حدود 30 درصد جمعيت ايران در روستاها و شهرهاي كوچك مستقر هستند. سؤال اينجاست، سهم اجتماع و زندگي اين بخش عظيم از كشور در سينماي اجتماعي ايران كجاست. غالب آثار اين دسته از فيلمسازان به قدري معطوف به پايتخت است كه به جرئت ميتوان نام آن را از سينماي اجتماعي ايران به سينماي اجتماعي تهران تغيير داد! سبك زندگي مردم ايران به خاطر قوميتها و گستره جغرافيايياش، داراي تفاوتها و ويژگيهاي متفاوت است، از اين رو مسائل و دغدغههاي مردم هر ناحيه در اقصي نقاط كشور ميتواند متفاوت و متمايز از يكديگر باشد. سؤال اينجاست كه تا به حال سينماي اجتماعي چقدر به اين تنوع و تكثر فرهنگي و اجتماعي جامعه ايراني توجه نشان داده است؟ چقدر مسئلهها و دغدغههاي سينماي اجتماعي ايران با توجه به كليت اجتماعي و فرهنگي جامعه ايراني است؟ آيا اين اطرافيان سينماگر نماينده تمام مردم ايران هستند؟ يعني دردها و مسئلههاي آنها به پهناي كل ايران عموميت دارد؟ چقدر دردها و مسئلههاي سينماي اجتماعي مبتني بر كار پژوهشي و جامعه شناختي دقيق بوده است؟ حقيقتاً نقش نويسنده در سينماي اجتماعي ايران كجاست؟ در سينماي اجتماعي كه قرار است چالشها و مشكلات زندگي و اجتماعي مردم ايران را نشان دهد، چقدر اين مشكلات از دل جامعه ايراني بيرون ميآيد و چقدر از كتابهاي ترجمهاي؟ از رمان يا نمايشنامه وارداتي يا از رسانههاي جمعي كه سينماگر امروز را احاطه كرده است؟ اكثر آثار سينماي ايران كه در جشنوارههاي خارج از كشور همواره مورد تقدير قرار گرفتهاند، در چارچوب سينماي اجتماعي قرار ميگيرند و بيشتر فيلمهاي جشنوارهاي ايران، فقر محور، عقبافتاده و انبوه از مشكلات و گرفتاريها مورد تصوير قرار گرفتهاند. حال شايد الگوسازياي كه جشنوارههاي غربي براي سينماي ايران به همراه داشته است، همواره خواهان فيلمهايي بودهاند كه ايران و ايراني را زشت و پر از گرفتاريها نشان ميدهد. در واقع جشنوارههاي خارجي براي سينماگران ايراني نوعي الگو و تراز براي فيلمهاي اجتماعي تعريف كرده است و سينماگر ايراني بيش از آنكه در فيلم اجتماعي خود، مصلحانه و دلسوزانه به فكر ارتباطگيري با مردم سرزمين خود باشد، در پي ارتباطگيري با جشنوارههاي خارجي براي هرچه بيشتر مطرح شدن است. به راستي آيا جشنوارههاي خارجي عامل انحراف سينماي اجتماعي ايران شده اند؟ چرا با اين همه حجم توليد در حوزه سينماي اجتماعي، آن طور كه بايد و شايد گرهي از مشكلات فرهنگي و اجتماعي جامعه باز نميشود؟ چرا بايد فيلم سينمايي مشخصي در ساليان گذشته توانسته باشد در خاطره هنري مردم ريشه دوانده باشد و باعث جريانسازي اجتماعي شده باشد؟ آيا سينماي اجتماعي صرفاً با تزريق و پمپاژ بديها و تاريكيها و نا اميديها در جامعه، روند بدتر شدن ناهنجاريهاي اجتماعي را تسهيل نميكند؟