
سعودالفيصل، وزيرامور خارجه عربستان سعودي كه طي سالهاي اخير به دليل اتخاذ مواضع ضد ايراني شهرت يافته بود روز سهشنبه در آستانه افتتاح همايش همكاري اقتصادي كشورهاي عرب با كشورهاي آسياي مركز و آذربايجان در رياض با اتخاذ رويكردي متفاوت از ابراز تمايل خود و كشورش براي بهبود روابط با ايران خبر داد و از ارسال دعوتنامه به دكتر محمدجواد ظريف همتاي ايراني خود براي سفر به رياض سخن گفت كه برخي از رسانهها آن را با توجه به پيشينه روابط خصومتآميز ايران و عربستان در سالهاي اخير به زلزله سياسي تعبير كردند. فيصل در پاسخ به سؤال خبرگزاري رويترز در خصوص رابطه با ايران گفت: «ما دعوتنامهاي ارسال كردهايم تا ارتباطها بين دو كشور احيا شود. وزير امورخارجه و رئيسجمهور ايران نيز اين آمادگي را اعلام كردهاند. ما براي آنها دعوتنامه فرستادهايم. ما براي وزير امورخارجه ايران دعوتنامه فرستادهايم تا به عربستان سعودي سفر كند اما هنوز تاريخي براي اين سفر تعيين نشده است. هرگاه وي تصميم بگيرد به عربستان سعودي بيايد ما از وي استقبال خواهيم كرد. ايران كشوري همسايه است و ما با اين كشور روابط داريم و با آنها مذاكره ميكنيم. ما با آنها صحبت ميكنيم به اميد آنكه اگر اختلافي وجود دارد به گونهاي حل و فصل شود كه موردرضايت دو طرف باشد. اميدواريم ايران بخشي از روندي باشد كه منطقه را تاحد امكان امن و شكوفا كند.»
اين اظهارات در حالي ابراز شد كه عربستان و شخص سعود الفيصل در چند سال اخير از هيچ تلاشي عليه ايران دريغ نكرده بود و حتي در برخي موارد در اتخاذ اين مواضع از رژيم صهيونيستي نيز جلو ميزد و جالب اينكه هيچ وقت در قبال ابراز تمايل مسئولان صهيونيستي براي ايجاد ائتلاف اسرائيلي ـ سعودي در قبال نزديكي ايران و امريكا موضع منفي نگرفتند. حال با چنين پيشينهاي اين سؤال مطرح است آيا به درستي ميتوان به اظهارات وزير امور خارجه عربستان خوشبين بود و آن را نشانهاي از تغيير رويكرد عربستان تلقي كرد؟ و اينكه آيا اين اظهارات ميتواند نشانهاي از پرچم سفيد عربستان به ايران باشد؟
متغيرهاي تأثيرگذار بر اظهارات فيصل
به محض اعلام سخنان سعود الفيصل رسانهها به بررسي و تحليل آن پرداختند. بررسي اين تحليلها نشان ميدهد كه عموماً اين رسانهها و تحليلگران اظهارات فيصل را محصول فرايندي توصيف كردهاند كه از ماههاي گذشته بخصوص از زمان روي كار آمدن دولت روحاني در ايران شروع شده و در مقطع كنوني به نتيجه رسيده است. البته در اين تحليلها به تغيير و تحولات پيراموني در منطقه و نظام بينالملل نيز اشاره شده است. چنانكه روزنامه الرأي اليوم در تحليل اظهارات فيصل به چند فاكتور و متغير اشاره كرد كه قابل توجه است. به نوشته اين روزنامه: «اولاً: اقدام امريكا به امضاي توافق هستهاي با تهران باعث شد محاصره اقتصادي ايران به تدريج از اين كشور برداشته شود و باراك اوباما رئيسجمهور امريكا در سفر ماه گذشته به رياض گفت كشورش ميخواهد بحران پرونده هستهاي ايران با ابزارهاي مسالمتآميز و نه با توسل به زور حل و فصل شود.
دوم: در موضع عربستان در قبال بحران سوريه يك تغيير بزرگ رخ داده و با ايران در يك زمينه مشترك همسو شده است و هر دو كشور، گروههاي اسلامگراي تندرو در منطقه را خطري ميدانند كه منطقه را تهديد ميكند.
سوم: عربستان مايل است كه راه به روي تلاشهاي قطر براي ايجاد ائتلاف با ايران عليه رياض بسته شود. قطر عملاً تلاشهايش را با ايران در اين مدت اخير تشديد كرده و خالد العطيه وزير خارجه قطر بارها براي توسعه روابط با ايران به تهران سفر كرده است.»
همچنين برخي موانع ديگر وجود داشت كه مانع نزديك شدن تهران و رياض به يكديگر ميشد كه مهمترين آنها حضور شاهزاده بندر بن سلطان بود كه به اعتقاد برخي از كارشناسان بزرگترين مانع به شمار ميرفت. از اين ديد وقوع برخي تحولات در عربستان بخصوص پس از روي كار آمدن شاهزاده مقرن بن عبدالعزيز كه رويكردي مثبت در قبال ايران و مقامات اين كشور دارد و همچنين دستوراتي كه عليه تروريسم و تكفير در عربستان صادر شده است، به بهبود اوضاع كمك كرده است.
از طرف ديگر برخي ديگر از كارشناسان با توجه به درگيري غرب و روسيه در بحران اوكراين بر اين نكته تأكيد دارند كه امريكا و برخي از كشورهاي غربي بر اين باورند كه ايران ميتواند جايگزين روسيه براي صادرات گاز به كشورهاي غربي باشد و در صورتي كه توافق نهايي ميان ايران و گروه پنج به علاوه يك رخ دهد اين فرصت وجود دارد كه معامله بزرگي ميان ايران و كشورهاي غربي حاصل شود كه به سود دو طرف خواهد بود
هر چند نقش و تأثير اين عوامل را نميتوان ناديده گرفت اما نكته در اينجاست كه همه اين عوامل و متغيرها به ماهها و سالهاي گذشته مربوط ميشود و در گذشته نيز ميتوانست عربستان و فيصل را به ايراد اظهارات مثبت در خصوص بهبود رابطه سوق دهد كه چنين نشد. بنا بر اين بايد به ناچار دنبال دلايل و متغيرهاي ديگري بود كه سخنان فيصل را در اين مقطع توجيه كند. از اين نظر تنها متغير و عاملي كه جلب توجه ميكند سفر چاك هيگل وزير دفاع امريكا به عربستان براي شركت در نشست وزراي دفاع اعضاي شوراي همكاري خليجفارس در جده است كه مهمترين دستور كار آن متقاعد كردن اعضاي اين شورا به پذيرش سپر دفاع موشكي اعلام شده است. امريكا از سالها پيش در پي ايجاد يك چنين سامانهاي است كه اعضاي اين شورا از جمله عربستان به دلايل مختلف زير بار آن نميروند. يكي از اين دلايل نگراني اين كشورها از سلطه امريكا بر سيستمهاي امنيتي و اطلاعاتي اين كشور و پيوند آن با سامانههاي رژيم صهيونيستي است و دوم نگرانياي است كه اين كشورها از واكنش كشورهايي مانند روسيه و چين دارند. در چنين شرايطي به نظر ميرسد سعود الفيصل با ابراز تمايل به بهبود روابط با ايران كوشيده است عربستان را از دور جديد فشارهاي امريكا براي پذيرش سپر دفاع موشكي نجات دهد چراكه امريكا توجيهي كه براي استقرار اين سپر دارد چيزي است كه از آن به تهديد ايران تعبير ميكند و اساساً يكي از اهداف پروژه ايرانهراسي را تشكيل ميداده است. از اين ديد اظهارات سعود الفيصل جنبه تاكتيكي مييابد.
نتيجهگيري
اما در مجموع ميتوان گفت پاسخ اين سؤال كه اظهارات سعود الفيصل جنبه تاكتيكي دارد يا استراتژيكي همانند ساير سؤالاتي كه در خصوص مسائل خاورميانه وجود دارد با توجه به ماهيت سيال و گذار تحولات به درستي مشخص نيست و براي هر دو وجه از قضيه ميتواند مصاديق لازم را پيدا كند. اما آنچه در اين ميان ترديدي نيست و پاسخ آن روشن است اين است كه بهبود و گسترش روابط ايران و عربستان به هر دليلي كه صورت گرفته باشد آثاري مثبت براي هر دو كشور و منطقه خواهد داشت و با كمك به حل بحرانها به روند توسعه و پيشرفت در اين منطقه كمك خواهد كرد.