کد خبر: 642224
تاریخ انتشار: ۰۱ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۱۴:۱۲
روايت‌ها و تأملاتي در باب چگونگي ترورِ نخستين رئيس ستاد مشترك ارتش جمهوري اسلامي ايران
شاهد توحيدي

در آغازين روزهاي ارديبهشت ماه 1358، رويدادي رخ نمود كه بسياري از آن به عنوان آغازي برچرخه ترورهاي پس از انقلاب ياد مي‌كردند، تعبيري كه چندان نادرست نيز نبود. درنوشتار پيش روي و با اتكا به پاره‌اي روايات، به چند و چون ِترور شهيد سپهبد ولي‌الله قرني، نخستين رئيس ستاد مشترك ارتش جمهوري اسلامي ايران پرداخته شده است. اميد آنكه تاريخ‌پژوهان را به كار‌ آيد.

فقيد سعيد، شهيد سپهبد ولي‌الله قرني را مي‌توان ازجمله چهره‌هايي دانست كه در تاريخ انقلاب اسلامي، اول ترور شخصيت گشت و سپس ترور ِشخص. گناه نابخشوده او اين بود كه در وقايع كردستان در آغازين ماه‌هاي پس از پيروزي انقلاب، اعلام كرد كه تنها خود را مطيع امام خميني(ره) مي‌داند و از اجراي منويات غير‌منطقي وزير وقت كشور دولت موقت امتناع ورزيد. اين موجب گشت كه حجم گسترده‌اي از تبليغات مطبوعاتي عليه وي ايجاد و از وي چهره‌اي غير منعطف و خشن به جامعه معرفي گردد. اين فرآيند نهايتاً، بركناري آن شهيد با حكم مهندس مهدي بازرگان نخست وزير وقت را درپي داشت و در واقع عملاً، عالي‌ترين مقام اجرايي كشور با اين حكم، برموج شايعات در جامعه مهر تأييد نهاد!

آقاي نخست وزير، به شما دروغ مي‌گويند!

روايت‌هايي خواندني در باب چالش آن شهيد ارجمند با دولت موقت و رئيس آن وجود دارد، كه آنچه توسط حجت‌الاسلام و المسلمين غلامرضا صفايي دراين‌باره نقل شده، جالب توجه و پرمعناست:«به ياد مي‌آورم روزي در اتاق شهيدقرني بودم و داشتم با ايشان صحبت مي‌كردم. به منشي‌شان گفته بودند تلفن‌ها را وصل نكنيد، اما ناگهان ديدم كه فقط يك تلفن را وصل كردند. از صحبت‌هاي ايشان با گوشي، فهميدم كه مهندس بازرگان آن سوي خط است. هيچ وقت قيافه شهيدقرني را در آن حالت فراموش نمي‌كنم، به قول معروف صورتش مثل لبو سرخ و رگ‌هاي گردنش متورم شده بود و البته فردي سالخورده هم بود. بنده آن روز نمي‌شنيدم كه مهندس بازرگان از آن طرف خط چه مي‌گويد، فقط مي‌ديدم كه آقاي قرني سراپا گوش بود و مي‌گفت:آقاي مهندس، آقاي نخست‌وزير، به خدا قسم من دستور بمباران كردستان را نداده‌ام، اشتباه به عرضتان رسانده‌اند. در واقع داشت توضيح مي‌داد كه ضد انقلاب، درصدد تجزيه كردستان از كشور ايران است و اينطور توضيح مي‌داد كه: من خواسته‌ام به آنها بگويم ارتش زنده است، به همين دليل به نيروي هوايي دستور داده‌ام پرواز كنند و ديوار صوتي را بشكنند، نه بمبي ريخته‌ايم و نه موشكي. دوباره از آن طرف، مهندس بازرگان صحبت مي‌كرد و باز هم بنده نمي‌دانستم چه مي‌گفت ولي شهيد قرني لحظه به لحظه عصباني و ناراحت‌تر مي‌شد و قسم مي‌خورد كه: آقاي نخست‌وزير، به شما دروغ مي‌گويند، ما دستور بمباران نداده‌ايم، فقط ديوارصوتي را شكسته‌ايم تا آنهايي كه به اسم دموكرات دست به اسلحه برده‌اند، بدانند كه ارتش زنده است و نمي‌توانند جمله شاه را كه گفته بود: «‌اگر از ايران بروم، اينجا ايرانستان مي‌شود، عملي كنند...» در نهايت هم آقاي بازرگان گوشي را قطع كرد، يا شايد هم خود شهيد قرني گوشي را بدون خداحافظي گذاشت؛ از شدت ناراحتي و اينكه هر چه قسم مي‌خورد مهندس بازرگان قبول نمي‌كرد. چند لحظه بعد، وقتي با ايشان صحبت كردم، احساس كردم كه خستگي‌شان به آخرين درجه رسيده و به فكر استعفا هستند. نهايتاً هم متن استعفايشان را به حضرت امام(ره) نوشتند كه متنش در كتاب «ناگفته‌هايي از زندگي سپهبد قرني» آمده است. بعد هم طولي نكشيد كه تيمسار را در منزل مورد حمله قرار دادند و به شهادت رساندند». (1)

