44 سال پيش در چنين روزهايي، رژيم بعث عراق نخستين دور از اخراج ايرانيان مقيم اين كشور را آغاز كرد. امري كه به جد، مورد اعتراض رهبر كبير انقلاب اسلامي قرار گرفت و نهايتاً متوقف شد. اين مناسبت براي اين قلم محركي است تا در مقالي كه پيش روي دارد ابعاد و چگونگي تعامل امام خميني(ره) با دولت عراق در دوره تبعيد در آن كشور را مورد بازبيني قرار دهد و اميد آنكه مقبول افتد.
پيش از آنكه چگونگي رفتار حضرت امام خميني(ره) با دولت عراق بررسي شود، بيان چند نكته در اين زمينه لازم و ضروري است. در واقع زماني ميتوانيم به قضاوت درباره برخورد امام با رژيم بعثي عراق بپردازيم كه اين نكات را در نظر بگيريم و با اندك توجهي درمييابيم خود حضرت امام نيز همواره اين شرايط را مدنظر داشتهاند.
اولين مسئله اين است كه حضرت امام به عنوان يك ايراني دوران تبعيد را در عراق به سر ميبردند، بنابراين از نظر دولت عراق بيگانه محسوب ميشدند. ساير علما و مراجعي هم كه مثل آيتالله شاهرودي و آيتالله خويي اصالتاً عراقي نبودند، از نظر دولت عراق همين وضعيت را داشتند و فرد بيگانه حق نداشت در مقررات و سرنوشت آن كشور دخالت كند يا حساسيت به خرج دهد. البته اگر بخواهيم از ديدگاه اسلامي و حقيقتگرايانه به اين مسئله نگاه كنيم، بايد بگوييم از نظر اسلام فرقي بين عراق، ايران، كويت، عربستان و ساير كشورهاي اسلامي وجود ندارد، اما متأسفانه واقعيات بيروني كاملاً عكس اين مطالب است. از نظر سياسي و در صحنه بينالمللي براي مرزهاي جغرافيايي بين كشورها و اتباع آن تفاوت قائل است. به اين ترتيب ديگر به فردي كه اهل كشوري نيست، اجازه نميدهند در مسائل سياسي آن كشور حساسيت بيش از حد نشان بدهد، اما اين مسئله نظر امام را در برخورد اصولي و اساسي با رژيم عراق تغيير نميداد. براي امام حكومت عراق هيچ تفاوتي با حكومت ايران نداشت. معيار امام تنها اسلام و رضاي خداوند بود و خارج از هر گونه حبّ و بغضي به قضايا نگاه ميكرد، بنابراين براي امام كه به صورت تبعيد در نجف به سر ميبرد، برخي محدوديتها و مصالحي وجود داشت و امام به مقتضاي آن مصالح حركت ميكردند و اين گونه نبود كه براي مثال عليه جنايات رژيم بعثي عراق اعلاميه بدهد، زيرا اين كاري نبود كه به مصلحت اسلام، حوزه و خود حضرت امام باشد. (1)
سكوت امام درباره مسائل مربوط به عراق
نكته ديگر اينكه امام در پي بهجا آوردن مسئوليت و انجام تكليف بود. در آن زمان رئيس حوزه نجف و مرجع وقت آيتالله حكيم بود. در عراق، سوريه، لبنان و بيشتر كشورهاي اسلامي اكثر مردم مقلد آقاي حكيم بودند. هر چند امام در ميان علاقهمندان به اسلام و متفكران كشورهاي اسلامي مقلدان زيادي داشت، اما به هر حال مرجع رسمي در آن زمان آقاي حكيم بود و امام اين مطلب را خيلي رعايت ميكردند. در زمان آقاي بروجردي هم امام ميگفتند اكنون پرچم و علم به دوش آقاي بروجردي است و به همين دليل ايشان هيچ دخالتي در امور نميكردند. البته بعضي اوقات مورد مشورت آقاي بروجردي قرار ميگرفتند يا اگر لازم ميدانستند پيشنهادي مطرح ميكردند كه اين مسئله ديگري است، ولي به هر حال خود را ملزم به حمايت از آقاي بروجردي ميدانستند. در آنجا هم چون آيتالله حكيم رئيس حوزه نجف محسوب ميشد، امام رعايت اين جهات را ميكرد و اظهار نظري نميكردند كه اينگونه برداشت شود كه ميخواهند خودشان را در كنار آيتالله حكيم مطرح كنند. مصالح اسلام نيز اين رفتار امام را تأييد ميكرد، زيرا مسئوليت به عهده ديگري بود و امام هم در آن كشور بيگانه محسوب ميشدند، بنابراين امام درباره مسائل جاري در عراق و رژيم آن كشور سكوت اختيار ميكردند، اما در مورد مسائل مربوط به كشور خودشان، ايران ساكت نبودند. (2)
امام در تمام مدتي كه در نجف بودند، در اعلاميهها، بيانات و ارشادها كه گهگاهي به مناسبت آغاز يا پايان درسها ايراد ميكردند، نسبت به اين مسائل حساسيت به خرج ميدادند و با شدت تمام فرياد و اعتراض خود را نسبت به اين مشكلات بيان ميكردند، ولي درباره اينكه در عراق چه ميگذرد و اينكه كشور عراق به سوي نظام كمونيستي گام برميدارد سكوت ميكردند. در آن زمان برخي افراد احساساتي ميگفتند چرا امام سكوت كردهاند و به مسائل عراق اعتراض نميكنند؟ اما متوجه نبودند امام رعايت فضاي نجف را ميكردند. آنها نميدانستند اگر امام اعلاميهاي صادر ميكردند و عراقيها ميآمدند حوزه نجف را به هم ميريختند، موجب نقطهضعفي براي امام، انقلاب و جامعه تشيع ميشد و پيامدهاي سنگيني به همراه داشت. بنابراين موانع و مصالح تا اندازهاي براي امام دست و پا گير بود، ولي باز برخورد امام با مأموران و فرستادگان رژيم عراق با صلابت و از موضع قدرت بود. همان طور كه در ايران با مأموران و فرستادگان رژيم ايران با صلابت و از موضع قدرت برخورد ميكردند در عراق نيز اين روش را در مقابل مأموران و فرستادگان رژيم عراق به كار ميبردند و نشان ميدادند رژيم عراق و ايران در نظر امام ماهيت يكساني دارند. (3)
ادوار گوناگون حضور امام در عراق
امام خميني(ره) زماني وارد عراق شد كه عبدالسلام عارف رئيسجمهور آن كشور بود. در آن زمان روابط وي با ايران چندان گرم نبود، اما دشمني هم نبود. در روز دوم ورود امام به عراق دكتر عبدالرزاق محيالدين، وزير وحدت عراق با امام ملاقات كرد. امام خيلي اعتنايي به اين مسئله نكردند. (4)
پس از مرگ عبدالسلام عارف در سال 1345ش. در اثر سانحه هوايي برادرش عبدالرحمن عارف رئيسجمهور شد. در دوره وي جنگ شش روزه اعراب با اسرائيل در خرداد 1346 رخ داد. جنگ واكنش زيادي در ميان مسلمانان برانگيخت و علماي بزرگ و روحانيت در پشتيباني از مسلمانان اعلاميههاي پرشوري صادر كردند. امام خميني(ره) نيز در تاريخ 28 صفر 1387ق. اعلاميهاي صادر و بهشدت به اسرائيل حمله و هر كمكي به آن را مخالف اسلام معرفي كردند. اين اعلاميه را راديو عراق در تاريخ 19/3/1346ش. در بخش خبري خود در ساعت 24 به وقت محلي به زبان عربي و فارسي پخش كرد. پخش اين اعلاميه از راديو عراق آن هم به دو زبان فارسي و عربي و قطع برنامههاي رسمي نمايانگر اهميت اعلاميه و توجه دولت عبدالرحمن عارف به نقش و جايگاه امام بود. (5) اعضاي حزب بعث كه در دوران عبدالسلام عارف از مصادر دولتي بركنار شده بودند، در دوره عبدالرحمن از زندان آزاد شدند و به توطئهگري پرداختند تا آن كه در نهايت در نيمهشب چهارشنبه 26 تيرماه 1347 با كودتايي قدرت را به دست گرفتند. (6)
با وجود شعارهاي تند حزب بعث عليه امپرياليسم و صهيونيسم، امام خميني(ره) معتقد بودند حزب بعثِ افراطي انگليسي است. (7) هوشياري امام در شناخت ماهيت حزب بعث در آن زمان موجب شد ايشان در برخورد با مقامات اين حزب موضعي قاطعانه و آگاهانه داشته باشند.
چندوچون يك ملاقات
به گفته حجتالاسلام والمسلمين سيدحميد روحاني، اولين ملاقات امام خميني(ره) با مقامات حزب بعث در 9 ارديبهشت 1348 اتفاق افتاد، يعني زماني كه رفتارهاي غيرانساني رژيم عراق با ايرانيان شهرهاي بغداد و كاظمين خشم امام را برانگيخت. در اين مقطع رؤساي شهرباني و سازمان امنيت حزب بعث نجف به ملاقات امام رفتند و چون در آن ساعت امام ملاقات عمومي داشتند و در ميان جمعي از روحانيون و مردم نشسته بودند، از ايشان تقاضاي ملاقات خصوصي كردند. امام از ملاقات خصوصي سر باز زدند و گفتند: «من با كسي كار خصوصي ندارم»، ليكن آنان پافشاري كردند كه از امام وقت ملاقات خصوصي بگيرند. از اين رو ميان آنان و امام مناقشهاي پيش آمد. (8)
حجتالاسلام والمسلمين سيدحميد روحاني كه اين مناقشه را در دفتر خاطراتش ضبط كرده بود، شرح آن را به اين صورت در جلد دوم كتاب نهضت امام خميني(ره) آورده است:
«رئيس سازمان امنيت نجف: ما از طرف شوراي فرماندهي انقلاب عراق بهمنظور دادن گزارشي خصوصي به حضور شما آمدهايم و ناچاريم در جلسه سري با شما به گفتوگو بنشينيم.
امام: آنچه را كه ميخواهيد با من در ميان بگذاريد، پيرامون چه موضوعي است؟ بيان كنيد، اگر احتياج به جلسه خصوصي بود با آن موافقت ميكنم.
ـ در اينجا هيچ چيز نميتوانيم بگوييم، بايد در جلسه سري مطالب را به عرض شما برسانيم. از شما تقاضاي ملاقات خصوصي داريم.
ـ آيا ميخواهيد در باره اختلافات مرزي ايران و عراق با من گفتوگو كنيد؟
ـ بله، در اين باره است، ليكن مسائلي هست كه بايد در جلسه سري مطالب به عرض شما برسد.
ـ در اين باره هيچ گونه دخالتي نميكنم و نيازي به ملاقات خصوصي نيست.
ـ چگونه شما در اين مورد دخالت نميكنيد؟ در صورتي كه رژيم ايران به حق مسلم عراق تجاوز كرده است و هم اكنون مرتب به مرزبانان ما حمله ميكند و سربازان ما را در مرز به خاك و خون ميكشد؟ كمترين انتظار ما از شما اين است كه طي بيانيهاي از اعمال خلاف قانون دولت ايران استنكار و ما را كه با شما در دشمني با رژيم ايران شريك و همراهيم ياري كنيد.
امام خطاب به مترجمي كه در كنارش نشسته بودند، گفتند: من كسي را ميخواهم كه بدون مجامله حرفهايم را براي اينها ترجمه كند.
مترجم: آمادهام بفرماييد.
امام: اولاً اختلاف ما با دولت ايران يك اختلاف اساسي و عقيدتي است و برطرفشدني نيست، اما اختلافي كه اكنون بين دولتهاي عراق و ايران بروز كرده، موسمي و زودگذر است. شما و دولت ايران امروز به هم بد ميگوييد و يكديگر را طعن و لعن ميكنيد و فردا در كنار هم قرار ميگيريد، اما ما نميتوانيم هيچ وقت با آنها كنار بياييم و با ظلم تفاهم كنيم و ثانياً شما چه نكرديد كه ايران كرده است؟ دولت ايران مردم را با شديدترين نحو سركوب ميكند، شما نيز همين رفتار جائرانه را در اين چند روز با ايرانيها كرديد و با روش وحشيانهاي آنان را از عراق بيرون ريختيد. به بزرگان جسارت كرديد. طبق خبري كه به من رسيده است، مأمورين شما در كاظمين زوار ايراني را حتي از داخل حمام بيرون كشيدند و به طرز زشت و زنندهاي در ماشينها ريختند و به مرز بردند.
ـ دروغ به عرض شما رساندهاند. ما نسبت به ايرانيها هيچگونه رفتار غيربرادرانه نكردهايم.
ـ رسوايي قضيه تا آنجاست كه حتي راديوهاي خارجي گزارش كردهاند. راديو لندن خبر رفتار غيرانساني دولت با ايرانيان و علماي ايران را پخش كرده است. آيا براي مقامات عراقي شرمآور نيست كه راديوهاي بيگانه گزارش كنند دولت عراق نسبت به ملت مسلمان ايران و علماي اعلام چنين اعمالي را مرتكب شده است؟
ـ راديو لندن با جمهوري دموكراتيك و ملي عراق مخالف است و عليه آن تبليغات ميكند. ما ميگوييم هيچ گونه سوءرفتاري با زائران كشور برادر، ايران نشده است. شما حرف ما را نميپذيريد، ولي دروغپراكني راديوهاي بيگانه را ميپذيريد؟!
ـ منبع اطلاعاتيام راديوهاي خارجي نيست. بدرفتاري مأموران عراقي با ايرانيها را كساني كه در جريان بوده و ديدهاند، پيش من آمدند و نقل كردند. بدرفتاري مأموران عراقي با ايرانيهاي مقيم عراق و زائران ايراني را كسي نميتواند منكر شود.
ـ آيا شما ميدانيد دولت ايران با عراقيهاي مقيم آن كشور چه بدرفتاريهايي ميكند؟ چرا اين را نميگوييد؟
ـ اگر آنها بد كردند شما بدتر كرديد». (9)
ارعاب بيفرجام
برخورد قاطعانه امام با مقامات حزب بعث كه در اسناد ساواك نيز منعكس شده است، موجب شد درصدد تهديد و ارعاب امام برآيند. بنابراين در 11/2/1348 رئيس شهرباني نجف به امام پيغام دادند بايد تا دو روز ديگر عراق را ترك كنند. امام نيز هنگام شنيدن خبر با كمال خونسردي گذرنامه خود را به پيغامآور داده و گفته بود مُهر خروجي بزنيد تا از عراق خارج شوم. (10)
در تاريخ 14/4/1348 استاندار كربلا به نام شبيب المالكي در سفر خود به نجفاشرف و ملاقات با مقامات روحاني به حضور امام رسيد، ولي امام با بياعتنايي با وي برخورد كرد و جلسه ملاقات با آنان با سكوت گذشت كه حتي موجب شگفتي حاضران مجلس شد. اما بهرغم اقدامات هوشيارانه امام روزنامه جمهوري عراق درباره سفر استاندار كربلا به نجف و ديدار او با مقامات روحاني ادعا كرد روحانيون از اقدامات دولت در بازگشت ايرانيان تمجيد كردند و در آن از ابوالقاسم خويي، محمد شاهرودي، محمدحسين بغدادي، عبدالله شيرازي و امام خميني(ره) نام برد. اين اقدامات موجب خشم شديد امام شد و در تاريخ 17/4/1348 امام فرماندار نجف را به حضور طلبيد و درباره مندرجات روزنامه جمهوري رسماً اعتراض كرد و خواهان تكذيب آن شد و هشدار داد اگر اين گزارش كذب از طرف مقامات عراقي تكذيب نشود، سفراي كشورهاي اسلامي را ميخواهم و به وسيله آنان به دنيا اعلام ميكنم دولت عراق به علماي شيعه نسبت دروغ ميدهد (نزديك به اين مضامين). ضمناً خاطرنشان كرد ديگر هيچ مقام عراقي را به حضور نميپذيرد تا اين گونه سوءاستفادهها نشود. مقامات عراقي ناچار شدند تبليغات دروغين خود را تكذيب كنند و طي تكاپوها و تلاشهايي كه از بيم واكنش امام نشان دادند، بارها واسطههاي گوناگوني فرستادند و مدعي شدند گزارش مندرج در روزنامه بر اثر اشتباه بوده است. اين اقدام امام موجب شد تا پايان حضور امام در عراق رژيم بعث نتوانست براي تبليغات خودش سوءاستفادهاي از نام امام كند. (11)
پرهيز امام از ديدارهاي خصوصي با سران حزببعث
