ميتواني واسطهگر باشي و سياسيبازي را مجالي كني براي پيشبرد فعاليت، ميتواني كارچاق كن باشي و آلودگيهاي سياسي را فرصتي كني براي رشد اقتصادي، ميتواني دلالي را حرفه خود كني و با زدوبندهاي سياسي اسباب كسب درآمدت را فراهم كني اما تويي كه نام روزنامهنگار را روي خودت گذاشتهاي اگر به فلسفه شغلت اشراف داشته باشي حتي براي ساعاتي هم كه شده درگير سياسي بازي نميشوي. ناسلامتي تو بايد زبان زنده اجتماعت باشي؛ زبان زنده همان مردمي كه هر روز با دهها مشكل ريز و درشت دست به گريبانند و از تو انتظار دارند لااقل بخشي از اين مشكلات را به گوش بالاييها برساني. پس اگر نامت روزنامهنگار است بايد قيد آلودگيهاي سياسي را بزني چون روزنامهنگار حتي اگر نزديكترين دوستانش هم خطا كنند مجبور است به انعكاس بيسانسور اين خطا براي جلوگيري از خطاي بعدي!
رمز و راز ژورناليسم فقط يك واژه است و آن هم استقلال! اما متأسفانه در روزگار ما تعداد روزنامهنگاران مستقل روزبهروز كمتر و كمتر ميشود و بدتر اينجاست آنها كه زماني خود را داعيهدار روزنامهنگاري مدرن ايران ميدانستند نيز بدجوري آلوده سياسي بازي شدهاند. يكي از همين داعيهداران كه اخيراً ركورد توقيف جهاني روزنامهاي در كوتاهترين زمان ممكن را پشتسر گذاشت، اين روزها بدجوري دلش آشوب است. از يك طرف به هر رسانهاي كه پا ميگذارد به واسطه مشي تاريخ مصرف گذشته خود نميتواند دامنه مخاطبان را گسترش دهد و در نتيجه اينكه بعد از يك بازه زماني يك يا دو ماهه دست به دامن يكي دو چهره سياسي ميشود كه رانتهاي كلان فرهنگي(!) را در اختيارش بگذارند و از طرف ديگر مرتب و از طريق نشرياتش ميكوشد انديشههاي كاملاً متناقض با واقعيت خود را در سطح جامعه شيوع دهد و چون فيدبك مثبتي از مخاطبان نميگيرد، درجه عصبيتش بيشتر ميشود و چارهاي نمييابد چون تندرويهاي غيرعقلاني در جهت خوشخدمتي به آنها كه به ابزارشان بدل شده!
بالا غيرتاً اين يادداشت را خودت نوشتهاي؟
اين غيرعقلانيت كار را به جايي رسانده كه ايشان در يكي از تازهترين يادداشتهاي خود چنان به تحسين عملكرد فرهنگي دولت يازدهم پرداختهاند كه هر كس نداند گمان ميكند به جاي ايشان يادداشت را شخص وزير ارشاد نوشته و در اختيارش قرار داده است. «درستي واگذاري عرصه فرهنگ به گروهي از معتدلترين چهرههاي انقلاب» و «بازگشت آرامش به سينما با حضور حجت الله ايوبي در رأس سازمان سينمايي» فقط 22 كلمه بيشتر از 800 كلمه متن متملقانهاي است كه ايشان در مدح عملكرد دولت و در مخالفت با منتقدين سياستهاي فرهنگي نوشتهاند! 22 كلمهاي كه در رد آنها ميتوان لااقل 22 به توان دو دليل آورد.
10 كلمه اول- اعتدال بدون شناخت
به چه درد ميخورد؟
از 10 كلمه ابتدايي آغاز ميكنيم يعني واگذاري عرصه فرهنگ به معتدلترين چهرههاي انقلاب؛ كسي نيست به اين دوست مطبوعاتي بگويد چه كسي گفته آنهايي كه بر مسند امور فرهنگي نشستهاند، معتدلند؟ و از آن مهمتر چه كسي گفته واگذاري امور فرهنگي به چهرههاي معتدل به معناي موفقيت است؟ اگر معتدل به مديري گفته ميشود كه حتي نيروي زيردستش هم براي ديدن او بايد شش ماه قبل وقت بگيرد پس معناي تندروي چه ميشود؟ اگر رمز اعتدال فرهنگي اين است كه تا ميتواني عملكرد همتاي قبليات را زير سؤال ببري كه برنامههاي نداشتهات عيان نشود پس عدم اعتدال را چگونه معنا ميكنيد؟ تازه شما با كدام سنگ محكي تمامي چهرههاي انقلاب را سنجيدهاي و همينها كه در رأس فرهنگ هستند را معتدلترين قلمداد كردهاي؟
مديريت فرهنگي به دو چيز نياز دارد؛ اول شناخت است و دوم جسارت! مهم نيست مدير فرهنگي معتدل باشد يا نه، مهم اين است كه شناخت لازم را از حوزه كارياش داشته باشد چنانكه نزديكترين مشاورانش هم نتوانند دورش بزنند و چنان جسارتي از خود بروز دهد كه دشمنان قسم خورده هم نتوانند از او گاف بگيرند. اما متأسفانه اغلب مديران اين دولت نه فقط شناخت كافي از حيطه مسئوليتشان ندارند كه به شدت هم محافظهكار هستند. كافي است مروري داشته باشيد بر اظهارنظرات مقامات ارشد فرهنگي درباره دلايل گراني 70درصدي قيمت كتاب در نمايشگاه و تناقضات موجود در اين اظهارات را كنار هم بگذاريد تا دريابيد اوضاع از چه قرار است.