مي‌گوييد اسلحه‌هايمان را بدهيم به اينها؟

شايد گويا‌ترين سندي كه از نگاه صحيح سپهبد قرني و رويكرد وي در ماجراي كردستان حكايت دارد، يكي از واپسين خطبه‌هاي نمازجمعه مرحوم آيت‌الله سيد محمود طالقاني است كه وي به عنوان يكي از اعضاي هيئت حسن نيت، به افشاي رويكرد منافقانه حزب دموكرات كردستان پرداخت و به گونه‌اي صريح، سپهبد قرني را از اتهامات وارده تبرئه نمود. آن فقيد سعيد، در بخشي از خطبه مزبور گفت: «‌تا وارد شديم، عوامل و دور و بري‌هاي اينها داد و فرياد برداشتند كه: ارتشي‌ها جوان‌هاي ما را كشته‌اند، زن‌هاي ما را كشته‌اند. بمب و خمپاره بر سر ما ريخته‌اند، خب ما را ناراحت كردندكه چرا بايد ارتش اين كار را بكند؟ چه جنگي داشته با اين مردم؟ خدا رحمت كند مرحوم قرني را، با او تماس گرفتيم و او گفت كه ما دستوري نداده‌ايم براي حمله به مردم. اينها از بالا و پايين حمله مي‌كنند به پادگان؛ ما دفاع نكنيم؟ اسلحه‌هايمان را بدهيم به اينها؟ سربازان خود را به كشتن بدهيم؟ ما باز هم باور نكرديم!... در جلسه‌اي كه رفتيم در ميدان عمومي، چند عدد از اين چيزهايي كه شبيه كله قند است، جلوي ما گذاشتند كه با اينها ما را كشته‌اند! در بيمارستان‌ها رفتيم، (ديديم) عجب وضعي پيش آمده بود. بالاخره رفتيم پادگان براي اينكه اعتراض كنيم چرا بر سر مردم خمپاره ريخته‌ايد؟ ـ ببينيد دسيسه را، تبليغات را ـ بعد هم متوجه شديم يك عده جوان‌هاي سرباز متدين و متعهد ايستادگي كرده‌اند در برابر حمله آنها و از سويي ديگر هم دو سه نفر سرهنگي كه خودشان بومي آنجا بودند، گفتند آقا، برعكس، اينها هستند كه به ما حمله مي‌كنند. وضع پادگان در يك سطح پاييني واقع شده است كه از بالا و پايين شب و روز به ما حمله مي‌كنند؛ ما دفاع نكنيم؟من گفتم خب، حمله مي‌كنند، (ولي شما) چرا با خمپاره به اينها حمله كرده‌ايد؟ گفتند خمپاره نيست، اينها مشعل است كه ما به هوا پرت مي‌كنيم، تا اطراف را خوب ببينيم. بعد، درِ جعبه را باز كردند، مشعل‌‌ها را به هوا پرت كردند و گفتند بعد از آنكه سوختش تمام شد، اگر جايي سقوط كند، آسيبي نمي‌رساند. همين‌ها را برداشته بودند اين فريبكارها، جلوي ما آورده بودند كه با اين خمپاره‌ها ما را كشته‌اند؛ از هر فرصتي استفاده كردند، آن وقت براي من پيام مي‌فرستند علما و سران آنجا؛ كه به ما مثل مغول‌ها حمله مي‌كنند؛ كه اين ارتش شما آمده و ما را مي‌كوبد!...». (2)

همسايه‌ها در زمان تيراندازي داشتند از پنجره‌ها نگاه مي‌كردند!

نظريه‌پردازان جامعه‌شناسي بر اين باورند كه هماره ترور شخصيت مقدمه ترور شخص و البته كم هزينه كردن آن بوده است. آنچه درباره شهيد سپهبد قرني رخ داد نيز همين نكته را تداعي مي‌كند. تروريست‌هاي فرقان با جسارتي عجيب، درآغاز يك روزِجمعه و در برابر چشم همسايگان و عابراني كه تاب رويارويي با تروريست‌ها از آنان سلب گشته بود، به خانه آن شهيد حمله بردند و با خلع سلاح و ارعاب محافظ شخصي قرني، با شليك دوگلوله او را به شهادت رساندند و از محل گريختند! محسن شجاعي راننده و محافظ سپهبد، بعدها ماجراي آن لحظه را اينگونه روايت كرد: «يك روز متوجه شدم يك گروه نقاش ساختمان به خانه ايشان آمده، تا جاهايي از منزل مثل نرده‌هاي زنگ زده سايبان ماشين را رنگ كند. به همين منظور كارگرها وسايل نقاشي‌شان را آورده بودند داخل خانه، ماشين تيمسار را هم به خاطر رنگ‌كاري، موقتاً بيرون از خانه گذاشته بودند. به نقاش‌ها گفتم شما كه داريد اينجا كار مي‌كنيد، مواظب باشيد كه يك وقت در حياط را باز نكنيد، هر كسي در زد، فقط من در را باز مي‌كنم، شما كارتان را انجام دهيد. كلتم كنارم بود و لب حوض نشسته بودم، يكي از نقاش‌ها روي نردبان بود، ديگري هم داشت نقاشي مي‌كرد، يك پسربچه هم همراهشان بود كه سطل‌ها را تميز مي‌كرد. تيمسار يك سيني چاي پايين آورد و به ما گفت صبحانه خورده‌ايد؟ گفتم بله، گفت اگر نخورده‌ايد بياورم گفتم نه، دو سه تا شيريني هم همراه خود آورده بود. گفتم تيمسار، اينها كه بالا نشسته‌اند مدام دارند ما را كنترل مي‌كنند، منظورم كساني بودند كه از بالكن يكي از اتاق‌هاي هتل واقع در روبه‌روي خانه بر ما مشرف بودند ـ شهيد قرني گفت:«چقدر تو به اينها گير مي‌دهي!...» حدود ساعت 9 ـ 8:30 صبح بود، همين طور كه داشتيم چاي مي‌خورديم، در خانه را زدند. تا من بلند شدم كه در را باز كنم، پسربچه‌اي كه كمك‌حال نقاش‌ها بود بي‌اختيار دويد و در را باز كرد. تا من به بيرون برسم، يكي از آن فرقاني‌ها اسلحه كلاشينكف را زيرگلويم گذاشت، كلتم را كه كاليبر 45 داشت، از من گرفت و با ضربه‌اي خشابش را بيرون پراند و خشاب را گوشه باغچه انداخت. كلتم را هم پرت كرد طرف ديگر حياط! مهاجمين مرا هل دادند و به رويم رگبار بستند، من هم اشهدم را گفتم و به ديوار چسبيدم، فقط مدام مي‌گفتم تو را خدا به تيمساركاري نداشته باشيد، آدم خوب و خيرخواهي است، گفتند ساكت شو، حرف نزن! بعد به داخل حياط دويدند، دو تير شليك كردند، سوار موتور شدند و به سرعت از محل رفتند. كارگر بنايي هم كه در كوچه تيرآهن كوتاهي در دستش بود، با شنيدن صداي گلوله ماتش برده بود، درحالي كه اگر آن تيرآهن را جلوي موتور مي‌انداخت، ضاربان موتورسوار نمي‌توانستند فرار كنند ولي چون شوكه شده بود، نتوانست كاري كند و آنها هم فرار كردند. وقتي مهاجمين در بدو ورود ما را به رگبار بستند، سيمان‌هاي ديوار هتل مثل گلوله به صورت من مي‌پاشيد، اما گلوله‌اي به من نخورد. باري، بعد از اينكه ضاربين فرار كردند، من رفتم داخل حياط و ديدم تيمسار گوشه‌اي از حياط افتاده، يك گلوله به ران پاي چپ و يك گلوله هم به سمت راست شكمش اصابت كرده بود، تيرها جايي نبودند كه بتوانند ايشان را بكشند ولي تقديرچنين بود كه تيمسار شهيد شوند. همسايه‌ها هم در زمان تيراندازي داشتند از پنجره‌ها نگاه مي‌كردند ولي جرئت بيرون آمدن نداشتند. نمي‌دانم آن لحظه من چه قدرتي پيداكرده بودم كه تيمسار را توانستم بغل كنم و ببرم داخل ماشين، با همان بنز زردرنگي كه متعلق به اداره بود و صبح به وسيله آن بر سر كار آمده بودم، از كوچه با دنده عقب رفتم و با بيشترين سرعتي كه مي‌توانستم رانندگي كردم. تيمسار هم در حين رانندگي با من صحبت مي‌كردند، ناله مي‌كردند و مي‌گفتند چيزي نيست، يواش برو. گفتم آقا، حرف نزنيد تا خونريزي‌تان بيشتر نشود، شما را زود بايد به بيمارستان برسانم. خلاصه ايشان را به بيمارستان رساندم. تيمسار را روي برانكارد گذاشتند و از اين اتاق به آن اتاق مي‌بردند. بر اثر اصابت گلوله، خونريزي داخلي شدت پيداكرده بود. خانواده‌شان هم آمده بودند و خيلي ناراحت بودند. ما هم از ناراحتي بر سر و صورت خودمان مي‌زديم و در نهايت ايشان به رحمت خدا رفت». (3)

خون سازگار با بدن ايشان را نداشتيم!

شايد عده‌اي از مخاطبان اين گزارش تاريخي، مطلع نباشند كه پيكر تيرخورده اولين رئيس ستاد ارتش جمهوري اسلامي، درهنگام ورود به بيمارستان، توسط دكتر محمد هادي منافي چهره شاخص و شناخته شده پزشكي ِ انقلاب، مورد معاينه و عمل قرارگرفته است. لذا روايت وي از لحظه ورود پيكر سپهبد قرني به بيمارستان ِ مهرِ تهران، تا لحظه شهادت وي، خواندني است. دكتر منافي علت شهادت سپهبد را از يك سو، اصابت تير به دريچه آئورت قلب و از سوي ديگر، نبود خون لازم با گروه خوني موافق در بيمارستان ذكر كرده است. دكتر منافي در اين‌باره مي‌گويد:«اوايل انقلاب و در واقع سال 1358 بود كه من تازه از مشهد برگشته بودم، طبق روال عادي، به بيمارستان مهر رفتم كه متوجه شدم تيمسار قرني را غرقه در خون به بيمارستان آورده‌اند. يك تير به زير جناق و گلوله ديگري هم به ران پاي ايشان اصابت كرده بود، براي بيرون آوردن گلوله زير جناق، تيمسارقرني را به سرعت به اتاق عمل برديم اما متأسفانه تير، به شريان اصلي و آئورت ايشان برخورد كرده بود و گروه خون شهيد قرني هم از نوع منفي و ناياب بود. بدتر از همه اينكه از وقتي كه افراد گروه فرقان كه تيمسار قرني را در خانه‌اش كه حدود ميدان ولي‌عصر(عج) و روبه‌روي هتل كوثر فعلي قرار داشت ترور كرده بود، به مدت 20 دقيقه تا نيم ساعت به انحاي مختلف، جسم نيمه‌جان ايشان را در محل ترور معطل كرده بودند و تيمسار هم خون زيادي از دست داده بود. تعداد ديگري از ضاربان ـ يعني همدستان آنها ـ با لباس مبدل براي تظاهر به كمك، آنجا رفته بودند و به جاي كمك كردن، تيمسار را در محل حادثه معطل كرده بودند. آن‌طور كه به ما گفته‌اند در حياط باز بوده كه به تيمسار شليك كردند، در همين حين هم عده‌اي براي كمك به داخل خانه رفته بودند تا محل زخم‌ها را پانسمان كنند و به اين ترتيب نيم ساعت زمان طلايي و مهم از نظر درماني، از دست رفته بود و از آنجاكه شريان اصلي آسيب ديده بود، خون زيادي از تيمسار رفته بود، ما هم خون سازگار با بدن ايشان را نداشتيم كه تزريق كنيم... معلوم بود خونريزي داخلي كرده‌اند.

بالاخره ايشان را به اتاق عمل برديم ولي قبل از اينكه بتوانيم كاري برايشان انجام دهيم، شهيد شدند. هنوز و پس از گذشت سي و سه سال، همواره اولين چيزي كه از تيمسارقرني به ياد مي‌آورم، همين ماجراست كه تلخ و غم‌انگيز نيز هست. به هر حال اوايل پيروزي انقلاب بود، ما هنوز آن‌طور كه بايد و شايد بر اوضاع و احوال كشور مسلط نشده بوديم و ايشان نيز اولين شهيد ترور در بين سران نظام به حساب مي‌آمدند. يعني ما از اين نظر نيز بي‌تجربه بوديم و در كار پيشگيري از ترور و اعمال فوريت‌هاي پس از حوادث احتمالي اينچنيني هم چندان وارد نبوديم». (4)

«حميد نيكنام»؛ قاتل اولين رئيس ستاد مشترك ارتش

حميد‌رضا نقاشيان، از اولين چهره‌هايي است كه به فرايند پيگيري اطلاعاتي گروهك موسوم به «فرقان» و رصد فعاليت‌هاي تروريستي آن پيوسته است. نقاشيان ـ كه عمدتاً مردم وي را دركسوت يكي از محافظان ِ هميشه حاضر امام خميني(ره) ديده‌اند ـ نيز پس از گفت‌وگو با حميد نيكنام (ضارب شهيد قرني)، روايتي از نحوه ترور سپهبد قرني و به ويژه نحوه استقرار فرقانيان در هتل مشرف بر منزل آن شهيد دارد:«اولين زنداني آنجا حميد نيكنام بود كه سپهبد قرني را به عنوان مصداق «زور» از مجموعه «زر و زور و تزوير»، ترور كرده بود و ترور ناجوانمردانه‌اي هم بود. در مقابل منزل ايشان در خيابان ولي‌عصر هتلي بود كه نيكنام به اتفاق يكي از دوستانش به نام محمدعلي بصيري به آنجا مي‌روند و اتاقي مي‌گيرند. بصيري كه فارغ‌التحصيل دانشگاهي در جنوب كشور فيليپين بود، بعداً قاتل مرحوم مطهري هم شد. وقتي آنها به هتل مي‌روند، تنها اتاق خالي در قسمت جنوبي هتل بوده كه بر منزل مرحوم قرني مشرف نبود. آنها يكي دو روزي در هتل مي‌مانند و احتمالاً پولي هم خرج مي‌كنند و اتاقشان را عوض مي‌كنند و اتاقي مشرف به منزل مرحوم قرني مي‌گيرند. شهيد قرني رئيس ستاد بود و طبيعتاً براي ايشان محافظاني گذاشته بودند. آنها تصميم مي‌گيرند ترور را صبح زود و وقتي كه ايشان از منزل خارج مي‌شود، انجام بدهند. يك روز صبح زود، قبل از اينكه ماشين دنبال سپهبد قرني بيايد، از آن بالا مي‌بينند كه باغبان دارد در حياط كار مي‌كند، در مي‌زنند، او در را باز مي‌كند و اينها وارد حياط مي‌شوند و سپهبد قرني را ترور مي‌كنند». (5)

پي‌نوشت‌:

1 ـ ماهنامه شاهد ياران، شماره 82، گفت‌وگو با حجت‌الاسلام والمسلمين غلامرضا صفايي

2 ـ همان، سخنان آيت‌الله طالقاني در يكي از واپسين خطبه‌هاي نماز جمعه تهران

3 ـ همان، گفت‌وگو با محسن شجاعي

4 ـ همان، گفت‌وگو با دكتر محمد‌هادي منافي

5 ـ كتاب ماه فرهنگي –تاريخي يادآور، ويژه‌نامه گروه فرقان، گفت‌وگو با حميدرضا نقاشيان

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها