گذاشته بودم به حساب اينكه غرق رموز زندگي جديدش شده و دوران شيريني را ميگذراند. اما هر وقت كه ميديدمش ذهنم پر از علامت سؤال ميشد. خبري از شور و حال هميشگي مينا نبود، حال و روزش كه اصلاً شبيه تازهعروسها نبود. نشان ميداد يك جاي كار بدجوري ميلنگد. هر بار كه ميخواستم زير زبانش را بكشم، آنقدر آسمان و ريسمان ميبافت تا اظهار رضايت از زندگي زناشويي و همسرش را نشان دهد، اما رنگ خاكستري ته نگاهش تضاد عجيبي با گفتههايش داشت. كمكم كبودي دور چشم، دستش را رو كرد. مينا اسير بدرفتاري مردي شده بود كه شش سال تمام براي به دست آوردنش زمين و زمان را به هم دوخته بود. حالا مينا مانده بود با يك دنيا سرخوردگي، افسردگي و غمي شديد كه رنگ خاكستري بر روزهاي پيش رويش ميپاشيد...
مينا، گرفتار رفتار بد شريك زندگياش شده بود. پديدهاي كه امروزه جزو مهمترين آسيبهاي اجتماعي شناخته شده و به عنوان يك عامل ويرانكننده زندگي زناشويي، در ميان اخبار داغ و داستانهاي صفحه حوادث روزنامهها ردي از خود به جا ميگذارد. داستانهايي كه گاه غيرقابل تصور به نظر ميرسند اما متأسفانه واقعياند. آزار و اذيت شريك زندگي و بيتوجهي شوهر به زن و متقابلاً زن به شوهر موضوعي است كه هيچ جايگاهي در دين ما ندارد. دين ما آيين مهر و الفت بين زن و شوهر است؛ با اين اوصاف پس چرا شاهد اين پديده در جامعه هستيم. دكتر ربابه غفارتبريزي روانشناس باليني در گفتوگوي اختصاصي با «جوان» به علل و عوامل بروز اين پديده و راههاي پيشگيري و درمان اين معضل ميپردازد.
از بدرفتاري فيزيكي تا بيتوجهي عاطفي
اين دكتر روانشناس، هرگونه خشونت فيزيكي، كلامي و عاطفي زن و مرد نسبت به هم را ناهنجار دانسته و ميگويد: علاوه بر ضرب و شتم كه بارزترين نمونه نشان دادن خشونت فيزيكي از طرف همسر است، رفتارهايي از جمله كوبيدن مشت بر ميز يا ديوار، پرتاب اشيا، فرياد زدن و دادوبيداد كردن، همچنين كاهش فاصله فيزيكي با طرف مقابل با حالت تهاجمي و عصبانيت حتي بدون تماس دست با بدن طرف مقابل، دردسته خشونتهاي فيزيكي قرار ميگيرد. همچنين بهانهجويي، تهديد و تحقير كردن، مقايسه كردن، تمسخر، بدگويي و توهين به شخص يا خانواده وي و ابراز تنفر از بستگان شخص، از جمله رفتارهاي خشونتآميز كلامي محسوب ميشود. دكتر غفارتبريزي، سردي رفتار با طرف مقابل، قهر كردن، كاهش ساعات در خانه ماندن و دير برگشتن به منزل را نيز از رفتارهاي خشونتآميز عاطفي بر ميشمارد. بروز هر يك از اين رفتارها در رابطه زناشويي زندگي هزاران زوج را در مراحل مختلف به بنبست ميكشاند و آثار روحي و رواني مخربي را براي هر يك از طرفين و فرزندان آنها به جاي ميگذارد.
ريشههاي بدرفتاري زوجين
از آنجا كه خشونت به عنوان مهمترين عامل در بروز بدرفتاري زوجين نسبت به هم بيان ميشود شناخت علل و عوامل مؤثر در نهادينه شدن خشونت از اهميت ويژهاي برخوردار است. از دوران پيش از تولد گرفته تا شرايط رشد و نمو در خانواده و سطح اجتماع همگي در ايجاد خشونت در وجود فرد مؤثر است.
دكتر غفارتبريزي در اين خصوص به عوامل وراثتي و ژنتيكي اشاره كرده و ميگويد: علاوه بر توارث كه ميتواند در خلق و خوي فرد تأثيرگذار باشد، برخي عوامل نيز خشونت را در سرشت انسان ميكارد. بنا به گفته اين روانشناس، عصبي بودن محيط زندگي جنين در رحم مادر و رشد وي در محيطي ناآرام پيش از تولد، ميتواند سبب ايجاد ناآرامي و خشونت در وجود بچه شود. همچنين مادران سيگاري بيشتر از ديگران، جنين خود را در معرض ترشحات عصبي رحم قرار ميدهند و نوزاداني به دنيا ميآورند كه ذاتاً تحريكپذير و ناآرام هستند. دكتر غفارتبريزي كودكاني كه مشكل جسمي يا بيماريهاي خاص دارند يا دچار بيش فعالي هستند را نيز از جمله ديگر مواردي عنوان ميكند كه مستعد بروز خشونت در روابطشان با ديگران از جمله اعضاي خانوادهاند كه به مرور زمان و با افزايش سن، اين خشونت را نسبت به ديگران نيز نشان ميدهند.
شوخيها را جدي بگيريم
اهميت نقش محيط خانه و كانون خانواده به عنوان اولين اجتماعي كه كودك، درون آن خود را مييابد، در شكلگيري شخصيت و الگوهاي خشونت در فرد بر كسي پوشيده نيست. پاسخدهي مناسب به نيازهاي كودك در سالهاي ابتدايي زندگي، برخورداري از فضايي آرام و بدون تنش و احساس امنيت همگي از عواملي است كه در صورت ناديده گرفته شدن، ميتواند احساس خشم و حقارت را در كودك ايجاد كند. احساسي كه بعدها به شيوههاي مختلف از جمله بدرفتاري بروز ميكند. دكتر غفارتبريزي علاوه بر وجود تنش بين والدين و داد و فرياد در بين اعضاي خانواده به عنوان عامل مخرب در تربيت كودك، حتي بلند بودن صداي لوازم الكترونيكي و صوتي در خانه را در تشديد ميل به خشونت در كودكان مؤثر ميداند. اين روانشناس بااشاره به اينكه با گذر زمان و افزايش سن كودك، در جريان مشاهده رفتارها در بين اعضاي خانواده، الگوهاي رفتاري در وجود وي شكل گرفته و نهادينه ميشود، ميگويد: در بسياري مواقع حتي شوخيهاي فيزيكي نيز سبب القاي رفتارهاي خشن در كودك ميشود به همين دليل خانوادهها و نزديكان بايد در نشان دادن هرگونه رفتاري در حضور كودك دقت كنند.
دكتر غفارتبريزي به نقش تربيت غلط و سازشكارانه در تقويت رفتارهاي خشونتآميز كودك اشاره كرده و ميگويد: نشان دادن مظلوميت بيش از حد مادر در مقابل لجبازيهاي فرزند، بروز رفتارهاي سازشكارانه و اطاعت از اوامر كودك سبب ايجاد اختلال نافرماني و كج خلقي و تقويت خشونت در وجود وي شده كه به مرور زمان زمينهساز مشكلات رفتاري از جمله بدرفتاري با همسر خواهد شد.
همچنين فرهنگهاي غلط حاكم برخانوادهها از جمله زن سالاري و مرد سالاري در برخي خانوادهها، اعمال قدرت و زورگويي يكي از والدين نسبت به ديگري و رفتار همراه با توهين و تحقير پدر و مادر با يكديگر به شدت بر نهادينه شدن خشونت در وجود فرزند مؤثر است. دكتر تبريزي در اين مورد ميگويد: فرزندي كه در كانون خانواده شاهد كتك خوردن مادر يا تحقير شدن پدرش است به شدت مستعد بروز رفتارهاي نابهنجار و خشونتآميز در سنين و دورههاي مختلف زندگي است و خود اين فرد بعدها در جريان زندگي با همسرش، چرخه معيوب رفتارهاي ناهنجار در خانواده را به حركت در ميآورد.
جامعه، تو هم سهم داري
تأثير محيطهاي اجتماعي بر رشد روحي و رواني فرد و شناخت هنجارها و ناهنجارها نيز از جمله ديگر مواردي است كه روانشناسان در اين زمينه به آن توجه ويژه دارند. دكتر غفارتبريزي در اين باره ميگويد: براي داشتن جامعه و افرادي سالم بايد ريشههاي خشم در سطح جامعه را برطرف كنيم.
وي ميافزايد: جامعه بايد با توجه درست و كافي به نيازهاي افرادش و با دادن حق انتخاب و آزادي بيان به آنها، احترام و عزتنفس را در وجودشان نهادينه كند، جامعهاي كه تحقير كردن و اعمال خشونت نسبت به اعضا نشان ميدهد، خشم را در وجود تكتك افرادش مينشاند و اين خشم خود به مرور به عنوان يك عامل ويرانكننده، خانواده و جامعه را به نابودي ميكشاند.
بسياري از جامعهشناسان و محققان، بد رفتاري با همسر را نتيجه تلاش براي جبران احساس حقارت درون فرد دانسته و معتقدند وقتي فرد در محيط خانواده يا در جمع دوستان يا محيطهاي اجتماعي با شكست و ناكامي مداوم مواجه شود يا مورد اهانت و تحقير قرار گيرد واكنش او تنشهاي رواني، بدرفتاري با همسر يا ناسازگاري اجتماعي خواهد بود. دكتر غفارتبريزي در اين مورد به مقوله «خشمهاي جابهجايي» اشاره كرده و ميگويد: متأسفانه گاهي دليل برخي بدرفتاريهاي زن و شوهر نسبت به هم از احساس سرخوردگي و تحقير شدن آنها در محيط خارج از خانه و سطح اجتماع ناشي ميشود كه به شكل بدرفتاري و بيتوجهي به هم بروز ميكند، اينجاست كه نقش جامعه در ايجاد محيط آرام بيش از پيش آشكار ميشود.
اين روانشناس همچنين توجه به وجود مراكزي براي تخليه هيجانات نوجوانان و جوانان را از مهمترين عوامل در ايجاد جامعهاي سالم دانسته و ميگويد: تخليه هيجانات جوانان لزوماً با گناه همراه نيست و مسئولان بايد از طرق مختلف همچون برگزاري اردوهاي دانشجويي، ايجاد مراكزي پرنشاط براي تخليه انرژي و برگزاري كنسرتهاي شاد و مفرح براي جوانان، شرايط آرامش اين قشر را فراهم آورند چراكه سركوب و دروني شدن اين هيجانات، افسردگي به بار ميآورد و رها ساختن آن اعمال، خشونت و افزايش جرم و جنايت را به دنبال خواهد داشت.
آزمايش اعتياد، تنها سند تأييد ازدواج نيست
بارها اين جمله را شنيدهايم كه «دختر با هزار اميد راهي خانه بخت ميشود» اميد به روزهايي روشن و شاد و داشتن خانهاي گرم و رابطهاي سراسر عشق! اما گاهي ناآگاهي و بيتجربگي اين اميد را به تيرگي ميكشاند. نوعروس پس از چند هفته يا چند روز، با دلي شكسته و روحي زخمي به خانه پدر باز ميگردد. يا گاهي تازه داماد در معرض بيمهري و بدرفتاري نوعروسش سرخورده و پشيمان، تمام آيندهاش را تباه شده ميبيند. اينجاست كه زندگي مشترك به نقطه ايست ميرسد. حالا تمام صحنههاي سؤال برانگيز زندگي در ذهن زوج بازخواني ميشود.
نشانهها زياد بود اما نديدم
يادگيري مهارتهاي قبل از ازدواج از جمله موضوعاتي است كه به رغم اهميت آن، هنوز هم در بين برخي خانوادهها ناديده گرفته ميشود و صرف گذراندن دورههاي مختصر آموزشي قبل از عقد كه البته جنبه اختياري دارد و انجام آزمايش اعتياد، انگار مهر تأييدي ميشود بر انتخاب و شروع يك زندگي مشترك! دكتر غفارتبريزي با اشاره به اهميت گذراندن دورههاي مشاوره قبل از ازدواج براي جلوگيري از ازدواجهاي ناموفق ميگويد: يكي از بهترين راهها براي پيشگيري از ازدواجهاي ناموفق، گذراندن دورههاي مشاوره و استفاده از تجربيات و دانش روانشناسان مجرب است چراكه بسياري از موارد مهم و رفتارهايي كه به عنوان تهديد براي زندگي مشترك محسوب ميشوند، به دليل ناآگاهي و بيتوجهي افراد، اغلب ديده نشده و بعدها در جريان زندگي بروز كرده و سبب بر هم زدن زندگي زناشويي ميشود.
اين روانشناس باليني، برگزاري كارگاههاي آموزش مهارت ارتباطي زوجها قبل از ازدواج را ضروري دانسته و ميگويد: عدمشناخت كافي و دقيق افراد از هم و ناتواني در تعامل منطقي به عنوان عاملي در تشديد بدرفتاري زوجين شناخته شده، به همين دليل جوانها قبل از ازدواج بايد براي به حداقل رساندن خطا در ازدواج از مشاوره تخصصي و كارشناسانه بهره بگيرند. اين استاديار دانشگاه ادامه ميدهد: در جريان دوره مشاوره و روانشناسي قبل از ازدواج، نشانههاي احتمال بروز بدرفتاري يا ناموفق بودن زندگي مشترك كشف شده و به طرفين اطلاع داده ميشود. وي ميافزايد: در برخي موارد روانشناس به انجام پيوند ازدواج توصيه نكرده و در برخي موارد نيز ازدواج به شرط تكميل دوره روانشناسي و رفع مشكلات موجود توصيه ميشود.
به هر حال با توجه به اثرات روحي و رواني كه پس از فروپاشي زندگي مشترك، گريبانگير افراد ميشود، انجام هر راه پيشگيرانهاي ضرورت مييابد. علاوه بر آسيبهاي جسماني كه به فرد در صورت بروز بدرفتاري وارد ميشود، افسردگي، كاهش اعتماد به نفس و سرخوردگي، ترس از جنس مخالف، بروز و تشديد احساسات منفي، كاهش اميد به زندگي و هزاران مورد ديگر از جمله آسيبهاي رواني است كه فرد به آن دچار ميشود. آسيبهايي كه خود ميتواند زمينهساز مشكلات اجتماعي بسياري باشد.
هنوز راهي هست
دكتر تبريزي با اشاره به اينكه در برخي موارد امكان بهبود بدرفتاري زوجين نسبت به هم وجود دارد، ميگويد: به زنان و مرداني كه در زندگي زناشويي دچار بدرفتاري همسرشان هستند توصيه ميكنيم قبل از اقدام به جدايي، با كمك از دانش و تجربيات روانشناسان و روانكاوان براي درمان همسر و بهبود زندگي مشتركشان تلاش كنند چراكه در بسياري موارد درمان نتيجهبخش خواهد بود.