کد خبر: 639672
تاریخ انتشار: ۱۸ فروردين ۱۳۹۳ - ۱۷:۳۱
مروري بر برخي زمينه‌ها و علل شهادت آيت‌الله‌العظمي سيد‌محمد‌باقر صدر
برحسب شواهد و منقولات موثق، امريكايي‌ها پس از تصرف عراق و سقوط صدام حسين، پرونده دستگاه امنيتي عراق درباره مبارزات و شهادت آيت‌الله سيد‌محمد‌باقر صدر(قده) را به خارج از اين كشور و نقطه نامعلومي منتقل كرده‌اند.
شاهد توحيدي

همين رويداد و وقايعي از اين دست نشان مي‌دهد كه در باب شهادت آن بزرگوار، هنوز «رازهايي مگو» وجود دارند كه افشاء نشده‌اند. درگزارش حاضر كه به مناسبت سالروز شهادت آن متفكر بزرگ تهيه شده، پاره‌اي از زمينه‌ها و علل شهادت آيت‌الله صدر مورد اشاره قرار گرفته است. اميد آنكه مقبول افتد.

آغاز يك حمايت بي‌دريغ از انقلاب اسلامي ايران

بي‌ترديد متفكر شهيد و مرجع مجاهد، حضرت آيت‌الله‌العظمي سيد‌محمد‌باقر صدر (قده) از عالماني است كه مكانت علمي و ديني و نيز بضاعت اجتماعي را تقديم انقلاب اسلامي ايران و رهبر كبير آن نمود. آن عالم فرزانه كه با پيروزي انقلاب اسلامي، بسياري از آمال و آرزوهاي ديرين خود را محقق مي‌ديد، با تمام توش و توان به ياري اين نهضت بزرگ و بالابردن ضريب موفقيت آن شتافت و به شاگردان مكتب خويش نيز توصيه نمود كه هرآنچه در توان دارند در راه توفيق اين انقلاب عظيم به كار گيرند. شواهد و اسناد نمايانگر آن است كه پس از پيروزي انقلاب عظيم ملت ايران، ذهن و ضمير مردم مسلمان و رنج‌ديده عراق و به ويژه جوانان پرشور آن، به سرعت متوجه الگو برداري از اين تجربه ارجمند شد و بي‌ترديد تمامي دل‌ها و ديده‌ها براي رهبري اين رويكرد مبارك، متوجه شهيد آيت‌الله صدر گرديد. حركت جهادي اين مرجع نامدار، رژيم بعثي عراق و به‌طور مشخص شخص صدام حسين را سخت بيمناك ساخت، تا جايي كه وي درصدد برآمد كه با محدود كردن فعاليت‌هاي آن مجاهد والامقام و به‌تدريج حصر و دستگيري و نهايتاً شهادت آن بزرگوار، مانع از تكرار تجربه انقلاب اسلامي ايران در عراق گردد. شهيد محراب آيت‌الله سيد‌‌محمد‌باقر حكيم از ياران شاگردان صميمي شهيد صدر دراين‌باره مي‌گويد: «شهيد صدر در همان روزهاي آغازين پس از پيروزي انقلاب، نماينده‌اي را خدمت امام‌خميني(ره) فرستادند تا به ايشان اعلام كند كه حاضرند تمام توان و نيروي خود را در خدمت انقلاب و رهبري آن قرار دهند. در آن خفقان عراق، براي پيروزي انقلاب، مجلس جشن برقرار و طلاب حوزه را به تظاهرات در حمايت از نهضت اسلامي ترغيب كردند. براي شهادت شهيد مطهري مجلس فاتحه‌اي برگزار كردند كه تنها مجلسي بود كه براي بزرگداشت آن شهيد در نجف برقرار ‌شد. در ماه‌هاي بعد پيش‌نويسي را براي قانون اساسي جمهوري اسلامي نوشتند و آن را در آستانه تشكيل مجلس خبرگان قانون اساسي براي امام فرستادند و بعدها هم ديديم كه مجلس خبرگان به نتايجي در تدوين قانون اساسي رسيد كه مشابهت فراواني با طرح شهيد صدر داشت. پس از استقرار نظام هم از شاگردان و دوستان و ارادتمندان خويش خواستند تا در امام خميني (ره) ذوب شوند، ‌‌آن گونه كه امام خميني (ره) در اسلام ذوب شده‌اند. در همين راستا، حركتي عمومي و گسترده در همسويي با انقلاب، به صورت راهپيمايي‌هاي بيعت در نجف شروع شد كه سرانجام به انتفاضه رجب و بازداشت شهيد صدر منتهي شد. نامه امام‌خميني(ره) به شهيد صدر نيز حكايت از آن دارد كه امام خميني(ره) از شهيد صدر خواسته بودند تا در نجف بمانند. نظام بعثي هم اخيراً اعتراف كرد كه سبب به شهادت رساندن شهيد صدر و بر پاكردن جنگ با جمهوري اسلامي، همين حركت عمومي و گسترده بوده است. در هر صورت، شهيد صدر، به‌رغم تهديدات دشمن كه مي‌خواست ايشان را دراين موضع، متزلزل كند، قاطع و استوار بر موضعگيري خويش، باقي ماند. در اولين مرحله‌اي كه شهيد صدر دستگير شدند و ايشان را به بغداد بردند، يكي از خواسته‌هاي حكومت اين بود كه ايشان دست از تأييد انقلاب اسلامي بردارند و رابطه خويش را با امام خميني قطع كنند. ايشان را تهديد كردند كه اگر به اين خواسته حكومت توجه نكنند، كشته خواهند شد، ولي شهيد صدر نظر خويش را به هنگام دستگيري و تهديد، روشن و رسا بيان داشتند. ايشان گفتند كه ارتباط من با امام‌خميني(ره)‌، يك ارتباط سياسي نيست و تنها پيوندي ديني است كه از اعتقاد به مرجعيت ديني ايشان نشأت مي‌گيرد. اين پيوند، پيوند با مرجعيت است و هيچ قدرتي در عالم حق ندارد در اين قضيه دخالت كند. ايشان اين موضعگيري مشخص را داشتند و بر آن همچنان استوار ماندند تا به درجه رفيع شهادت نائل آمدند». (1)

حمايت‌هاي مردمي و برانگيخته‌شدن حساسيت رژيم بعث عراق

همانگونه كه اشارت رفت، شهيد آيت‌الله صدر پس از پيدايش موج بيداري ديني و سياسي در عراق، به گونه‌اي طبيعي و ناگزير، درجايگاه رهبري آن قرار گرفت و هيئت‌هاي بيعت‌كننده به سوي بيت ايشان در نجف اشرف به حركت درآمد. اين رويداد موجد برانگيخته شدن حساسيت‌هاي فراوان در ميان مردم انقلابي و نيز رژيم بعث عراق گشت و زمينه‌هاي رقم خوردن حوادث بعدي را فراهم ساخت. در باب اين رخداد، تفسيرها و تحليل‌هاي متفاوتي وجود دارد كه در اين ميان، روايت و تحليل عالم مدقق، مرحوم آيت‌الله علامه سيد‌مرتضي عسگري جذاب مي‌نمايد. ذكر اين نكته ضروري است كه شهيد آيت‌الله صدر در آغازين مراحل تحصيل، در ذيل تربيت‌هاي علامه عسگري نشو و نما يافته است: «بار اول انتفاضه‌اي كه در عراق اتفاق افتاد، من با چند و چون كار موافق نبودم، يعني اعتقاد داشتم كه آقاي صدر نبايد اجازه مي‌داد كه آمدن اين هيئت‌هاي بيعت‌كننده با ايشان در اطراف منزلش انجام شود يا حداقل ادامه پيدا كند. من هميشه اعتقادم در مقابل دشمن اين بوده كه ما بايد تظاهر به علم بكنيم، ولي تظاهر به قدرت نكنيم، آن هم در مقطعي كه با حاكميت سبع و خونخواري مواجه هستيم. همين الان هم شما اگر نگاه كنيد، نه امريكا نه اسرائيل نه كشورهاي وهّابي مثل عربستان سعودي، هيچ كدام تمايل ندارند كه يك آخوند شيعه به اين شكل مرجعيت پيدا كند و محبوب مردم باشد، چون ضربه‌اي كه از اين عمّامه خورده‌اند، اقتضا دارد كه روي آن حساسيت داشته باشند. من اعتقاد داشتم كه ايشان بلافاصله بايد جلوي اين جريان را مي‌گرفت تا حساسيت رژيم را به حداقل برساند. به هر حال بار اولي كه ايشان را در اثر آن دستجات بيعت گرفتند، من به دبي، به ناصر الخصان تلفن كردم و گفتم، «برو به آقاي صدر بگو كه شما از عراق بيا بيرون. در ايران، مسئولان و در رأس آنها، امام خميني براي شما احترام قائلند و از حضور شما استقبال مي‌كنند. شما به ايران بيا، چون اين وضعيتي كه براي شما پيدا شده، نگران‌كننده است.‌» ايشان در جواب گفته بود، «برو به ايشان بگو كه اگر من از عراق بيرون بيايم تنكسر المقاومه يعني مقاومت مي‌شكند.‌» من حدس مي‌زدم كه واقعاً مشكل ادامه پيدا مي‌كند و بر جان ايشان بيمناك بودم. بعد از اينكه يكي دو ماهي گذشت و اين البته در مقطعي بود كه فشارها بر ايشان افزايش پيدا كرده بود، دوباره پيغام فرستادم كه، «آقا! بيائيد ايران»، ولي ايشان باز همان پاسخ را داد. چند وقت بعد، وقتي براي دفعه سوم، اين پيغام را به ايشان دادم، ايشان گفته بود كه، «‌حق با عسگري است، اما ديگر نمي‌توانم بيايم، چون تمام منطقه را عوامل مخابرات و جواسيس دولتي پر كرده‌اند و اساساً اجازه نمي‌دهند كه من از منزلم بيرون بيايم.‌» ايشان اين اواخر به اين نتيجه رسيده بود كه بايد عراق را ترك كند. من بعد‌ها شنيدم كه حتّي نان به سختي به منزل آنها مي‌رسيد و نان خشك مي‌خوردند. آقاي نعماني كه اخيراً كتابش را چاپ كرده، قضيه آن روزها را نوشته و حرف‌هاي جالبي دارد. اين كتابي را كه نوشته است، بخوانيد. ايشان در اين كتاب نشان مي‌دهد كه آقاي صدر، روزهاي آخر را با چه سختي‌هايي گذرانده است. بعد هم كه ايشان را بردند و شهيد كردند و علي نقل الموثّق، خود صدام، آقاي صدر و خواهرش را با هم و شخصاً شهيد كرد و البته در اين مورد، هيچ وقت در دادگاه چيزي مطرح نشد، اما به هر حال صدام به عقوبت اعمالش رسيد». (2)

ابراز تمايل شهيد آيت‌الله صدر براي مهاجرت به ايران

برخي منقولات از ياران نزديك شهيد آيت‌الله صدر، از آن حكايت دارد كه وي در شرايط بالا گرفتن فشار دستگاه امنيتي بعثي‌ها برخود، به مهاجرت به ايران به عنوان يكي از گزينه‌هاي پيش روي فكر مي‌كرده است. هرچند امكان وقوع اين مهاجرت، با وجود حساسيت‌هاي بعثي‌ها و شخص صدام حسين تأمل‌برانگيز است، اما آنچه نقل مي‌شود، از تكاپوي اطرافيان آن شهيد گرانمايه و نيز تمايل نسبي شخص ايشان نسبت به اين سفر حكايت دارد. فقيه ارجمند حضرت آيت‌الله سيد‌محمود هاشمي شاهرودي از حواريون شهيد صدر كه پس از انقلاب به دستور ايشان به ايران مسافرت و مهاجرت نمود، در اين‌باره مي‌گويد: «در دوره‌اي كه حركت‌هاي مردمي در عراق آغاز شد، من به آقاي صدر گفتم: اينها شما را راحت نمي‌گذارند و بالاخره آماج اصلي حملاتشان، رأس اين جريانات، ‌يعني خود شما هستيد. لذا به محض اينكه اين مسئله شروع شد، من سريع به ايران رفتم. خود ايشان هم به من گفتند: سريع برو تا بعد با تماس‌هايي كه مي‌گيريم، ببينيم چطور مي‌توانم به ايران بيايم. خود ايشان هم بي‌ميل نبودند به ايران بيايند، چون اوضاع واقعاً خطرناك بود. به هرحال ايشان گفتند: شما به ايران برويد و ارتباط را برقرار كنيد تا ببينم جريانات به كجا مي‌كشند. من هم شايد اگر يك هفته تأخير مي‌كردم، دستگير مي‌شدم. رفتم كويت و از آنجا آمدم به ايران. شايد اول فروردين 58 بود؛ چون در رفراندم جمهوري اسلامي شركت كردم. در آن روزها امام(ره) قم بودند. خدمت ايشان رفتم. خيلي تعجب كردند و من گفتم كه جريان از چه قرار است و به ايشان گفتم كه: آقاي صدر در وضعيت خطرناكي هستند و بعثي‌ها، ايشان را مي‌كشند. امام(ره) نظرشان اين بود كه مرجع را نمي‌كشند. جنگ هم كه هنوز شروع نشده بود و امام(ره) تصور نمي‌كردند صدام در اين حد جنايتكار باشد. گفتند: بعيد است كه ايشان را بكشند. به هرحال در آن اوايل آمدنشان مطرح نبود. اين موضوع را در اينجا لو دادند! من نمي‌دانم علتش چه بود! آقاي دعايي سفير ايران در بغداد بودند و با واسطه با آقاي صدر ارتباط داشتند. ايشان آمدند و به من گفتند عكس آقاي صدر را نداري؟ گفتم چرا، مي‌خواهيد چه كار كنيد؟ گفتند مي‌خواهم يك گذرنامه ايراني براي ايشان درست كنم؛ شايد بشود ايشان را بياوريم. من عكس را دادم و ايشان هم اين كار را كردند. هر حركتي در عراق مي‌شد، به پاي آقاي صدر مي‌نوشتند. ايشان هم در تأييد انقلاب اسلامي ايران و نوشتن نامه‌هاي رسمي، از جمله نامه اعتراضي به خاقاني و فاتحه گرفتن براي شهيد مطهري و اين نوع حركت‌ها، ‌پيگير بودند. تنها مجلس فاتحه‌اي كه در نجف براي آقاي مطهري گرفته شد، توسط ايشان بود و خودشان هم در مسجد ايستادند. اين نوع كارها در نظر بعثي‌ها، مقابله با آنها محسوب مي‌شد. دوستان ايشان از جمله خود ما متوجه اين قضايا بوديم و مي‌خواستيم به نوعي ايشان را از اين معركه بيرون بياوريم. اين زمينه در ذهن خواص بود. حالا چطور شد كه اين تصميم ايشان، سر از خبرگزاري و روزنامه درآورد، نمي‌دانم! اين خبر كه درج شد، امام(ره) اين را ديدند و آن نامه را نوشتند. امام(ره) معتقد بودند كه ايشان را نمي‌كشند. وقتي اين خبر اعلام شد، حساسيت رژيم بعث نسبت به ايشان زياد شد. تصور مي‌شد كه اين حساسيت، ايشان را حفظ كند، در حالي كه بر عكس شد. بعد از شروع جنگ كاملاً مشخص شد كه صدام براي تثبيت خودش، حاضر است همه ملتش را هم بكشد. اين حور حساب‌ها را قبول نداشت». (3)

روايتي ديگر از زمينه‌هاي هجرت شهيد صدر

همانطور كه اشاره شد، در باب عزم شهيد آيت‌الله صدر به مهاجرت ازعراق، رواياتي متنوع وجود دارد كه با دركنارهم قرار دادن آنها، مي‌توان تصويري واقعي‌تر از اين رخداد تاريخي به دست داد. حجت‌الاسلام والمسلمين سيد محمود دعايي سفير وقت ايران در عراق، از پيام خصوصي شهيد آيت‌الله صدر به امام خميني مبني بر تمايل ايشان براي مسافرت به ايران خبر مي‌دهد، چيزي كه در آغاز با پاسخ مثبت و گرم امام مواجه ومراحل اداري آن از قبيل صدور پاسپورت نيز طي گرديد، اما نهايتاً با حصر و شهادت ايشان عملي نشد: «مرحوم آقاي صدر بعد از پيروزي انقلاب پيامي براي امام فرستادند كه معني‌اش هجرت از عراق نبود، در عين حال حضرت امام در پاسخ به تبريك ايشان تلگراف فرستادند و گفتند كه شما به عنوان يك پشتوانه و شخصيتي كه بايد حوزه علميه را ارتقا بدهد، در عراق بمانيد. آنچه كه در باره موضوع مورد نظر شما بين امام و آقاي صدر ردوبدل شد، پيغامي بود كه ايشان به طور خصوصي براي من به سفارت فرستادند. اين پيغام را مرحوم حائري، يكي از شاگردان بسيار خوب مرحوم آقاي صدر و برادر آيت‌الله آقاي سيد كاظم حائري كه در قم هستند، آوردند. ايشان از شيفتگان مرحوم آقاي صدر و از خصّيصين و اصحاب سرّ ايشان بودند. منزل پدر همسر ايشان كه آقاي جزائري باشند، در همسايگي ما در نجف بود. ايشان يك روز به طور خصوصي به سفارت نزد من آمدند و گفتند كه آقاي صدر براي امام پيغامي داده‌اند و آن هم اينكه آيا امام اجازه مي‌دهند كه ايشان به ايران بيايند يا نه و در صورت آمدن به ايران، آيا اين امكان را دارند كه فعاليت‌هاي علمي و سياسيشان در اختيار خودشان باشد و آزادي كامل داشته باشند و ايشان مايل هستند كه اين اجازه را از امام داشته باشند و اگر امام اجازه دادند، ما از شما مي‌خواهيم كه براي انتقال ايشان از عراق، كمك كنيد. يك پاسپورت عربي، ترجيحاً سوري براي ايشان تهيه شود و عكسي هم با لباس عربي از ايشان آورده بود. يك پاسپورت ايراني هم براي همشيره‌شان مي‌خواستند و پاسپورتي باشد كه در ايران صادر شده باشد و مهر خروج از ايران هم در آن خورده باشد و بعد در اختيار ايشان قرار گيرد و در اينجا ايشان امكاناتي دارند كه روي پاسپورت مهر ورود به عراق را هم بزنند و با آن پاسپورت از عراق خارج شوند و به كشور ديگري بروند و از آنجا به ايران بيايند. عكس همشيره ايشان را هم آورده بودند كه برايش پاسپورت ايراني صادر شود. من به همين‌خاطر به ايران آمدم. مرحوم امام در بيمارستان قلب بستري بودند. رفتم و پيام ايشان را عرض كردم. ايشان فرمودند كه از طرف من به آقاي صدر سلام برسانيد و بگوييد كه ايران وطن شماست و اختيار و آزادي كامل در هر نوع فعاليتي داريد و شما از نظر من شريف و عزيز هستيد. پاسخ را به دكتر طباطبايي كه آن موقع معاون نخست‌وزير بود، گفتم و ايشان هم سفير سوريه را خواستند و گفتند كه پاسپورتي با خودتان بياوريد كه آورد و در حضور من مهر كرد و بعد هم با پليس فرودگاه هماهنگ كردند و مُهر خروج زدند و يك پاسپورت ايراني هم صادر شد و مُهر خروج زدم و به وسيله همسرم به دست آقاي حائري رساندم و اين آخرين پيغام‌هايي بود كه بين ايشان و امام ردوبدل شد. بعد هم كه مرا به عنوان عنصر نامطلوب از خاك عراق اخراج كردند كه در مقابل ايران هم سفير آنها را به عنوان عنصر نامطلوب اخراج كرد. به ايران برگشتم و چند ماه بعد خبر شهادت آقاي صدر را شنيدم.» (4)

و سخن واپسين....

به هرروي درباب چند و چون شهادت متفكر بزرگ اسلامي، شهيد آيت‌الله سيد‌محمد‌باقر صدر، همچنان رازهاي ناگفته‌اي وجود دارند كه هنوز از پرده برون نيفتاده‌اند. پاره‌اي از اظهارات اطرافيان و نزديكان ايشان نيز نمايانگر همين مسئله است. رازهايي كه به هرروي، تاريخ روزي از آنها رونمايي خواهد كرد و آنها را در برابر ديدگان جويندگان حقيقت قرار خواهد داد.

پي نوشت ها:

1 ـ ر. ك به ماهنامه شاهد ياران، شماره 18، يادمان شهيد آيت‌الله سيد‌محمد‌باقر صدر، گفت وگو با شهيد آيت‌الله سيد‌محمدباقر حكيم

2 ـ همان، گفت وگو با آيت‌الله علامه سيد‌مرتضي عسگري

3 ـ همان، گفت وگو با آيت‌الله ‌هاشمي شاهرودي

4 ـ همان، گفت وگو باحجت‌الاسلام والمسلمين سيد محمود دعايي

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها