وقتي نگاه ميكني نياز بسيار زيادي به يك چكاپ كامل دارد و بايد براي هركدام از مشكلات جسمياش به دكتر مراجعه كند. گوشهايش نميشنود و بايد يك حرف را چندبار تكرار كني و برخي مواقع دچار سوءتفاهم ميشود. هميشه به شوخي به همسر و فرزندانش ميگويد «من كه نميشنوم اما هر چي كه ميگين خودتونيد» هر چند وقت يك بار دچار معده درد ميشود و همه خانواده را نگران ميكند اما به هيچ وجه زير بار نميرود كه خودش را به دكترنشان دهد. دستها و پاهايش توان و نيروي قبل را ندارد ولي حرف بنايي و نقاشي خانه، رنگ كردن و لولهكشي ميشود اجازه نميدهد كه كسي به جز خودش كاري كند. براي مراقبت از همسر بيمارش غذا درست ميكند، مسئوليت آشپزخانه را برعهده گرفته و هر شب موقع خواب بايد مسكن بخورد اما قبول نميكند كه مشكل دارد و بايد به خودش هم اهميت بدهد.
در مقابل اين آدم، پدربزرگي دارم كه هميشه اذعان ميكند كه بيمار است، نميتواند راه برود و انواع و اقسام مريضيها را گرفته است. ممكن نيست هفته تمام شود و او دكتر نرفته باشد. ماهي يك بار كاملاً خودش را چكاپ ميكند، براي اطمينان از سلامت معدهاش اندوسكوپي ميكند و حداقل سالي دو بار براي دادن تست ورزش، نوارقلب و اكوي قلب مطب برادرزاده متخصصش ميرود و هربار هم تكرار ميكند «دايي قلبت مثل يك پسر 14ساله ميزند و مشكلي نداري.» اگر مسابقه دو بگذارند من كه نوهاش هستم كم ميآورم و خسته ميشوم اما ماشاءالله پدربزرگم سرحال براي ما كري ميخواند. هر بار اتفاقي در خيابان ميبينيمش به گرد پايش نميرسيم و بايد آخر سر بيخيال شويم كه بتوانيم با او همقدم بشويم. به خاطر سلامتياش وقت و انرژي ميگذارد و برايش اهميت بسياري دارد. دو نفر تقريبا همسن و سال و در يك رده و سطح اجتماعي اما اينقدر متفاوت!
پلان اول، سلامت چيست؟
سلامت عاميانه يعني در صحت كامل جسمي قرار داشتن و بدون اينكه بيماري و مشكلي وجود داشته باشد. البته طبق تعريف جهاني مفهوم سلامتي فقط نداشتن بيماري و نقص عضو نيست بلكه آسايش كامل جسمي، روحي و اجتماعي است. سالم فردي است كه بيمار نباشد، فاقد هرگونه نقص عضو بوده، هماهنگي با تغييرات محيط داشته باشد، براي اداره امور زندگي و پايداري لازم مقابل حوادث و اتفاقات ناگهاني قدرت كافي داشته باشد، از لحاظ روحي- رواني تعادل داشته و از نظر اجتماعي با ديگران در تفاهم بوده و با آنها ارتباط برقرار كند، از حرص و حسادت دوري كرده و خوشبرخورد و خوشبين باشد. در واقع با ملاكهايي كه گفته شد نميتوان گفت فرد كاملاً سالمي وجود دارد و كم و زياد اين ويژگيها را داراست. سلامت جسمي افراد با گرفتن آزمايشات مختلف مشخص ميشود اما علائمي ثابت وجود دارد كه ميتوانيم به سلامت خود پي ببريم. يكي از نشانههاي سلامتي نداشتن بيماري و نقص عضو است كه باعث ميشود فرد به فعاليت، كار و كسب درآمد در زندگي مشغول شود. به جز دوران رشد وزن فرد سالم ثابت است. بايد اشتها و ميل اين افراد براي خوردن مناسب باشد. افراد براي انجام كار روزانه نيرو و انرژي كافي داشته باشند و انجام وظايف برايشان مشكلساز نباشد. خواب و استراحت فرد سالم منظم و مرتب است و پس از يك خستگي و استراحت بار ديگر زندگياش روال عادي داشته باشد. بدن فرد سالم بايد بتواند هماهنگ و منظم اعمال حياتياش را انجام دهد. شخص سالم آرامش خود را حفظ ميكند و هنگام هيجان عكسالعمل از خود نشان نميدهد. اين قبيل افراد زندگي منظم، مرتب و قانونمندي دارند. آنها در كارهاي اجتماعي با ساير افراد همكاري كرده و هماهنگي لازم را در همه امور با سايرين دارند.
اگر بخواهيم ساير نشانههاي يك فرد سالم را بيان كنيم ميتوان به هوش، مهرباني، همدلي و خوشرفتاري و پرهيز از كينه، بغض، طمع، ظلم، حسادت و كلاً بديها اشاره كرد. اين علائم حتماً ثابت نميكند كه ما يك آدم سالم هستيم اما ويژگيهايي هستند كه هر فرد سالمي در زندگي و روابط اجتماعياش بايد داشته باشد، آنها را رعايت كند و اين عوامل بين همه مشترك است.
پلان دوم، سلامت در حرف
سلامت در زندگي ما نقش حياتي را بازي ميكند و در واقع زماني كه مشكلي داشته باشيم واقعاً زندگي برايمان معنايي ندارد. ما در زندگي روزانه عادت كرديم كه از برخي واژهها استفاده كنيم و در مقابل سؤالي كه از ما پرسيده ميشود جواب درست بدهيم. در محاوره روزانه بين خانواده، دوست و همكار اولين كلمهاي كه ميگوييم «سلام» است كه به قول قدميها سلامتي ميآورد. در پاسخ به احوالپرسيها ميگوييم «سلامت باشيد» در جواب سؤال هميشگي «چه خبر؟» بيان ميكنيم «سلامتي» و همينطور در بسياري از صحبتهايمان از اين كلمه استفاده ميكنيم. همه اينها زماني است كه ما در آن لحظه يا دندان درد يا چند دندان خراب داريم، سرمان درد ميكند، كليههايمان خوب كار نميكند، چشممان ضعيف شده اما عينك نميزنيم، علائم سكته و حمله عصبي داريم، شبها از استرس خوابمان نميبرد، فشار خونمان بالاست و. . . در واقع هم روحمان و هم جسممان با اين مشكلات دست به گريبان است اما ميگوييم كه سالم هستيم و هيچ يك از اين مريضيها را نداريم. اطرافيان و نزديكان ما ميخواهند حال و احوال ما را بدانند اما جوابي كه ميشنوند واقعي نيست و در اين صورت هم آنها علم غيب ندارند كه بدانند درون ما چه ميگذرد و وقتي اين مشكلات بروز پيدا ميكند باورشان نميشود كه ما بيمار شدهايم و همين است كه وقتي يكي از اطرافيان و دوستانمان دچار مشكل و بيماري ميشود اكثراً ميگوييم «آخ. . .اي واي. . . اون كه خوب بود، من همين چند روز پيش باهاش صحبت ميكردم يا ديروز سركوچه ديدمش» اين عكسالعمل ما و اينكه همه اين بيماريها انكار ميشود، بيانگر اين است كه دوست داريم خودمان را سالم و بدون مشكل نشان دهيم.
پلان سوم، سلامت در عمل
در حرف و در ظاهر ميگوييم خوبيم اما درون غوغايي از بيماري و مشكلات روحي است اما بدتر از آن اين است كه در عمل هم براي خودمان نه وقت ميگذاريم و نه براي سلامتيمان ارزش قائل ميشويم. هر گاه در نظرسنجيها از ما سؤال ميشود چقدر به سلامتتان اهميت ميدهيد آمارها نشان ميدهد كه بالاي 60 درصد مردم ما اين مسئله برايشان اهميت دارد اما اين ظاهر كار است. ما عادت كرديم معمولا در اين پرسش و پاسخهاي كتبي كه كسي چشم در چشممان نيست چيزي را بيان كنيم كه واقعاً نيستيم. اكثراً دوست داريم خود را فردي آرماني معرفي كنيم كه در واقعيت اينطور نيست. درصد آمارگيريها يك چيز را بيان ميكند اما نتيجه چيز ديگري است.
آمارها نشان ميدهد كه مردان ما بيشتر از زنان تلاش ميكنند كه خودشان را سالم نشان دهند و زماني به بيماري خود رسيدگي ميكنند كه يا اتفاق افتاده يا دير شده است. در واقع مردان كمتر تمايل دارند به پزشك يا فرد مورنظر كه بتواند مشكلشان را حل كند مراجعه كنند و دوست دارند در اين زمينه هم خودشان مديريت كنند تا اين مسئله هم برطرف شود اما نميشود. زنان هم با توجه به مسئوليت زندگي و فرزندان در كشور ما دست كمي از مردان ندارند اما زودتر از آنها متوجه مشكل روحي و جسميشان ميشوند و به خاطر خانواده و فرزندان براي آنها چارهجويي ميكنند.
ميزان مراجعه به پزشكان، مشاوران و روانشناسان گوياي اين ادعاست كه زنان بيشتر از مردان براي مشكلاتشان دنبال برطرف كردنش هستند و زودتر نيز اقدام ميكنند. معمولا مردم ما عادت دارند وقتي كار از كار گذشت و بيماري و مشكل حاد شد سراغ رسيدگي به آن بروند و به خودشان و سلامتشان اهميت بدهند. بهترين تصميم و كار اين است كه هر چند وقت يك بار ميزان سلامتمان را چك كنيم، به پزشك مراجعه كنيم، مشكلات روحي و جسميمان را جدي بگيريم، واقعيتها را انكار نكنيم و از بيان اينكه بيمار هستيم نترسيم. بايد از صحت و تندرستي روح و جسممان مطمئن باشيم چون در صورت مواجه شدن با مشكل اول خودمان و سپس اطرافيانمان هستند كه به دردسر ميافتند.
پلان چهارم، سلامت در آموزههاي ديني
بزرگان دينمان براي سلامتي جسم و روح افراد سفارشات و توصيههاي زيادي كردند. شايد شنيده باشيد كسي كه سلامت است مؤمن است و در مورد جزء جزء زندگيمان سخن گفتهاند. اسلام براي سلامت جسمي و رواني انسانها اهميت خاصي قائل است و اينكه بهداشت فردي باشد يا اجتماعي، اصلا فرقي ندارد. در برخي از روايات در اين موضوع به پيشگيري قبل از درمان ميپردازند و درباره دوري هر چيزي كه باعث آلودگي و ضرر به بهداشت اجتماعي يا فردي ميشود، مثل آلودگي آب و هوا، قطع درختان، ريختن زباله و … ميگويند. بعضي ديگر از روايات انسانها را به بهداشت و معالجه بيماريها در اسرع وقت، پرهيز از معالجات خرافي دعوت ميكنند.
از پيامبر اسلام (ص) سؤال شد، اي رسول خدا، آيا به سراغ درمان و معالجه برويم؟ آن حضرت در جواب فرمود: آري، «ما أنزل الله تعالى من داء إلا و قد أنزل معه دواء…» خداي متعال هيچ درد و بيماري نفرستاد، مگر آنكه براي آن درماني قرار داد، جز مرگ كه درماني براي آن نيست. همچنين پيامبر (ص) در حالي كه اباذر را مورد خطاب قرار داده بود، فرمود: اي اباذر سلامتي و بهداشت و بها دادن به وقت دو نعمتي هستند كه بسياري از مردم قدر آن را ندانستند و جواني را قبل از فرا رسيدن پيري، سلامت و عافيت، قبل از رسيدن بيماري را غنيمت بشمار. در جايي ديگر رسول خدا (ص) فرمود: زينت بدن كم خوردن و كم خُفتن و كم گفتن است. در واقع گفته شده با زياد خوردن قلب را نميرانيد چراكه قلب مانند زراعت است. همانطور كه اگر به زراعت آب زياد داده شود از بين مىرود قلب انسان نيز از پرخورى صدمه مىبيند.
همچنين امام صادق (ع) فرمود: در مسواك زدن دوازده خاصيت است؛ از روش پيغمبر است، پاك كننده دهان و روشني بخش چشم و خداي رحمان را خشنود سازد، دندانها را سفيد كند، چرك دندان را ببرد، لثه را محكم كند، خوراك را گوارا مينمايد، بلغم را ميبرد، حافظه را زياد كند، به كارهاي نيك به خاطر مسواك چند برابر پاداش داده شود و فرشتگان با آن خوشحال شوند. در همين موضوع على(ع) به فرزندش امام حسن(ع) مىفرمايد:«فرزندم آيا چهار نكته به تو نياموزم كه با رعايت آنها از طبّ بىنياز شوى؟» عرض كرد: «چرا، اى اميرمؤمنان» حضرت فرمود:«تا گرسنه نشدى غذا نخور و هنوز اشتها دارى از غذا دست بكش و غذا را خوب بجو و قبل از خوابيدن قضاى حاجت كن. اگر اين نكات را رعايت كنى از مراجعه به طبيب بىنياز مىشوى».
امام مجتبى(ع) فرموده است «بايد لقمهها را كوچك برداشته و غذا را خوب جويده و در هنگام خوردن به صورت مردم نظر نكند» و حضرت صادق(ع) ميفرمايد «هر كس قبل و بعد از غذا دستهايش را بشويد در اول و آخر آن غذا، به آن بركت داده شود و تا زنده است در رفاه به سر برد و از بيمارى جسمى در امان ماند». از على(ع) روايت است كه«غذاى داغ را سرد كنيد زيرا وقتى غذاى داغ در برابر پيامبر(ص) نهاده شد فرمود:«بگذاريد تا سرد شود. خداوند به ما آتش نمىخوراند و بركت در غذاى سرد است».
يكى ديگر از عواملى كه در سلامت جسم و جان مؤثر است كار كردن است. پيامبر اعظم(ص) در اين مورد فرموده است «روز قيامت سختترين حسابرسى را كسى دارد كه كارهايش را ديگران انجام دهند و خودش بيكار بگردد. گو اينكه كار كردن موجب رنج و زحمت است اما بيكارى موجب فساد و تباهى». روزه نيز در اسلام به عنوان يكى از واجبات دين تشريع شده و داراى نتايج بسيارى ازجمله طهارت جسم و جان است، تا جايي كه دربارهاش فرمودند «صوموا تصحّوا» يعنى روزه بگيريد تا سالم بمانيد. با اين تفاصيل و وجود آيات و روايات بسياري كه ما را در مورد سلامت جسم و روحمان راهنمايي ميكنند بايد بيش از اين در اين خصوص فكر كرده و به سلامتمان اهميت دهيم.
پلان پنجم، سلامت در جامعه
سلامت فقط به معناي عاري بودن انسان از بيماريهاي گوناگون نيست بلكه شامل رفاه احساسي، رواني و اجتماعي نيز ميشود و عوامل اجتماعي تعيينكننده سلامت به وضعيت اجتماعي كه انسانها در طول حياتشان در آن زندگي و كار ميكنند توجه دارد. در برخي جوامع نابرابريهايي وجود دارد و محل اقامت، نژاد، وضعيت اقتصادي و اجتماعي، شغل و آسيبپذيريهاي درآمدي، تحصيلات، فرهنگ و ارزشها، جنسيت و سرمايه اجتماعي از جمله عوامل نابرابري و بيعدالتي در سلامت جامعه هستند.
شرايط و وضعيت اقتصادي و اجتماعي در زندگي تأثير بسياري در سلامت روان فرد دارد. افرادي كه به مدت طولاني از محدوديتهاي اقتصادي و اجتماعي و تبعات آن از جمله شغل نامطمئن، سرمايه كم خانواده، تحصيلات پايين، محل زندگي نامناسب رنج ميبرند بيشتر از سايرين در معرض ابتلا به بيماريهاي رواني مخصوصاً افسردگي قرار دارند. رضايت شغلي و داشتن كار مناسب نيز يكي از عوامل مؤثر در سلامت فراد است. داشتن يك خانواده خوب نعمت است، حمايت و روابط خوب اجتماعي نيازهاي واقعي و عاطفي افراد را برطرف كرده و سهم بزرگي در سلامت افراد جامعه دارد.