12 كلمه بعدي- فخيمزاده ،قريبيان، صلحجو، رئيسيان و ديگران - كجاي اين آرامشند برادر؟
درباره بازگشت آرامش به سينما هم بدجوري به خطا رفتهايد. از كدام آرامش حرف ميزنيد؟ حواستان به جشنواره فيلم فجر بود كه دبيري كه همين ايوبي از او تقدير كرد حتي نتوانست اختتاميهاي بيحرف و حديث برگزار كند؟ ميتوانيد همين الان تلفن را برداريد و تماسي با تهيهكننده فيلم «خط ويژه» كه يكي از دو فيلم مردمي جشنواره بود، بگيريد. تا بدانيد چقدر از بيعدالتيهايي كه در اكران فيلم بر سرش رفت نالان است؟ بله! همين سازمان سينمايي كه به زعم شما آرامش را به سينما بازگردانده حتي نتوانست تعداد سينماهايي برابر با ديگر فيلمهاي روي پرده را به اين فيلم تخصيص دهد؛ آن هم فيلمي كه كاملاً در بخش خصوصي توليد شده بود!
از آرامش در سينما حرف ميزنيد اما مهدي فخيمزاده از چنبره زدن سياسيون بر تنها نهاد صنفي سينماي ايران دلش پر است تا جايي كه عطاي حضور در هيئت رئيسه كانون كارگردانان را به لقايش ميبخشد و به صراحت از عاقبت صنفي كه تحقق اميال افراطي سياسيون نزديك به شما هدفش شده، نگران است. شما ميگوييد همه چي آرومه اما طهماسب صلحجو رئيس قانوني صنف منتقدان خانه سينما به واسطه رانتخواري عدهاي از همان سياستزدههاي محبوب شما كه اين صنف را به مانند حق پدري در اختيار گرفتهاند، تنها چهار ماه بعد از آغاز فعاليت استعفا ميدهد. از نظر شما سينما در امن و امان است اما عليرضا رئيسيان همچنان خانه سينما را نه يك نهاد در خدمت صنف كه نهادي ميداند در خدمت يك سري سياستزده طماع كه براي امتيازات مادي، خانه سينما را در تملك خود درآوردهاند. با وجود چنين سياستزدگاني اهالي سينما چگونه ميتوانند در آرامش باشند؟
ايوبي حتي نكرد عيدانه مختصري را كه در سالهاي پيش به سينماييها اعطا ميشد، پرداخت كند. چرا؟ چون به نظرش عيدانه دادن رئيس گداپروري است اما از آن سو بودجهاي كه در اختيار فارابي است و بايد خرج توليد در سينما بشود صرف برگزاري جشنهاي پر از بريز و بپاش خانه سينما ميشود تا عدهاي از شما راضي باشند. فكر ميكنم براي بررسي موردي ميزان انصافتان، دقت در غيرواقعي بودن همين 22 كلمه ميتواند مشتي باشد نمونه خروار از اينكه سياسيبازي چه به روز آدمي ميآورد كه زماني ميخواست يك روزنامهنگار جهاني باشد اما اين روزها حتي اين توانايي را ندارد كه منصفانه از اوضاع و احوال كشورش بنويسد. البته من درد شما را خوب ميدانم. شما منصفانه نمينويسي مبادا به تريج قباي آنهايي بربخورد كه براي انتشار نشرياتت بودجههايي فراوان در اختيارت گذاشتند اما آينده را چه ميكنيد؟ 10 سال بعد اگر يك دانشجوي روزنامهنگاري خواست درباره پديدهاي چون شما تحقيق كند چه پاسخي خواهي داشت بر اين حجم از كاسبكاري؟