کد خبر: 646137
تاریخ انتشار: ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۲۰:۱۳
تناقض‌ها و تعارض‌هاي دروني در «صراط‌هاي مستقيم» نوشته دكتر عبدالكريم سروش(2)
اين نوشتار در ادامه مقاله پيش، در پي آن است كه با تفحص در كتاب «صراط‌هاي مستقيم» آقاي سروش، به اصطياد تعارضات دروني موجود در اين اثر نائل شود. نگارنده، تعارضات دروني موجود در صراط‌هاي مستقيم را به چهار قسمت تقسيم‌بندي مي‌كند.
حامد طوني

اين نوشتار در ادامه مقاله پيش، در پي آن است كه با تفحص در كتاب «صراط‌هاي مستقيم» آقاي سروش، به اصطياد تعارضات دروني موجود در اين اثر نائل شود. نگارنده، تعارضات دروني موجود در صراط‌هاي مستقيم را به چهار قسمت تقسيم‌بندي مي‌كند. نخست؛ تعارضاتي كه به نحو نفس‌الامري دامان نظريه «پلوراليسم ديني» را گرفته‌اند. دوم؛ تعارضاتي كه با تأمل در مبناي پاره‌اي از براهين اين كتاب، با مبناي بعضي براهين ديگر به‌دست مي‌آيند. سوم؛ تعارض يا تناقض‌هايي كه ميان بعضي براهين اين اثر، با ديگر نوشته‌هاي آقاي سروش وجود دارد. و چهارم؛ تعارضي كه ميان مقام نظر و عمل جناب آقاي سروش درباره پلوراليسم ديني ديده مي‌شود. در شماره گذشته به بخش نخست اين تعارضات پرداختيم و در اين شماره به تعدادي از تعارضات بخش دوم مي‌پردازيم.

دسته دوم: تعارض ميان مباني برخي برهان‌هاي مطروح

تعارض دروني سوم

تعارض ميان برهان نخست با پاره‌اي از برهان‌هاي ديگر

توضيح كوتاه اينكه؛ از يكسو در برهان نخست گفته مي‌شود كه در معرفت ديني قول هيچ كس براي ديگري حجت تعبدي ندارد و هيچ فهمي فوق چون و چرا نيست. و از سوي ديگر، در برهان دوم قول مولانا را حجت شمرده و به اشعار او متمسك مي‌شوند و چرايي استناد به مولانا را در اين مي‌دانند كه وي خاتم‌العارفين است. به علاوه به اقوال و اشعار مولانا در جاي جاي كتاب ارجاع داده و در برخي موارد صرفاً به نقل و تشريح اشعار مولانا مي‌پردازند. دكتر عبدالكريم سروش ضمن استدلال خود بر تكثر برداشت‌هاي متون ديني (استدلال نخست) مي‌گويند: «پلوراليسم فهم متون، مدلول روشني كه دارد اين است كه هيچ تفسير رسمي و واحد از دين و لذا هيچ مرجع و مفسر رسمي از آن وجود ندارد. و در معرفت ديني، همچون هر معرفت بشري ديگر، قول هيچ كس حجت تعبدي براي كس ديگر نيست. و هيچ فهمي مقدس و فوق چون و چرا نيست...»(1)

و نيز بر اين قائلند كه: «در عالم تفسير... هيچ كس را به صفت و سمت خاتم‌المفسيرن و خاتم‌الشارحين نپذيرفته‌ايم و اين عين حيات ديني و درك عالمانه ما از دين بوده است.»(2)

اما از سوي ايشان ديگر در بخش‌هاي بسياري از مقاله به سخنان جناب مولانا استناد كرده و ضمن طرح دلايل خود به تشريح اين اشعار پرداخته است. ايشان در برهان دوم خود ضمن استناد به شعر مولانا مي‌گويد: «سخنان مولوي در اينجا حجت است، من خصوصاً بر كارهاي جلال‌الدين مولوي در اين باب تكيه مي‌كنم، چون اولاً او را خاتم‌العرفا مي‌دانم و...»! (3) روشن نيست كه جمع ميان اين گفتار با موضع متعارضي كه در استدلال نخست دارند، چگونه از نظر آقاي سروش ممكن است.

به علاوه آقاي سروش با وجود اينكه بر اين قائلند كه «در معرفت ديني، قول هيچ كس حجت تعبدي براي كس ديگر نيست»، يكي از برهان‌هاي خود را (برهان سوم) صرفاً به نقل اشعاري از جناب مولانا و توضيح آنها اختصاص داده‌اند. برهاني كوتاه كه در دو صفحه آمده و در آن سه قطعه از اشعار مولانا ذكر و تحليل شده‌اند. اين استنادات در برهان‌هاي ديگر نيز (به‌خصوص برهان چهارم) به چشم مي‌خورد.

تعارض دروني چهارم

تعارض ميان برهان نخست و برهان دوم

توضيح كوتاه اينكه؛ از يكسو، فرض پنهان برهان نخست اصالت‌بخشي به متون ديني است و پلوراليسم ازكثرت فهم‌هاي برآمده از متن ديني نتيجه گرفته مي‌شود. و از سوي ديگر؛ در برهان دوم كتاب، اصالت به تجربه ديني داده مي‌شود و كثرت تجارب ديني يا كثرت تفاسير ديني است كه مبناي پلوراليسم قرار مي‌گيرد.

به عبارت ديگر، اساس برهان نخست صراط‌هاي مستقيم، مبتني بر كثرت تفاسير متون ديني و اساس برهان دوم، مبتني بر كثرت تجربه ديني است. در واقع برهان نخست، اساس دين و دينداري را در متون ديني جست‌وجو كرده و تفاسير مختلف برآمده از متون ديني را دليل لزوم پذيرش پلوراليسم درون ديني مي‌شمارد. اما برهان دوم صراط‌هاي مستقيم، جوهره دينداري را در «تجربه ديني» تفسير كرده و بر اين امر احتجاج مي‌كند كه به‌جهت وجود تجربه‌هاي ديني متكثر (و نه واحد)، پلوراليسم ديني موجه بوده و گريزي از پذيرش آن نيست.

نكته‌اي كه در اينجا نبايد از نظر دور بماند اين است كه فرض پنهان برهان نخست، اصالت‌بخشي به «نصوص و متون ديني» است و «دينداري متن محور» است كه مورد تأكيد قرار مي‌گيرد؛ حال آنكه فرض برهان دوم، اصالت‌بخشي به «تجربه ديني» در برابر «متون ديني» است و در اين برهان «دينداري كشف محور» است كه مورد تأكيد واقع مي‌شود.

به عبارت ديگر در صورتي كه اين نظر آقاي سروش و نيز تفاسير ايشان از جناب مولانا را بپذيريم كه اصل و اساس دينداري در كشف و تجربه ديني است، سؤالي كه پاسخ به آن ضروري مي‌نمايد اين خواهد بود كه در اين صورت، ديگر چه جاي اصالت‌بخشي به متن ديني است آنگونه كه در برهان نخست اتفاق افتاده است؟ و چگونه مي‌توان هم تجربه ديني را محور وصول به دين و دينداري دانست و هم متون ديني و تفسير برآمده از آنها را مي‌توان محور و مبناي دينداري شمرد؟

با ريشه‌يابي تاريخي مسئله «تجربه ديني» در تاريخ تفلسف بشري نيز مي‌توان دريافت كه طرح مسئله «تجربه ديني» در فلسفه غرب از سوي «شلايرماخر» بيش و پيش از همه براي گريز از «متن‌محوري» در ميان پيروان مسيحيت مطرح شد. در واقع شلايرماخر تجربه ديني را رهيافتي براي گريز از اشكالات غير‌منطقي موجود در متن مسيحيت مي‌دانست. چنانچه وي با تكيه بر «تفكيك نومن- فنومن كانت» بر اين امر احتجاج كرد كه بجاي تأكيد بر دينداري «متن‌محور» بايد بر دينداري «كشف‌محور» تأكيد داشت و تجربه ديني جايگزيني است براي تكيه اديان بر متن و تفسير متن‌ها. و نكته جالب توجه اينكه؛ پروفسور «جان هيك» طراح برجسته نظريه «پلوراليسم ديني» به رغم نگارش آثار و ارائه مقالات و سخنراني‌هاي بسيار در طول حيات خود در ترويج پلوراليسم ديني، به رغم هم‌عصري با «گادامر» مروج نظريه هرمنوتيك و تفسير متن، به تصريح از مبناي «كثرت تفاسير متون ديني» استفاده نكرده و خلاف دكتر سروش سعي بر جمع ميان اين دو جنس برهان را نداشته است. شايد بتوان علت اصلي عدم‌استفاده جان هيك از مبناي كثرت تفاسير متون ديني را در همين امر تحليل كرد كه از نظر ايشان نيز جمع ميان اين دو جنس برهان به اندازه كافي موجه نمي‌نمايد.

تعارض دروني پنجم

قرآن؛ منادي پلوراليسم يا منافي آن؟

توضيح كوتاه اينكه؛ آقاي سروش از يكسو خداوند را به دليل ارسال پيامبراني كه انحصارگرايند، اولين بذرپاش پلوراليسم مي‌دانند. اما از سوي ديگر؛ در برخي مواضع، قرآن را منادي پلوراليسم در حقانيت اديان مي‌دانند و در بخش‌هاي مختلفي از برهان‌هاي خود بر پلوراليسم ديني به آيات قرآن امتساك مي‌كنند.

نگارنده «صراط‌هاي مستقيم» از يكسو در برهان دوم خود، نزول اديان مختلف از جانب حق تعالي را علت آغازين پلوراليسم ديني دانسته و پلوراليسم برآمده از كثرت اديان را خواست خود خداوند مي‌دانند. به طوري كه مي‌گويند با ظهور و تجلي مختلف خداوند سبحان بر پيامبران الهي، كوره پلوراليسم گرم شد:

«اولين كسي كه بذر پلوراليسم را در جهان كاشت، خود خداوند بود كه پيامبران مختلف فرستاد. بر هر كدام ظهوري كرد و هر يك را در جامعه‌اي مبعوث و مأمور كرد و بر ذهن و زبان هر كدام تفسيري نهاد و چنين بود كه كوره پلوراليسم گرم شد.»(4)

به علاوه آقاي سروش پيامبران الهي و از جمله حضرت محمد(ص) را «انحصارگرا»، «غيرپلوراليست» و هم چنين«مبلغ ضدپلوراليسم» مي‌شمارد:

«در بحث پلوراليسم بايد موضع خودمان را از پيامبران جدا كنيم. هر پيامبر و هر پيشواي مذهبي فقط به دين خود دعوت مي‌كند، يعني هيچ پيامبري نمي‌تواند پلوراليست باشد، او اصلاً تمام ماهيت رسالتش اين است كه ديگران را به سوي خود بخواند و از فرقه‌ها و مكاتب ديگر منصرف كند، يعني هر پيامبري بالذات مردم را به دين خود مي‌خواند و بالعرض كوره پلوراليسم را داغ‌تر مي‌كند چراكه فرقه‌اي بر فرقه‌هاي موجود مي‌افزايد.»(5)

از سوي ديگر؛ آقاي سروش در بخش‌هاي مختلفي از همين نوشتار با توسل به آيات قرآن (كتاب آسماني مسلمانان) در پي اثبات كثرت‌گرايي ديني برآمده‌اند و بر مدعاي پلوراليستي خود شاهد قرآني آورده‌اند. يا در بخش‌هايي عين مدعاي ايشان شاهد و استنادي قرآني است. براي نمونه: «به جاي آنكه جهان را واجد يك خط راست و صدها خط شكسته ببينيم، بايد آن را مجموعه‌اي از خطوط راست ديد... آيا اينكه قرآن پيامبران را بر صراطي مستقيم (صراط مستقيم) يعني يكي از راه‌هاي راست نه تنها صراط مستقيم (الصراط المستقيم) مي‌داند به همين معنا نيست؟»(6)

و يا: «مسلمانان همه پوييدگان راه حق را نهايتاً مسلم مي‌دانند (تفسيري از «ان الدين عند الله الاسلام»)» (7)

يا در مبناي هفتم پلوراليسم ديني از كتاب صراط‌هاي مستقيم (ناخالصي امور عالم) كه اصل استدلال آقاي سروش با استناد به آيه شريفه‌اي از قرآن كريم آغاز مي‌شود: «بر اين مبنا مي‌توان افزود ناخالصي امور عالم را (و اين مبناي هفتم براي پلوراليسم است). نكته قابل توجهي است كه هيچ چيز خالص در اين جهان يافت نمي‌شود. خداي جهان هم بر اين نكته انگشت تأييد نهاده است آنجا كه مي‌گويد: «أنزل من السماء ماء فسالت أودية بقدرها»(رعد، 17): آبي كه از آسمان فرو‌مي‌ريزد ناچار با گل و لاي آميخته مي‌شود و كف بلندي بر آن مي‌نشيند. حق و باطل چنين به هم آميخته‌اند.»(8)

مخلص كلام اينكه چگونه براي اثبات دعوي پلوراليسم، به متن ديني كه خود بر انحصارگرا بودنش معتقدند، استناد مي‌كنند و چگونه است كه حق تعالي كتابي كه منادي پلوراليسم است را به دست پيامبري انحصارگرا مي‌دهد؟!

در دو شماره گذشته به پنج تعارض دروني موجود در صراط‌هاي مستقيم پرداختيم. به اميد حق تعالي در دو شماره آتي به بيان پنج تعارض ديگر نيز خواهيم پرداخت...

پي‌نوشت‌ها

1 عبدالكريم سروش، صراط‌هاي مستقيم، ص 6

2 همان، ص 4

3 همان، ص 13

4 همان، 18

5 همان، 140

6 همان، 27

7 همان، 32

8 همان، 36

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها