اهميت اين رويداد نه تنها از اين بابت است كه دولت امريكا در اين رخداد شكستي بس سخت و تاريخي را متحمل شد، بلكه اين حادثه آثار و پيامدهايي داشت كه موجب گرديد خط سازش در كشور ما، براي آغازين بار رخ نمايد. بازتابهايي كه در نهايت موجب افشاندن بذر سوءظن و ترديد در ذهن نيروهاي انقلاب نسبت به ليبرالها گشت و گذر زمان نشان داد كه اين گمانها، عمدتاً به صواب و صحيح بوده است.
چگونگي اطلاع مسئولان نظام از حمله نظامي امريكا به طبس
واقعيت اين بود كه مسئولان نظام، تا اجراي مراحل اوليه اين طرح ـ كه به شكستي فضاحتبار و تاريخي منتهي شد ـ از آن هيچگونه اطلاعي نداشتند. اولين اطلاعات از اين واقعه پس از انفجار هليكوپترهاي امريكا در طبس و فرار بقيه نيروهاي نظامي اين دولت منتشر شد. شايد از اولين اخباري كه دراينباره مبادله شد، تماس مرحوم حجتالاسلام والمسلمين حاج سيد احمد خميني با مرحوم آيتالله حاج شيخ صادق خلخالي بوده است. آيتالله خلخالي كه در آن زمان در منطقه به سر ميبرد، اين رويداد را به اين شكل توصيف ميكند: «تقريباً بعد از نماز صبح بود. در منزل آيتالله خاتمي در اردكان بودم كه حاج احمد آقا [خميني] از تهران زنگ زد و گفت: كجا هستي؟ ما شما را پيدا نميكنيم. گفتم: ديشب نائين و انارك بودم. آخر شب به منزل آقاي خاتمي آمديم. گفت: نميداني چه شده است؟ گفتم: نه. گفت: امريكاييها به دشت طبس حمله كردند و ميخواستند بيايند لانه جاسوسي را بگيرند، توفان آنها را شكست داده است. شما به دستور امام حركت كنيد. مسير را به طرف طبس تغيير بدهيد. به احمد آقا گفتم: ديشب توفان [شن] خيلي عجيب و نزديك بود ماشين ما را وارونه كند. به دشت طبس رفتيم. آنجا قيامت بود. صورت ظاهرش اين بود كه يك بالگرد و يك هواپيماي غولپيكر به هم خورده و آتش گرفته بودند. اصلاً تمام آن دشت يك كيلومتر به يك كيلومتر نارنجك دستي بود. 9 امريكايي كشته شده و بهكلي سوخته بودند و اسكلتشان مانده بود كه دست ميزدي پودر ميشد، لذا نميشد آنها را حركت داد... اسلحه و مهمات هر چه بخواهيد بود، مدارك زياد بود. مدارك مفصلي در بالگردها بود، همه را آورديم و در لانه جاسوسي به آقاي خوئينيها داديم. حاج احمد آقا آنجا بود و تحويل آنها داديم». (1)
بمباران مشكوك هواپيماهاي منهدم شده!
واقعه طبس اما، تنها در اين مرحله متوقف نشد و حوادث روزهاي بعد موجب شد تا جنبههاي جديدي از خيانت برخي عوامل داخلي كه بعضي درون حكومت جمهوري اسلامي حضور يافته بودند و همچنين همكاري و همدستي آنها با امريكاييان روشن شود.
روز بعد از رويداد طبس و بلافاصله پس از اعلام حضور هواپيماها و بالگردهاي امريكايي در خاك ايران با وجود آن كه ديگر از ميان امريكاييها كسي در منطقه حضور نداشت، نيروي ارتش به دستور مستقيم بنيصدر بالگردها و هواپيماهاي باقيمانده در منطقه و همچنين اسناد موجود در آنها را بمباران كرد و بر اثر آن فرمانده سپاه پاسداران يزد، شهيد محمد منتظرقائم كه در منطقه با همكاري ديگر نيروها در حال جمعآوري اسناد و مدارك بودند، به شهادت رسيد.
توجيهات نامقبول ابوالحسن بنيصدر
بنيصدر، رئيسجمهور وقت كه بهطور مستقيم در جريان امور قرار داشت، در گفتوگو با روزنامهها علل نادرست و نامعقولي را براي اين اقدام ارائه كرد: «به چند دليل اين كار ميبايست صورت ميگرفت. اولاً رادارهاي ما را مستشاران امريكايي كه در زمان رژيم شاه در ايران بودند كار گذاشتهاند. بنابراين تكنيك آن كاملاً براي آنها روشن است، در نتيجه ميدانند چگونه از مرزها بگذرند كه رادارها نتوانند آنها را شناسايي كنند. ثانياً هواپيماهاي ما نيز از نوع امريكايي هستند و امريكا به هر حال به تكنيك و اسرار آنها آشنايي دارد و از آنجا كه احتمال زيادي براي اقدام به عملياتي براي از بين بردن بالگردها از جانب امريكا با پوشش هوايي خود ميرفت، دستور اين عمليات داده شد. اين عمل براي اين بود كه بالگردها از كار بيفتند و نتوانند از كشور خارج شوند[!]»(2)
همچنين بنيصدر در پاسخ به سؤالي درباره سرنوشت اسناد موجود در بالگردها ميگويد :«اگر اسنادي در بالگردها وجود داشته باشد، از بين نرفته است، زيرا اين عمليات فقط بهمنظور از كار انداختن بالگردها بوده و بمباران بهوسيله راكت صورت گرفته است و بالگردها آن چنان منهدم نشدهاند كه اسنادي از بين برود». (3)
ورود شوراي انقلاب به ماجراي بمباران مشكوك
اما دروغ بودن ادعاهاي بنيصدر بر همگان روشن بود. اسناد و غنيمتهاي گرانبهايي كه ميتوانست امكان محكوميت هر چه بيشتر امريكا را فراهم سازد از دست رفت و تنها امكان دسترسي به مقدار اندكي از آنها ميسر شد.
همين نقاط مشكوك و مبهم موجب شد شوراي انقلاب درباره ابهامها و اعتراضها كميسيوني متشكل از سه تن از اعضاي شوراي انقلاب را مأمور رسيدگي به موضوع كند. اين سه تن عبارت بودند از آيتالله خامنهاي، دكتر چمران و آقاي هاشمي رفسنجاني. (4)
سؤال «كيهان» از بنيصدر
اعتراضها اما، به نحوه عملكرد بنيصدر و فرماندهان ارتشي تحت فرمان او كه پس از سقوط بنيصدر همراه وي متواري شدند، ادامه يافت. روزنامه كيهان در روز مصاحبه بنيصدر، يعني 7/2/59 سرمقاله خود را با عنوان «حمله نظامي را جزء به جزء رديابي كنيد» به مسئله بمباران بالگردها، عمال و همكاران داخلي امريكا پرداخت و نوشت: «آيا چنين حمله شگفتانگيز و عمليات خطرناكي ميتوانست بدون تضمين لازم و اطمينان قبلي از پايگاههاي حمايت داخلي انجام بگيرد؟ امريكا با اتكا به چه نيروها، پايگاهها و چه پشت جبههاي چنين گستاخانه هجوم آورده است؟ آيا ممانعت توفان شن از شناسايي هواپيماهاي خودي و بيگانه كه يك بار هم روي صفحه رادار انعكاس يافتهاند، ميتواند راضيكننده باشد؟ آيا شهادت فرمانده پاسداران يزد در كنار بالگردهايي كه حاوي اسناد و مدارك نيز بوده، امري صد در صد طبيعي است يا جاي سؤال دارد؟. . . امريكا چگونه مطمئن شد بايد دست به چنين اقدامي بزند؟ واقعاً از كدام نقطه در حريم هوايي ايران رخنه كرده است؟ چرا رادارها اصلاً [چيزي] نشان ندادهاند، با وجود اينكه يك بار نشان داده شده، باز هم هيچ اقدامي صورت نگرفته است؟ چرا در نزديكترين پايگاه هوايي در منطقه عمليات با اينكه ساعتها صداي پرواز هواپيماها را ميشنيدهاند، باز هم موفق به شناسايي نشدند؟ چگونه توانستهاند دو باره به آسمان پرواز كنند، مرزها را بشكنند و فرار كنند؟ چگونه اين همه در خاك ايران معطل شدهاند و ما بيخبر بودهايم؟ چرا منطقه مزبور را انتخاب كردهاند؟ چرا و چرا؟»(5)
اعزام گروگانهاي امريكا به شهرهاي مختلف ايران
به هر حال اين هشدارها موجب افزايش هوشياري دانشجويان خط امام شد و آنها بخش اعظم گروگانها را در دستههاي چند نفره به شهرهاي مختلف كشور اعزام كردند. اقدامي كه كاملاً بجا بود، چون امريكاييها تنها دو روز پس از شكست عملياتشان با گستاخي تمام در تدارك راهاندازي عمليات نجات جديدي بودند. برژينسكي در اينباره ميگويد: «به دستور رئيسجمهوري صبح روز 26 آوريل جلسهاي در دفتر خود تشكيل دادم تا امكانات دست زدن به عمليات ديگري را بررسي كنيم. با اينكه هنوز اطلاع دقيقي از علل شكست مأموريت نجات به جز خارج شدن سه بالگرد از دور نداشتيم، اين بار بيشتر انجام عمليات ساده و مستقيمي را بررسي كرديم كه مبتني بر اعزام نيروي بيشتري به تهران و تصرف يكي از فرودگاهها و عمليات سريع نجات در پايتخت بود، ولي با پراكنده كردن گروگانها در نقاط مختلف ايران اين برنامه هم عملي نبود». (6)
دستاوردهاي يك حمله نظامي
به هر حال توطئه حمله نظامي امريكا به ايران كه يكي از مهمترين پيامدهاي خارجي گروگانگيري جاسوسان سفارت امريكا بود، به نفع نيروهاي ارزشي و انقلابي به پايان رسيد. اين حمله دستاوردهاي مختلفي براي كشورمان به دنبال داشت از جمله آن كه ايران انقلابي را در موضع حق به جانب و برتر قرار داد و باعث شد تا رهبران كشور در داخل و خارج از امكان مانور و زمينه تبليغاتي مناسبي برخوردار شوند. ضمن آن كه اعتماد به نفس امريكاييان براي موضعگيري يا انجام عملياتهاي مداخلهجويانه ديگر بهشدت كاهش يافت و به گفته برژينسكي تنها يك راه براي امريكا باقي ماند و آن هم مذاكره بود. (7)
اين واقعه و رويدادهاي چند روز پس از آن به رسوايي دوستان داخلي امريكا از جمله بنيصدر انجاميد و براي اولين بار وي مورد انتقاد شديد نيروهاي انقلابي قرار گرفت. خيانت و همكاري او با امريكاييها در اين زمينه و مواضع ضد انقلابي بعد او راه را براي اخراج بنيصدر از مجموعه قدرت هر چه بيشتر هموار كرد. به عنوان نمونه ميتوان به تلاشهاي فرماندهان ارتش كه تحت فرمان بنيصدر بودند براي ايجاد اختلال در پوشش راداري كشور و بيدفاع كردن فرودگاهها اشاره كرد. بر همين مبنا و طبق اسناد به دست آمده و بر اساس امريه شماره 256 ـ 16ـ 412 مورخ 3/2/59 از حوزه معاونت عملياتي و پدافند هوايي، توپهاي 23 ميليمتري ضد هوايي مستقر در تهران، شيراز، مشهد و بابلسر با كليه تجهيزات براي رفع خطر كامل از عمليات امريكا به عنوان مأموريت دور شده بودند و توپهاي ضد هوايي فرودگاه مهرآباد و پادگان منظريه قم نيز بهطور كامل برداشته شده بود. (8) از سوي ديگر كاخ سفيد نيز از هر نظر شكست خورد. كارتر و همكارانش موفق به آزادي گروگانها نشدند و نتوانستند با عمليات نجات وجههاي براي خود كسب كنند تا در انتخابات رياست جمهوري به موفقيت برسند. به قول برژينسكي اگر اين كار با موفقيت انجام ميشد، امريكا يك بار ديگر زور بازوي خود را نشان ميداد، چيزي كه 20 سال به آن احتياج داشت، (9) ولي خوشبختانه امريكاييان نهتنها در قدرتنمايي ناموفق ماندند، بلكه با اين شكست مجبور شدند منتظر ابتكار عمل مقامات كشورمان بمانند و شانس حضور دوباره در كاخ سفيد را نيز از دست دادند. به عنوان آخرين دستاورد حادثه طبس ميتوان به قدرت گرفتن دو باره آن دسته از جناحهاي داخلي در كشورمان اشاره كرد كه طرفدار برخورد اصولي و مقابله با امريكا بودند، در حالي كه اگر اين كار امريكا با موفقيت به پايان ميرسيد، آن دسته از جناحهاي داخلي كه به طرفداري از امريكا مشهور بودند، قدرت ميگرفتند و همين ممكن بود ادامه مسير انقلاب و دستيابي به ارزشها مورد نظر آن را دشوار سازد. حادثه طبس به سود كشورمان به پايان رسيد، اما امريكاييان كه از توطئههاي مستقيم نااميد شده بودند، روشهاي ديگري را در پيش گرفتند.
كودتاي نوژه و جنگ تحميلي
هر چند شكست امريكا در صحراي طبس موجب شد مقامات اين كشور بهطور موقت انديشه عمليات نظامي ضد كشورمان را از سر بيرون كنند، اما اين حادثه باعث نشد امريكاييان طرحهاي خرابكارانه خود را متوقف كنند، بلكه حمايت مستقيم از ضد انقلابيون، تحريك آنان و پشتيباني از رژيم بعث عراق در مرحله پس از شكست كودتا در دستور كار آنها قرار گرفت. برخي كارشناسان كشورمان معتقدند بعد از شكست امريكا در حمله نظامي به طبس، دو راهكار براي جبران اين مسئله از سوي مقامات كاخ سفيد در نظر گرفته شد كه عبارت بودند از:
1. انجام يك كودتاي نظامي با هدف سرنگوني نظام جمهوري اسلامي با همكاري فرماندهان سابق ارتش رژيم شاهنشاهي، نيروهاي ساواك، گروههاي ضد انقلاب، متحدين امريكا در منطقه و از طريق دريافت كمكهاي مالي، نظامي و فني امريكا.
2. تحريك يك كشور ثالث به طرحريزي حمله نظامي و تجاوز گسترده به خاك جمهوري اسلامي ايران. (10)
وكلام آخر...
بررسي آنچه پس از رويداد طبس وبه عنوان پيامد آن اتفاق افتاد، درخور بررسي در مجالي ديگر است. آنچه دراينباره مسلم مينمايد، آن است كه خصومتهاي «طبسگونه» امريكا با نظام جمهوري اسلامي ايران كماكان ادامه يافته و به باور اهل بصيرت، تازماني كه اين نظام بر مباني ارزشي خود پاي ميفشرد، ادامه خواهد يافت. دراين ميان مهم آن است كه ملت مسلمان ايران، با عزم و ارادهاي خللناپذير، به راه استقلال و خوداتكايي و استعمارستيزي تداوم بخشد و به حركتهاي ايذايي دشمن ـ كه از سر استيصال صورت ميپذيرد ـ وقعي ننهد.
پينوشتها:
(1) ويژهنامه روزنامه همشهري به مناسبت بيست و پنجمين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي، 20/11/82، ص 25
(2) روزنامه كيهان، 7/2/59
(3) همان
(4) مسعود رضوي، هاشمي و انقلاب، ص 417
(5) سرمقاله روزنامه كيهان، 7/2/59
(6) سايروس ونس، توطئه در ايران، ص 201
(7) همان، ص 202
(8) مقاله «شكست چند جانبه»، ابرار، 8/8/79
(9) سايروس ونس، توطئه در ايران، ص 197
(10) حسن واعظي، ايران و امريكا، ص 106