بنا بر گفتههاي حجتالاسلام والمسلمين محمدحسن رحيميان در سالهاي حضور امام در نجف مقامات حزب هميشه تلاش زيادي براي كشاندن امام به معادلات خود به عمل آوردند، ولي هيچ نتيجهاي نگرفتند. شخصيتهاي گوناگون عراقي بهطور مكرر به ملاقات امام آمدند و با لحنهاي مختلف براي جلب نظر امام آمدند و با لحنهاي مختلف براي جلب نظر امام به همراهي و هماهنگي با دولت بعثي تلاش كردند. حسنعلي عضو شوراي انقلاب، حداد استاندار (محافظ) كربلا ـ در آن زمان نجف جزو استان كربلا بود ـ، فرماندار نجف و مسئولان امنيتي از جمله كساني بودند كه مكرراً به خدمت امام رسيدند. امام هرگز درخواست ملاقات خصوصي آنها را قبول نكردند و تمام ملاقاتها در جلسه عمومي امام كه هر شب چند ساعت بعد از غروب آفتاب به صورت ثابت در بيروني خانه امام برقرار بود انجام ميگرفت. حضور در اين جلسات هيچ گونه محدوديتي براي هيچ كس نداشت و هر شب دهها نفر از طلاب و غيرطلاب در اين فرصت به ملاقات امام ميآمدند... و مقامات عالي بدون نتيجه بازميگشتند و اين امر مايه عصبانيت آنان ميشد. (12)
آيتالله ناصري در خاطرات خود در اين باره ميگويد:
«در ايام اقامت امام در نجف، هر گاه برخي از مقامات حكومت عراق براي صحبت كردن با ايشان به بيت امام ميآمدند، امام آنان را ميپذيرفت. البته روش ايشان اين بود كه وقتي مقامات مزبور ابراز تمايل ميكردند كه مطالبشان را به صورت خصوصي و به اصطلاح پشت درهاي بسته به گوش امام برسانند، امام اجازه ملاقات خصوصي نميدادند. اگر هم آنان اصرار ميكردند دو سه تن از ما را صدا ميزدند كه در جلسه مزبور حضور داشته باشيم تا از حالت خصوصي بودن خارج شود. منطقشان اين بود كه ما كار پشت پردهاي نداريم و اگر حرفي داريم يا ديگران با ما دارند، بايد در مقابل مردم زده شود تا همه در جريان باشند. حضرت امام با اين درايت بينظير جلوي شايعات، سخنچينيها و حرف و حديثهاي بيمورد را ميگرفتند». (13)
آيتالله اشرفي شاهرودي نيز در اين باره ميافزايد:
«... امام خميني(ره) به دليل اعتماد به نفسي كه داشتند، هيچ وقت نديدم دچار ترس و وحشت شوند. همان زماني كه بعثيها سعي زيادي ميكردند در حوزه نجف رعب و وحشت ايجاد كنند، امام به هيچ وجه از اين جو متأثر نشدند. گاهي هيئتي از سوي صدام ميآمد، ولي حضرت امام همان طور كه چهار زانو نشسته بودند و سرشان پايين بود، به آنها نگاه نميكردند. در صورتي كه بر هر كس ديگري وارد ميشدند، آن شخص آرام و قرار خود را از دست ميداد. امام نهتنها اعتنا نميكرد، بلكه تا سخني گفته نميشد، جوابي نميداد و حرفي نميزد. اين قدرت نفساني براي ما حيرتانگيز بود». (14)
اين نوع رفتارهاي پرصلابت امام در دوران حضور در عراق، موجب گرديد كه سران حزب بعث عراق هرگز نتوانند از مخالفتهاي ايشان با دولت ايران به نفع خود سود جويند، بلكه آنان در موارد فراواني نيز مورد عتاب رهبر كبيرانقلاب قرار گرفتند و نهايتاً حضور ايشان در آن تبعيدگاه را تاب نياوردند.
پينوشتها:
1- خاطرات آيتالله طاهري خرمآبادي، ج 2، صص 71ـ70
2- همان، صص 72ـ71
3- همان، صص 73ـ72
4- يادنامه شهيد آيتالله سيدمصطفي خميني، مصاحبه با آيتالله سيدمحمد موسوي بجنوردي، صص 35ـ34
5- علي احمدي، اخراج ايرانيان از عراق، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1384، صص 95ـ94
6- همان، ص 98
7- سيدحميد روحاني، نهضت امام خميني(ره)، ج 2، ص 529
8- همان، صص 568ـ567
9- همان، صص 570ـ568
10- همان، ص 571
11- همان، صص 593ـ593
12- حديث رويش، صص 212ـ211
13- آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، مصاحبه با آيتالله محمدرضا ناصري، قم
14- «انقلاب اسلامي ثمره اعتماد به نفس و شجاعت امام بود»: گفتوگو با آيتالله اشرفي شاهرودي از شاگردان امام، ويژهنامه روزنامه جوان به مناسبت سالگرد رحلت حضرت امام خميني(ره)، ص7 .