنده خالي شده است.
شيشههاي عسل هم كه روي همهشان نوشته صددرصد طبيعي، كارنامه چندان درخشاني ندارند، آن قدر شكر به خورد زنبورهاي بدبخت دادهاند كه لابد همهشان تا حالا هزار بار ديابت گرفتهاند. صددرصد طبيعي بودن عسلها هم از آن لطيفههايي است كه كسي جدي نميگيرد اما توليدكنندگاني كه هميشه در «نخستين» بودن با هم در رقابت هستند و ادعا ميكنند اولين و نخستين هستند، اينجا هم حاضر نيستند يكيشان كمي عقبنشيني كند و مثلاً بگويد اين عسل صنعتي است و آخر سر بعد از شكر و افزودنيهاي مجاز بنويسد با تشكر از زنبور عسل، يا اين محصول براي چند ساعت با وزوز زنبورها فراوري شده و زنبور ديده است.
از رديف مربا و عسل كه فاصله ميگيري رديف كنسروها قرار دارد. كنسرو كله پاچه با آن هيبتش كه دل و روده آدم را بيرون ميريزد بيشتر خودنمايي ميكند و از همه كنسروها بزرگتر است. لابد بعد از كنسرو كله پاچه نوبت كنسرو سيرابي و كنسرو چشم و گوش گاو است. از كنسرو كلهپاچه سريع رد ميشوم و ميرسم به كنسرو قورمهسبزي، جوجهكباب، برنج، قيمه، تن ماهي، لوبيا و عدس و بادمجان. اين غذاها دو سال تاريخ مصرف دارند. يعني جوجهكباب دو سال ميتواند در آن ظرفها و قوطيها حبس شود و هيچ اتفاقي هم نيفتد. البته همين طوري هم نيست كه هيچ اتفاقي برايش نيفتد. نگهدارندهها اينجا دو دستي دو سال اينها را براي شما نگه ميدارند اما اينكه اين نگهدارندهها چه بلايي بر سر جهاز هاضمه ما ميآورند، بماند.
از نگهدارندهها گفتيم حيف است يادي از كيك و تيتاپ نكنيم. هميشه وقتي كيك صنعتي ميخورم دل درد ميگيرم. اغراق نميكنم، به هر حال كيكي كه معمولاً بيشتر از يكي دو روز نميشود خورد بايد ديد چه بلايي سرش آمده كه ميتواند دو سه ماه بماند و آخ هم نگويد.
كنار رديف كيكها، چيپسها و پفكها با انواع و اقسام اسمهاي عجيب و غريب قرار دارد. از وقتي هم كه داد متخصصان تغذيه بالا رفته كه اين بمبهاي نمك و كلسترول و روغن را به خانههايتان نبريد، شركتهاي توليدكننده ادعا ميكنند چيپس و پفك توليدي آنها دوست مهربان قلب شماست، اصلاً كلسترول ندارد يا كلسترول كمي دارد يا كلسترول خوبي دارد، اصلاً من پيشنهاد ميدهم تعريف درست كلسترول را دست همين كارخانههاي چيپسسازي بدهند.
قفسه پفك و چيپسها را كه بستهبنديهاي جذابي هم دارند- كافي است يكي دو ثانيه جلوي اين قفسهها بايستيد تا ببينيد چطور جادو شدهايد و دستتان بياختيار چند بسته پفك و چيپس را لاي انگشتانش محكم مهار كرده است- رد ميكنم و ميرسم به نوشابهها و دلسترها و آبميوههاي صنعتي. داستان نوشابه را هم كه همهمان ميدانيم. همين طور داستان آبميوههاي صنعتي و دلسترها، انگار كارخانهها و توليدكنندههاي موادغذايي هيچ ترفندي جز خوراندن نمك و شكر به مصرفكنندهها بلد نيستند.
هنوز به ياد نياوردهاي كه چه ميخواستي اما مشتريها را ميبيني كه نايلكسها را پر ميكنند با نوشابهها از هر رنگي، سياه، نارنجي و زرد. به موازات اين شيريني، مزه شور هم در قالب چيپسها و پفك نمكيها خودنمايي ميكند. ياد گفته يكي از متخصصان تغذيه ميافتي؛ ما سه سم سفيد داريم؛ هروئين، نمك و شكر و بلافاصله مقالهاي كه اخيراً خوانده بودي؛ پژوهشها نشان ميدهد شكر اثر تخريبي روي مغز و قدرت تصميمگيري و حافظه ميگذارد.
در اين سوپرماركت به هر كجا كه نگاه ميكني چيزي كه فكر ميكني براي سلامتي انساني كه ميخواهد در اين وانفساي زندگي سالم زندگي كند و زودبهزود گذرش به مريضخانه و داروخانه نيفتد مضر نباشد، پيدا نميشود. به زنجيره سوسيسهايي نگاه ميكني كه با كاتر فروشنده بريده ميشود و روي ترازو قرار ميگيرد. اين سوسيسها با درصد نيترات بالا امروز در ماهيتابه كدام خانه سرخ خواهد شد و از گلوي اعضاي اين خانواده با نوشابه گازدار پايين خواهد رفت. كالباسها ورقهورقه بريده ميشود. كارگرها و افغانيها بيشتر طالب كالباسها و سوسيسهاي ارزانتر و كمكيفيتتر هستند. دلت ميسوزد كه اين كارگرها به خاطر اينكه پساندازي كنند و براي خانوادههايشان بفرستند يا براي روز مبادايشان نگه دارند چه چيزهايي را بايد بخورند.
اگر كسي به جاي نوشابههاي گازدار و دلستر عادت كند آب بخورد، بخشي از دليل مراجعهاش به سوپرماركت را حذف كرده است. اگر كسي عادت كند ذائقهاش را از نمك جدا كند هيچ رقمي نميتواند خودش را متقاعد كند كه كوه نمك را در بستهبندي خيارشور يا چيپس و پفك به خانهاش ببرد. پس دليل بخشي از مراجعه او به سوپرماركت حذف ميشود. اگر كسي كمي وقت براي خودش كنار بگذارد و با مواد تازه آشپزي كند ديگر راضي نخواهد شد كنسروها و سوسيس و كالباسها و كيكهايي را بخرد كه با كلي مواد نگهدارنده فرآوري شده است. اگر كسي دورانديشي كند، ميتواند خيلي كمتر به سوپرماركتها برود و شكر و نمك را بار كند و بياورد خانهاش.
البته در اين ميان نكته قابل توجه ديگري هم وجود دارد كه اميد است از سوي مسئولان و برنامهريزان مورد توجه قرار گيرد. با برنامهريزي و سياستگذاري براي داشتن نسلهاي سالمتر و در اولويت قرار دادن برنامههاي پيشگيرانه بر برنامههاي درماني و دارويي ميتوان به گونهاي برنامهريزي كرد و ذائقه مردم را تربيت كرد كه آنها با برنامهريزي و قرار گرفتن در مدار و كانون تغذيه سالم كمتر دچار بيماريها شوند.