کد خبر: 645171
تاریخ انتشار: ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۱۶:۱۸
نگاهي به دردسرهاي مخالفت خانواده‌ها با ازدواج جوانان
يكي از بحران‌هاي اصلي زندگي اين روزها، ماجراي افزايش سن ازدواج و بي‌ميلي جوانان به تشكيل خانواده است،
هما مينوفر

يكي از بحران‌هاي اصلي زندگي اين روزها، ماجراي افزايش سن ازدواج و بي‌ميلي جوانان به تشكيل خانواده است، در كنار اين ماجرا ‌اما مسئله‌اي كه در بيشتر موارد مورد بي‌توجهي قرار مي‌گيرد، اين است كه بسياري از جواناني كه اين روزها در آستانه 30‌سالگي به سر مي‌برند و از ازدواج گريزانند، در سال‌هاي نه چندان دور نه تنها به ازدواج بي‌ميل نبودند، بلكه رغبت بسياري هم به ازدواج داشتند،‌ اما مخالفت خانواده و بهانه‌تراشي و سنگ انداختن‌هاي مداومشان باعث شد كه در نهايت از ازدواج منصرف شوند و اين روزها با بالا رفتن سن و تغييرات روحي و اجتماعي، ديگر انگيزه چنداني به ازدواجي كه روزي بسيار مشتاقش بودند، ندارند.

وقتي پاي صحبت‌هاي افرادي كه اين روزها در آستانه 30سالگي قرار دارند، ‌اما تمايلي براي ازدواج ندارند، مي‌نشينيم، به سناريو‌‌هاي مشابهي مي‌رسيم كه با نگاه به آنها مي‌توانيم برخي از دلايل تمايل به مجرد ماندن در ميان جوانان را دريابيم.

خانواده‌ام مانع ازدواج شدند

علي 32 ساله و مهندس عمران است و در كنار جايگاه شغلي مناسب اين روزهايش، توانسته مسكن و خودروي شخصي هم براي خود تهيه كند‌ اما هر چه خانواده‌اش مي‌خواهند به اصطلاح برايش آستين بالا بزنند، قبول نمي‌كند. وقتي از علي در خصوص دلايل ازدواج نكردنش مي‌پرسيم، مي‌گويد: همين خانواده‌اي كه اين روزها تا به اين اندازه اصرار مي‌كنند كه ازدواج كنم، 9 سال پيش زماني كه من دختر مورد علاقه‌ام را كه با تمام معيارهايم منطبق بود، پيدا كرده بودم و تصميم به ازدواج گرفتم، با خواسته من مخالفت كردند و آنچنان در برابر خواسته من ايستادند كه انگار قرار بود كاري خلاف دين و عرف انجام بدهم!

وي ادامه مي‌دهد: آن روزها من به تازگي دانشگاه را به پايان رسانده بودم و مشغول خدمت سربازي بودم، تصميم داشتم پس از پايان خدمت، تدارك عروسي را ببينم، درست است آن روزها خانه و خودرو شخصي نداشتم ‌اما با يك دنيا عشق و علاقه قصد ازدواج و تشكيل خانواده داشتم. آن روزها خانواده‌ام با بهانه‌هايي مانند اينكه من هنوز خانه و خودرو ندارم و نمي‌توانم از پس برآوردن نيازهاي يك زندگي مشترك بربيايم، در برابر خواسته من قد علم كردند در حالي كه دختر مورد علاقه من آن روزها اصلاً چنين انتظاراتي از من نداشت.

علي تأكيد مي‌كند: خلاصه اينكه مخالفت والدين دامن دختر مورد علاقه من را هم گرفت و خانواده‌ام از او خواستند كه از اين ازدواج منصرف شود چون آنها تن به اين ازدواج نخواهند داد و در نهايت اين مخالفت‌ها به جدايي ما ختم شد. از آن اتفاق سال‌ها گذشت و اين روزها كه من خانه و خودرو و زندگي مستقل را تهيه كرده‌ام، خانواده‌ام به اصرار مي‌خواهند كه ازدواج كنم، در حالي كه هيچ كدام از دخترهاي پيشنهادي آنها، با ايده‌آل‌هايم هماهنگي ندارند و از طرف ديگر من هم شوق آن سال‌ها را براي ازدواج ندارم!

خانواده‌ام مي‌گويند سن تو براي ازدواج كم است!

مهرداد 23 سالش است، اين روزها ترم آخر دانشگاهش را مي‌گذراند و در عين حال تصميم به ازدواج با يكي از دخترهاي هم دانشگاهي‌اش گرفته كه دختري نجيب و خانواده‌دار است. مهرداد‌ اما در برابر اين خواسته شرعي و عرفي با مخالفت خانواده‌اش روبه‌رو شده است. او در اين باره مي‌گويد: از روزي كه تصميم به ازدواج را با خانواده‌ام مطرح كردم با مخالفت شديد آنها روبه‌رو شدم، مادرم شاغل نبودنم را بهانه مي‌كند و مي‌گويد تا زماني كه نتوانم پس‌اندازي را براي خودم دست و پا كنم نمي‌توانم تصميم به ازدواج بگيرم. وي ادامه مي‌دهد: با توجه به هزينه‌هاي زندگي اين روزها اگر قرار باشد خانواده‌ها به كمك فرزندانشان نيايند، بيشتر جوانان نمي‌توانند تشكيل خانواده بدهند. مهرداد مي‌افزايد: با توجه به مخارج تهيه زندگي لوكسي كه در ذهن خانواده‌ام است، اگر من بخواهم به خواسته آنها تن بدهم شايد تا 10 سال ديگر هم نتوانم ازدواج كنم و در اين ميان خانواده‌ام اصلاً به اين فكر نمي‌كنند كه اگر من نتوانم با اين بهانه‌تراشي‌هايشان ازدواج كنم ممكن است چه مسيرهايي در برابرم قرار بگيرد.

پسرها تا يك سني براي ازدواج اشتياق دارند!

محمود 31 ساله است، در بازار براي خودش اسم و رسمي دارد. او تا به ‌امروز نه تنها ازدواج نكرده است كه انگار اصلاً تصميمي هم براي ازدواج ندارد. زماني كه در خصوص اين ماجرا از او مي‌پرسيم مي‌گويد: سال‌ها پيش زماني كه 22، 23 سال داشتم، به دختر يكي از آشنايانمان علاقه‌مند شدم و با خانواده‌ام در خصوص ازدواج با او صحبت كردم. بر خلاف تصورم‌ اما تمام اعضاي خانواده به خصوص مادرم در برابر اين تصميم من موضع گرفتند و گفتند كه من هنوز سنم كم است و به اصطلاح دهنم بوي شير مي‌دهد. با اينكه خانواده ما از لحاظ مالي هيچ مشكلي نداشتند ‌اما با بهانه‌هاي واهي مانع ازدواج من شدند.

وي ادامه مي‌دهد: مدت زيادي نگذشته بود كه دختر مورد علاقه من به عقد مرد ديگري در‌آمد و اين سال‌ها با اينكه نزديك به يك دهه از آن ماجرا مي‌گذرد، من ديگر نتوانستم كسي را پيدا كنم كه مانند او با انتظارات و معيارهاي من هماهنگ باشد.

وي تأكيد مي‌كند: حالا‌ اما اين خانواده‌ام هستند كه با اصرار از من مي‌خواهند ازدواج كنم و هر بار موردي را براي خواستگاري به من پيشنهاد مي‌دهند ‌اما من ديگر تمايلي براي ازدواج ندارم و هر بار به بهانه‌اي از اين ماجرا ‌امتناع مي‌كنم، انگار كه آدم تا يك سني تمايل به ازدواج دارد و پس از آن شوق ازدواج ديگر به اين آساني‌ها در زندگي آدم‌ها پيدا نمي‌شود.

وي با اشاره به تجربه تلخ خودش تأكيد مي‌كند: به جواناني كه در هر برهه از زندگي به اين يقين مي‌رسند كه زن ايده‌آلشان را پيدا كرده‌اند، سفارش مي‌كنم كه در برابر مخالفت‌ها مقاومت كنند، چون بعضي از اين كوتاه‌ آمدن‌ها، در نهايت به پشيماني‌هاي بزرگي مي‌رسد و اصلاً به نظر من يكي از دلايل اصلي بالا رفتن سن ازدواج همين مخالفت‌هاي بي‌مورد خانواده‌ها در برابر ازدواج بهنگام است.

ازدواج هندوانه در بسته است، پس سمتش نرويم!

حميد 23 سال دارد و اين روزها پس از پايان تحصيل و خدمت سربازي در شركتي مشغول به كار شده است. وي با اشاره به اينكه مدتي است تصميم به ازدواج گرفته و ماجرا را با خانواده در ميان گذاشته است، مي‌گويد: مدتي پيش به خانواده‌ام گفتم كه تصميم به ازدواج دارم و از آنها خواستم كه مورد مناسبي را برايم در نظر بگيرند ‌اما خانواده‌ام با اشاره به اينكه اين روزها ريسك ازدواج خيلي بالا است و بسياري از ازدواج‌ها به طلاق منتهي مي‌شوند، دائم با اين خواسته من مخالفت مي‌كنند.

وي ادامه مي‌دهد: مدتي پيش يكي از پسرعموهايم ازدواج كرد و پس از مدت كوتاهي ازدواجش به طلاق منتهي شد و اين ماجرا بهانه‌اي شد براي خانواده من كه از ازدواج بترسند و همه وصلت‌ها را با ماجراي پسرعمويم مقايسه كنند. در اين ميان هر چه مي‌گويم كه نبايد همه را با هم قياس كرد، ‌اما انگار خانواده‌ام از ازدواج ترسيده‌اند و به اين زودي‌ها تصميم ندارند براي من آستين بالا بزنند!

خانواده‌ام مخالفت كردند، قيد ازدواج را زدم

فرهاد 29 ساله است، وقتي از او در خصوص ماجراي مجرد ماندش مي‌پرسيم، مي‌گويد: سال‌ها پيش تصميم به ازدواج با دختري گرفتم كه از لحاظ سني چند سالي از من بزرگ‌تر بود ‌اما به نظر من تمام معيارهاي يك زن ايده‌آل را داشت. همان روزها زماني كه خواسته‌ام را با خانواده در ميان گذاشتم با مخالفت آنها و حرف و حديث‌هاي تمام نشدني‌شان روبه‌رو شدم. آن روزها من براي جلب رضايت والدينم براي ازدواج تلاش‌هاي بسياري كردم ‌اما مادرم به بهانه‌هايي مانند اينكه هنوز براي ازدواج زود است و دختر مورد علاقه‌ام از لحاظ سني از من بزرگ‌تر است و اين وصلت‌ها در نهايت به اختلافات زناشويي و طلاق منجر مي‌شود، با ازدواج من مخالفت مي‌كرد. وي ادامه مي‌دهد: سرانجام پس از ماه‌ها تلاش موفق نشدم خانواده‌ام را به اين ازدواج راضي كنم و از طرفي دختر مورد علاقه‌ام هم از اينكه بدون رضايت والدين من، تن به اين ازدواج بدهد مي‌ترسيد و در نهايت مخالفت‌هاي خانواده‌ام به جدايي ما انجاميد.

فرهاد تأكيد مي‌كند: پس از آن ماجرا ديگر قيد ازدواج را زدم و هنوز هم خانواده‌ام را به خاطر مخالفت بيهوده‌شان براي ازدواجم نمي‌بخشم و به همين دليل هم هست كه به رغم اصرار اين روزهايشان براي ازدواج و معرفي كردن موارد مختلف، از ازدواج سر باز مي‌زنم.

