ابوي راه افتاده بين در و همسايه كه به كمپين تبليغاتي رئيسجمهوري بپيونديد. به او گوشزد ميكنم كه درست است كه كمپين است اما تبليغاتي نيست، آموزشي است. مثل آن وقتها كه احمدينژاد كاپشن و ماشينش را حراج كرد تا به مسكن مهر و نميدانم چي چي كمك كند. بعد معلوم شد كه شركاي اقتصادي مشايي دستي بالا زدهاند و از اين جيب به آن جيب بوده است و جنبه آموزشي داشته است!
ابوي ميگويد: نخير كور خواندهاي. اينها شنيدهاند بناست در مجلس تصويب شود كه تا سه برابر ارزش ريالي يارانه، هر كه نبايد يارانه بگيرد و بگيرد، جريمه ميشود، دست پيش ميزنند كه پس نخورند. ما هم يك وقت ديدي جريمه شديم. حالا الكي بگوييم داخل اين كارزار روحاني هستيم چه ميشود. اثر انگشتمان را كه نميگيرند؟
مي گويم: ما كجا؟ آنها كجا؟ سال به دوازده ماهش بيكاريم. مگر نديدهاي كه آمار ميدهند 40 ميليون ايراني كه ظرفيت انجام كار را دارند بيكارند. بالاخره ما را در يك جايي ديدهاند. اسممان حداقل در اين ليست كه رفته. بعيد است چشم نداشته باشند همين پول خريدن ماسك آلودگي هوا را از ما دريغ كنند! بگذار از اسممان صيانت كنيم!
ابوي ميگويد: چه فايده! با ماسك و بيماسك ندارد. مرگ حق است! بگذار حداقل در تبليغ كمپين رئيسجمهوري كوشا باشم تا اين آخر عمري عاقبت بخير شوم. نميبيني يك عده دارند راه ميافتند در حمايت از سخنان روحاني در داووس مبني بر گرفتن شريك خارجي در صنعت خودروسازي، ابراز رضايت ميكنند و كمپين راه انداختهاند و... خب ما كه وسعمان به دلالي ماشين و قطعاتش نميرسد، اما وسعمان به گرفتن يارانه كه ميرسد. هر چه امثال رئيسجمهوري كه دستشان به دهانشان ميرسد يارانه نگيرند ما بيشتر يارانه ميگيريم. بگذار يكبار هم در تاريخ شده اينها داوطلبانه حقمان را نخورند و به ما بدهند.
ميگويم: وقتي بناست حاملهاي انرژي 80 درصد افزايش قيمت داشته باشند شما كه الان ني قليون تشريف داريد، آن وقت ميشويد باد هوا! پدر من شما چقدر خوش خياليد. فكر كردهاي ميتواني پول خودت را بالا بكشي و آخ نگويي؟ اينها سياست قطرهچكاني دارند. پلهاي به ما حال ميدهند. طوري كه روي همان پله اول بگويي نخواستم. من هم داوطلب بودهام. اصلا داوطلب به دنيا آمدهام.
ابوي ميگويد: خب پس دلارهاي صلحنامه ژنو چه ميشود. تحريمها كه رفتند. الان دلار نكشيده پايين. تورم نخوابيده؟ جان بكن. نگرانم كردي. قبر الان چند است؟ چشم سبزها كجايند؟ نرويم لنز رنگي بخريم براي رفتن به استقبالشان؟
ميگويم: چه ژنوي؟ اينبار ميروند ناف امريكا. نيويورك كه بروي انگار رفتهاي بهشت. تا نيويورك هم نروي نميشود. دلار همان بود كه بود. تورم همان 35 درصد است و آنجا هم تازه بروي بايد ببيني نسخه چه پيچيدهاند، لابي چه كردهاند، دستپختشان خوب است؟ با ذائقه ما سازگار است. رو دل نكنيم يكوقت!
ابوي ميگويد: اينجوري كه ميگويي حالا حالاها كار دارد و كفش آهني بايد پايمان كنيم. كفش آهنين به جاي مشت آهنين! نميشد به جاي نيويورك ميرفتند همين آنتالياي خودمان كه نزديك است و همه راه بلدند. ميگويند خوراك دريايي و زمينياش حرف ندارد! يادش به خير جوان كه بوديم نرفتيم و گفتيم پير كه بشويم ميرويم و....
براي اينكه حواس ابوي را پرت كنم تا باز دوباره فشارش بالا نرود و قلبش نگيرد ميگويم: آخ گفتي. رئيس اتحاديه كفش فروشها گفته كه بعضيها تا 400 هزارتومان تخفيف كفش ميدهند. برويم برايم كفش بخريد!
ابوي ميگويد: هميشه تو نه بياور. مشغول كار بشردوستانه كمپين نگرفتن يارانه روحاني بوديم، حالا بايد بياييم براي كفش 50 هزار توماني تو تخفيف 400 هزار توماني بگيريم. همين كفش ايراني ارزانمان چه شده مگر؟
ميگويم: رئيس اتحاديه ميگويد كه 70 درصد همان خارجيها هم ايراني است. چون مردم ايراني نميخرند، ايرانيها با برند خارجي جنس توليد ميكنند. رسما در حال كلاهبردارياند!
ابوي ميگويد: عجب خر تو خري است.
ميگويم: ميخواهي يك كاري بكنيم كه نه كفش بخريم نه يارانهمان را لوطيخور كنند و نه بيكار بمانيم؟
ابوي ميگويد: دستت را خواندم. كمپين ايراني جنس ايراني بخر راه مياندازيم. بعد اسپانسر دولتي ميگيريم. وزارتخانههاي تدبير و اميد از هم سبقت ميگيرند. بعد سمينار و كنفرانس ميگذاريم. بعد نانمان توي روغن است. رئيسجمهوري از ما تقدير ميكند. با هم ميرويم آنتاليا! نه نيويورك!
مي گويم: بنازم به شم شما.
ابوي ميگويد: ما فقط شممان خوب است. همين الان هم شامهام به من ميگويد كه باز هم جيب جفتمان خالي است و بايد برويم پول قرض كنيم. با سيلي صورتمان را سرخ نگه داريم تا ببينيم دولت راستگويان چه تدبير ميكند براي ما. و شامهام باز به من ميگويد كه دولت....