اسفندماه با واقعه «نهضت ملي ايران» پيوندي وثيق دارد، به دليل وقايع و رويدادهايي كه بر تارك اين ماه نقش بسته است: 14 اسفند درگذشت دكتر محمد مصدق، 16 اسفند اعدام انقلابي سپهبد حاجيعلي رزمآرا به دست شهيد استاد خليل طهماسبي، 23 اسفند درگذشت آيتالله سيدابوالقاسم كاشاني و 29 اسفند اعلام رسمي ملي شدن نفت ايران. كمتر ميتوان بدين شكل، سلسله وقايعي در يك دوره تاريخي را، دريك ماه متمركز يافت. عادتاً در اسفند ماه هر سال، رويدادهاي نهضت بازخواني و از جنبههاي گوناگون مورد تحليل قرار ميگيرد. در مقال پيش رو، وقايع و علل اوج و افول نهضت ملي ايران، از ديدگاه متفكر فرزانه شهيد آيتالله دكتر محمد حسيني بهشتي مورد تحليل قرار گرفتهاند. آنچه در ساليان اخير در باب انديشههاي و ميراث نظري آن بزرگ اسباب تأسف شده، مصادره كارنامه علمي و عملي او از سوي يك جريان فرهنگي و سياسي فرصتطلب و سودجوست. اين تأسف هنگامي دوچندان ميگردد كه بنياد نشر آثار آن شهيد مظلوم نيز، در خدمت اين جريان قرار گرفته و به اين فرآيند تحريف محور دامن زده است. از اينرو ضرورت بازخواني مستقل و غيرسياسي انديشههاي آن بزرگوار دوچندان گشته كه اميد ميبريم علاقهمندان آن را وجهه همت خويش قرار دهند.
بيترديد بازخواني ابعاد ماجراي «نهضت ملي ايران» از ضرورتهاي فرهنگي و سياسي دوران ماست. اينكه اين جنبش از چه نيروهايي تشكيل مييافت و هر يك در آن چه وزن و نقشي داشتند و در رقم زدن نتيجه نهايي اين واقعه تا چه ميزان مؤثر افتادهاند، از سرفصلهاي مهم اين بازخواني قلمداد ميشود. اين بازخواني در طول شصت و اندي سال كه از اين واقعه سپري ميشود، از سوي عناصر و جريانات گوناگون صورت گرفته است كه در اين ميان، روايت و تحليل روحانيت از اين بخش از تاريخ معاصر كشورمان، كمترين حجم را به خود اختصاص داده است. جبران اين نقيصه ممكن نيست جز با دقت در آثار عالمان و روحانيون فقيد و نيز ضبط دقيق خاطرات و تحليلهاي عالمان و روحانيون حاضر.
در تحليلي كه پيش رو داريد تلاش شده است كه ابعاد و جوانب اين رخداد از ديدگاه شهيد آيتالله دكتر محمد حسيني بهشتي بازكاوي شود. شهيد بهشتي از آغاز نوجواني با شور و علاقهاي ارجمند در عرصههاي گوناگون نهضت ملي ايران حضور مييافت و برداشتها و عبرتهاي آن از اين واقعه تاريخي، رفتارهاي بعدي وي را در جريان انقلاب اسلامي و پس از آن شكل داد. از جمله درسهاي اين رخداد براي شهيد آيتالله بهشتي، اهميت وجود يك تشكيلات مهم و منسجم در جريان جنبشها و انقلابات است كه در مواقع خطير مانع هدر رفتن دستاوردهاي اين قيامها گردد. شايان ذكر است آنچه از ديدگاههاي ايشان، در اين نوشتار مورد استناد ما قرار گرفته، برگرفته از پارهاي سخنرانيها و درسهاي ايشان در دوران پس از پيروزي انقلاب اسلامي در مجامع گوناگون است.
نهضتي با تكيه بر مليت و نه اسلام
شايد بتوان آغازين پرسش درباره نهضت ملي ايران را، پرسش از هويت و تكيهگاههاي تئوريك و عملي آن دانست. اينكه اين جنبش براي تأمين استقلال سياسي و اقتصادي كشور، چه نهادهايي را بسان تكيهگاه و عامل انگيزش اجتماعي برگزيده و از آن بهره گرفته بود؟ شهيد آيتالله دكتر بهشتي از اين منظر نهضت ملي را درخور انتقاد ميداند كه چرا به هويت ديني مردم ايران بياعتنا بوده و حتي در ميان حاميان روحاني اين نهضت نيز، تنها سخن از نفت و مليت و وطن بوده و نه تعاليم اسلام: «ما در سرزمين ايران نهضتها و قيامهايي داشتهايم. حداقل از نهضت تنباكو به اين طرف كشور ما شاهد قيامها و نهضتهاي بسياري گاهي در سراسر كشور و گاهي در بخشي از آن بوده است. اين نهضتها معمولاً با دو محور، طرز فكر و انگيزه سر و كار داشتهاند، يكي محور اسلام و مذهب كه همواره محور اعلي، اقوي و پرتوانتر بوده است و ديگري محور مليت و وطن كه كم و بيش در نهضتها حضور داشت و بهخصوص در نهضت ملي شدن نفت به عنوان يك محور نيرومند بهراستي منشأ اثر بوده است. مطلب را از همين نهضت ملي نفت به اين طرف دنبال ميكنم، چون قبليها را شنيدهها و خواندهايم ولي از نهضت ملي به اين طرف مراحلي بوده است كه در آن كم يا بيش حضور داشتهام. در سال 29 طلبه جواني بودم كه سال آخر دانشگاه را هم ميگذراندم. آن سال را تهران بودم. سالهاي 29 تا 30 سالهاي پرهيجاني براي جوانهايي بود كه به اين مسائل و آرمانها علاقه داشتند. تهران در آن سالها جاذبه خاصي داشت. از دو سو با جريانهايي كه رخ ميداد رابطه و پيوند روحي داشتم. حضور روحانيت در آن نهضت، در بسيج نيروها و ترساندن دشمن نقش اول را داشت. علاوه بر اين مرحوم آيتاللهالعظمي حاجمحمدتقي خوانساري هم در حد يكي از مراجع دوم قم بودند... در مبارزه حضور داشتند، اما نه در نقش كارگرداني، كارگرداني روحانيت در دست مرحوم آيتالله كاشاني در تهران بود. ما طلاب جوان كه به اين مسائل علاقه داشتيم و عشق ميورزيديم، حضور در صحنهها برايمان مطلوب بود و به اعتبار ارتباط با دانشجويان در دانشگاه و نيز به اعتبار دوستاني كه داشتيم همه با ما همفكر و همآرمان بودند و در آن موقعها در تظاهرات و اجتماعاتي كه در تهران بود ميرفتيم، مثل حالا كه افراد ميروند. به عنوان شركتكننده مسائل را از نزديك ميديديم. مسئله ديگر در نهضت نفت، مسئله مليت بود. خوب يادم هست سخنرانهايي كه دانشگاهي بودند يا شبيه آنها و از چهرههاي مبارز بودند... وقتي سخنراني ميكردند، هر چه گوش تيز ميكردي ببيني آيا دين، اسلام و قرآن هم محور است؟ ميديدي خبري از اين حرفها نيست. آنجا محور نفت، مليت، ايران و وطن است. اين طرف ميآمدي روحانيت بود و محور مذهب و پاسداري از قرآن و تعاليم اسلام بود، ولي آنجا نيز صحبت نفت و مليت بود. به اين ترتيب اگر جمعبندي كنيد ميبينيد در صحبتها و طرح شعارها عملاً شعار بيشتر و فراوانتر ميشد. شعار نفت و مليت و نه شعار اسلام. اين تلاشها به ثمر رسيد و با اين مبارزات مرحوم دكتر مصدق نخستوزير شد و اين مبارزه در مرحله نفت به پيروزي رسيد. در مرحله استقلال چطور؟ در مرحله مذهب و اسلام چطور؟ هر دو علامت سؤال دارد و دومي علامت سؤالي بزرگتر. با روي كار آمدن دكتر مصدق ديگر مبارزات خياباني و شبه خياباني مطرح نبود، صحنه مبارزات دو جا بود: روي پرده (در پارلمان، روزنامهها و مجلس) و پشت پرده (در خيلي جاها بهخصوص ارتش، نيروهاي انتظامي و برخي از مراكز حساس سياسي) بين شاه و مصدق مبارزه بود و بين دو قدرت نهايي نيمه آشكار بيگانه در عرصه سياست ايران تا سال 31 آمد». (1)
نقطه ضعف نهضت ملي
همانگونه كه اشاره رفت، تحليلگران مختلف، از منظر خويش نهضت ملي ايران را آسيب شناسي كردهاند. دراين ميان به نظر ميرسد كه شهيد آيتالله بهشتي به اين فرآيند، از منظري عملگرا مينگرد. او صرفنظر از متهم كردن عناصر و جريانات گونگون به وحدت شكني، بيشتر جاي تشكيلاتي منسجم را خالي ميبيند كه در روزهاي بحران بتواند، دستاوردها و يافتههاي نهضت را حفظ و مانع هدر رفتن آنها گردد. به هر روي بايد ريشههاي انديشه تشكيل حزب جمهوري اسلامي پس از پيروزي انقلاب را در همان شرايط از هم گسيختگي نهضت ملي ايران جستوجو كرد. دكتر بهشتي دراينباره ميگويد: «يادم ميآيد در سنين نوجواني در مبارزه ملي و نهضت ملي در سالهاي 1329 تا 1332 مردم ما به اين دو نوع رهبري ديني و سياسي ايمان و اعتقاد داشتند. آن وقت اگر بخواهيم حق مطلب را بگوييم و هيچ حقي را زير پا نگذاريم، بايد بگوييم در آن موقع ملت ما هم به سبب اعتقاد و اعتماد به رهبري روحانيت مبارز كه در آن زمان چهره برجسته و پيشگامش مرحوم آيتالله كاشاني بود و هم به اعتبار، اعتقاد و اعتمادي كه به يك چهره سياسي و پرسابقه يعني مرحوم دكتر مصدق داشتند، وارد معركه شدند. واقعيت اين است كه آن موقع رهبري ميان اين دو مشترك بود. پس از كودتاي ننگين 28 مرداد 1332 در گروههاي مختلف به جمعبندي، تجزيه و تحليل حوادث پرداختيم و اين جمعبنديها در چند مورد به اين نتيجه رسيد كه حتي مرحوم مصدق از همكاري يك مجموعه متشكل سازمانيافته خطدار محروم بود. نهتنها او بلكه مرحوم آيتالله كاشاني، روحانيت و مردمي كه به اعتماد و اعتقاد به روحانيت وارد معركه شده بودند هم داراي تشكل كافي و مؤثري نبودند. مرحوم دكتر مصدق هم فاقد چنين ياران و همكاران متشكل بود. به همين دليل پيروزيهاي به دست آمده از مبارزات دليرانه و فداكارانه مردم از طرف گروههاي متشكل ديگري كه خط داشتند تهديد شد. از همان موقع اين تجربه را اندوختيم كه يك نهضت و انقلاب با حضور همگاني، ناس، عامه، خلق و توده به سمت در هم شكستن نيروي دشمن جلو ميرود و احياناً وقتي از رهبري واحد، آگاه، شجاع و قاطع برخوردار باشد به پيروزيهاي ارزندهاي دست خواهد يافت، اما شرط نگهداري اين پيروزي در خط اصيل مبارزه بهخصوص پس از پيروز شدن اين است كه نيروي سازمانيافته و متشكل مواضع مشخص، روشن و قطعي آيندهنگر داشته باشند و با توجه به برنامههاي متناسب و نيازها مسئوليتها را به عمده بگيرند و اين نيروي متشكل نيرويي متكي به همان مردم ـ همانها كه مبارزه كردند ـ باشد. بنابراين داشتن تشكيلات سياسي اجتماعي داراي فرهنگ اصيل انقلاب و مورد اعتقاد و اعتماد مردم و برخوردار از پايگاه مردمي، ناسي و عمومي شرط موفقيت در تداوم يك مبارزه و انقلاب است. اين تجربهاي بود كه در بررسي حوادث همين آب و خاك و شما مردم به دست آورده بوديم». (2)
عبور نهضت ملي از يك گردنه دشوار
آغازين معبر جدي در برابر نهضت ملي ايران، استعفاي دكتر مصدق از نخستوزيري به دليل يا بهانه در اختيار نداشتن وزارت جنگ و حضور مجدد احمد قوام در مسند نخستوزيري بود. در آن روزگار به دليل وحدت رهبران نهضت ملي، ياران دكتر مصدق توانستند با پايمردي و دعوت مردم به مقاومت، وي را به قدرت بازگردانند. هر يك از فعالان پير و جوان نهضت از اين روز بزرگ خاطراتي دارند كه در اين ميان خاطرات دكتر بهشتي از چند و چون اين رويداد در اصفهان شنيدني است: «تيرماه سال 31 بود. در آن موقع بر حسب معمول در اصفهان بودم. وقتي قوامالسلطنه حكم معروفش را خواند و شنيدم، بياختيار از خانه بيرون آمدم. برايم حالت بسيار جالبي بود كه اصلاً نميدانستم به كدام سو ميروم؟ ميدانستم نبايد در خانه باشم و بايد بيرون بروم. بيرون آمدم، سراغ گرفتم، آقا حركتي؟ تلاشي؟ كجا؟ مركزيتي؟! طبق سنت قديم به سمت تلگرافخانه در دروازه دولت رفتم، ديدم آنجا اجتماعي هست. قرار بود در تلگرافخانه سخنراني باشد. يك سخنراني به عهده گرفتم. براي برشوراندن مردم مسئله كانال سوئز را تحليل سياسي كردم. در يكي از بالاخانههاي روبهروي تلگرافخانه كه حالا خرابش كردهاند، ستاد اعتصاب تشكيل شد. هشت نفري عضو اين ستاد شدند و كارها رو به راه شد تا روز 29 تير كه همه آنهايي كه با تاريخ آشنا هستند، ميدانند در 29 تير در اصفهان زد و خورد شد، نه 30 تير. در روز 29 تير روحانيت در صحنه حضور يافت. مرحوم حاج شيخ محمدرضا جرقويهاي عالم تنومند ثميني و در عين حال روشنفكري بود. ايشان از مدرسه صدر ـ كه در آن مدرس بود ـ با طلاب و عدهاي از اهل علم حركت كرد، به ميدان اعتصاب آمد و در همان زد و خوردها مجروح شد كه البته خيليهاي ديگر هم مجروح شدند. پس روحانيت در صحنه حضور داشت. حضور فعال، بسيجكننده نيروي مردمي و خيلي گروههاي ديگر كه در صحنه بودند». (3)
ناتواني نهضت ملي در عبور از دومين گردنه دشوار
تحليل شهيد آيتالله دكتر بهشتي از دلايل عدم تكرار حضور مردمي 30 تير در28 مرداد سال بعد، شنيدني و در خور عبرتاندوزي است. او معتقد است تنها عاملي كه دراين 13 ماه، انگيزه حضور در صحنه را از اين ملت ستانده اين است كه: «آنها با انگيزه و شور ديني به صحنه آمدند و ديگر انگيزهاي براي حضور در صحنههاي خون و شهادت نميديدند». او بهرغم انتقاد اوليه به عدم طرح شعارهاي ديني در فرآيند نهضت ملي، براين باور است كه كاميابي اين نهضت تا تيرماه 1332، باز به دليل حضور نسبي عنصر «دين» و«روحانيت» در عرصه عمومي بوده است و همزمان با كمرنگشدن اين دو عنصر در ساحت سياسي آن دوره، حمايت مردم نيز از آن كاهش يافته است:«پيامد اين قيام خونين بازگشت دكتر مصدق به عنوان يك حكومت ملي بود، اما اين بار محور مليت بود؟ با قيام 29 و 30 تير در شهرهاي مختلف ايران دكتر مصدق بار ديگر نخستوزير شد. اين بار ميبينيم حتي همين روحانيت مبارز آرامآرام از صحنه بايد كنار برود و تداوم آثار قيام خونين 29 و 30 تير به صورت يك حكومت ملي به جلو ميرود و پيوند ميان ايمان الهي، خدايي و مذهبي ايماني كه در اعماق روح مردم ريشه دارد، حتي ايمان مردم كم مبالات و آنهايي كه در اين راه از خود، عشق و علاقه خاصي نشان ميدهند آرامآرام ضعيف ميشود و حدود يك سال و يك ماه بعد در مرداد 32 ميبينيد مقاومت مردم در برابر توطئه امريكا و عمل دستنشاندهاش در ايران به حداقل ميرسد. چرا؟ چون انقلاب مردم از محور غلتيده است. آنها با انگيزه و شور ديني به صحنه آمدند و ديگر انگيزهاي براي حضور در صحنههاي خون و شهادت نميديدند. اين وضع همچنان ادامه داشت. به دنبال كودتاي ننگين 28 مرداد كه عليه ملت صورت گرفت، حكومت جبار شاه با ستمپيشگي، خفقان، ظلم، ستم و جور هر چه بيشتر پايههاي خودش را مستحكم ميكرد و مقاومتهايي كه در برابر اين حكومت جبار ميشد، باز چندگونه بود. مشهورترينش نهضت مقاومت ملي است كه محورش معيارهاي مليت است. به همين دليل ميبينيم در نهضت مقاومت ملي روحانيت به صورت يك كل توانا و مردم به صورت يك مجموعه بيكران حضور ندارند. گروههاي مبارز به صورت مصمم حضور دارند كه ما حضور آنها را ارج مينهيم، اما روحانيت به عنوان يك كل عظيم و پر قدرت و توده مردم به عنوان يك نيروي لايزال حضور ندارند. نهضتهاي مقاومت تلاش ميكنند، اما به جايي نميرسند.
در سال 39 و 40 بار ديگر استاد ازل كه از پشت پرده به طوطيصفتان روي پرده تلقين ميكرد، گفت:«كمي شلش كنيد» و وقتي دريچه اطمينان را باز كردند، باز حركتها بر محور مليت آمد. گروهي از مسلمانان تشكيلات سياسي جديدي را به وجود آورده بودند كه مذهب در آن حضور بيشتري داشت، آنها هم نه گروهشان نام اسلامي داشت و نه اساسنامه و مرامنامهشان نشاندهنده يك گروه مكتبي بود. باز هم اين گروه ملي بود، اما با حضور بيشتر مذهب». (4)
پينوشتها
(1) گردآورنده: محمد شبزندهدار، انديشههاي شهيد مظلوم دكتر بهشتي، كانون ابلاغ انديشههاي اسلامي، تهران، ص 66
(2) رابطه تشكيلات، امامت، روحانيت، ص 6، نشريه شماره 4، حزب جمهوري اسلامي، قم.
(3) انديشههاي شهيد مظلوم دكتر بهشتي، ص 69
(4) انديشههاي شهيد مظلوم دكتر بهشتي، ص 70