بدون شك افكار و سيره حضرت امام خميني(ره) در بيداري اسلامي و حتي در سطح وسيعتر بيداري بينالمللي و جهاني داراي نقش و جايگاه حائز اهميتي است. جايگاه حضرت امامخميني(ره) از جنبه ديني و اسلامي در بيداري جهان اسلام و مسلمانان، جايگاهي است كه از صدر اسلام به بعد همتايي براي آن نميتوان يافت، زيرا شخصيت ايشان نهضت، افكار، عملكرد، ارائه راهبردها و تاكتيكهايشان عميقاً در جهان اسلام تأثير گذاشت. ايشان در عين حالي كه مفهوم قدرت در عرصه بينالمللي را پذيرفته بودند، در گفتمان ويژه و خاص خودشان، معنا و تعريف قدرت در سطح روابط بينالمللي را كه برگرفته از قرآن و حديث بود، از جنبههاي فيزيكي و ملموس به جنبه معنوي و غيرملموس سوق دادند. بيداري اسلامي مقولهاي است كه همزمان با تهاجم همهجانبه غرب در جهان اسلام و عصر استعمار شروع شد و از آغاز تا عصر حضرت امام خميني(ره) مراحل گوناگوني را پيمود. اين حركت كه مشخصاً با انديشههاي كساني چون سيد جمالالدين اسدآبادي شروع شده بود، همواره در ميان حلقههاي محدود و معين ظهور يافت و البته هيچگاه نتوانست بهمثابه يك گفتمان مسلط عمل كند. حتي در زماني كه اين جريان توسط كساني چون حسن البنا و سيد قطب در مصر ابعاد گستردهتري يافت، باز هم موفقيت چشمگيري را به دست نياورد.
حضرت امام خميني(ره) براي نخستين بار توانست گفتمان بيداري اسلامي را تبديل به پراگماتيك سياسي كند. ايشان با اين ابتكار نهتنها آن را وارد حوزه عمل همه تودههاي مسلمان كرد، بلكه نفوذ آن تا حدي بود كه از مرزهاي عقيدتي و مذهبي گذشته و به گفتمان غالب مستضعفان جهان تبديل شده است. همين بحث منجر به تبديل شدن گفتمان بيداري اسلامي از يك خردهگفتمان به گفتمان مسلط شد كه در واقع نخستين و مهمترين دستاورد قرن اخير است.
بدون ترديد انقلاب اسلامي عامل عمده بيداري اسلامي است و نقش ويژه آن در روند بيداري ملل مسلمان انكارناكردني است. پديده انقلاب اسلامي پس از چند سده به شكل عملي و عيني، اسلام و جوامع اسلامي را از انزوا و سكون خارج كرد و انرژي آزادشده از اين جريانها و جنبشهاي اسلامي، مردم مسلمان منطقه را نسبت به حق و حقوق و تواناييهاي خود آگاه كرد. نهضتهاي اسلامي و جريانهاي فعال متأثر از واقعه انقلاب اسلامي شعائر و شعارهاي انقلابي ايران را مانند جهاد، شهادت و ايثار به عنوان اصول اساسي مبارزات خود پذيرفتند. از جمله شعارهاي صادراتي انقلاب اسلامي كه جنبشها و جريانها در تحركات، راهپيماييها، نمازجمعه و جماعت خود همواره بر آنها تكيه ميكنند، شعارهايي مانند الاسلام هوالحل، اللهاكبر، هيهات مناالذله، الموت لامريكا و اسرائيل و ساير شعارهاي آميخته با رنگ و بوي مذهبي است. با توجه به اين تحولات حدود بيش از سه دهه است كه گروههاي منسجم و سازمانيافته كوچك و بزرگي با استناد و اعتقاد به اسلام در سطح محلي، ملي، منطقهاي و بينالمللي، تحت عنوان مقاومت و بيداري اسلامي ظاهر شدهاند. اين جنبشها كه از حمايت جوامع مسلمان خود نيز بهرهمند هستند، بهشدت در كانون توجه كشورهاي ديگر قرار گرفتهاند. بيداري اسلامي به عنوان يك آگاهي جمعي با تكيه بر اراده عمومي و متأثر از اسلام اصلي تحت مديريت جمهوري اسلامي ايران در شرايط كنوني تبديل به رفتار سياسي شده و در شكل يك ايده سياسي سامان داده و تئوريزه شدن اين نهضت فكري به عنوان يك مدل سياسي نمايان شده است. آنچه از وضعيت معادلات منطقهاي ميتوان دريافت، اين است كه بيداري اسلامي در حركت رو به جلوي خود همسو با منافع و مصالح اسلام و جنبشهاي اسلامي و در تضاد كامل با برنامهها و آرمانهاي غرب در حال رقم خوردن است. آنچه در كتاب «انقلاب اسلامي ايران و بيداري اسلامي در منطقه» و در فصول مختلف پرداخته شده اين است كه ضمن بيان خاستگاههاي تحولات جديد در خاورميانه عربي و تأثيرپذيري از قدرت نرم جمهوري اسلامي، آسيبشناسي تحولات در كشورهاي حساس در اين منطقه بيان شود. اثري كه از آن سخن ميرود در سه بخش و شش عنوان چارچوبي مفهومي براي پيشبرد مباحث نظري خاورميانهپژوهي مطرح ميكند. بر اين اساس در بخش اول به بيان كليات و ادبيات نظري تحقيق پرداخته و به وجوه قدرت نرم جمهوري اسلامي ايران و وجوه متمايز بودن بيداري اسلامي نسبت به گفتمان غربي ـ كه تأكيد بر بهار عربي ميكند ـ بيان شده است. پس از آن در بخش دوم به تجارب انقلابهاي موفق مثل تونس، مصر و ليبي پرداخته و در بخش سوم نيز كه با عنوان دوران انقلابي ياد شده به بيان تحولات بحرين پرداخته شده است. البته ناگفته پيداست در اين متن نويسنده مدعي نيست همه مطالب در خصوص اين انقلابات به رشته تحرير و احصا در آمده است بلكه اين متن ميتواند مقدمهاي در تكميل افقهاي آينده در مطالعه آسيبشناسانه تحولات خاورميانه در جامعه علمي كشورمان باشد.