مخالفت خانواده با ازدواج ممكن است به تجرد دائمي بينجامد

نگاهي به داستان زندگي افرادي كه به دليل مخالفت خانواده با ازدواج هاي خودخواسته‌شان در سال‌هاي ابتداي جواني، اين روزها در آستانه 30‌سالگي ديگر رغبتي براي ازدواج ندارند، نشان مي‌دهد مخالفت خانواده‌ها با ازدواج بموقع جوانان در نهايت به بالا رفتن سن ازدواج و گاه تجرد قطعي منتهي مي‌شود. در روزگاري كه‌ آمار افزايش 4/4 درصدي ازدواج و رشد 6/4 درصدي طلاق، بر صدر اخبار رسانه‌ها يكه تازي مي‌كند و مشكلات اقتصادي تشكيل خانواده و كاهش رغبت جوانان به ازدواج به عنوان مهم‌ترين دلايل كاهش موارد ازدواج در سال‌هاي اخير مطرح مي‌شود، اينكه والدين در برابر تمايل جوانان به ازدواج مقاومت كنند و سد راه ارضاي نيازهايشان در قالب شرعي و عرفي شوند، نمي‌تواند رفتار منصفانه‌اي باشد.

شايد اگر همين خانواده‌هايي كه اين روزها با تمايل جوانانشان به ازدواج با فرد مورد علاقه‌شان، مقابله مي‌كنند، بدانند كه اين مخالفت‌ها ممكن است به تجرد هميشگي فرزندانشان و در ادامه آن به رفتارهاي دور از اخلاق بينجامد، تا به اين اندازه در برابر خواسته‌هاي آنها موضع‌گيري نمي‌كنند و به جاي مخالفت، مشكلات مسير تشكيل خانواده را از ميان مي‌برند. از طرف ديگر بهتر است پدر و مادر‌ها به جاي اينكه در برابر انتخاب فرزندانشان، راهكار مخالفت‌هاي بدون دليل قانع‌كننده را پيشه كنند، با بررسي شرايط گزينه انتخابي فرزندشان، او را با معيارهاي معقول بسنجند و اين تصور كه فرزندانشان الزاماً بايد با گزينه‌اي كه والدين برايش انتخاب مي‌كنند، ازدواج كنند را از سر بيرون بياورند.

در اين ميان مشاوره‌هاي ازدواج يكي از راهكارهايي است كه مي‌تواند با تمييز قائل شدن ميان سره و ناسره، جوانان و خانواده‌ها را در دشواري‌هاي مسير ازدواج راهنمايي ‌كند. خانواده‌هايي هم كه در اين ميان به دليل دشواري‌هاي تأمين معاش و انتخاب‌هاي خودخواسته و باور‌هاي سنتي، با ازدواج فرزندانشان مخالفت مي‌كنند هميشه اين مسئله را در نظر داشته باشند كه اگر اين مخالفت‌ها، براي جوانان غير منطقي به نظر برسد، شايد به طور كامل از ازدواج منصرف شوند‌ اما در نهايت اين رفتار والدين را مانند ظلمي در حق خودشان مي‌پندارند و ممكن است هيچ وقت والدين را براي اين كار نبخشند. در اين ميان بهترين راه تعامل ميان جوانان و خانواده‌ها و بررسي معقول همه جوانب‌امر است.

از طرف ديگر در شرايطي كه ‌آمارهاي نجومي طلاق سر به فلك كشيده است، دولت و به ويژه وزارت جوانان بايد با ايجاد اشتغال و تأمين مسكن براي جوانان‌امكان ازدواج را مهيا كنند و رسانه‌ها هم با پرداختن به مسئله ازدواج بموقع و كاهش انتظارات زوجين نشان دهند كه با يك زندگي ساده هم مي‌توان خوشبختي و لبخند را به ميهماني قلب‌ها آورد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها