
حامد كرزاي طي اين 13 سال بعد از سقوط طالبان زمام امور در اين كشور را در دست داشت اما شمارش معكوس حكومت او با برگزاري انتخابات رياست جمهوري در روز شنبه پنجم آوريل شروع شده است. او همان روز پاي صندوق رأي رفت و با ايراد سخنراني از مردم افغانستان درخواست كرد تا با وجود تهديدهاي امنيتي، در انتخابات شركت كرده و جانشين او را انتخاب كنند. اشاره او به تهديدهاي امنيتي در همين سخنراني بازگويي دغدغه هميشگي اين كشور است كه بعد از 13 سال، كرزاي بايد با اين نگراني منتظر انتخاب جانشينش باشد. با وجود اهميت دغدغه امنيتي اما بايد گفت كه اين موضوع تنها چيزي نيست كه بر انتخابات جاري سايه انداخته، بلكه جداي از آرايش سياسي، برگزاري انتخابات سالم در عين حضور نيروهاي خارجي و وضعيت افغانستان بعد از اين انتخابات از ديگر دغدغههاي قابل طرح است.
آرايش سياسي
كميسيون مستقل انتخابات در ابتداي كار با حذف 16 كانديدا، 11 نفر را به عنوان كانديداي مورد تأييد معرفي كرد و مبارزه انتخاباتي اين 11 نفر از حدود دو ماه قبل از انتخابات شروع شد. دكتر عبدالله عبدالله،اشرف غني احمدزي، عبدالربرسول سياف، زلمي رسول، گلآغا شيرزي، هدايت امينارسلا، محمد داوود سلطان زوي، قطبالدين هلال، عبدالرحيم وردك، قيوم كرزاي و محمدنادر نعيم 11 نفري بودند كه مبارزه انتخاباتي را شروع كردند. برخي از اين افراد مانند دكتر عبدالله عبدالله يا احمدزي و زلمي رسول از وزراي سابق در دولتهاي كرزاي بودند يا مثل سياف از سران سرشناس جهادي در زمان جنگ با نيروهاي شوروي سابق. از اين جهت، 11 كانديداي انتخاباتي با داشتن كارنامهاي قابل توجه، توانايي كافي براي بر پا كردن بازار گرم تبليغات انتخاباتي داشتند كه در عمل نيز به همين صورت درآمد. مبارزه انتخاباتي بين اين 11 نفر به طور معمول ديگر كشورها و با تشكيل ستادهاي انتخاباتي، سفر به استانها براي انجام سخنراني و برگزاري ميتينگها و همچنين شركت در مناظرات انجام شد اما اين مبارزه يك روي ديگر نيز داشت كه بيش از هر جاي ديگر خاص كشور افغانستان است.
روي ديگر اين مبارزه در چانهزنيهايي بود كه پشت پرده انجام شد و نتيجه آن در انصراف وردك، كرزاي و نعيم از ادامه مبارزه بود. از ميان اين سه تن، انصراف كرزاي از اهميت خاصي برخوردار است كه به نفع زلمي رسول انجام شد. تأييد نام كرزاي از سوي كميسيون مستقل ترس تقلب را براي ديگر كانديداها ايجاد كرد به خصوص دكتر عبدالله كه هنوز خاطره پنج سال پيش را به ياد دارد. دكتر عبدالله در جريان انتخابات رياستجمهوري 2009 همراه با حامد كرزاي به دور دوم انتخابات راه يافت اما در اعتراض به تقلب گسترده از حضور در دور دوم انصراف داد. وجود برادر رئيسجمهور در اين انتخابات گمانه تقلب و تكرار ادعاهاي گذشته را تقويت ميكرد تا آنكه قيوم كرزاي به نفع زلمي رسول از مبارزه انتخاباتي كنار رفت. روشن است كه يك دليل اين انصراف در زدودن ادعاي تقلب از سوي رقبا بود اما يك دليل ديگر ميتواند در چانهزني پشت پرده باشد كه از سر قضا، نگراني جدي ساير رقبا و به ويژه دكتر عبدالله در همين چانهزنيهاست.
سلامت انتخابات و كميسيون مستقل
مسئوليت برگزاري انتخابات بر عهده كميسيون مستقل انتخابات است كه بنابر ماده 126 قانون اساسي افغانستان يگانه نهاد داراي صلاحيت براي برگزاري انتخابات رياست جمهوري، ولسي جرگه، شوراهاي ولايتي، شوراهاي ولسؤالي، شوراهاي قريه، شوراهاي شاروالي، شاروالها و همهپرسيهاست. بر اساس اين ماده، كميسيون به نحو مستقل و بدون دخالت دولت و قواي آن عمل ميكند اما تجربه انتخابات رياست جمهوري 2009 و انتخابات پارلماني بعد از آن چيز ديگري را نشان داد. باطل شدن ميليونها رأي در آن انتخابات و جابهجايي برخي نمايندگان پارلمان بعد از شمارش مجدد آرا از جمله موارد آشكار در ضعف عملكرد و مديريت اين كميسيون بود. علاوه بر اين موارد، مخالفت كرزاي با دو عضو خارجي اين كميسيون پنج نفره يكي ديگر از مشكلات انتخاباتي در ماههاي گذشته بود كه در كنار توزيع بيش از حد كارتهاي انتخاباتي از جمله مشكلات موجود در اين انتخابات به شمار رفته و ميتواند انتقادات جدي بر عملكرد اين كميسيون وارد كند. با وجود اين موارد اما نبايد مشكلات انتخاباتي را تنها متوجه اين كميسيون دانست بلكه واقعيت موجود در افغانستان به خوبي نشان ميدهد كه نميتوان اين كميسيون را تنها عامل در نحوه اجراي انتخابات اين كشور دانست. دو عامل جدي بافت سياسي- اجتماعي و حضور نيروهاي خارجي به خصوص امريكايي نقش تعيينكنندهاي در انتخابات افغانستان دارند كه با وجود اين دو عامل نميتوان همه مسئوليتهاي انتخاباتي را بر عهده كميسيون مستقل دانست.
دخالتهاي انتخاباتي
اشغال افغانستان در 13 سال گذشته و با رهبري امريكا بر مبناي ادعاي محوري برقراري دموكراسي در اين كشور انجام شد كه بيشك، برگزاري انتخابات سالم و شفاف از نمادها و نشانههاي آشكار وجود نظام دموكراتيك و تحقق چنين ادعايي است اما چنين چيزي با وجود كشوري به شدت سنتي از يكسو و حضور نيروهاي اشغالي در آن از سوي ديگر، چگونه ممكن است؟ واقعيت اين است كه دموكراتيزه شدن يك كشور تنها طي فرايندي طولاني و مداوم و در زمينههاي گسترده سياسي، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي ممكن است به نحوي كه كشورهايي با بيش از يك قرن سابقه نظام دموكراتيك تنها قادر به كسب معيارهاي اوليه قابل قبول براي چنين نظامي شدهاند. حالا چگونه ميتوان از كشوري مثل افغانستان با جامعه به شدت سنتي و قبيلهگرا انتظار داشت با صرف اشغال نظامي نيروهاي خارجي و تنها كمي بعد از يك دهه به نظامي دموكراتيك رسيده باشد؟ روشن است كه چنين انتظاري دور از واقعيت است بلكه بايد موجوديت سياسي اين كشور را در وهله نخست در تقسيم قوميتي آن ديد. جامعه افغانستان از اقوام متنوع با نامهاي پشتون، تاجيك، هزاره، ازبك، تركمن، اويماق، بلوچ، پشهيي، نورستاني و اسماري تشكيل شده كه تصوري سنتي از اكثريت پشتون موجب شده تا اين قوم در طول سالهاي گذشته احساس برتري نسبت به ديگر اقوام اين كشور داشته باشد. در واقع، تاريخ سياسي افغانستان قدرت سياسي به طور معمول در اختيار شاخههاي مختلف قوم پشتون بوده و جز در موارد اندك، نظير دوره كوتاه مدت حكومت بچه سقا و نيز برهانالدين رباني كه از قوم تاجيك بودند، حكومت افغانستان در اختيار اقوام ديگر نبوده است و به طور كلي قوم پشتون اقتدار حكومت را در دست داشته است. معلوم است كه وجود انتخابات آزاد و شفاف نميتواند مانعي بر خواست قبايل اين قوم براي استيلاي آن بر افغانستان باشد و برخي چانهزنيها در كنارهگيري قيوم كرزاي به نفع زلمي رسول را از همين جهت تعبير كردهاند. در اين ميان بايد به سلطه رؤساي قبايل در ميان اعضاي قبيله خود توجه داشت كه نتيجه رأي قبيله به اراده آنهاست و نه اعضاي قبيله و چيزي كه نظر اين افراد را جلب ميكند در منافعي است كه از راه انتخابات به دست ميآورند. از اين جهت است كه چانهزنيهاي پنهاني بين عوامل كانديداهاي انتخاباتي و حتي خود كانديداها با رؤساي قبايل را بايد بسيار مهمتر از مبارزات انتخاباتي علني دانست كه حدود دو ماه طول كشيده است.
داودعلي نجفي، رئيس كميسيون مستقل انتخابات 2009، پرده از مداخلات آشكار ريچارد هالبروك، نماينده سابق امريكا در امور افغانستان و پيتر گالبرايت، معاون امريكايي نماينده سازمان ملل در امور افغانستان، طي انتخابات گذشته برداشته بود. مداخله گالبرايت تا آنجا بوده كه با لحني به صورت كاملاً تهديدآميز خطاب به نجفي گفته بود: «اگر نتايج مقدماتي انتخابات رياستجمهوري اعلام شود، براي خودت خوب نيست. اگر نتايج مقدماتي انتخابات را فردا اعلام كني، گور خودت را كندهاي». انتشار كتاب خاطرات رابرت گيتس، وزير دفاع پيشين امريكا به نام «مأموريت: خاطرات يك وزير جنگ
(Duty: Memories of a Secretary at War) در ژانويه سال 2014 ميلادي نشان داد كه امريكا به صورت مستقيم در انتخابات 2009 دخالت داشته است. او در اين كتاب از بياعتمادي باراك اوباما، رئيسجمهور امريكا به كرزاي مينويسد و اينكه هالبروك تلاش بسيار كرد تا آنكه با كشاندن انتخابات به دور دوم باعث شكست كرزاي در اين دور شود و برنامه هالبروك به اين نحو بود كه شمار كافي نامزدان مشهور در انتخابات شركت كنند تا كرزاي نتواند در دور اول انتخابات رأي اكثريت لازم را به دست آورد و بدين ترتيب انتخابات به دور دوم كشانده شود. گيتس اين تلاش هالبروك را «توطئه خام و ناكام» ناميده و در اين مورد نوشت: «همه چيز بسيار زشت بود؛ دامن همكار ما، رئيسجمهوري افغانستان، لكهدار شد و دستان ما هم آلوده شد». در هر صورت، اين بخش از خاطرات گيتس به روشني دخالت امريكا در انتخابات را فاش ميكند و نشان ميدهد كه كميسيون مستقل انتخابات و رئيس آن تنها نهاد تعيينكننده در انتخابات نيست. البته نبايد از يك نيروي اشغالي انتظار ديگري داشت زيرا اين نيرو اهداف خاص خود را دنبال ميكند و با داشتن اهرم نظامي ميتواند فشار كافي بر حكومت محلي براي تحقق آن اهداف وارد كند.
با وجود تمام اين مسائل، مردم افغانستان روز پنج آوريل پاي صندوقهاي رأي رفتند تا با انتخاب خود جانشين حامد كرزاي را تعيين كنند و به اين صورت نخستين انتقال قدرت از طريق رأيگيري را رقم بزنند. بايد گفت هر قدر كه اين مسائل در انتخابات نقش داشته باشند باز بايد به استقبال اين روز و رأي مردم رفت تا آنكه بعد از چندين دهه انتقال قدرت به زور اسلحه، افغانستان بتواند نخستين تجربه انتقال مسالمتآميز قدرت را پشت سر بگذارد و اين روز سنگ بنايي براي آيندهاي بر اين مبنا باشد.